سورهٔ هود

محل نزول:   مکّه
تعداد کل آیات: ۱۲۳
نام‌های سوره:
هود
تفسیر

٧١ وَامْرَأَتُهُ قَائِمَةٌ فَضَحِكَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاءِ إِسْحَاقَ يَعْقُوبَ

و زنش (ساره) ایستاده بود [و مکالمهٔ آنها را می‌شنید و] پس [از مکالمهٔ آنها] خندید (متعجّب شد، حیض شد بعد آنکه حیض او از زمان‌های قبل مرتفع شده بود) پس به او (ساره) به اسحاق و از پشت اسحاق به یعقوب بشارت دادیم

- ترجمه سلطانی

و زنش (ساره) ایستاده بود پس خندید (مؤنّث) پس به او (مؤنّث) به اسحاق و از پشت اسحاق به یعقوب بشارت دادیم

- ترجمه راستین

و زن ابراهیم ایستاده بود که (از فرط شوق) متبسّم (یا حائض) گردید، پس ما آن زن را به فرزندی به نام اسحاق و سپس (فرزندش) یعقوب بشارت دادیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
جزء ۱۲
سوره هود
حزب ۴۶

٧٢ قَالَتْ يَاوَيْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَا عَجُوزٌ وَهَذَا بَعْلِي شَيْخًا إِنَّ هَذَا لَشَيْءٌ عَجِيبٌ

[بعد بشارت به فرزند بعد سنّ یأس، ساره بطور تعجّب] گفت: ای وای بر من آیا [من] می‌زایم و (حال آنکه) من پیرزن [مأیوس از فرزند] هستم و این شوهر من پیرمردی است که [امید استیلاد (طلب ولد کردن) از او نمی‌رود] این البتّه چیزی عجیب است

- ترجمه سلطانی

گفت (مؤنّث) ای وای بر من آیا می‌زایم و (حال آنکه) من پیرزن هستم و این شوهر من پیرمردی است که این البتّه چیزی عجیب است

- ترجمه راستین

زن گفت: ای وای!آیا می‌شود من بزایم با آنکه پیری سالخورده‌ام و شوهرم نیز مردی پیر و فرتوت است؟این چیزی بسیار شگفت‌انگیز است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٣ قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَتُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَّجِيدٌ

گفتند آیا از امر خداوند عجب دارید؟ رحمت خداوند و برکات او بر شما اهل بیت است همانا او بسیار ستوده است [به کسی که مستحقّ احسان است فوق استحقاقش انجام می‌دهد] و بزرگوار است [که در احسان کردن خود به استحقاق نظر نمی‌کند چه رسد به شما که استحقاق دارید]

- ترجمه سلطانی

گفتند آیا از امر خداوند عجب دارید؟ رحمت خداوند و برکات او بر شما اهل بیت است همانا او بسیار ستوده و بزرگوار است

- ترجمه راستین

فرشتگان با او گفتند: آیا از کار خدا عجب داری؟ (عجب مدار) که رحمت و برکات خدا مخصوص شما اهل بیت است، زیرا خدا بسیار ستوده صفات و بزرگوار است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٤ فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ

و چون [با شناختن ابراهیم (ع) آنها را] اضطراب از ابراهیم رفت و به او بشارت آمد، [و رسولان (ملائکه) به او خبر دادند به اینکه آنها برای عذاب قوم لوط نازل شده‌اند] دربارهٔ [دفع عذاب از] قوم لوط با ما مجادله می‌کند (نمود)

- ترجمه سلطانی

و چون اضطراب از ابراهیم رفت و به او بشارت آمد، دربارهٔ قوم لوط با ما مجادله می‌کند

- ترجمه راستین

چون ابراهیم را وحشت از دل برفت و بشارت (فرزند) بیامد در آن حال برای خلاص قوم لوط با ما به گفتگو و التماس در آمد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٥ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُّنِيبٌ

همانا ابراهیم البتّه بسیار بردبار (غیر عجول به مؤاخذهٔ بدی کننده و به نفرین بر او) و بسیار آوه (آه و زاری) کننده (کثیر الدّعاء) و [در هرچه می‌دید] بسیار انابه (برگشت، رجوع) کننده [به سوی خداوند] بود

- ترجمه سلطانی

همانا ابراهیم البتّه بسیار بردبار و بسیار آوه (آه و زاری) کننده و بسیار انابه (برگشت) کننده (به سوی خداوند) بود

- ترجمه راستین

که همانا ابراهیم بسیار بردبار بود و بسیار دعا و تضرع داشت و بسیار مغفرت و آمرزش می‌طلبید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٦ يَاإِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ

[بر زبان رسولان خود گفتیم، یا ملائکه گفتند:] ای ابراهیم از این [مجادله] اعراض کن که همانا امر پروردگارت [به اهلاک آنها] آمده و [گریزی ندارد] همانا عذابی غیر [قابل] برگشت به آنها آورده (مقرّر) شده [پس فایده‌ای در جدال تو نیست]

- ترجمه سلطانی

ای ابراهیم از این (مجادله) اعراض کن که همانا امر پروردگارت آمده و همانا عذابی غیر (قابل) برگشت به آنها آورده (مقرّر) شده است

- ترجمه راستین

(خطاب شد) ای ابراهیم از این خواهش درگذر که هنگام حکم (قهر) الهی بر این قوم فرا رسیده و بر آنها عذابی که حتمی است و بازگشت ندارد خواهد رسید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٧ وَلَمَّا جَاءَتْ رُسُلُنَا لُوطًا سِيءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعًا وَقَالَ هَذَا يَوْمٌ عَصِيبٌ

و چون رسولان ما [به صور جوان‌هایی] نزد لوط آمدند [و برای علم او به سیرهٔ قومش از رسوا کردن] از آنها ناراحت (ترسان) شد و از آنها به تنگ آمد و گفت این روز ناگواری است [برای عدم حیاء قوم من و عدم قدرت من بر دفع آنها و کمال اهتمام من در محافظت از مهمانانم]

- ترجمه سلطانی

و چون رسولان ما نزد لوط آمدند از آنها ناراحت شد و از آنها به تنگ آمد و گفت این روز ناگواری است

- ترجمه راستین

و چون فرستادگان ما (فرشتگان قهر) به لوط وارد شدند به آمدن آنان پریشان خاطر و دلتنگ شد و گفت: این روز بسیار سختی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٨ وَجَاءَهُ قَوْمُهُ يُهْرَعُونَ إِلَيْهِ وَمِن قَبْلُ كَانُوا يَعْمَلُونَ السَّيِّئَاتِ قَالَ يَاقَوْمِ هَـؤُلَاءِ بَنَاتِي هُنَّ أَطْهَرُ لَكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَلَا تُخْزُونِ فِي ضَيْفِي أَلَيْسَ مِنكُمْ رَجُلٌ رَّشِيدٌ

و قوم او نزد او (لوط) آمدند [در حالی که] به او هجوم می‌آوردند (سرعت می‌ورزیدند، هُل می‌دادند) و قبل از آن به سیّئات عمل می‌کردند [به حیثی که برای آنها حیاء باقی نمانده بود و به فعلشان تجاهر می‌ورزیدند و از مهمان‌های او طلب فحشاء می‌کردند، گفتند ای لوط: مهمان‌هایت را به ما اعطاء کن زیرا تو در فعل ما با ما مشارکت نموده‌ای]، گفت: ای قوم من اینان [همهٔ دختران شهر] دختران من هستند [تزویج با آنها را می‌خواهید] {یا مقصود او ازواج آنان (زوجه‌های هجوم آورندگان) بود زیرا هر پیامبری پدر امّت خود می‌باشد لذا آنها دختران او بودند} آنها [مؤنّث] برای شما [از حیث اثم (گناه) یا از حیث جسم] پاکیزه‌تر هستند پس [در این فعل شنیع (نفرت انگیز)] از خداوند پروا کنید و مرا در برابر میهمانانم خوار (خجالت زده) نکنید آیا مردی رشید در [میان] شما نیست [که به حقّ راهنمایی نماید و از قبیح باز دارد]

- ترجمه سلطانی

و قوم او نزد او آمدند (در حالی که) به او هجوم می‌آوردند و قبل از آن به سیّئات عمل میکردند، گفت: ای قوم من اینان (همهٔ دختران شهر) دختران من هستند آنها (مؤنّث) برای شما پاکیزهتر هستند پس از خداوند پروا کنید و مرا در برابر میهمانانم خوار نکنید آیا مردی رشید در (میان) شما نیست

- ترجمه راستین

و (چون فرشتگان به صورت جوانان زیبا به خانه لوط درآمدند) قوم لوط به قصد عمل زشتی که در آن سابقه داشتند به سرعت به درگاه او وارد شدند، لوط به آنها گفت: این دختران من (جنس زنان امتم که به منزله دختران منند) برای شما پاکیزه و نیکوترند، از خدا بترسید و مرا نزد مهمانانم خوار و سرشکسته مکنید، آیا در میان شما یک مرد رشید نیست؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧٩ قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ

گفتند: همانا تو می‌دانی که ما در دختران تو حقّی (حاجتی و رغبتی) نداریم و همانا تو البتّه میدانی که [از آوردن ذُکْرَان (نران، مردان)] چه می‌خواهیم

- ترجمه سلطانی

گفتند: همانا تو می‌دانی که ما در دختران تو حقّی (رغبتی) نداریم و همانا تو البتّه میدانی که چه میخواهیم

- ترجمه راستین

قوم لوط گفتند: تو خود می‌دانی که ما را رغبت و میلی به آن دختران نیست و تو به خوبی می‌دانی که مطلب ما چیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨٠ قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ

گفت کاش [برای مدافعه] در برابر شما قوّتی [در خودم] می‌داشتم یا به رکنی شدید [قوی بر دفع شما] پناه می‌بردم [تا با آن شما را دفع می‌کردم]

- ترجمه سلطانی

گفت کاش در برابر شما قوّتی می‌داشتم یا به رکنی شدید (قوی) پناه میبردم

- ترجمه راستین

لوط گفت: ای کاش مرا بر منع شما اقتداری بود یا (حالی که بر منعتان قدرت ندارم از شر شما) به رکن محکمی پناه می‌بردم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
(نمایش تمام آیات سوره)