سورهٔ ذاریات

محل نزول:   مکّه
تعداد کل آیات: ۶۰
نام‌های سوره:
ذاریات
تفسیر

٢١ وَفِي أَنفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ

و در انفس شما، آیا پس نمی‌نگرید

- ترجمه سلطانی

و در انفس شما، آیا پس نمی‌نگرید

- ترجمه راستین

و هم در نفوس خود شما مردم، آیا نمی‌نگرید؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ وَفِي السَّمَاءِ رِزْقُكُمْ وَمَا تُوعَدُونَ

و روزی [خاصّ به شما از حیث انسانیّت شما یا اسباب رزق نباتی شما و ارزاق انسانی] شما و آنچه [از نعیم جنّت] که وعده داده می‌شوید در آسمان است {زیرا جنّت و نعیمش در آسمان صوری به معنی این است که آن مظهر برای آن و در آسمان‌های عالم ارواح است، زیرا محلّ جنّت و نعیم آخرت عالم ملکوت و جبروت است}

- ترجمه سلطانی

و روزی شما و آنچه که وعده داده می‌شوید در آسمان است

- ترجمه راستین

و روزی شما با همه وعده‌ها که به شما می‌دهند در آسمان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ فَوَرَبِّ السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّهُ لَحَقٌّ مِّثْلَ مَا أَنَّكُمْ تَنطِقُونَ

پس قسم به پروردگار آسمان و زمین همانا آن مثل آنچه که سخن می‌گویید البتّه حقّ است [یعنی آنچه که وعده داده می‌شوید یا رزق بودن و در آسمان بودن آنچه که وعده داده می‌شوید، یا که معهود مقصود از هر قصّه و حکایت و همان ولایت، ولایت علیّ (ع) البتّه حقّ است، مثل نطق شما که در آن شکّ نمی‌کنید، یا رزق شما در آسمان مثل آنچه که شما نطق می‌کنید است یعنی معانی غیبی را درک می‌کنید که آن از آسمان به سوی شما نازل می‌شود، یا ولایت حقّ است در حالی که آن مثل نطق شما است که آن از آثار ولایت تکوینی و نازله از آن است]

- ترجمه سلطانی

پس قسم به پروردگار آسمان و زمین همانا آن مثل آنچه که سخن می‌گویید البتّه حقّ است

- ترجمه راستین

پس به خدای آسمان و زمین قسم که این (وعده و رزق مقدّر) به مانند تکلّمی که با یکدیگر می‌کنید حقّ و حقیقت است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ ضَيْفِ إِبْرَاهِيمَ الْمُكْرَمِينَ

آیا حدیث میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است

- ترجمه سلطانی

آیا حدیث میهمانان گرامی ابراهیم به تو رسیده است

- ترجمه راستین

آیا حکایت مهمانان گرامی ابراهیم (فرشتگان) به تو رسیده است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ إِذْ دَخَلُوا عَلَيْهِ فَقَالُوا سَلَامًا قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنكَرُونَ

آنوقت که بر او داخل شدند آنگاه گفتند: سلام، [ابراهیم] گفت: سلامٌ [ای] گروه ناشناس [یا در نفس خود گفت: اینان قومى ناشناس ناشناخته شده برای من هستند یا به آنها گفت: شما قومى ناشناس هستید یعنی شما را نمی‌شناسم]

- ترجمه سلطانی

آنوقت که بر او داخل شدند آنگاه گفتند: سلام، (ابراهیم) گفت: سلام (ای) گروه ناشناس

- ترجمه راستین

هنگامی که بر او وارد شدند و سلام گفتند و او جواب سلام گفت و فرمود که شما مردمی ناشناس می‌باشید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاءَ بِعِجْلٍ سَمِينٍ

و [ابراهیم] پنهانی [در خفاء از مهمان‌هایش با تعجیل برای پذیرائی] به سوی خانواده‌اش رفت و گوساله‌ای فربه آورد

- ترجمه سلطانی

و (ابراهیم) پنهانی به سوی خانواده‌اش رفت و گوساله‌ای فربه آورد

- ترجمه راستین

آن‌گاه پنهانی نزد اهل بیت خود رفت و کباب گوساله فربهی نزد مهمانان باز آورد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ فَقَرَّبَهُ إِلَيْهِمْ قَالَ أَلَا تَأْكُلُونَ

پس آن را نزدیک آنها (میهمانان) بُرد، گفت: آیا نمی‌خورید

- ترجمه سلطانی

پس آن را نزدیک آنها (میهمانان) بُرد، گفت: آیا نمی‌خورید

- ترجمه راستین

غذا را نزد آنها گذارد (آنها توجهی به غذا نکردند) ابراهیم گفت: شما غذا تناول نمی‌کنید؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِيفَةً قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِيمٍ

و در پنهان از آنها ترسید، [میهمانان] گفتند: نترس [برای اینکه ما رسولان پروردگارت هستیم] و او (ابراهیم) را به پسری دانا بشارت دادند

- ترجمه سلطانی

و (ابراهیم) در پنهان از آنها ترسید، (میهمانان) گفتند: نترس و او (ابراهیم) را به پسری دانا بشارت دادند

- ترجمه راستین

آن گاه (از اینکه بی‌اجازه بر او وارد شده و غذا هم نخوردند) سخت از آنها بیم و اندیشه کرد، آن فرشتگان گفتند: هیچ مترس، و او را به پسری دانا (یعنی اسحاق) بشارت دادند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِي صَرَّةٍ فَصَكَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِيمٌ

پس [ساره] زن او [بعد بشارت] اقبال نمود و در جیغ کشیدنی به روی خود سیلی زد و گفت: من پیرزن و عقیم هستم [یعنی چگونه بزایم و حال آنکه وقت اقتضای سنّ حمل عاقر (نازا) بودم و حالا عجوزی (پیرزنی) گشته‌ام که حمل از شأن من نیست]

- ترجمه سلطانی

پس (ساره) زن او (ابراهیم) در جیغ کشیدنی اقبال نمود و به روی خود سیلی زد و گفت: من پیرزن و عقیم هستم

- ترجمه راستین

در آن حال زن ابراهیم (ساره) با فریاد شادمانی روی به آنها آورد و (از شوق) سیلی به صورت زد و گفت: (ای عجب) من زنی پیر و نازا هستم (چگونه پسری توانم زایید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ قَالُوا كَذَلِكِ قَالَ رَبُّكِ إِنَّهُ هُوَ الْحَكِيمُ الْعَلِيمُ

[میهمانان] گفتند: پروردگار تو این‌چنین فرموده [و جز این نیست که از آن به تو خبر می‌دهیم]، همانا او همان حکیم دانا است [که دقایق امور را می‌داند و امور متقنه را صنع می‌کند که غیر او از ادراک آن و صنع آن عاجز می‌شود و می‌داند که تو عقیم می‌باشی و پیرزن گشته‌ای و بر زاینده قرار دادن عقیم و دارندهٔ حیض و فرزند قرار دادن پیرزن قادر است]

- ترجمه سلطانی

(میهمانان) گفتند: پروردگار تو این‌چنین فرموده، همانا او همان حکیم دانا است.

- ترجمه راستین

فرشتگان گفتند: خدای تو چنین فرموده که او به مصالح خلق آگاه و (به حال بندگان) داناست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
(نمایش تمام آیات سوره)