سورهٔ قصص آیه ۲۵

تفسیر


جزء ۲۰
سوره قصص
حزب ۷۸

متن عربی آیه

٢٥ فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

ترجمه‌ها

پس یکی از آن دو [دختر] نزد او (موسی) آمد [در حالی که] با حفظ حیاء راه می‌رفت [به حیثی که سخن گفتن و نه راه رفتن بین دستان (پیشاپیش) مردان چنان که سزد برای او ممکن نمی‌شد] گفت: همانا پدرم (شعیب) تو را دعوت می‌کند تا مزد آنچه که برای ما آب کشیدی را به تو جزاء دهد پس چون (موسی) نزد او (شعیب) آمد و قصّه‌ها را بر او قصّه کرد (شعیب) گفت: نترس که از قوم ستمگران نجات یافته‌ای [برای اینکه سرزمین ما در مملکت او نیست]

پس یکی از آن دو (دختر) نزد او (موسی) آمد (در حالی که) با حفظ حیاء راه می‌رفت گفت: همانا پدرم (شعیب) تو را دعوت می‌کند تا مزد آنچه که برای ما آب کشیدی را به تو جزاء دهد پس چون (موسی) نزد او (شعیب) آمد و قصّه‌ها را بر او قصّه کرد (شعیب) گفت: نترس که از قوم ستمگران نجات یافته‌ای

(موسی هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکی از آن دو دختر که با کمال (و قار و) حیا راه می‌رفت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد. چون موسی نزد او (یعنی شعیب پدر آن دختر) رسید و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد (شعیب) گفت: اینک هیچ مترس که از شر قوم ستمکار نجات یافتی.

لغات

(برای دیدن جزییات هر کلمه روی آن کلیک کنید)

فَجَاءَتْهُ
پس آمد نزد او
إِحْدَاهُمَا
یکی از آن دو
تَمْشِي
راه می‌رود
عَلَى
با شرم و حیا
اسْتِحْيَاءٍ
با شرم و حیا
قَالَتْ
گفت
إِنَّ
همانا
أَبِي
پدرم
يَدْعُوكَ
فرا می‌خواند تو را
لِيَجْزِيَكَ
تا مزد دهد به تو
أَجْرَ
پاداش
مَا
آن چه
سَقَيْتَ
آب دادی
لَنَا
برای ما
فَلَمَّا
پس هنگامی که
جَاءَهُ
آمد نزد او
وَقَصَّ
و حکایت کرد
عَلَيْهِ
بر او
الْقَصَصَ
سرگذشت
قَالَ
گفت
لَا
نترس
تَخَفْ
نترس
نَجَوْتَ
نجات یافتی
مِنَ
از
الْقَوْمِ
گروه
الظَّالِمِينَ
ستمکاران