سورهٔ ذاریات
ذاریات
٢٢ وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ
و روزی [خاصّ به شما از حیث انسانیّت شما یا اسباب رزق نباتی شما و ارزاق انسانی] شما و آنچه [از نعیم جنّت] که وعده داده میشوید در آسمان است {زیرا جنّت و نعیمش در آسمان صوری به معنی این است که آن مظهر برای آن و در آسمانهای عالم ارواح است، زیرا محلّ جنّت و نعیم آخرت عالم ملکوت و جبروت است}
- ترجمه سلطانیو روزی شما و آنچه که وعده داده میشوید در آسمان است
- ترجمه راستینو روزی شما با همه وعدهها که به شما میدهند در آسمان است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ
پس قسم به پروردگار آسمان و زمین همانا آن مثل آنچه که سخن میگویید البتّه حقّ است [یعنی آنچه که وعده داده میشوید یا رزق بودن و در آسمان بودن آنچه که وعده داده میشوید، یا که معهود مقصود از هر قصّه و حکایت و همان ولایت، ولایت علیّ (ع) البتّه حقّ است، مثل نطق شما که در آن شکّ نمیکنید، یا رزق شما در آسمان مثل آنچه که شما نطق میکنید است یعنی معانی غیبی را درک میکنید که آن از آسمان به سوی شما نازل میشود، یا ولایت حقّ است در حالی که آن مثل نطق شما است که آن از آثار ولایت تکوینی و نازله از آن است]
- ترجمه سلطانیپس قسم به پروردگار آسمان و زمین همانا آن مثل آنچه که سخن میگویید البتّه حقّ است
- ترجمه راستینپس به خدای آسمان و زمین قسم که این (وعده و رزق مقدّر) به مانند تکلّمی که با یکدیگر میکنید حقّ و حقیقت است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ
آنوقت که بر او داخل شدند آنگاه گفتند: سلام، [ابراهیم] گفت: سلامٌ [ای] گروه ناشناس [یا در نفس خود گفت: اینان قومى ناشناس ناشناخته شده برای من هستند یا به آنها گفت: شما قومى ناشناس هستید یعنی شما را نمیشناسم]
- ترجمه سلطانیآنوقت که بر او داخل شدند آنگاه گفتند: سلام، (ابراهیم) گفت: سلام (ای) گروه ناشناس
- ترجمه راستینهنگامی که بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام گفت و فرمود که شما مردمی ناشناس میباشید.
- ترجمه الهی قمشهای٢٦ فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ
و [ابراهیم] پنهانی [در خفاء از مهمانهایش با تعجیل برای پذیرائی] به سوی خانوادهاش رفت و گوسالهای فربه آورد
- ترجمه سلطانیو (ابراهیم) پنهانی به سوی خانوادهاش رفت و گوسالهای فربه آورد
- ترجمه راستینآنگاه پنهانی نزد اهل بیت خود رفت و کباب گوساله فربهی نزد مهمانان باز آورد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ
پس آن را نزدیک آنها (میهمانان) بُرد، گفت: آیا نمیخورید
- ترجمه سلطانیپس آن را نزدیک آنها (میهمانان) بُرد، گفت: آیا نمیخورید
- ترجمه راستینغذا را نزد آنها گذارد (آنها توجهی به غذا نکردند) ابراهیم گفت: شما غذا تناول نمیکنید؟
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ
و در پنهان از آنها ترسید، [میهمانان] گفتند: نترس [برای اینکه ما رسولان پروردگارت هستیم] و او (ابراهیم) را به پسری دانا بشارت دادند
- ترجمه سلطانیو (ابراهیم) در پنهان از آنها ترسید، (میهمانان) گفتند: نترس و او (ابراهیم) را به پسری دانا بشارت دادند
- ترجمه راستینآن گاه (از اینکه بیاجازه بر او وارد شده و غذا هم نخوردند) سخت از آنها بیم و اندیشه کرد، آن فرشتگان گفتند: هیچ مترس، و او را به پسری دانا (یعنی اسحاق) بشارت دادند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ
پس [ساره] زن او [بعد بشارت] اقبال نمود و در جیغ کشیدنی به روی خود سیلی زد و گفت: من پیرزن و عقیم هستم [یعنی چگونه بزایم و حال آنکه وقت اقتضای سنّ حمل عاقر (نازا) بودم و حالا عجوزی (پیرزنی) گشتهام که حمل از شأن من نیست]
- ترجمه سلطانیپس (ساره) زن او (ابراهیم) در جیغ کشیدنی اقبال نمود و به روی خود سیلی زد و گفت: من پیرزن و عقیم هستم
- ترجمه راستیندر آن حال زن ابراهیم (ساره) با فریاد شادمانی روی به آنها آورد و (از شوق) سیلی به صورت زد و گفت: (ای عجب) من زنی پیر و نازا هستم (چگونه پسری توانم زایید).
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ قَالُوا كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ
[میهمانان] گفتند: پروردگار تو اینچنین فرموده [و جز این نیست که از آن به تو خبر میدهیم]، همانا او همان حکیم دانا است [که دقایق امور را میداند و امور متقنه را صنع میکند که غیر او از ادراک آن و صنع آن عاجز میشود و میداند که تو عقیم میباشی و پیرزن گشتهای و بر زاینده قرار دادن عقیم و دارندهٔ حیض و فرزند قرار دادن پیرزن قادر است]
- ترجمه سلطانی(میهمانان) گفتند: پروردگار تو اینچنین فرموده، همانا او همان حکیم دانا است.
- ترجمه راستینفرشتگان گفتند: خدای تو چنین فرموده که او به مصالح خلق آگاه و (به حال بندگان) داناست.
- ترجمه الهی قمشهای