سورهٔ قصص

محل نزول:   مکّه
تعداد کل آیات: ۸۸
نام‌های سوره:
قصص، موسی، فرعون
تفسیر

٢١ فَخَرَجَ مِنْهَا خَائِفًا يَتَرَقَّبُ قَالَ رَبِّ نَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

پس [موسی] از آنجا ترسان و مراقب خارج شد، گفت: پروردگارا مرا از قوم ستمکار نجات بده

- ترجمه سلطانی

پس (موسی) از آنجا ترسان و مراقب خارج شد، گفت: پروردگارا مرا از قوم ستمکار نجات بده

- ترجمه راستین

موسی از شهر مصر با حال ترس و نگرانی و مراقبت از دشمن بیرون رفت، گفت: بار الها، مرا از شر (این) قوم ستمکار نجات ده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
جزء ۲۰
سوره قصص
حزب ۷۸

٢٢ وَلَمَّا تَوَجَّهَ تِلْقَاءَ مَدْيَنَ قَالَ عَسَىٰ رَبِّي أَنْ يَهْدِيَنِي سَوَاءَ السَّبِيلِ

و چون رو به سمت مدین نهاد گفت: چه بسا پروردگارم مرا به راه سواء (میان دو طرف چیزی، درست، مستوی) [در دینم و دنیایم] هدایت کند {مدین در سلطهٔ فرعون نبود و به اسم مدین فرزند ابراهیم نامیده شده بود}

- ترجمه سلطانی

و چون رو به سمت مدین نهاد گفت: چه بسا پروردگارم مرا به راه سواء (میان دو طرف چیزی، درست، مستوی) هدایت کند

- ترجمه راستین

و چون رو به جانب شهر مدین آورد، با خود گفت: امید است که خدا مرا به راه‌مستقیم هدایت فرماید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ وَلَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَوَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِي حَتَّىٰ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَأَبُونَا شَيْخٌ كَبِيرٌ

و چون به آب مدین رسید [و آن چاه آنها بود] گروهی از مردم را بر آن یافت که [از چاه به مواشی خود] آب می‌دادند و غیر از آنها دو زن را یافت که آن دو [گوسفندان خود را از آب] دور می‌کنند (مانع می‌شوند)، [موسی] گفت: کار (شأن) شما دو تا چیست [که گوسفندانتان را از آبشخور منع می‌کنید؟] آن دو [دختر] گفتند: [هنگام مزاحمت (ازدحام) مردم به گوسفندانمان] آب نمی‌دهیم تا آنکه چوپان‌ها [گلّه‌های خود را] برگردانند [و منتظر فضول (مازاد) آب هستیم که با آن سیراب کنیم و ما بر آب دادن (آب کشیدن) از چاه قدرت نداریم] و پدر ما پیرمرد و مسنّ (کهنسال) است [که خودش قدرت ندارد بر اینکه متولّی آب دادن شود]

- ترجمه سلطانی

و چون به آب مدین رسید گروهی از مردم را بر آن یافت که (از چاه به مواشی خود) آب می‌دادند و غیر از آنها دو زن را یافت که آن دو (گوسفندان خود را) دور می‌کنند، (موسی) گفت: کار شما دو تا چیست آن دو (دختر) گفتند: آب نمی‌دهیم تا آنکه چوپان‌ها (گلّه‌های خود را) برگردانند و پدر ما پیرمرد و مسنّ (کهنسال) است

- ترجمه راستین

و چون بر سر چاه آبی حوالی شهر مدین رسید آنجا جماعتی را دید که (حشم و گوسفندانشان را) سیراب می‌کردند و دو زن را یافت که دور از مردان در کناری به جمع آوری و منع اختلاط گوسفندانشان مشغول بودند. موسی گفت: شما اینجا چه می‌کنید و کار مهمتان چیست؟آن دو زن پاسخ دادند که ما گوسفندان خود را سیراب نمی‌کنیم تا مردان گوسفندانشان را سیراب کرده باز گردند و پدر ما شیخی سالخورده و فرتوت است (و مرد دیگری نداریم، ناچار ما را به شبانی گوسفندان فرستاده است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ فَسَقَىٰ لَهُمَا ثُمَّ تَوَلَّىٰ إِلَى الظِّلِّ فَقَالَ رَبِّ إِنِّي لِمَا أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ

پس [موسی گوسفندان آن دو را] برای آن دو آب داد سپس [در حالی که او گرسنه بود] به سایه برگشت و گفت: پروردگارا همانا من بر آنچه از خیر که به من نازل کردی [همان جوعی (گرسنگی) است که به سبب آن انسان طلب غذاء می‌کند، و بقای او و تعیّش (زندگی کردن) او به غذاء می‌باشد و اگر گرسنه نشود غذاء طلب نمی‌کند، و تعیّش و عبادت برایش میسّر نمی‌شود، و مریضی که محتاج به معالجه می‌شود] درویشم (نیازمندم) [یعنی محتاج به غذاء هستم]

- ترجمه سلطانی

پس (موسی گوسفندان آن دو را) برای آن دو آب داد سپس به سایه برگشت و گفت: پروردگارا همانا من بر آنچه از خیر که به من نازل کردی درویشم (نیازمندم)

- ترجمه راستین

موسی گوسفندانشان را سیراب کرد و (با حالی خسته) رو به سایه درختی آورد و گفت: بار الها، من به خیری (یعنی زندگانی و قوت و غذایی) که تو (از خوان کرمت) نازل فرمایی محتاجم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ فَجَاءَتْهُ إِحْدَاهُمَا تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ قَالَتْ إِنَّ أَبِي يَدْعُوكَ لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ مَا سَقَيْتَ لَنَا فَلَمَّا جَاءَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قَالَ لَا تَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ

پس یکی از آن دو [دختر] نزد او (موسی) آمد [در حالی که] با حفظ حیاء راه می‌رفت [به حیثی که سخن گفتن و نه راه رفتن بین دستان (پیشاپیش) مردان چنان که سزد برای او ممکن نمی‌شد] گفت: همانا پدرم (شعیب) تو را دعوت می‌کند تا مزد آنچه که برای ما آب کشیدی را به تو جزاء دهد پس چون (موسی) نزد او (شعیب) آمد و قصّه‌ها را بر او قصّه کرد (شعیب) گفت: نترس که از قوم ستمگران نجات یافته‌ای [برای اینکه سرزمین ما در مملکت او نیست]

- ترجمه سلطانی

پس یکی از آن دو (دختر) نزد او (موسی) آمد (در حالی که) با حفظ حیاء راه می‌رفت گفت: همانا پدرم (شعیب) تو را دعوت می‌کند تا مزد آنچه که برای ما آب کشیدی را به تو جزاء دهد پس چون (موسی) نزد او (شعیب) آمد و قصّه‌ها را بر او قصّه کرد (شعیب) گفت: نترس که از قوم ستمگران نجات یافته‌ای

- ترجمه راستین

(موسی هنوز لب از دعا نبسته بود که دید) یکی از آن دو دختر که با کمال (و قار و) حیا راه می‌رفت باز آمد و گفت: پدرم از تو دعوت می‌کند تا در عوض سقایت و سیراب کردن گوسفندان ما به تو پاداشی دهد. چون موسی نزد او (یعنی شعیب پدر آن دختر) رسید و سرگذشت خود را بر او حکایت کرد (شعیب) گفت: اینک هیچ مترس که از شر قوم ستمکار نجات یافتی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ قَالَتْ إِحْدَاهُمَا يَاأَبَتِ اسْتَأْجِرْهُ إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ

یکی از آن دو [دختر] گفت: ای پدر من، او را [برای چرانیدن گوسفندان] اجیر کن همانا بهترین کسی است که اجیر کنی [که این] قوی و امین است

- ترجمه سلطانی

یکی از آن دو (دختر) گفت: ای پدر من، او را اجیر کن همانا بهترین کسی است که اجیر کنی (که او) قوی و امین است

- ترجمه راستین

یکی از آن دو دختر (صفورا) گفت: ای پدر این مرد را (که به شجاعت و امانت آراسته است) به خدمت خود اجیر کن که بهتر کسی که باید به خدمت برگزینی کسی است که توانا و امین باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ قَالَ إِنِّي أُرِيدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هَاتَيْنِ عَلَىٰ أَنْ تَأْجُرَنِي ثَمَانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ

[شعیب] گفت: همانا من می‌خواهم که یکی از این دو دختران خود را به نکاح تو درآورم بنابر اینکه [به مدّت] هشت سال اجیر من شوی [برای من کار کنی]، پس اگر ده [سال] را تمام کنی، پس نزد (به اختیار) تو است، و نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم، که اگر خداوند بخواهد مرا از صالحان خواهی یافت

- ترجمه سلطانی

(شعیب) گفت: همانا من می‌خواهم که یکی از این دو دختران خود را به نکاح تو درآورم بنابر اینکه (به مدّت) هشت سال اجیر من شوی (برای من کار کنی)، پس اگر ده (سال) را تمام کنی، پس نزد (به اختیار) تو است، و نمی‌خواهم بر تو سخت بگیرم، که اگر خداوند بخواهد مرا از صالحان خواهی یافت

- ترجمه راستین

شعیب (به موسی) گفت: من اراده آن دارم که یکی از این دو دخترم را به نکاح تو در آورم بر این مهر که هشت سال خدمت من کنی و اگر ده سال تمام کنی (آن دو سال) به میل و اختیار تو، و من (در این نکاح) رنج بر تو نمی‌خواهم نهاد، ان شاء اللّه مرا شخص شایسته (این خدمت) خواهی یافت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ قَالَ ذَٰلِكَ بَيْنِي وَبَيْنَكَ أَيَّمَا الْأَجَلَيْنِ قَضَيْتُ فَلَا عُدْوَانَ عَلَيَّ وَاللَّهُ عَلَىٰ مَا نَقُولُ وَكِيلٌ

[شعیب] گفت: آن بین من و تو است، هر یک از آن دو [مدّت] را که به سرانجام برسانی، آنگاه به من تعدّیی نشده و خداوند به آنچه که می‌گوییم وکیل است

- ترجمه سلطانی

(شعیب) گفت: آن بین من و تو است، هر یک از آن دو (مدّت) را که به سرانجام برسانی، آنگاه به من تعدّیی نشده و خداوند به آنچه که می‌گوییم وکیل است

- ترجمه راستین

موسی گفت: این عهد میان من و توست هر کدام از دو مدت را (در خدمت) به انجام رسانم بر من ستمی نباشد (و نباید باز خواست شوم) و خدا بر این قول (و عهد) ما وکیل است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
جزء ۲۰
سوره قصص
حزب ۷۸

٢٩ فَلَمَّا قَضَىٰ مُوسَى الْأَجَلَ وَسَارَ بِأَهْلِهِ آنَسَ مِنْ جَانِبِ الطُّورِ نَارًا قَالَ لِأَهْلِهِ امْكُثُوا إِنِّي آنَسْتُ نَارًا لَعَلِّي آتِيكُمْ مِنْهَا بِخَبَرٍ أَوْ جَذْوَةٍ مِنَ النَّارِ لَعَلَّكُمْ تَصْطَلُونَ

و چون موسی آن مدّت را سپری کرد و خانواده‌اش را حرکت داد [و شب آنان را فرا گرفت و گوسفندانش پراکنده شدند و سرمای شدید و باد به آنان اصابت کرد و زوجه‌اش به درد زایمان گرفتار شد] از جانب طور آتشی را مشاهده کرد [به آن توجّه کرد و از استیحاش (وحشت زدگی) خود اطمینان (طمأنینه، آرام گرفتن) یافت] به اهل (خانواده) خود گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده‌ام تا شاید از آنجا خبری [یعنی خبر راه یا خبر آتش و صاحب آن، یا خبر کسی که به او انس بگیریم یا خبر یک آبادی] یا قطعه‌ای [چوب افروخته] از آن آتش را برای شما بیاورم تا شاید شما گرم شوید

- ترجمه سلطانی

و چون موسی آن مدّت را سپری کرد و خانواده‌اش را حرکت داد از جانب طور آتشی را مشاهده کرد، به اهل (خانواده) خود گفت: درنگ کنید که من آتشی دیده‌ام تا شاید از آنجا خبری یا قطعهای از آن آتش را برای شما بیاورم تا شاید شما گرم شوید

- ترجمه راستین

آن‌گاه که موسی عهد خدمت به پایان رسانیده و با اهل بیت خود (از حضور شعیب) رو به دیار خویش کرد (در راه) آتشی از جانب طور دید، به اهل بیت خود گفت: شما در اینجا مکث کنید که از دور آتشی به نظرم رسید (می‌روم تا) شاید از آن خبری بیاورم یا برای گرم شدن شما شعله‌ای برگیرم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ مِنْ شَاطِئِ الْوَادِ الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ أَنْ يَامُوسَىٰ إِنِّي أَنَا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ

پس چون نزد آن آمد از جانب وادی ایمن (راست) در آن جایگاه مبارک (پُر خیر) [در سرزمین شام] از درخت نداء داده شد که ای موسی همانا من الله پروردگار جهانیان هستم

- ترجمه سلطانی

پس چون نزد آن آمد از جانب وادی ایمن (راست) در آن جایگاه مبارک (پُر خیر) از درخت نداء داده شد که ای موسی همانا من الله پروردگار جهانیان هستم

- ترجمه راستین

چون موسی به آن آتش نزدیک شد به او از جانب راست آن وادی در آن بارگاه مبارک از آن درخت (مقدس) ندایی رسید که ای موسی منم خدای یکتا پروردگار جهانیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
(نمایش تمام آیات سوره)