سورهٔ قیامه

محل نزول:   مکّه
تعداد کل آیات: ۴۰
نام‌های سوره:
قیامت، لا أقسم
نمایش آیات ۱ الی ۴۰
(نمایش صفحه به صفحه آیات سوره)
تفسیر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم


١ لَا أُقْسِمُ بِيَوْمِ الْقِيَامَةِ

سوگند [ن]می‌خورم به روز قیامت [یا معنی می‌دهد به روز قیامت قسم نمی‌خورم برای اینکه شما به آن اعتقاد ندارید]

- ترجمه سلطانی

سوگند (ن)می‌خورم به روز قیامت

- ترجمه راستین

چنین نیست (که کافران پنداشتند) قسم به روز (بزرگ) قیامت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَلَا أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوَّامَةِ

و سوگند [ن]می‌خورم به نفس ملامتگر [یا به نفس لوّامه قسم نمی‌خورم برای عدم اعتقاد شما به آن] {نفس امّاره به عنوان محکومه و خادمه برای شیطنت و غضب و شهوت است و جز امّاره (بسیار امر کننده) به بدی نمی‌باشد، نفس لوّامه خود را در جمیع فعال آن در سیّئات خود برای سوء بودن آنها و در خیرات آنها برای قصورش و تقصیرش و نسبت دادن آنها به خودش سرزنش می‌کند، و نفس مطمئنّه برای اطمینان آن از کدّ (زحمت، مشقّت) طلب برای خروج آن از قوّهٔ خود به فعلیّات به این نام نامیده می‌شود}

- ترجمه سلطانی

و سوگند (ن)می‌خورم به نفس ملامتگر

- ترجمه راستین

و قسم به نفس پر حسرت و ملامت (یعنی نفس انسان که در قیامت خود را بر تقصیر و گناه بسیار ملامت کند و حسرت خورد) . [جواب قسم محذوف است، یعنی به اینها سوگند می‌خورم که آدمیان را در روز قیامت برخواهم انگیخت. (م) ژ)]

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَلَّن نَّجْمَعَ عِظَامَهُ

آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوان‌های او را جمع نخواهیم کرد

- ترجمه سلطانی

آیا انسان می‌پندارد که هرگز استخوان‌های او را جمع نخواهیم کرد

- ترجمه راستین

آیا آدمی پندارد که ما دیگر ابدا استخوانهای (پوسیده) او را باز جمع نمی‌کنیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ بَلَى قَادِرِينَ عَلَى أَن نُّسَوِّيَ بَنَانَهُ

آری [آنها را جمع می‌کنیم در حالی که] بر منظّم کردن انگشتانش [که در آن دقایق صنع و صغار (ریز) مفاصل و اوتار (زردپی) هست] قدرت داریم

- ترجمه سلطانی

آری (در حالی که) بر منظّم کردن انگشتانش قدرت داریم

- ترجمه راستین

بلی (استخوانهای او را جمع می‌کنیم) در حالی که ما قادریم که سرانگشتان او را هم منظم درست گردانیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ بَلْ يُرِيدُ الْإِنسَانُ لِيَفْجُرَ أَمَامَهُ

بلکه انسان می‌خواهد تا در [امور] آینده‌اش فجور کند [یعنی انکار بعث کردن او برای التفات او به آخرت و انجرار (کشیده شدن) دلیل او به انکار نیست بلکه برای اقامت او بر فجور و عدم نزوع (اشتیاق) او از آن و عدم التفات او به بعث و آخرت است]

- ترجمه سلطانی

بلکه انسان می‌خواهد تا در (امور) آینده‌اش فجور کند

- ترجمه راستین

بلکه انسان می‌خواهد آنچه (از عمرش) در پیش است همه را به فجور و هوای نفس گذراند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَسْأَلُ أَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ

[بطور استهزاء] می‌پرسد روز قیامت کی است؟ [و او نمی‌داند که او در ذهاب (رفتن) به سوی قیامت است و اینکه قیامت در زمان نمی‌باشد بلکه آن خارج از حدّ زمان است]

- ترجمه سلطانی

می‌پرسد روز قیامت کی است؟

- ترجمه راستین

(که دایم با شک و انکار) می‌پرسد کی روز قیامت (و حساب) خواهد بود؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَإِذَا بَرِقَ الْبَصَرُ

آن آنوقت است که چشم خیره شود [کنایه از شخوص (باز ماندن) چشم و عدم قدرت بر تحریک جفن (پلک) است]

- ترجمه سلطانی

آن آنوقت است که چشم خیره شود

- ترجمه راستین

(بگو) روزی که چشمهای خلقان (از وحشت و هول) خیره بماند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَخَسَفَ الْقَمَرُ

و ماه خسوف کند (نورش می‌رود)

- ترجمه سلطانی

و ماه خسوف کند

- ترجمه راستین

و ماه تابان تاریک شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَجُمِعَ الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ

و خورشید و ماه جمع شوند {و اینها امارات (علامات) مرگ و امارات قیامت صغری و امارات ظهور قائم (ع) است}

- ترجمه سلطانی

و خورشید و ماه جمع شوند

- ترجمه راستین

و میان خورشید و ماه جمع گردد (و هر دو بی‌نور شوند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ يَقُـولُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ أَيْنَ الْمَفَرُّ

در آنروز انسان می‌گوید مفرّ (محلّ فرار) کجاست

- ترجمه سلطانی

در آنروز انسان می‌گوید محلّ فرار کجاست

- ترجمه راستین

در آن روز انسان گوید: (ای وای از سختی عذاب) کجا مفرّ و پناهی خواهد بود؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ كَلَّا لَا وَزَرَ

چنین [مفرّی] نیست، پناهگاهی [نه ملجئی و نه معتصمی (نگهدارنده‌ای)] نیست

- ترجمه سلطانی

چنین (مفرّی) نیست، پناهگاهی نیست

- ترجمه راستین

هرگز مفرّ و پناهگاهی نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ

در آنروز مستقرّ (محلّ استقرار یافتن) فقط پروردگار [مضاف] تو است [و او ربّ در ولایت و همان علیّ (ع) است]

- ترجمه سلطانی

در آنروز مستقرّ (محلّ استقرار یافتن) فقط پروردگار (مضاف) تو است

- ترجمه راستین

آن روز جز درگاه خدا آرامگاهی هیچ نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ يُنَبَّأُ الْإِنسَانُ يَوْمَئِذٍ بِمَا قَدَّمَ وَأَخَّرَ

در آنروز به انسان به آنچه که پیش انداخته و عقب انداخته [به آنچه از خیری و شرّی که عمل کرده و به آنچه که ترک کرده، یا به آنچه که در حیاتش عمل کرده و آنچه که از سنّت سنّ (پایه‌ریزی) کرده که بعد مرگش به آن عمل شود، یا به آنچه که از مالش در حیاتش برای خودش پیش انداخته و آنچه که برای ورثه‌اش ترک کرده] خبر داده می‌شود

- ترجمه سلطانی

در آنروز به انسان به آنچه که پیش انداخته و عقب انداخته خبر داده می‌شود

- ترجمه راستین

آن روز آدمی به (نتیجه) هر نیک و بدی که در مقدّم و مؤخّر عمر کرده آگاه خواهد شد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ

بلکه انسان بر نفس خود بصیر است {بصیرت برای قلب مانند بصر (بینایی) برای جسد است}

- ترجمه سلطانی

بلکه انسان بر نفس خود بصیر است

- ترجمه راستین

بلکه انسان خود بر (نیک و بد) خویش به خوبی بیناست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ وَلَوْ أَلْقَى مَعَاذِيرَهُ

و اگرچه عذر تراشی‌هایش را در اندازد [یعنی با هر آنچه که عذر آوردن به آن می‌شود به مردم عذر بیاورد و اگرچه شرّ را بر اغیار مخفی می‌کند لکن آن، آن را بر خودش نمی‌پوشاند یعنی می‌داند که چه کرده]

- ترجمه سلطانی

و اگرچه عذر تراشی‌هایش را در اندازد

- ترجمه راستین

هر چند (پرده‌های) عذر (بر چشم بصیرت) خود بیفکند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ لَا تُحَرِّكْ بِهِ لِسَانَكَ لِتَعْجَلَ بِهِ

[ای محمّد (ص) قبل اینکه وحی او تمام شود] زبانت را به آن (قرآن) حرکت مده تا به آن عجله کنی [یعنی تا آن را بر عجله بگیری به خوف اینکه از تو انفلات (در رفتن، فوت شدن) شود]

- ترجمه سلطانی

زبانت را به آن حرکت مده تا به آن عجله کنی

- ترجمه راستین

(ای رسول در حال وحی) با شتاب و عجله زبان به قرائت قرآن مگشای.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ إِنَّ عَلَيْنَا جَمْعَهُ وَقُرْآنَهُ

همانا جمع کردن آن و خواندنش [یعنی تألیف آن و تنظیم آن] بر ما است

- ترجمه سلطانی

همانا جمع کردن آن و خواندنش بر ما است

- ترجمه راستین

که ما خود قرآن را مجموع و محفوظ داشته و بر تو فرا خوانیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ فَإِذَا قَرَأْنَاهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ

و وقتی که آن را قرائت می‌کنیم آنگاه از قرائت آن تبعیّت کن

- ترجمه سلطانی

و وقتی که آن را قرائت می‌کنیم آنگاه از قرائت آن تبعیّت کن

- ترجمه راستین

و آن‌گاه که بر خواندیم تو پیرو قرآن آن باش.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا بَيَانَهُ

سپس همانا بیان (اظهار حقایق) آن بر (عهدهٔ) ما است [تا به آن تحقّق یابی]

- ترجمه سلطانی

سپس همانا بیان آن بر (عهدهٔ) ما است

- ترجمه راستین

پس از آن بر ماست که (حقایق) آن را بر تو بیان کنیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
جزء ۲۹
سوره قیامه
حزب ۱۱۶

٢٠ كَلَّا بَلْ تُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ

چنین نیست بلکه [دنیای] زودگذر را دوست می‌دارید [یعنی القاء (افکندن) معاذیر (عذر تراشی) برای اصلاح نفوس یا برای جهل نقائص نفس نیست بلکه برای حبّ دنیا و اصلاح آن است]

- ترجمه سلطانی

چنین نیست بلکه (دنیای) زودگذر را دوست می‌دارید

- ترجمه راستین

هرگز، بلکه شما (کافران لجوج) تمام دنیای نقد عاجل را دوست دارید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ وَتَذَرُونَ الْآخِرَةَ

وآخرت را رها می‌کنید

- ترجمه سلطانی

وآخرت را رها می‌کنید

- ترجمه راستین

و به کلی کار آخرت را واگذارید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاضِرَةٌ

در آنروز وجه‌هایی شاداب

- ترجمه سلطانی

در آنروز وجه‌هایی شاداب

- ترجمه راستین

آن روز رخسار طایفه‌ای (از شادی) بر افروخته و نورانی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ إِلَى رَبِّهَا نَاظِرَةٌ

نظر کننده به پروردگار [مضاف]شان هستند [برای ظهور ولایت و صاحب آن در آن روز، یا به ربّ مطلق خود برای ظهور آثار او یعنی ناظر به آثار او هستند، یا منتظر به ثواب پروردگار خود هستند]

- ترجمه سلطانی

نظر کننده به پروردگارشان هستند

- ترجمه راستین

و به چشم قلب جمال حق را مشاهده می‌کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ بَاسِرَةٌ

و در آنروز روی‌هایی در هم کشیده [یعنی عابس (ترشرو) یا عبوس (اخمو) شدید]

- ترجمه سلطانی

و در آنروز روی‌هایی در هم کشیده

- ترجمه راستین

و رخسار گروهی دیگر عبوس و غمگین است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ تَظُنُّ أَن يُفْعَلَ بِهَا فَاقِرَةٌ

گمان می‌برد که با آن [ستون] فقرات شکسته می‌شود

- ترجمه سلطانی

گمان می‌برد که با آن (ستون) فقرات شکسته می‌شود

- ترجمه راستین

که می‌دانند حادثه ناگواری در پیش است که پشت آنها را می‌شکند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ كَلَّا إِذَا بَلَغَتِ التَّرَاقِيَ

چنین نیست وقتی که [نفس] به ترقوه‌ها برسد

- ترجمه سلطانی

چنین نیست وقتی که (نفس) به ترقوه‌ها برسد

- ترجمه راستین

چنین نیست (که منکران قیامت پنداشتند. باش تا) آن گاه که جانشان به گلو رسد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ وَقِيلَ مَنْ رَاقٍ

و گفته شود: چه کسی ناجی [رافع (رفع کننده) بر تو از مهلکه‌ها] است؟

- ترجمه سلطانی

و گفته شود: چه کسی ناجی است؟

- ترجمه راستین

و (اهلش) گویند: کیست که چاره درد این بیمار تواند کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ وَظَنَّ أَنَّهُ الْفِرَاقُ

و گمان می‌کند (می‌داند) که آن فراق [از دنیا] است

- ترجمه سلطانی

و گمان می‌کند که آن فراق (از دنیا) است

- ترجمه راستین

و بیمار خود یقین به مفارقت از دنیا کند (که ملک موت را به چشم ببیند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ وَالْتَفَّتِ السَّاقُ بِالسَّاقِ

و [از انتزاع (برکنده شدن) روح] ساق [پا] به ساق [پا] می‌پیچد [به عبارت دیگر شدّت هول (هراس) دنیا به شدّت هول آخرت می‌پیچد]

- ترجمه سلطانی

و ساق (پا) به ساق (پا) می‌پیچد

- ترجمه راستین

و ساقهای پا (از شدت غم عقبی و حسرت دنیا) به هم در پیچد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ إِلَى رَبِّكَ يَوْمَئِذٍ الْمَسَاقُ

در آنروز به سوی پروردگارت رانده می‌شود

- ترجمه سلطانی

در آنروز به سوی پروردگارت رانده می‌شود

- ترجمه راستین

در آن روز خلق را به سوی خدا خواهند کشید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣١ فَلَا صَدَّقَ وَلَا صَلَّى

و [وقتی که به تراقی (استخوان‌های ترقوه) می‌رسد راحتی نداشته باشد، برای اینکه او انبیاء و اولیاء (ع) را] تصدیق نکرد و درود نگفت

- ترجمه سلطانی

و تصدیق نکرد و درود نگفت

- ترجمه راستین

پس (آن روز وای بر آن که چون ابو جهل) حق را تصدیق نکرد و نماز (و طاعتش) بجا نیاورد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٢ وَلَكِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى

و لکن [انبیاء و اولیاء (ع) را] تکذیب کرد و [از طاعت خداوند و طاعت خلفای او] روی گرداند

- ترجمه سلطانی

و لکن تکذیب کرد و روی گرداند

- ترجمه راستین

بلکه (خدا را) تکذیب کرد و (از حکمش) رو بگردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٣ ثُمَّ ذَهَبَ إِلَى أَهْلِهِ يَتَمَطَّى

سپس [در حالی که] تکبّر می‌کرد به سوی اهل خویش رفت [که تبختر (فخر فروشی) کند]

- ترجمه سلطانی

سپس (در حالی که) تکبّر می‌کرد به سوی اهل خویش رفت

- ترجمه راستین

و آن گاه با تکبر و نخوت به سوی اهل خویش روی آورد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٤ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى

وای بر تو [در دنیا] وای

- ترجمه سلطانی

وای بر تو وای

- ترجمه راستین

(به وی خطاب شود) وای (بر زندگی) و (صد) وای بر (مرگ) تو.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٥ ثُمَّ أَوْلَى لَكَ فَأَوْلَى

سپس وای بر تو [در آخرت] وای

- ترجمه سلطانی

سپس وای بر تو وای

- ترجمه راستین

پس (از مرگ هم) وای (بر برزخ) و (صد) وای بر (روز محشر) تو.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٦ أَيَحْسَبُ الْإِنسَانُ أَن يُتْرَكَ سُدًى

آیا انسان می‌پندارد که بیهوده [یعنی بطور مهمل] رها می‌شود

- ترجمه سلطانی

آیا انسان می‌پندارد که بیهوده رها می‌شود

- ترجمه راستین

آیا آدمی می‌پندارد که او را مهمل (از تکلیف و ثواب و عقاب) گذارند (و غرضی در خلقتش منظور ندارند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٧ أَلَمْ يَكُ نُطْفَةً مِّن مَّنِيٍّ يُمْنَى

آیا نطفه‌ای از منی نبود که ریخته شد

- ترجمه سلطانی

آیا نطفه‌ای از منی نبود که ریخته شد

- ترجمه راستین

آیا آدمی قطره آب نطفه نبود که (در رحم) ریزند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٨ ثُمَّ كَانَ عَلَقَةً فَخَلَقَ فَسَوَّى

سپس خون بسته‌ای شد که خلق کرد و ایستاند [یعنی که او را مذکّری بالغ و مؤنّث بالغی درست کرد، یا او را بحسب اعضایش درست کرد]

- ترجمه سلطانی

سپس خون بسته‌ای شد که خلق کرد و ایستاند

- ترجمه راستین

و پس از نطفه خون بسته شد و آن گاه (خدایش به این صورت زیبای حیرت انگیز) آفرید و آراسته ساخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٩ فَجَعَلَ مِنْهُ الزَّوْجَيْنِ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى

سپس از او دو زوج (جنس) مذکّر و مؤنّث قرار داد [یعنی که خداوند برای این بنیان و برای مادّهٔ انسان از اخسّ (پست‌ترین) احوال به اشرف (شریف‌ترین) آنها تبدّلاتی قرار داد، پس وقتی که انسانی بالغ به عنوان مذکّر یا مؤنّث گشت او را مهمل نمی‌گذارد بلکه وقتی که در جهت روحانیّتش به موت اختیاری یا اضطراری استکمال می‌یابد اهتمام به او بیشتر از حالت خسیسهٔ (پست) او می‌گردد که در آن نطفه‌ای قذر (کثیف) یا علقه‌ای یا مضغه‌ای یا جنینی بود]

- ترجمه سلطانی

سپس از او دو زوج (جنس) مذکّر و مؤنّث قرار داد

- ترجمه راستین

پس آن گاه از او دو صنف نر و ماده پدید آورد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٠ أَلَيْسَ ذَلِكَ بِقَادِرٍ عَلَى أَن يُحْيِيَ الْمَوْتَى

آیا آن (چنین کسی) قادر نیست بر اینکه مردگان را زنده کند؟! [و حال آنکه مرگ همان سبب حیات حقیقی او است].

- ترجمه سلطانی

آیا آن قادر نیست بر اینکه مردگان را زنده کند؟!

- ترجمه راستین

آیا چنین خدای (با قدرت و حکمت) باز نتواند مردگان را زنده گرداند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای