سورهٔ بقره
بقره، فسطاط قرآن، سنام قرآن، زهراء، کرسی، سید قرآن
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ الم
«الم» {مرتبهای از حقیقت وجود غیب مطلق است که نه خبری از آن هست و نه اسمی دارد و نه رسمی و اِخبار (خبر دادن) از آن به سبب اینکه خبری از آن نیست از قبیل اِخبار از معدوم مطلق است، و اسمی که خدای تعالی آن را برای خودش مستأثر کرده (انحصاراً برگزیده) و آن را بر غیر خود ظاهر نگردانیده آن در این مرتبه است}
- ترجمه سلطانیالم
- ترجمه راستینالم (از رموز قرآن است).
- ترجمه الهی قمشهای٢ ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
آن کتاب [حقایق مشهوده بر او (ص) حین انسلاخ از بشریّت و اتّصال به عوالم عالیه] در آن تردیدی نیست {آوردن اسم اشارهٔ دور برای عظمت این حقایق است و بُعد آن به غایت بُعد از ادراک ابصار و بصائر است و تفسیر «ذلک الکتاب» به قرآن به اعتبار این است که قرآن همان کتابى است که جامع صور جمیع شؤن این حقایق است، و تفسیر آن به محمّد (ص) یا علی (ع) به این اعتبار است که آن دو متحقّق به این حقایق هستند، و از صادق (ع) روایت شده: همانا کتاب، علی (ع) است که شکّی در آن نیست} {لفظ کتاب مصدر است که اطلاق میشود بر آنچه که از شأن آن این است که بنفسه طبع شود، و در آیات و اخبار اطلاق کتاب بر مراتب وجود عالم، و بر بنی آدم، و بر صدر مُستنیر (روشن شده) به نور رسالت و بر احکام رسالت و بر قلب مُستنیر به نور نبوّت، و بر احکام نبوّت، و بر روح مُستنیر به نور ولایت، و بر آثار ولایت بسیار است}، برای تقوا پیشگان {مراد از تقوی تحفّظ (مراقبت) است از آنچه که منافی یا مضرّ حصول کمالات یا کمالات حاصلهٔ انسانیّه میشود، به عبارتی پرهیز از آنچه است که از طریق انسانی خارج میکند یا منافی سلوک بر آن است} هدایت است {هدایت به معنی ارائهٔ طریق مصاحبت (همراهی) برای ایصال (وصل کردن، رسانیدن) به او یا به مقصود است، یا غیر مصاحبت، و چه هدایت از خداوند یا از خلق باشد، و چه به نفس طریق یا به مقصود تعلّق یابد، و امّا هدایت از خداوند وقتی که به چیزی، هر چیزی، تعلّق بگیرد مطلق از مهدیٌّ الیه (هدایت کننده به او) میباشد و مراد هدایت او به طریق کمال مطلوبٌ منه وی است، و کمال مطلوب انسان همان حصول ولایت مطلقه، سپس نبوّت مطلقه، سپس رسالت مطلقه است، و طریق او به این کمال، همان طریق او از نفس انسانی وی است، و چون این طریق از دیدگان مُختفی و به تعیّنات نفسیّه مسدود میباشد و مرور بر آن از جهت اختیار میباشد و انسان در بدو حالش در بیداء (بیابان) نفس ضالّ (گمراه) است گمان میکند که کمال مطلوبٌ منه همان وصول به مشتهیات نفسیّه و استکمال قوای حیوانی و شیطانی است، نسبت به آنچه که سوای مظنون خود است بُغض میدارد، حکمت بالغهٔ الهی و رحمت تامّهٔ ربوبی اقتضاء کرده که کسی را به این نوع (انسان) مبعوث کند که آنها را از ضلال خود بیدار نماید، و اینکه ماورای مظنون آنها همان کمال مطلوبٌ منهم است، و اینکه آنچه که آن را به عنوان کمال پنداشتند، سَموم مُهلکه و شبّاک (صیّاد تورانداز، دام گستر، سوراخ گنده) شیطان است، و همانا در این وادی سِباعی (درندگانی) مترصّد (انتظار کشنده) ضلال آنها و مغتنِم (غنیمت شمارنده) ضیاع (نابودی) آنها هستند، و آنها را از وقوف (توقّف) در آن و از ترصّد (انتظار کشیدن) سباع برای آنها و از حبائل (بندها، دامها) شیطان حذر کند تا آنکه بیدار شوند و حذر (بیم و پرهیز) خود را برگیرند و آمادهٔ خروج از آن شوند و طریق و کسی را که آنها را به او دلالت کند طلب نمایند، تا آنکه بعد آن کسی که موانع آنها را برای آنان به رفق رفع کند بر آنها مبعوث کند و طریق کمالاتشان را به آنان نشان دهد و آنان را به غایاتشان رهسپار نماید، و این نشان دادن و این رساندن هدایت نامیده میشود، و رسول و خلیفهٔ او چون هر کدام از آن دو دارای دو شأن میباشند، شأن رسالت و به آن تنبیه و انذار مذکوران واقع میشود و شأن ولایت و به آن اذهاب (بردن، رهسپار کردن) و نشان دادن مزبوران واقع میشود، هر کدام از آن دو به وجهی مُنذر (بیم دهنده) و به وجهی هادى هستند}
- ترجمه سلطانیآن کتاب، تردیدی در آن نیست، برای تقوا پیشگان هدایت است
- ترجمه راستیناین کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
[آنان] که به غیب ایمان میآورند {ایمان لغتاً تصدیق و اذعان و اعطاء امان و انفاذ (اجرا کردن فرمان) امان و از خوف در امن قرار دادن آن و ایتمان (امین داشتن، اعتماد کردن) است و شرعاً به بیعت اسلامیّه و قبول دعوت ظاهره و به مابعد توبه از اجزاء بیعت و به حالت حاصله از بیعت عامّه از بودن بایع مُقر به اصول اسلامی، قابل (قبول کننده) فروع، و به حالت شبیه به حالت حاصله از بیعت اسلامی از مُقر و قابل بودن انسان مانند بایع حین عدم وصول به بیعت اطلاق میشود، و به ارادهٔ بیعت و اشراف به آن اطلاق میشود و این عیناً معانی اسلام است که آن مقابل ایمان حقیقی و مقدّمهٔ آن است، و اطلاق میشود به بیعت خاصّهٔ ایمانی و قبول دعوت باطنه، و به مابعد توبه از اجزای بیعت و به حالت حاصله از بیعت خاصّهٔ ولویّه از مُقر بودن بایع به توحید و رسالت و ولایت و قابل احکام قلبیّه مضاف بر احکام قالبی، و به حالت شبیه به حالت مزبور از اقرار و قبول مذکورین بدون بیعت حین عدم وصول به بیعت} و نماز را بپا میدارند {نماز قالبی او در شریعت محمّدی (ص) افعال و اذکار و هیئات (شکلها) مخصوصه است که برای هر کس که داخل این دین میشود به ضرورت معلوم است، و نماز قلب او همان ذکر مخصوص مأخوذ صدر او است از صاحب اجازه، و فکر مخصوص مأخوذ از قوّت ذکر یا از تعمّل (با زحمت انجام دادن) مفکّره است، و مراد از فکر، آنچه است که آن مصطلح صوفیّه است از توجّه به امام چنانکه وارد شده: وقت تکبیرهٔ الاحرام رسول خدا (ص) را به یاد آور و یکی از ائمّه را نصب العین خود قرار بده، و نماز قلب که آن بین نفس و روح است مشاهدهٔ معانی اذکار نماز و مشاهدهٔ احوال و شؤن مشارٌ الیها در اطوار نماز است و نماز روح، معاینهٔ این است، و هکذا، و معنی اقامهٔ نماز جعل نماز قالب متّصل به نماز صدر و نماز صدر متّصل به نماز قلب است} و از آنچه که روزی آنها کردهایم انفاق میکنند {زکات اعطاء فضول (مازاد) مال و تطهیر باقی آن است، و نماز جلب رحمت و طلب آن است}
- ترجمه سلطانی(آنان) که به غیب ایمان میآورند و نماز را بپا میدارند و از آنچه که روزی آنها کردهایم انفاق میکنند
- ترجمه راستینآن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پا دارند و از هر چه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
و کسانی که به آنچه که به (سبب) تو نازل شده و آنچه [از شرایع و کتب] که قبل از تو نازل شده اذعان میکنند و آنها به آخرت یقین دارند {ایقان اتقان علم است به حیثی که شکّ و ارتیاب (تردید) به آن راه نمییابد و تقلید و اعتیاد به آن مشوب (آمیخته) نمیشود}
- ترجمه سلطانیو کسانی که به آنچه که به تو نازل شده و آنچه که قبل از تو نازل شده اذعان میکنند و آنها به آخرت یقین دارند
- ترجمه راستینو آنان که ایمان آرند به آنچه به تو و آنچه به (پیغمبران) پیش از تو فرستاده شده و آنها خود به عالم آخرت یقین دارند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنان (بزرگواران مذکور) بر هدایت از پروردگارشان هستند و آنان همان رستگارانند
- ترجمه سلطانیآنان بر هدایت از پروردگارشان هستند و آنان همان رستگارانند
- ترجمه راستینآنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت، رستگاران عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
همانا کسانی که [به خداوند] کفر ورزیدهاند {کفر به خداوند به کفر وجوب ذاتی و کفر آلهت و کفر توحید و کفر رسالت و کفر ولایت و کفر معاد و کفر نعماء (نعمتها) تقسیم میشود، زیرا قائلین به بخت و اتّفاق به وجوب ذاتی کافر هستند، و یهود به وجوب ذاتی و اینکه او از امر فارغ شده قائل هستند، و معتزله که قائل به این هستند که عباد به استقلال فاعلند کافر به آلهت هستند، و قائلین به دو مبدء واجب یا به مبدء واحد واجب و دو فاعل الهی کافران به توحیدند، و منکر رسالت مطلقه یا رسالت رسول خاصّ کافر به رسالت است، و منکر بقاء ولایت بعد انقطاع رسالت بطور مطلق یا منکر ولایت ولیّ خاصّ مانند عامّه و فرقههای منحرف از شیعه کافر به ولایتند، و منکر معاد کافر به معاد است، و منکر اِنعام مُنعم کافر به نِعَم است، و هر یک از آن یا کفر قالیّ یا جنانیّ یا حالیّ یا شهودی یا تحقّقی است، کافر به نعمت یا کافر زبانی است یا اعتقادی یا حالی یا شهودی و قلیل است کسی که به این کفر کفر نورزد، یا تحقّقی است و جز انبیاء و بعضی اولیاء از آن منفک نمیشوند، و با قسمتبندی دیگر تقسیم میشود به کفر فطری و آن کفر ذاتی است که انذار به صاحب آن نفع نمیرساند، و به کفر عرضی که صاحب آن از انذار منتفع میشود، و مراد از کفر در آیه، کفر ذاتی است} چه به آنها هشدار دهی یا به آنها هشدار ندهی بر آنها (صاحبان کفر فطری یا ذاتی و نه صاحبان کفر عَرَضی) یکسان است، ایمان نمیآورند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که کفر ورزیدهاند بر آنها یکسان است چه به آنها هشدار بدهی یا به آنها هشدار ندهی ایمان نمیآورند
- ترجمه راستین(ای رسول ما) کافران را یکسان است که ایشان را بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد.
- ترجمه الهی قمشهای٧ خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
خداوند بر قلبهایشان و بر گوش آنها مُهر نهاده {ختم به معنی مهر کردن یا با گِل یا مانند آن پُر کردن است} و بر چشمهایشان پرده هست و [این ختم کردن یا پرده] عذابی بزرگ برای آنها هست
- ترجمه سلطانیخداوند بر قلبهایشان و بر گوش آنان و بر چشمهایشان با پردهای مهر نهاده و عذابی بزرگ برای آنان هست
- ترجمه راستینخدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان، و بر چشمهای ایشان پرده افتاده، و ایشان را عذابی سخت خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُـولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ
و از مردم کسانی [با زبانهاشان بدون موافقت قلوبشان] میگویند که به خداوند و به روز آخر [یعنی به مبدء و معاد] ایمان آوردهایم و (حال آنکه) آنان مؤمن نیستند
- ترجمه سلطانیو از مردم کسانی میگویند که به خداوند و روز آخر ایمان آوردهایم و (حال آنکه) آنان مؤمن نیستند
- ترجمه راستینو گروهی از مردم (یعنی منافقان) گویند: ما ایمان آوردهایم به خدا و به روز قیامت، و حال آنکه ایمان نیاوردهاند.
- ترجمه الهی قمشهای٩ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ
[آنها] به خداوند و به کسانی که ایمان آوردهاند خُدعه میکنند و (حال آنکه) جز به خودشان خُدعه نمیکنند [زیرا آنها با مخادعه با رسول و مؤمنین به خودشان زیان میرسانند، برای اینکه آنان نفسشان را از مقامات انسانیّهٔ خود که مقتضی صدق و محبّت و انس است به شیطانیّهٔ مقتضی بر کذب و بُغض و توحّش تنزّل میدهند و از رسول و شیطان از آنچه که ایجاب میکند که وصل کند را قطع میکنند و به آنچه که ایجاب میکند که از آن قطع کند وصل میکنند] {«خداع» آن است که احسان را ظاهر کند و اسائه (بدی کردن) را پنهان نماید یا با اِبطان (پنهان کردن) مخالفت، موافقت را ظاهر نماید، یا با اِبطان تعرّض، اِعراض را ظاهر کند} و [خود] نمیفهمند {و مقصود این است که خداع آنها از کثرت ظهور آن بر خودشان مانند این است که محسوس به حواسّ ظاهری است، و عدم ادراک آنها بر آن با ظهور آن از عدم التفات آنان و شعور آنان است مثل کسی که چشمانش بر مرئی (دیده شده) واقع میشود لکن برای شدّت اشتغال نفس به امر آخر (دیگر) به ادراک آن شعور نمیورزد}
- ترجمه سلطانیبه خداوند و کسانی که ایمان آوردهاند خُدعه میکنند و (حال آنکه) خُدعه نمیکنند مگر به خودشان و نمیفهمند
- ترجمه راستینمیخواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را نمیدانند.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در قلوب آنها مرضی هست و خداوند به مرضشان بیفزود [یا بیافزاید، زیرا ازدیاد مرض با زیاد کردن بُعد آنها از خصائل و تمکّن آنها در رذائل است] و آنها به (خاطر) آنچه که تکذیب میکردند عذابی دردناک دارند {کذب مانند صِدق بیشتر در اقوال استعمال میشود لکن اختصاص به آن ندارد بلکه هر فعل یا حال یا خُلق یا شأنی که از انسان صادر میشود بر آنچه که حقیقت انسانی آن را اقتضاء میکند مطابق باشد پس آن صِدق است، و هر چه اینچنین نباشد پس آن کذب است}
- ترجمه سلطانیدر قلوب آنها مرضی هست و خداوند مرضشان را بیفزود و آنها به (خاطر) آنچه که تکذیب میکردند عذابی دردناک دارند
- ترجمه راستیندر دلهای ایشان بیماری (جهل و عناد) است، خدا بر بیماری آنها بیفزاید، و برای ایشان است عذابی دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ میگفتند.
- ترجمه الهی قمشهای