سورهٔ بقره
آیه ۲
متن عربی آیه
٢ ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِلْمُتَّقِينَ
ترجمهها
آن کتاب [حقایق مشهوده بر او (ص) حین انسلاخ از بشریّت و اتّصال به عوالم عالیه] در آن تردیدی نیست {آوردن اسم اشارهٔ دور برای عظمت این حقایق است و بُعد آن به غایت بُعد از ادراک ابصار و بصائر است و تفسیر «ذلک الکتاب» به قرآن به اعتبار این است که قرآن همان کتابى است که جامع صور جمیع شؤن این حقایق است، و تفسیر آن به محمّد (ص) یا علی (ع) به این اعتبار است که آن دو متحقّق به این حقایق هستند، و از صادق (ع) روایت شده: همانا کتاب، علی (ع) است که شکّی در آن نیست} {لفظ کتاب مصدر است که اطلاق میشود بر آنچه که از شأن آن این است که بنفسه طبع شود، و در آیات و اخبار اطلاق کتاب بر مراتب وجود عالم، و بر بنی آدم، و بر صدر مُستنیر (روشن شده) به نور رسالت و بر احکام رسالت و بر قلب مُستنیر به نور نبوّت، و بر احکام نبوّت، و بر روح مُستنیر به نور ولایت، و بر آثار ولایت بسیار است}، برای تقوا پیشگان {مراد از تقوی تحفّظ (مراقبت) است از آنچه که منافی یا مضرّ حصول کمالات یا کمالات حاصلهٔ انسانیّه میشود، به عبارتی پرهیز از آنچه است که از طریق انسانی خارج میکند یا منافی سلوک بر آن است} هدایت است {هدایت به معنی ارائهٔ طریق مصاحبت (همراهی) برای ایصال (وصل کردن، رسانیدن) به او یا به مقصود است، یا غیر مصاحبت، و چه هدایت از خداوند یا از خلق باشد، و چه به نفس طریق یا به مقصود تعلّق یابد، و امّا هدایت از خداوند وقتی که به چیزی، هر چیزی، تعلّق بگیرد مطلق از مهدیٌّ الیه (هدایت کننده به او) میباشد و مراد هدایت او به طریق کمال مطلوبٌ منه وی است، و کمال مطلوب انسان همان حصول ولایت مطلقه، سپس نبوّت مطلقه، سپس رسالت مطلقه است، و طریق او به این کمال، همان طریق او از نفس انسانی وی است، و چون این طریق از دیدگان مُختفی و به تعیّنات نفسیّه مسدود میباشد و مرور بر آن از جهت اختیار میباشد و انسان در بدو حالش در بیداء (بیابان) نفس ضالّ (گمراه) است گمان میکند که کمال مطلوبٌ منه همان وصول به مشتهیات نفسیّه و استکمال قوای حیوانی و شیطانی است، نسبت به آنچه که سوای مظنون خود است بُغض میدارد، حکمت بالغهٔ الهی و رحمت تامّهٔ ربوبی اقتضاء کرده که کسی را به این نوع (انسان) مبعوث کند که آنها را از ضلال خود بیدار نماید، و اینکه ماورای مظنون آنها همان کمال مطلوبٌ منهم است، و اینکه آنچه که آن را به عنوان کمال پنداشتند، سَموم مُهلکه و شبّاک (صیّاد تورانداز، دام گستر، سوراخ گنده) شیطان است، و همانا در این وادی سِباعی (درندگانی) مترصّد (انتظار کشنده) ضلال آنها و مغتنِم (غنیمت شمارنده) ضیاع (نابودی) آنها هستند، و آنها را از وقوف (توقّف) در آن و از ترصّد (انتظار کشیدن) سباع برای آنها و از حبائل (بندها، دامها) شیطان حذر کند تا آنکه بیدار شوند و حذر (بیم و پرهیز) خود را برگیرند و آمادهٔ خروج از آن شوند و طریق و کسی را که آنها را به او دلالت کند طلب نمایند، تا آنکه بعد آن کسی که موانع آنها را برای آنان به رفق رفع کند بر آنها مبعوث کند و طریق کمالاتشان را به آنان نشان دهد و آنان را به غایاتشان رهسپار نماید، و این نشان دادن و این رساندن هدایت نامیده میشود، و رسول و خلیفهٔ او چون هر کدام از آن دو دارای دو شأن میباشند، شأن رسالت و به آن تنبیه و انذار مذکوران واقع میشود و شأن ولایت و به آن اذهاب (بردن، رهسپار کردن) و نشان دادن مزبوران واقع میشود، هر کدام از آن دو به وجهی مُنذر (بیم دهنده) و به وجهی هادى هستند}
آن کتاب، تردیدی در آن نیست، برای تقوا پیشگان هدایت است
این کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.
لغات
(برای دیدن جزییات هر کلمه روی آن کلیک کنید)