سورهٔ اخلاص
اخلاص، قل هو الله احد، اساس، توحید، نسبة الرب، صمد، نور، مانعه، نجات، ولایت، تفرید، تجرید، محضر، مقشقشه، معرفت، منفّره، برائت، امان، مذکره، جمال
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو [ای پیغمبر، «هو» خدای بزرگ است و یکی است] {ابتداء لفظ «هو» ذکر فرمود که اسم حقّ است در مقام تجرّد از همهٔ اعتبارات حتّی اعتبار تعیّن و سپس «الله» که ذات دارای همهٔ صفات کمالات میباشد یعنی ذات مجرّد از اعتبار صفات عین همان ذاتی است که همهٔ اسماء و صفات در آن اعتبار میشود و مغایرت فقط به اعتبار است زیرا «الله» نام ذات است با اعتبار جمیع صفات و به همین جهت گفته شده که اسم «الله» امام امامان و پیشوای پیشوایان است}، خداوند یکی است {«احد» نام مقام غیب است که هیچ نام و نشانی و صفت و خبری از آن معروف نیست و «واحد» اسم است برای مقام ظهور حقّ به اسماء و صفات. پس حقّ تعالی در مقام «احدّیت» به هیچ وجه کثرت در ذات او راه ندارد نه کثرت واقعی و نه عقلی و نه اعتباری ولی در مقام «واحدّیت» دارای کثرت اسماء و صفات است که کثرت اعتباری است ولی این کثرت هم به هیچ وجه لطمه به یگانگی و یکتائی او نمیزند، «أَحَد» یکتای یگانهٔ بی همتا است و «أَحَد» و «واحد» به یک معنی است که یکتای بی نظیر باشد و «توحید» عبارت است از اقرار به یگانگی و یکتائی او و «واحد» چیزی است که نه از چیزی پیدا شده و نه با چیزی متّحد گردیده باشد، و معنی قول خدا «الله أَحَد» این است که خداوند معبودی است که خلق از ادراک و پی بردن به او و احاطه به کیفیّت او ناتوان و سرگردانند و در خدایی خود یکتا و ساحت ذاتش از صفات خلق پاک و مبرا است}
- ترجمه سلطانیبگو (ای پیغمبر)، خداوند یکی است
- ترجمه راستینبگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.
- ترجمه الهی قمشهای٢ اللَّهُ الصَّمَدُ
[و از همه چیز] بینیاز است {«صمد» به معانی آقا و مولی و قصد و پاینده و بلند و آنچه میانپر و بدون جوف (پوکی) باشد و مردی که در جنگ گرسنه و تشنه نشود است، «صمد» چیزی است که مُجَوَّف (میان تهی) نیست و پُر است و نیز کسی است که آقائی او به حدّ کمال رسیده باشد و آن کسی است که محتاج به خوردن و آشامیدن و خوابیدن نیست و نیز «صمد» آن پاینده است که همیشه بوده و همواره خواهد بود، آن کسی که به خود پایدار و از غیر خود بینیاز باشد} [یعنی خداوند مقصد و مقصود همه و آقا و مولائی است که همه به او توجّه نموده و او را میخواهند و میپرستند و در طلب او هستند و قصد هر موجودی به سوی او است و آقائی او در اوج کمال است و این معنی منحصر بدو است و خداوند صمد است و جز او صمدى نیست و او است پاینده که محتاج به خوردن و آشامیدن نیست و بلندی که بالاتر از او چیزی نیست و او است که به خود پایدار و از غیر خود بینیاز است، و اینکه همواره از تبدّل و کون و فساد و از نیستی منزّه و پاک است و آن کسی است که تغیّر در او راه نیابد بلکه او تکوین کننده و هست کنندهٔ همهٔ کائنات و موجودات است که به ایجاد او هر موجودی هست شده است]
- ترجمه سلطانی(و از همه چیز) بینیاز است
- ترجمه راستینآن خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
نزائیده [که چیزی از او جدا شده باشد خواه فرزند و مانند او و خواه چیز دیگری که مانند او نباشد زیرا به هیچ وجه مباینی هم که نقطهٔ مقابل او باشد وجود ندارد بلکه همه اشعهٔ ذات اویند] و زائیده [هم] نشده [که از چیز دیگری جدا شده باشد زیرا هیچ چیز غیر او نیست که با او مبائن بوده و او از آن چیز پیدا شده باشد بلکه همهٔ موجودات پرتو او میباشند، از او نه چیزی که دارای جرم و کثافت و ثقل باشد مانند فرزند خارج شده و نه چیز لطیف مانند نفس بیرون آمده و نه حالات مختلفه مانند چُرت و خواب و خیال و اندوه و خنده و گریه و ترس و امید و میل و خستگی و گرسنگی و سیری بر او عارض میشود خداوند پاک و بلندتر از این است که از او چیزی جدا شود و متولّد گردد خواه دارای جرم و کثافت و یا آنکه لطیف بوده باشد و هیچ زائیده هم نشده و از چیزی بیرون نیامده و مانند موجودات دارای جرم و ثقل نیست که از عناصر و موّاد اوّلیّه خود پیدا شوند همچون چیزی از چیز دیگر و جاندار از جاندار و گیاه از زمین و آب از چشمهها و میوه از درختها و همچنین مانند قوا یا اشیاء لطیفه نیست که از مراکز خود پیدا میشوند مانند قوّهٔ بینائی از چشم و شنوائی از گوش و بویائی از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان و شناسائی و تمیز دادن اشیاء از دل و مانند آتش از سنگ بلکه خداوندی است که بینیاز و پاینده است و نه زائیده و نه زائیده شده دانای پنهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه]
- ترجمه سلطانینزائیده و زائیده (هم) نشده
- ترجمه راستیننه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.
- ترجمه الهی قمشهای