سورهٔ حشر
حشر، بنی نضیر
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ سَبَّحَ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
آنچه که در آسمانها هست و آنچه که در زمین هست خداوند را تسبیح میکنند و او غالب حکیم است
- ترجمه سلطانیآنچه که در آسمانها هست و آنچه که در زمین هست خداوند را تسبیح میکنند و او غالب حکیم است
- ترجمه راستینهر چه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش یکتا خدای عالم که مقتدر و حکیم است مشغولند.
- ترجمه الهی قمشهای٢ هُوَ الَّذِي أَخْرَجَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ مِن دِيَارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ مَا ظَنَنتُمْ أَن يَخْرُجُوا وَظَنُّوا أَنَّهُم مَّانِعَتُهُمْ حُصُونُهُم مِّنَ اللَّهِ فَأَتَاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَقَذَفَ فِي قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُم بِأَيْدِيهِمْ وَأَيْدِي الْمُؤْمِنِينَ فَاعْتَبِرُوا يَاأُولِي الْـأَبْصَارِ
او کسی است که کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدند را برای اوّلین حشر (کوچ دادن جمعی) از دیارشان اخراج کرد {«حشر» اخراج جمعی از مکانی به مکانی دیگر است و معنی میدهد در اوّلین حشر مؤمنین را به سوی آنها، آنان را برای جنگ بیرون آورد، یا در اوّلین حشرشان برای جنگ کردن از قلعههایشان، یا به خاطر حشر اوّل آنان به سوی شام یا به سوی خیبر و حشر دوّم آنها به سوی قیامت یا به سوی شام، یا وقت ظهور قائم (ع) از شام، یا به سوی قیامت از شام بیرون آورد، یا معنی میدهد در اوّل حشر و جلائی (ترک وطنی) که در زمان رسول (ص) و بعد آن جلائی و حشری برای غیر آنان بر دست رسول (ص) واقع شد} گمان نکردید که خارج میشوند و آنها گمان کردند که قلعههایشان برای آنها مانع آنها از [بأس (سختگیری، عذاب)] خداوند است پس خداوند از جایی که نمیپنداشتند [برای قوّت وثوقشان و اعتمادشان بر حصونشان (قلعههایشان) پس بأس خداوند در حصونشان عذابش را یا بأسش را] به آنها آورد [یا خلیفهاش نزد آنها آمد] و در دلهایشان ترس افکند بطوریکه [بنی نضیر] خانههایشان را [به جهت ضنّت (بخل ورزیدن) به آن بر مسلمین و به جهت اخراج آلات نفیس خود و به جهت توسعه برای جنگ و مجالت (جولان دادن) با مسلمین و به جهت تحصّن در اطراف آنها که پشت آنها میشد با جمع کردن آلات طرفهایی که پشت مسلمین بود در طرفهایی که پشت آنها میشد] با دستان خود و با دستان مؤمنین خراب میکردند [زیرا مؤمنین نیز طرفهایی از خانههای آنها را که پشت آنها میشد برای توسعهٔ جنگ و امکان وصول به آنها خراب میکردند، و چون با نقض عهد به عنوان سبب برای جنگ مسلمین شدند اخراب (خراب کردن) به دست مؤمنین به آنها نسبت داده شده] پس ای دارندگان بصیرت عبرت بگیرید [و از حال آنها پند بگیرید] {«اعتبار» (عبرت گرفتن) عبارت از این است که شخص به امر نیکی یا به امر قبیحی نظر کند و اینکه به عاقبت آن و آنچه که بر آن مترتّب میشود نظر کند سپس نظر را به خودش معطوف نماید و از قبیح خودداری نماید و در نیکی رغبت نماید}
- ترجمه سلطانیاو کسی است که کسانی از اهل کتاب که کفر ورزیدند را برای اوّلین حشر (کوچ دادن جمعی) از دیارشان اخراج کرد گمان نکردید که خارج میشوند و آنها گمان کردند که قلعههایشان برای آنها مانع آنها از خداوند است پس خداوند از جایی که نمیپنداشتند (عذابش را) به آنها آورد و در دلهایشان ترس افکند بطوریکه خانههایشان را با دستان خود و با دستان مؤمنین خراب میکردند پس ای دارندگان بصیرت عبرت بگیرید
- ترجمه راستیناوست خدایی که کافران اهل کتاب را (یعنی یهود بنی نضیر را که به مکر، قصد قتل پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله کردند) برای اولین بار همگی را از دیارشان بیرون کرد و هرگز شما مسلمین گمان نمیکردید که آنها از دیار خود بیرون روند و آنها هم حصارهای محکم خود را نگهبان خود از (قهر و انتقام) خدا میپنداشتند تا آنکه (عذاب) خدا از آنجا که گمان نمیبردند بدانها فرا رسید و در دلشان (از سپاه اسلام) ترس افکند تا به دست خود و به دست مؤمنان خانههاشان را ویران میکردند، پس ای هوشیاران عالم پند و عبرت گیرید.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَلَـوْلَا أَن كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلَاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيَا وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابُ النَّارِ
و اگر خداوند بر آنان جلای (ترک کردن) وطن مقرّر نمیکرد البتّه آنان را [مثل بنی قریظه] در دنیا عذاب میکرد و در آخرت برای آنها عذاب آتش هست [یعنی که عذاب آتش در آخرت برای آنها ثابت است اگرچه در دنیا عذاب نشوند]
- ترجمه سلطانیو اگر خداوند بر آنان جلای (ترک کردن) وطن مقرّر نمیکرد البتّه آنان را در دنیا عذاب میکرد و در آخرت برای آنها عذاب آتش هست
- ترجمه راستینو اگر خدا بر آنها حکم جلاء وطن نمیکرد (سختتر از آن) در دنیا (به قتل و اسارت مانند کفار بدر) معذّبشان میکرد و (به هر حال) عذاب آتش در آخرت بر آنها خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهای٤ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَمَن يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
آن به (سبب) این است که با خداوند و رسولش دشمنی کردند [و عهد او را نبذ (دور انداختن، بی توجّهی کردن) کردند] و کسی که با خداوند دشمنی کند پس همانا خداوند [در دنیا و آخرت او را با عقوبتى شدید عقاب میکند برای اینکه او] سخت عقوبت کننده است
- ترجمه سلطانیآن به (سبب) این است که با خداوند و رسولش دشمنی کردند و کسی که با خداوند دشمنی کند پس همانا خداوند سخت عقوبت کننده است
- ترجمه راستیناین (جلاء وطن و آوارگی آنها) برای این بود که آنان با خدا و رسول او سخت دشمنی و مخالفت کردند و هر که با خدا (و رسولش) دشمنی آغازد عقاب خدا بسیار سخت است.
- ترجمه الهی قمشهای٥ مَا قَطَعْتُم مِّن لِّينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوهَا قَائِمَةً عَلَى أُصُولِهَا فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَلِيُخْزِيَ الْفَاسِقِينَ
آنچه از نخل [پست] قطع کردید {«لینه» خرمای پست، یا آنچه است که از لحاظ اجناس (انواع، اقسام) غیر معروفه میباشد} یا آن را بر ریشههای آن ایستاده رها کردید پس به اذن خداوند [بود] و تا فاسقان را [با غیظ (خشم) کردن به آنان و حسرتشان بر قطع درختان خرمایشان در حضور آنها] خوار کند
- ترجمه سلطانیآنچه از نخل (پست) قطع کردید یا آن را بر ریشههای آن ایستاده رها کردید پس به اذن خداوند (بود) و تا فاسقان را خوار کند
- ترجمه راستینآنچه از درختان خرما را (که در دیار بنی نضیر) بریدید و آنچه را بر پا گذاشتید همه به امر خدا (و صلاح اسلام) و برای خواری و سرکوبی جهودان فاسق نابکار بود.
- ترجمه الهی قمشهای٦ وَمَا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَمَا أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَلَا رِكَابٍ وَلَكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلَى مَن يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
و آنچه را که خداوند از آنها بر رسولش برگشت داد [یعنی آن را به او ردّ کرد] {تمام ماسوی الله مملوک حقّ تعالی شأنه است و آنچه که در دستان اغیار میباشد پس آن مغصوب (غصب شده) در دستان آنها است، و لذلک به عنوان «فیئى» (برگشت شده) نامیده شده} پس [برای به دست آوردن آن] بر آن گلّهٔ اسبانی و نه شترانی را تاخت [و تاز] ندادید و لکن خداوند رسولانش را بر کسی که میخواهد مسلّط میکند و خداوند بر هر چیزی بسیار توانا است
- ترجمه سلطانیو آنچه را که خداوند از آنها بر رسولش برگشت داد پس (برای به دست آوردن آن) بر آن گلّهٔ اسبانی و نه شترانی را تاخت (و تاز) ندادید و لکن خداوند رسولانش را بر کسی که میخواهد مسلّط میکند و خداوند بر هر چیزی بسیار توانا است
- ترجمه راستینو آنچه را که خدا از (مال) آنها به رسم غنیمت به رسول خود باز داد (متعلق به رسول است، زیرا) شما سپاهیان اسلام بر آن هیچ اسب و شتری نتاختید و لیکن خدا رسولانش را بر هر که خواهد مسلّط میگرداند و خدا بر هر چیز تواناست.
- ترجمه الهی قمشهای٧ مَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَى رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَى وَالْيَتَامَى وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُـولُ فَخُذُوهُ وَمَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ
آنچه که خداوند از اهل قریهها به رسولش بازگرداند پس برای خداوند و برای رسول و برای خویشان [یعنی ذى قرباى رسول (ص)] و یتیمان و مساکین و راهماندگان [از قرابات رسول (ص)] است تا در گردش بین اغنیاء از شما نباشد و آنچه که رسول به شما داد [یعنی آنچه از غنایم بنی نضیر که به شما عطاء کرد، یا از مطلق غنائم، یا از مطلق اموال و اوامر] پس آن را بگیرید و آنچه که شما را از آن نهی کرد پس خودداری کنید و [در مخالفت کردن با رسول (ص)] از خداوند بهراسید همانا خداوند سخت عقوبت دهنده است
- ترجمه سلطانیآنچه که خداوند از اهل قریهها به رسولش بازگرداند پس برای خداوند و برای رسول و برای خویشان (رسول) و یتیمان و مساکین و راهماندگان است تا در گردش بین اغنیاء از شما نباشد و آنچه که رسول به شما داد پس آن را بگیرید و آنچه که شما را از آن نهی کرد پس خودداری کنید و از خداوند بهراسید همانا خداوند سخت عقوبت دهنده است
- ترجمه راستینآنچه را که خدا از اموال کافران دیار به رسول خود غنیمت داد آن متعلق به خدا و رسول و (ائمه) خویشاوندان رسول و یتیمان و فقیران و در راه ماندگان (ایشان) است. این حکم برای آن است که غنایم، دولت توانگران را نیفزاید (بلکه به مبلغان دین و فقیران اسلام تخصیص یابد) و شما آنچه رسول حق دستور دهد (و منع یا عطا کند) بگیرید و هر چه نهی کند واگذارید و از خدا بترسید که عقاب خدا بسیار سخت است.
- ترجمه الهی قمشهای٨ لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِمْ وَأَمْوَالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلًا مِّنَ اللَّهِ وَرِضْوَانًا وَيَنصُرُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ
[و] برای فقرای مهاجری است که از دیارشان و اموالشان اخراج شدند [مقصود این است که کفّار آنها را از مکّه یا از سایر بلادشان اخراج کردند، یا ملائکه آنان را از بلاد کفر، یا از مراتب نفوسشان اخراج کردند] {فرمود: «اخرجو» نه «خرجوا» برای اشعار به اینکه خارج شده از وطنش یا از مقامی به مقام دیگر اگرچه بحسب ظاهر مخرجی (خارج کنندهای) نداشته باشد پس او با مخرجی باطنی خارج شده و بنفسه به عنوان خارج شده نیست و خروج او نعمت از پروردگارش میباشد} {مراد از مهاجرین کسانی هستند که از مکّه یا سایر بلاد کفر به مدینه مهاجرت کردند یا کسی که از سیّئات به حسنات مهاجرت کرده، یا کسی که از دار النّفس امّاره به دار النّفس لوّامه و از آن به نفس مطمئنّه که آن دو دار الاسلام هستند، و از آن به قلب که همان دار الایمان است هجرت کرده} [در حالی] که [در آن خروج] فضلی و رضوانی از خداوند را طلب میکردند {فضل نعم صوری و رسالت و احکام آن و قبول آن است، و رضوان ولایت و آثار آن و قبول آن است} و خداوند و رسولش را یاری میکردند آنان همان راستگویانند
- ترجمه سلطانی(و) برای فقرای مهاجری است که از دیارشان و اموالشان اخراج شدند (در حالی) که فضلی و رضوانی از خداوند را طلب میکردند و خداوند و رسولش را یاری میکردند آنان همان راستگویانند
- ترجمه راستینمقام بلند (یا غنائم) خاصّ فقیران مهاجرین است که آنها را از وطن و اموالشان به دیار غربت راندند در صورتی که (چشم از خانه پوشیده و) در طلب فضل و خشنودی خدا میکوشند و خدا و رسول او را یاری میکنند، اینان به حقیقت راستگویان عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٩ وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِن قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِّمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ وَمَن يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
و کسانی که قبل از آنان (مهاجرین) {مراد کسانی میباشند که در مکّه ایمان آوردند سپس به مدینه برگشتند و منتظر قدوم محمّد (ص) شدند} در خانه و در ایمان اقامت کردند {کسانی که در خانههایشان اقامت نمودند آنها انصار هستند که برای آنها ممکن نشد که از خانههایشان برای هجرت رسول (ص) به سوی آنها خارج شوند} کسانی [از مؤمنان مهاجر] را که به سوی آنها هجرت کردهاند دوست میدارند {برای اینکه آنها به مهاجران احسان کردند و در خانههایشان به آنان اسکان دادند و در اموالشان شریک نمودند} و در سینههایشان حاجتی از آنچه که [به آنها] داده شد را نمییابند [یعنی مهاجران یا کسانی که در خانه اقامت کردند در انفس آنها حسدی یا غیظی لازم برای حاجت و فقر ناشی شده از آنچه که به مهاجرین داده شد را نمییابند] و [مؤمنان مهاجر را] بر خودشان ایثار میکنند (ترجیح میدهند) [به اینکه در حظوظ (بهرهها) نفسانی خود و در افضال (فضل دادن) خداوند بحسب ظاهر و باطن مؤمنین را مقدّم میدارند] و اگرچه احتیاج شدید (فقر و حاجت) در آنان باشد و کسی که از شُح (بُخل شدید) نفس خود مصون شده [یعنی کسی را که خداوند او را از شحّ نفسش حفظ کرده] پس آنان همان رستگارانند {بخیل کسی است که به آنچه که در دستش است بخل میورزد و بر مستحقّش عطاء نمیکند، و شحیح کسی است که به مال غیر بخل میورزد به این معنی که میخواهد که آنچه که در دست دیگری است برای او باشد و در گرفتن آنچه که در دست دیگران است به حلال یا حرام حیله میکند}
- ترجمه سلطانیو کسانی که قبل از آنان در خانه و در ایمان اقامت کردند کسانی (از مؤمنان مهاجر) که به سوی آنها هجرت کردهاند را دوست میدارند و در سینههایشان حاجتی از آنچه که (به آنها) داده شد را نمییابند و (مؤمنان مهاجر را) بر خودشان ایثار میکنند (ترجیح میدهند) و اگرچه احتیاج شدید در آنان باشد و کسی که از شُح (بُخل شدید) نفس خود مصون شده پس آنان همان رستگارانند
- ترجمه راستینو هم آن جماعت انصار که پیش از (هجرت) مهاجرین (در مکّه به رسول ایمان آوردند و) مدینه را خانه ایمان گردانیدند و مهاجرین را که به سوی آنها آمدند دوست میدارند و در دل خود هیچ حاجتی (و حسد و بخلی) نسبت به آنچه (از غنائم بنی نضیر) که به آنها داده شد نمییابند و هر چند به چیزی نیازمند باشند باز مهاجران را بر خویش مقدم میدارند (و جانشان به کلی از بخل و حسد و حرص دنیا پاک است) و هر کس را از خوی بخل و حرص دنیا نگاه دارند آنان به حقیقت رستگاران عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ وَالَّذِينَ جَاءُوا مِن بَعْدِهِمْ يَقُـولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِّلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَّحِيمٌ
و کسانی که بعد از آنها آمدند میگویند [ای] پروردگار ما بر ما و بر برادران ما که در [رتبهٔ] ایمان [یا در اصل ایمان] از ما سبقت گرفتند بیامرز و در قلوب ما بر کسانی که ایمان آوردهاند کینهای (حقدی) قرار مده، [ای] پروردگار ما همانا تو رئوف و مهربان هستی [و بندگانت را با رأفتت جواب میدهی]
- ترجمه سلطانیو کسانی که بعد از آنها آمدند میگویند (ای) پروردگار ما بر ما و بر برادران ما که در ایمان از ما سبقت گرفتند بیامرز و در قلوب ما بر کسانی که ایمان آوردهاند کینهای قرار مده، (ای) پروردگار ما همانا تو رئوف و مهربان هستی
- ترجمه راستینو آنان که پس از مهاجرین و انصار آمدند (یعنی تابعین و سایر مؤمنین تا روز قیامت) دایم به درگاه خدا عرض میکنند: پروردگارا، بر ما و برادران دینیمان که در ایمان پیش از ما شتافتند ببخش و در دل ما هیچ کینه و حسد مؤمنان قرار مده، پروردگارا، تویی که بسیار رؤوف و مهربانی.
- ترجمه الهی قمشهای١١ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ نَافَقُوا يَقُـولُونَ لِإِخْوَانِهِمُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَلَا نُطِيعُ فِيكُمْ أَحَدًا أَبَدًا وَإِن قُوتِلْتُمْ لَنَنصُرَنَّكُمْ وَاللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ
[ای محمّد (ص) یا کسی که او را دیدن ممکن میشود] آیا ندیدی کسانی را که نفاق ورزیدهاند (عبد الله بن اُبیّ) که به برادرانشان از اهل کتاب که کفر ورزیدند (بنی نضیر) میگویند اگر [از دیارتان] اخراج شوید حتماً با شما خارج میشویم و دربارۀ شما ابداً از احدی اطاعت نمیکنیم [یعنی در جنگ با شما از محمّد (ص) و اصحابش اطاعت نمیکنیم] و اگر با شما جنگ شود حتماً شما را یاری میکنیم و خداوند گواهی میدهد که آنها البتّه دروغگو هستند
- ترجمه سلطانیآیا ندیدی کسانی را که نفاق ورزیدهاند که به برادرانشان از اهل کتاب که کفر ورزیدند میگویند اگر اخراج شوید حتماً با شما خارج میشویم و دربارۀ شما ابداً از احدی اطاعت نمیکنیم و اگر با شما جنگ شود حتماً شما را یاری میکنیم و خداوند گواهی میدهد که آنها البتّه دروغگو هستند
- ترجمه راستین(ای رسول) آیا آنان را که نفاق ورزیدند ندیدی؟که با برادرانشان همان یهود اهل کتاب که کافر شدند (در پیوسته و) گویند: اگر شما از دیارتان اخراج شوید البته ما هم به همراهی شما خارج خواهیم شد و در راه حمایت شما از احدی ابدا اطاعت نخواهیم کرد و اگر (مسلمانان) با شما جنگ کردند البته شما را مدد میکنیم، و خدا گواهی دهد که محققا آنها دروغ میگویند.
- ترجمه الهی قمشهای١٢ لَئِنْ أُخْرِجُوا لَا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَلَئِن قُوتِلُوا لَا يَنصُرُونَهُمْ وَلَئِن نَّصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبَارَ ثُمَّ لَا يُنصَرُونَ
اگر اخراج شوند با آنها خارج نمیشوند و اگر با آنها جنگ شود آنها را یاری نمیکنند [و اینچنین بود حیثی که ابن اُبیّ به آنها وعده داد سپس تخلّف کرد] و اگر یاریشان کنند {قضیۀ فرضی است زیرا از سوی آنان یاری بر آنها واقع نشد} حتماً پشت میگردانند سپس یاری نمیشوند
- ترجمه سلطانیاگر اخراج شوند با آنها خارج نمیشوند و اگر با آنها جنگ شود آنها را یاری نمیکنند و اگر یاریشان کنند حتماً پشت میگردانند سپس یاری نمیشوند
- ترجمه راستیناگر آنها اخراج شوند هرگز منافقان با آنها خارج نمیشوند و اگر (مسلمانان) به جنگشان آیند هرگز یاریشان نمیکنند و اگر هم یاریشان کنند البته به جنگ پشت کنند و دیگر نصرت نخواهند یافت.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ لَأَنتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً فِي صُدُورِهِم مِّنَ اللَّهِ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَفْقَهُونَ
البتّه شما در سینههای آنها ترسناکتر از خداوند هستید [برای اینکه آنها از خداوند نمیترسند و با او مخالفت میکنند و از شما میترسند و با شما موافقت میکنند] آن به خاطر این است که آنها گروهی هستند که نمیفهمند [یعنی علم دینی اخروی ندارند و ادراکات آنها محصور بر ظاهر دنیا است و لذلک از خداوند نمیترسند و از شما میترسند]
- ترجمه سلطانیالبتّه شما در سینههای آنها ترسناکتر از خداوند هستید آن به خاطر این است که آنها گروهی هستند که نمیفهمند
- ترجمه راستیناین مردم منافق در دلشان از شما بیشتر ترس دارند تا از خدا، زیرا آنها مردمی هستند که هیچ فهم و شعوری ندارند.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ لَا يُقَاتِلُونَكُمْ جَمِيعًا إِلَّا فِي قُرًى مُّحَصَّنَةٍ أَوْ مِن وَرَاءِ جُدُرٍ بَأْسُهُم بَيْنَهُمْ شَدِيدٌ تَحْسَبُهُمْ جَمِيعًا وَقُلُوبُهُمْ شَتَّى ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لَّا يَعْقِلُونَ
[ای مؤمنان، منافقان و یهود] جمیعاً [یعنی وقتی که اجتماع میکنند برای خوف آنها از شما] با شما نمیجنگند مگر در قریههای حصاردار یا از ورای دیوارها، سختگیریشان بین خود شدید است [و لکن برای القاء رعب در قلوبشان بر جنگ کردن با شما جرأت نمیکنند نه برای ضعف و جبن در آنها]، آنها را جمیع میپنداری و (حال آنکه) قلوبشان پراکنده است [همانطور که این شأن جمیع اهل دنیا است که بدنهایشان مجتمع و قلوبشان متفرّق است] آن به خاطر این است که آنها قومی هستند که تعقّل نمیکنند [یعنی عقل ندارند، یا به عقولشان درک نمیکنند، یا به آنچه که صلاحشان در آن است تعقّل نمیکنند]
- ترجمه سلطانی(ای مؤمنان) با شما نمیجنگند (منافقان و یهود) جمیعاً مگر در قریههای حصاردار یا از ورای دیوارها، سختگیریشان بین خود شدید است آنها را جمیع میپنداری و (حال آنکه) قلوبشان پراکنده است آن به خاطر این است که آنها قومی هستند که تعقّل نمیکنند
- ترجمه راستین(یهودان از ترس) بر جنگ با شما جمع نمیشوند مگر در قریههای محکم حصار یا از پس دیوار (دشمنی مکر و حیله و جاسوسی) ، کارزار بین خودشان سخت است، شما آنها را جمع و متّفق میپندارید در صورتی که دلهاشان سخت متفرق است، زیرا آن قوم دارای فهم و عقل نیستند.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ كَمَثَلِ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ قَرِيبًا ذَاقُوا وَبَالَ أَمْرِهِمْ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ
[مَثَل آنان در آن] مانند مَثَل کسانی است که قبل از آنها نزدیک هستند {مراد بنو قینقاع یا کسانی که در بدر کشته شدند یا همهٔ ابناء دنیا است} [یعنی در حالی که آنها نزدیک به شما هستند یا زماناً نزدیک هستند] {زیرا کسی که از اهل دنیا باشد حال او این است که اگر در وفاء کردن نفع دنیوی او نباشد به وعدهاش وفاء نمیکند} وبال امر خود را چشیدند و [در آخرت] عذابی دردناک دارند
- ترجمه سلطانی(مَثَل آنان در آن) مانند مَثَل کسانی است که قبل از آنها نزدیک هستند وبال امر خود را چشیدند و عذابی دردناک دارند
- ترجمه راستینمثل حال اینان هم مانند همان قوم کافر پیشین است (یعنی یهود قینقاع یا کفّار بدر) که (در دنیا) بدین زودی کیفر کردارشان را چشیدند و (در قیامت) هم عذاب دردناک بر آنها مهیّاست.
- ترجمه الهی قمشهای١٦ كَمَثَلِ الشَّيْطَانِ إِذْ قَالَ لِلْإِنسَانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قَالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِّنكَ إِنِّي أَخَافُ اللَّهَ رَبَّ الْعَالَـمِينَ
[مَثَل عبد الله بن اُبیّ در غزوۀ بنی نضیر و بنی قینقاع] مانند مَثَل شیطان است آنوقت که [به قول فعلی یا به قول نفسانیّ] به انسان گفت کفر بورز پس چون کفر ورزید گفت همانا من از تو بیزارم همانا من از الله پروردگار عالمیان میترسم
- ترجمه سلطانیمانند مَثَل شیطان است آنوقت که به انسان گفت کفر بورز پس چون کفر ورزید گفت همانا من از تو بیزارم همانا من از الله پروردگار عالمیان میترسم
- ترجمه راستین(این منافقان) در مثل مانند شیطانند که انسان را گفت: به خدا کافر شو، پس از آنکه آدمی کافر شد بدو گوید: از تو بیزارم، که من از (عقاب) پروردگار عالمیان سخت میترسم.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ فَكَانَ عَاقِبَتَهُمَا أَنَّهُمَا فِي النَّارِ خَالِدَيْنِ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الظَّالِـمِينَ
پس عاقبت آن دو (شیطان و انسان کافر به قول او) بود که آن دو در آتش ماندگار در آن هستند و آن جزای ستمکاران است
- ترجمه سلطانیپس عاقبت آن دو (شیطان و انسان کافر) بود که آن دو در آتش ماندگار در آن هستند و آن جزای ستمکاران است
- ترجمه راستینپس عاقبت شیطان و آدمی که به امر او کافر شد این است که هر دو در آتش دوزخ مخلّدند و آن دوزخ کیفر ستمکاران عالم است.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ يَاأَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ
ای کسانی که [با بیعت اسلامیّه] ایمان آوردهاید [در ارتکاب مناهی و ترک اوامر قالبیّه، یا در نقض بیعت و نقض عهد همانند عبد الله بن اُبیّ و بنی نضیر و بنی قینقاع] از خداوند بهراسید [یا در شوب (آمیختن) اعمال قالبی با اغراض نفسانی مباح یا غیر مباح از خداوند تقوا (پروا) کنید، یا ای کسانی که با بیعت ایمانیّۀ ولویّه ایمان آوردید در انحراف از طریق قلب از خداوند بترسید، یا از خداوند در نسیان (فراموش کردن) ذکر مأخوذ، یا در نسیان خداوند در جمیع اعمالتان بهراسید، یا ای کسانی که با ایمان شهودی با شهود ملکوت ولیّ امر و نزول سکینه و حضور نزد ولیّ امرتان ایمان آوردهاید در التفات به غیر ولیّ امرتان و التذاذ به غیر شهود جمال او از خداوند تقوا (پروا) کنید زیرا او مهمان عزیز غیور است وقتی که به غیر او نظر کنید یا به لذّتی غیر از لذّت شهود جمال او منصرف شوید در خانههای قلوب شما اقامت نمیکند و برای شما حسرت فراق او و ندامت آن باقی میماند، یا در نسبت دادن افعال و صفات به خودتان حین حضور شما نزد ولیّ امرتان از خداوند تقوا (پروا) کنید] و نفس (هر نفسی) باید نظر کند که برای فردا چه اقدامی کرده (پیش فرستاده) و [در اینکه آن را با اغراض نفسانى فاسد کنید، یا آن را مشوب (آمیخته) به انتفاعات نفسیّه کنید و اگرچه این انتفاعات قرب به خداوند یا رضای او یا مقامات اخرویّه باشد] از خداوند پروا کنید همانا خداوند به آنچه که عمل میکنید آگاه است [و مشوب را از خالص تمیز میدهد]
- ترجمه سلطانیای کسانی که ایمان آوردهاید از خداوند بهراسید و نفس باید نظر کند که برای فردا چه اقدامی کرده (پیش فرستاده) و از خداوند پروا کنید همانا خداوند به آنچه که عمل میکنید آگاه است
- ترجمه راستینالا ای اهل ایمان، خداترس شوید و هر نفسی نیک بنگرد تا چه عملی برای فردای قیامت خود پیش میفرستد، و از خدا بترسید که او به همه کردارتان به خوبی آگاه است.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ وَلَا تَكُونُوا كَالَّذِينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ أُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ
و مانند کسانی نباشید که [بطور مطلق] خداوند را فراموش کردهاند [و عملى برای فردا نمیکنند، یا مانند کسانی نباشید که در آنچه که برای آخرت عمل میکنند خداوند را فراموش کردهاند و آن را از حیثی که نمیفهمند برای دنیا قرار میدهند] پس انفس آنها، آنها را [که همان جهات الهیّهٔ آنها و لطیفهٔ انسانیّهٔ آنان است] فراموش کرد [و آنچه که انجام میدهند را انجام نمیدهند مگر برای انفس حیوانی خود، نه برای انفس انسانیشان، و کسانی که سعیشان در حیات دنیا را گم کردهاند و آنها میپندارند که آنها کار خوبی میکنند در آخرت از جهت اعمال زیانکارترین هستند، یا که امامشان که او نفسیّت انفسشان است را فراموش کردهاند و با نسیان امام جز وبال و خسران (زیان) برای انسان نیست]، آنان خود فاسق هستند [گویی در مقام تعلیل فرموده است: شما را از مماثلت (همانند بودن) با آنها نهی کردیم برای اینکه در قیامت فراموش کنندگان بر انفس خود و متّقین مساوی نمیشوند برای اینکه فراموش کنندگان اصحاب آتشند و متّقین اصحاب جنّت هستند]
- ترجمه سلطانیو مانند کسانی نباشید که خداوند را فراموش کردهاند پس انفس آنها، آنها (جهات انسانی) را فراموش کرد، آنان خود فاسق هستند
- ترجمه راستینو مانند آنان نباشید که به کلی خدا را فراموش کردند، خدا هم (حظّ روحانی و بهره ابدی) نفوس آنها را از یادشان برد، آنان به حقیقت بدکاران عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ لَا يَسْتَوِي أَصْحَابُ النَّارِ وَأَصْحَابُ الْجَنَّةِ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفَائِزُونَ
اصحاب آتش و اصحاب جنّت متساوی نمیشوند [برای اینکه در قیامت فراموش کنندگان بر انفس خود و متّقین مساوى نمیشوند برای اینکه فراموش کنندگان اصحاب آتشند و متّقین اصحاب جنّت هستند و اصحاب نار همان زیانکاران معذّب هستند]، اصحاب جنّت همان رستگارانند
- ترجمه سلطانیاصحاب آتش و اصحاب جنّت متساوی نمیشوند، اصحاب جنّت همان رستگارانند
- ترجمه راستینهرگز اهل جهنم و اهل بهشت با هم یکسان نیستند، اهل بهشت به حقیقت سعادتمندان عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ لَوْ أَنزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَّرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُّتَصَدِّعًا مِّنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَتِلْكَ الْأَمْثَالُ نَضْرِبُهَا لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ
اگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم البتّه [با وجود صلابتش و عظمتش] از ترس خداوند آن را خاشع و شکافته شده میدیدی [و ما آن را بر شما نازل کردیم و حال آنکه شما ضعفائی لیّن (نرم) هستید و از خشیّت خداوند خاشع نشدید و نشکافتید] و این مَثلها [ی فرضی] را آنها را بر مردم میزنیم با ترقّب به اینکه [در احوال خویش] تفکّر کنند [و به قساوت خود نظر نمایند و در تلیین (نرم کردن) قلوبشان تدبّر کنند]
- ترجمه سلطانیاگر این قرآن را بر کوهی نازل میکردیم البتّه از ترس خداوند آن را خاشع و شکافته شده میدیدی و این مثلها را آنها را بر مردم میزنیم با ترقّب به اینکه (در احوال خویش) تفکّر کنند
- ترجمه راستیناگر ما این قرآن (عظیم الشأن) را (به جای دلهای خلق) بر کوه نازل میکردیم مشاهده میکردی که کوه از ترس و عظمت خدا خاشع و ذلیل و متلاشی میگشت. و این امثال را برای مردم بیان میکنیم باشد که اهل (عقل و) فکرت شوند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ عَالِـمُ الْغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ هُوَ الرَّحْمَنُ الرَّحِيمُ
او خدایی است که جز او خدایی نیست عالم غیب و شهادت است [یعنی به آنچه که غایب از خلق است و به آنچه که بر آنان مشهود میباشد عالم است] او رحمان [مُفیض (افاضه کننده، فیض دهنده) بر وجودات و بر کمالات اوّلیّه بر موجودات] {«رحمت رحمانى» عبارت است از بخشیدن وجود به اشیاء و نگاهداشتن آنها و تکمیل نمودن و رساندن آنها به کمالاتی که لایق فطرت و طبیعت آنها است هر کدام فراخور حالش و این امر همهٔ موجودات را فرا میگیرد خواه دنیوی و خواه اخروی خواه انسان و خواه غیر انسان} و رحیم [مفیض بر کمالات ثانویّه بر انسان] است {«رحمت رحيمى» عبارت است از بخشیدن کمالات اختیاری که مورد پسند خداوند است به کسانی که دارای اراده و اختیار میباشند خواه انسان و خواه جن}
- ترجمه سلطانیاو خدایی است که جز او خدایی نیست عالم غیب و شهادت است او رحمان و رحیم است
- ترجمه راستیناوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست که دانای نهان و آشکار عالم است، اوست بخشنده و مهربان.
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ هُوَ اللَّهُ الَّذِي لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلَامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ
او الله است که جز او خدایی نیست [الملک] پادشاهی است [که به عنوان ملك بودن او با تصویر ملك بودن نفس بر قوای خود بلکه بر صور ذهنی آن متصوّر میشود و با آن رحمان رحيم بودن او و عالم به غيب و شهادت بودن او ثابت میشود] القدّوس [بسیار پاک منزّه از کثرات و نسبت دادن افعال و صفات و لحاظ کردن این نِسَب (نسبتها) و حیثیّات] {«تسبیح» و «تقدیس» در عُرف در معنی واحد هستند و آن تطهیر و تنزیه است، لکن وقتی که آن دو به خدای تعالی اضافه شوند مراد از «تسبیح»، تطهیر از قبائح و نقائص است نه با شرط کردن عدم اوصاف و اضافات بلکه با بقاء اوصاف و اضافات و کثرات، و مراد از «تقدیس» تطهیر از نسب و اضافات و رفع کثرات است} السّلام [سالم از هر نقصی و عیبی و از هر أنحای کثرات و حدود و نِسَب و اضافات مگر در اعتبار اعتبار کنندهها، و سالم کسی است که از هر اثمی و ذنبی و خطائی به او تمسّک شود، و کسی که از او ترسان است سالم از هر امر مخوفی (ترسناکی) است، و بندگانش سالم از ظلم او هستند] المؤمن [کسی است که خلق او از ظلم او ایمن هستند، یا خلق او از مخوفات ایمن هستند، یا بندگانش را امناء (امینها) قرار داده، یا قبل از ایمان خلقش بنفسه ایمن است، یا خلقش را به ایمان به خود دعوت نموده] المُهَیمِن [به معنی مؤتمن (تکیهگاه)، یا کسی که دیگری را از ترس ایمن سازد، یا امین، یا شاهد، یا رقیب] العزیز [غالبی است که مغلوب نمیشود یا دارای مناعت (استواری) و تأنّف (عار) است] الجبّار (جبران کننده) [که هر کسر و نقصی و قصوری و تقصیری از بندگانش یا از سایر خلقش را جبران میکند، یا عظیم الشأن است، یا کسی است که غیر خود را ذلیل میکند و دست دیگری به او نمیرسد] المتکبّر (بسیار بزرگ) [مبالغه در کبر (بزرگی) او است به حیثی که نزد او جلیلی و نه حقیری باقی نمیماند]، خداوند از آنچه که شریک میدارند [از اصنام و کواکب و عناصر و سایر موالید برای عدم بقای چیزی نزد بزرگی او] منزّه است
- ترجمه سلطانیاو الله است که جز او خدایی نیست (الملک) پادشاهی است القدّوس (بسیار پاک) السّلام (سلام) المؤمن (مؤمن) المُهَیمِن (نگهدار) العزیز (چیره) الجبّار (جبران کننده) المتکبّر (بسیار بزرگ)، خداوند از آنچه که شریک میدارند منزّه است
- ترجمه راستیناوست خدای یکتایی که غیر او خدایی نیست، سلطان مقتدر عالم، پاک از هر نقص و آلایش، منزّه از هر عیب و ناشایست، ایمنی بخش دلهای هراسان، نگهبان جهان و جهانیان، غالب و قاهر بر همه خلقان، با جبروت و عظمت، بزرگوار و برتر (از حدّ فکرت) ، زهی منزّه و پاک خدای یکتا که از هر چه بر او شریک پندارند منزّه و (از آنچه در وهم و خیال و عقل اندیشند) مبرّ است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ هُوَ اللَّهُ الْخَالِقُ الْبَارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى يُسَبِّحُ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَهُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
اوست الله الخالق [که مادّه شیء را در اوّل ایجاد کرد]، البارئ (پدید آورنده) [که او را درست کرد و بر آنچه که شایسته است به او وجود داد] المصوّر (صورت دهنده) [که به کلّ آنها و کلّ اجزاء آنها صُوَری لایق حال آنها عطاء میکند]، نامهای نیک فقط از آن اوست {اسم اختصاص به اسم لفظی ندارد بلکه هر آنچه که دلالت بر شیئی دیگر بکند آن اسم برای آن شیء است، چه دلالت آن وضعیّه باشد یا طبیعیّه یا عقلیّه، و چه دالّ به عنوان لفظ باشد یا به عنوان معنی یا ذاتی جوهری، و «اسم حسن» آن است که در اطلاقش بر خداوند و در دلالتش بر او شوب نقص و عدم و حدّ نباشد، و به مفهوم مخالف صفتی است که افادۀ عدم جواز اطلاق اسماء سوء بر او را میکند، و اسماء سوء آنچه که دلالتش یا اطلاقش بر او تعالی باشد به عنوان مستلزم نقص و حدّ است}، آنچه که در آسمانها و زمین است او را تسبیح میکنند و او غالب و حکیم است {تمام اسماء اضافیّه و اسماء حقیقی از تسبيح جمیع اشیاء برای او مستفاد میشود، زیرا تصوّر نمیشود که اشیاء به عنوان مسبّح برای او تعالی باشند مگر وقتی که او فعلیّت اخیره برای اشیاء باشد و قوام جمیع اشیاء به او باشد، و این معنی جمیع صفات سلبیّه (یا صفات تنزیهیّه به ویژگیهایی اشاره دارند که نقص و محدودیت را از خداوند نفی میکنند شامل: نداشتن جسمانیت و جهت و مکان و زمان و شریک و ولادت و مرگ، تغییرپذیر و نیازمند نیست، و ظلم نمیکند) و اضافیّه (به نسبت خداوند با مخلوقات اشاره دارند شامل: خالق، رازق، مُحیی، مُمیت، هادی، مُدبِّر، غافر، قابض، باسط، مُنتقِم) و حقیقیّهٔ ذات اضافه (از ذات خداوند سرچشمه میگیرند اما در نسبت با مخلوقات معنا پیدا میکنند شامل: عالِم، قادر، مُرید، سمیع، بصیر، متکلّم، حکیم) و حقیقت محضه (به ذات خداوند مربوط هستند و ارتباطی با مخلوقات ندارند و کمالات محض خداوند هستند شامل: واجب الوجود، ازلی، ابدی، بسیط، غنی مطلق، واحد، نامتناهی) را استلزام مینماید}.
- ترجمه سلطانیاوست الله الخالق (خالق) البارئ (پدید آورنده) المصوّر (صورت دهنده) نامهای نیک فقط از آن اوست، آنچه که در آسمانها و زمین است او را تسبیح میکنند و او غالب و حکیم است.
- ترجمه راستیناوست خدای آفریننده عالم امکان و پدید آرنده جهان و جهانیان، نگارنده صورت خلقان، او را نامهای نیکو بسیار است، آنچه در آسمانها و زمین است همه به تسبیح و ستایش او مشغولند و اوست یکتا خدای مقتدر حکیم.
- ترجمه الهی قمشهای