سورهٔ قصص
قصص، موسی، فرعون
١١ وَقَالَتْ لِأُخْتِهِ قُصِّيهِ فَبَصُرَتْ بِهِ عَنْ جُنُبٍ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ
و به خواهر او گفت: که او (موسی) را پی بگیر و از دور چشم به او داشت و (حال آنکه) آنان شعور نمیورزیدند (نمیفهمیدند) [که او خواهر موسی است]
- ترجمه سلطانیو به خواهر او گفت: که او (موسی) را پی بگیر و از دور چشم به او داشت و (حال آنکه) آنان شعور نمیورزیدند (نمیفهمیدند)
- ترجمه راستینو (آن گاه مادر موسی) به خواهر او گفت که از پی طفلم رو. خواهر رفت و موسی را از دور دید (و شناخت) ولی آل فرعون بیخبر بودند.
- ترجمه الهی قمشهای١٢ وَحَرَّمْنَا عَلَيْهِ الْمَرَاضِعَ مِنْ قَبْلُ فَقَالَتْ هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَىٰ أَهْلِ بَيْتٍ يَكْفُلُونَهُ لَكُمْ وَهُمْ لَهُ نَاصِحُونَ
و از قبل [در آن سه روز قبل از آمدن خواهرش] شیر دهندگان را بر او (موسی) ممنوع کرده بودیم [و فرعون با غمی شدید بر آن غم میخورد] پس [خواهرش] گفت: آیا شما را به اهل خانهای که او را برای شما سرپرستی کنند راهنمایی کنم؟ و (در حالی که) آنها خیرخواه او هستند [گفتند: بلی؛ پس مادرش را آورد و چون مادرش او را در آغوش خود گرفت و پستانش را به دهان او گذاشت گرفت و نوشید، و فرعون و اهلش خوشحال شدند و مادر او را گرامی داشتند و فرعون به او گفت: او را برای ما تربیت کن که ما برای تو قطعاً کارها خواهیم کرد]
- ترجمه سلطانیو از قبل شیر دهندگان را بر او ممنوع کرده بودیم پس گفت: آیا شما را به اهل خانهای که او را برای شما سرپرستی کنند راهنمایی کنم؟ و (در حالی که) آنها خیرخواه او هستند
- ترجمه راستینو ما پیش از آن، شیر هر دایهای را بر او حرام کردیم، و خواهر موسی گفت: آیا مایلید که من شما را بر خانوادهای که دایه و پرستار این طفل شوند و در کمال محبت و مهربانی تربیت کنند رهنمایی کنم؟
- ترجمه الهی قمشهای١٣ فَرَدَدْنَاهُ إِلَىٰ أُمِّهِ كَيْ تَقَرَّ عَيْنُهَا وَلَا تَحْزَنَ وَلِتَعْلَمَ أَنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَلَٰكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يَعْلَمُونَ
پس او را نزد مادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود و اندوه مخورد و تا بداند که وعدهٔ خداوند [به ردّ (بازگرداندن) موسی به او] حقّ است و لکن بیشتر آنان نمیدانند [که وعدۀ خداوند حقّ است]
- ترجمه سلطانیپس او را نزد مادرش برگرداندیم تا چشمش روشن شود و اندوه مخورد و تا بداند که وعدهٔ خداوند حقّ است و لکن بیشتر آنان نمیدانند
- ترجمه راستینو بدین وسیله ما موسی را به مادرش برگردانیدیم تا دیدهاش روشن شود و حزن و اندوهش به کلی برطرف گردد و نیز به طور یقین بداند که وعده خدا حق است، لیکن اکثر آنان از این حقیقت آگاه نیستند.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ وَاسْتَوَىٰ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَٰلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ
و چون او بالغ اشدّ و استوار شد به او حکمت [دقّت در عمل به حیثی که امثال او از مثل عمل او عاجز شوند] و علمی [عظیم] دادیم و اینچنین به نیکوکاران جزاء میدهیم
- ترجمه سلطانیو چون او بالغ اشدّ و استوار شد به او حکمت و علم (ی عظیم) دادیم و اینچنین به نیکوکاران جزاء میدهیم
- ترجمه راستینو چون موسی به سن عقل و رشد رسید و حد کمال یافت ما به او حکم نبوت و مقام علم عطا کردیم و چنین پاداش به مردم نیکوکار میدهیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ وَدَخَلَ الْمَدِينَةَ عَلَىٰ حِينِ غَفْلَةٍ مِنْ أَهْلِهَا فَوَجَدَ فِيهَا رَجُلَيْنِ يَقْتَتِلَانِ هَٰذَا مِنْ شِيعَتِهِ وَهَٰذَا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغَاثَهُ الَّذِي مِنْ شِيعَتِهِ عَلَى الَّذِي مِنْ عَدُوِّهِ فَوَكَزَهُ مُوسَىٰ فَقَضَىٰ عَلَيْهِ قَالَ هَٰذَا مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبِينٌ
و در حین غفلت از اهل آنجا به شهر داخل شد و دو مرد، یکی از پیروانش و یکی از دشمنانش را در آنجا یافت که با هم زد و خورد (خصومت) میکنند پس کسی که از پیروان او بود از او علی (بر زیان) کسی که از دشمنان او بود یاری خواست پس موسی به او مشتی زد و او را از پای درآورد (کُشت)، [موسی] گفت: این [با هم جنگیدن یا تعجیل در قتل او یا این کافر] از عمل شیطان است همانا او [برای بنی آدم] دشمن گمراه کنندهٔ واضحی است
- ترجمه سلطانیو در حین غفلت از اهل آنجا به شهر داخل شد و دو مرد، یکی از پیروانش و یکی از دشمنانش را در آنجا یافت که با هم زد و خورد میکنند پس کسی که از پیروان او بود از او علی (بر زیان) کسی که از دشمنان او بود یاری خواست پس موسی به او مشتی زد و او را از پای درآورد، (موسی) گفت: این از عمل شیطان است همانا او دشمن گمراه کنندهٔ واضحی است
- ترجمه راستینو موسی (روزی) بیخبر اهل مصر به شهر در آمد، آنجا دید که دو مرد با هم به قتال مشغولند، این یک از شیعیان وی (یعنی از بنی اسرائیل) بود و آن یک از دشمنان (یعنی از فرعونیان) بود، در آن حال آن شخص شیعه از موسی دادخواهی و یاری بر علیه آن دشمن خواست، موسی مشتی سخت بر آن دشمن زد، قضا را بدان ضربت او را کشت. موسی گفت: این کار از فریب و وسوسه شیطان بود (تا این کافر ظالم را با مؤمنی به قتال برانگیخت و عاقبت به هلاکت رسید) که دشمنی شدید شیطان و گمراه ساختن آدمیان به سختی آشکار است.
- ترجمه الهی قمشهای١٦ قَالَ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
[موسی] گفت: پروردگارا همانا من به خودم ستم کردهام پس بر من بیامرز پس بر او آمرزید همانا او بسیار آمرزنده و مهربان است
- ترجمه سلطانی(موسی) گفت: پروردگارا همانا من به خودم ستم کردهام پس بر من بیامرز پس بر او آمرزید همانا او بسیار آمرزنده و مهربان است
- ترجمه راستین(آنگاه موسی) گفت: ای خدا، من بر خویش ستم کردم (که به این عمل خود را به فتنه فرعونیان انداختم) تو از من در گذر، خدا هم از او در گذشت که اوست بسیار آمرزنده و مهربان.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ قَالَ رَبِّ بِمَا أَنْعَمْتَ عَلَيَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيرًا لِلْمُجْرِمِينَ
[موسی] گفت: پروردگارا به آنچه که به من انعام کردی [از قوّتی که با آن با مُشت زدنی قدرت بر قتل یافتم] پس هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود [چنانکه در این بار پشتیبان گشتم]
- ترجمه سلطانی(موسی) گفت: پروردگارا به آنچه که به من انعام کردی پس هرگز پشتیبان مجرمان نخواهم بود
- ترجمه راستینموسی باز گفت: ای خدا، به شکرانه این نعمت (نیرو) که مرا عطا کردی من هم بدکاران را هرگز یاری نخواهم کرد.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ فَأَصْبَحَ فِي الْمَدِينَةِ خَائِفًا يَتَرَقَّبُ فَإِذَا الَّذِي اسْتَنْصَرَهُ بِالْأَمْسِ يَسْتَصْرِخُهُ قَالَ لَهُ مُوسَىٰ إِنَّكَ لَغَوِيٌّ مُبِينٌ
و [موسی در روز دوّم] صبح کرد [در حالی که] در شهر [از فرعون و قومش برای شایع شدن خبر اجتماع سبطیان علیه (بر او) و شایع شدن قتل او یک قبطی را] بیمناک انتظار [اخباری از فرعون و قومش در حقّ خود را] میکشید پس ناگاه کسی که دیروز از او (موسی) یاری خواسته بود از او [مجدداً] فریادرسی کرد، موسی به او گفت: همانا تو البتّه بر خطای آشکاری هستی [دیروز با مردی جنگ کردی و امروز با دیگری میجنگی]
- ترجمه سلطانیو در شهر صبح کرد (در حالی که) بیمناک انتظار میکشید پس ناگاه کسی که دیروز از او (موسی) یاری خواسته بود از او (مجدداً) فریادرسی کرد، موسی به او گفت: همانا تو البتّه بر خطای آشکاری هستی
- ترجمه راستینموسی (پس از کشته شدن قبطی و نجات سبطی) از توقف به شهر مصر بیمناک شد و مراقب دشمن بود، ناگاه همان کس که روز گذشته از او یاری جسته بود باز او را به داد خواهی خواند. موسی به او گفت: پیداست تو سخت گمراهی!
- ترجمه الهی قمشهای١٩ فَلَمَّا أَنْ أَرَادَ أَنْ يَبْطِشَ بِالَّذِي هُوَ عَدُوٌّ لَهُمَا قَالَ يَامُوسَىٰ أَتُرِيدُ أَنْ تَقْتُلَنِي كَمَا قَتَلْتَ نَفْسًا بِالْأَمْسِ إِنْ تُرِيدُ إِلَّا أَنْ تَكُونَ جَبَّارًا فِي الْأَرْضِ وَمَا تُرِيدُ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْمُصْلِحِينَ
پس چون (موسی) خواست به کسی که او دشمن آن دو بود حملهور شود، گفت: ای موسی آیا میخواهی مرا بکشی همانطور که دیروز نفسی را کشتی! نمیخواهی مگر اینکه در زمین زورگو باشی، و نمیخواهی که از صلحجویان باشی
- ترجمه سلطانیپس چون (موسی) خواست به کسی که او دشمن آن دو بود حملهور شود، گفت: ای موسی آیا میخواهی مرا بکشی همانطور که دیروز نفسی را کشتی! نمیخواهی مگر اینکه در زمین زورگو باشی، و نمیخواهی که از صلحجویان باشی
- ترجمه راستینو چون خواست دست به قبطی دشمن دراز کند (قبطی) فریاد کرد: ای موسی مرا هم میخواهی مانند شخص دیروز به قتل رسانی؟معلوم است که تو در این سرزمین قصدی جز گردنکشی و جباری نداری و هیچ نخواهی مشفق و مصلح باشی.
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ وَجَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ يَسْعَىٰ قَالَ يَامُوسَىٰ إِنَّ الْمَلَأَ يَأْتَمِرُونَ بِكَ لِيَقْتُلُوكَ فَاخْرُجْ إِنِّي لَكَ مِنَ النَّاصِحِينَ
و مردی (حزقیل) از دورترین [جای] شهر آمد [در حالی] که شتاب میورزید گفت ای موسی همانا رؤساء با هم دربارهٔ [گرفتن تو و قتل] تو دسیسه میچینند (مشورت میکنند) تا تو را بکشند پس [از سرزمین مصر] خارج شو همانا من از دوستداران تو هستم
- ترجمه سلطانیو مردی از دورترین (جای) شهر آمد (در حالی) که شتاب میورزید گفت ای موسی همانا رؤساء با هم دربارهٔ تو دسیسه میچینند تا تو را بکشند پس خارج شو همانا من از دوستداران تو هستم
- ترجمه راستینو در این حال مردی (مؤمن) از دورترین نقاط شهر مصر شتابان آمد و گفت: ای موسی رجال دربار فرعون در کار تو شورا میکنند که تو را به قتل رسانند، به زودی از شهر بیرون گریز، که من درباره تو بسیار مشفق و مهربانم.
- ترجمه الهی قمشهای