سورهٔ شعراء
شعراء، طسم، جامعه
١٦١ إِذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ
آنوقت که برادرشان [در معاشرت نه اخوّت قبیلهای یا دینی] لوط به آنها گفت: آیا پروا نمیکنید؟
- ترجمه سلطانیآنوقت که برادرشان لوط به آنها گفت: آیا پروا نمیکنید؟
- ترجمه راستینهنگامی که مهربان برادر آنها لوط به آنان گفت: آیا خدا ترس و پرهیزکار نمیشوید؟
- ترجمه الهی قمشهای١٦٤ وَمَا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ أَجْرِيَ إِلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَـمِينَ
و برای آن از شما اجرتی درخواست نمیکنم که مزد من جز بر پروردگار جهانیان نیست
- ترجمه سلطانیو برای آن از شما اجرتی درخواست نمیکنم که مزد من جز بر پروردگار جهانیان نیست
- ترجمه راستینو من از شما اجری برای رسالت خود نمیخواهم و چشم پاداش جز به خدای عالم ندارم.
- ترجمه الهی قمشهای١٦٦ وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُم مِّنْ أَزْوَاجِكُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ
و آنچه از ازواجتان که پروردگارتان برای شما خلق کرده را رها میکنید بلکه شما [در جملهٔ امورتان] قومی تجاوزکار هستید {تکالیف اختیاریّهٔ نبویّه یا ولویّه مطابق بر تکالیف تکوینیّهٔ الهیّه است، و خداوند تعالی جنس حیوان را در اکثر انواع آن مکلّف به اجتماع کرد، به اینکه در آنها شهوات را نهاد و در آنها مذکّر و مؤنّث قرار داد و نفوس آن دو را به حیثی قرار داده که هر کدام به اقتضای شهوت وقاع که در آنها قرار داده از دیگری صبر نکنند، و مقصود از خلق شهوت جز بقای نوع نبوده زیرا اگر شهوت نمیبود وقاع بین سایر انواع حیوان نمیبود، و امّا انسان، و اگرچه به محض تکلیف اختیاری نبوی وقاع ممکن میشود لکن اندک است که آن واقع شود زیرا اکثر نفوس بر اوامر تکلیفیّ اعتداء نمیکنند و اگر اوامر تکوینی نبود به محض اوامر تکلیفیّ نبویّ مواقعه نمیکردند و در آن فناء نوع یا تقلیل آن میبود، و به قصد تناسل در نر و ماده آلت قضای شهوت قرار داد تعالی به حیثی که مادّهٔ انسان که همان نطفه است را در مقرّ مخصوص مستقرّ مینماید و مذکّر و مؤنّث را به نحوی دو عاشق بر فرزند و دو مربّی بر او مانند جزوی از آن دو قرار داد، و غیر انسان از حیوان چون شیطنت برای او نمیباشد در ثَقْبی (سوراخی، سنبیدنی) که برای آن نیست رغبت نمیکند که در آن وطی کند و با امر تکوینیّ مخالفت نمیکند و امر تکلیفی ندارد، و امّا انسان که با قوّهٔ متخیّله و وسوسهٔ شیطان تدبّر میکند و در امر قضاء شهوت تصرّف مینماید و گاهی با تدبیرش و شیطنتش با امر تکوینی و امر تکلیفی مخالفت میکند، و خداوند او را رها نکرد که او را در دنیا معاقبت (دنبال کردن، عقوبت) میکند و او را بر مخالفت با امر تکوینی مؤاخذه مینماید و برای او عقوبت و حدّی برای مخالفت با امر تکلیفی قرار داد، و چون خروج از امر تکلیفی در این مورد با قطع نسل افساد کلّی در زمین هست و مرد را بر طبیعت زن قرار داد و نفس را در قوّهٔ حیوانیّت خارج از حیاء و پستتر از نفس حیوان قرار داد خداوند عقوبت کسی را که ذکران (دو نر) آورد را اشدّ از جمیع عقوبات قرار داد}
- ترجمه سلطانیو آنچه از ازواجتان که پروردگارتان برای شما خلق کرده را رها میکنید بلکه شما قومی تجاوزکار هستید
- ترجمه راستینو زنان را که خدا همسر شما آفریده رها میکنید؟آری شما بسیار مردم متعدی نابکاری هستید.
- ترجمه الهی قمشهای١٦٧ قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ يَالُوطُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِينَ
گفتند: ای لوط اگر [از آنچه که از آن نهی میکنی] دست برنداری حتماً از اخراج شدگان [از روستای ما] خواهی بود
- ترجمه سلطانیگفتند: ای لوط اگر دست برنداری حتماً از اخراج شدگان (از روستای ما) خواهی بود
- ترجمه راستینقوم در جواب گفتند: ای لوط، اگر از این پس دست از این نهی و منع بر نداری از شهر رانده خواهی شد.
- ترجمه الهی قمشهای١٦٨ قَالَ إِنِّي لِعَمَلِكُم مِّنَ الْقَالِينَ
[لوط] گفت: همانا من برای این عمل شما خشمگین هستم [نه از خود شما، زیرا شما آفریدۀ پروردگارم هستید و قادر نیستم که از شما خشمگین باشم و لکن عملتان برای مخالف بودن آن بر امر تکوینی و تکلیفی او برای من مغضوب باشد، چه مرا از روستایتان بیرون کنید یا بیرون نکنید، سپس از آنان روی گرداند و به خداوند التجاء کرد و گفت:]
- ترجمه سلطانی(لوط) گفت: همانا من برای این عمل شما خشمگین هستم
- ترجمه راستینلوط باز گفت: من خود دشمن این کار زشت شما هستم.
- ترجمه الهی قمشهای١٦٩ رَبِّ نَجِّنِي وَأَهْلِي مِمَّا يَعْمَلُونَ
پروردگارا من و خانوادهام را از شرّ آنچه که عمل میکنند رهایی بده
- ترجمه سلطانیپروردگارا من و خانوادهام را از شرّ آنچه که عمل میکنند رهایی بده
- ترجمه راستینبار الها، من و اهل بیتم را از (عقاب) این عمل زشت قوم نجات بخش.
- ترجمه الهی قمشهای