سورهٔ انسان

محل نزول:   مدینه
تعداد کل آیات: ۳۱
نام‌های سوره:
انسان، دهر، هل أتی، ابرار، امشاج
نمایش آیات ۱ الی ۳۱
(نمایش صفحه به صفحه آیات سوره)
تفسیر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم


١ هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا

آیا بر انسان مدّتی از زمان گذشت [بلی گذشت] که هنوز چیزی [در خلق کردن] به عنوان مذکور نبود [یعنی مقدّری مقدور بود و هنوز مکوّنی مخلوق نبوده]

- ترجمه سلطانی

آیا بر انسان مدّتی از زمان گذشت (بلی گذشت) که هنوز چیزی (در خلق کردن) به عنوان مذکور نبود

- ترجمه راستین

آیا بر انسان روزگارانی نگذشت که چیزی هیچ لایق ذکر نبود؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنسَانَ مِن نُّطْفَةٍ أَمْشَاجٍ نَّبْتَلِيهِ فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعًا بَصِيرًا

همانا ما انسان را از نطفۀ امشاج (مخلوط دو چیز) [اختلاط اخلاط یا عناصر یا استعدادات اعضاء و قوا در آن، یا برای اختلاط دو آب، آب مرد و آب زن] خلق کردیم آن را ابتلاء می‌کنیم [یعنی از فضول و از آنچه که لایق آن نمی‌شود خالص می‌کنیم و به او اعطاء می‌کنیم و بر او تفضّل می‌کنیم به آنچه که لایق شأن او می‌شود] پس او را [بر اشرف احوال حیوان] شنوا و بینا قرار دادیم

- ترجمه سلطانی

همانا ما انسان را از نطفۀ امشاج (مخلوط دو چیز) خلق کردیم آن را ابتلاء (خالص) می‌کنیم پس او را شنوا و بینا قرار دادیم

- ترجمه راستین

ما انسان را از آب نطفه مختلط (بی حس و شعور) خلق کردیم و او را می‌آزماییم و بدین سبب دارای قوای چشم و گوش (و مشاعر و عقل و هوش) گردانیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

همانا ما [بحسب فطرتش] راه را به او نشان دادیم یا شاکر [یعنی عامل] است [به آنچه که به او شناساندیم] و یا بسیار کفران کننده (ناسپاس) [تارک] است [بر آنچه که به او شناساندیم]

- ترجمه سلطانی

همانا ما راه را به او نشان دادیم یا شاکر است و یا بسیار کفران کننده (ناسپاس) است

- ترجمه راستین

ما به حقیقت راه (حق و باطل) را به او نمودیم حال خواهد (هدایت پذیرد و) شکر (این نعمت) گوید و خواهد (آن نعمت را) کفران کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلْكَافِرِينَ سَلَاسِلَ وَأَغْلَالًا وَسَعِيرًا

همانا ما برای کافران زنجیرهایی [که با آنها به عنف (زور) کشیده می‌شوند] و غل‌هایی (طوق‌هایی) [که با آنها قید (بند) می‌شوند] و شعله‌ای [که با آن می‌سوزند] آماده کرده‌ایم {انسان در اوّلین مراتبش در تطوّرات خود به عنوان جماد است، و در دوّم مراتبش در تفنّنات (گونه گونه شدن‌ها) خود نبات است، و در سوّم مراتبش در تبدّلات خود و تقلّبات (دگرگونی‌ها) خود به عنوان حیوان است، و در چهارمین مراتبش در کثرت نشآت خود به عنوان انسان است، و برای این مراتب میولی (میل‌هایی) و اقتضائات و شهوات و غضبات و محبّات و اشتیاقات و عزمات (عزم‌ها) و ارادات و حرکات و سکنات هست، و وقتی که انسان به مبلغ (زمان بلوغ) مردان و زنان می‌رسد پس یا که حرکاتش و سکناتش به حکم میول جمادی او یا اقتضائات نباتیش یا شهواتش و غضبات حیوانیش، یا ادراکاتش و حیله‌های شیطانی او می‌باشد، و یا اینکه به حکم عقل انسانی او می‌باشد پس اگر از قسم اوّل بود جملۀ حرکات او و سکنات او و عزمات او و ارادات او از حیث انجرار (منجر شدن) آن به عمل سیّء (سوء، حالت بد) و اسوء (بدتر، حالت بدتر) به عنوان سلاسل (زنجیرها) می‌باشند که او را در دنیا به اسفل (پایین‌ترین) نفس که همان صورت جحیم آخرت است و به عمل قبیح که آن از آثار لهبات (شعله‌ها) جحیم است جاری می‌سازد، و این سلاسل در دنیا از انظار حسّیّه مستور هستند و اگرچه با انظار ملکوتیّه برای اهل آن مشهود می‌باشد، لکن در آخرت به جهت بناء بر تجسّم اعمال مشهودهٔ ظاهره و موجبه بر سلاسل دیگر اخروی در آخرت از جهت بناء بر جزاء اعمال با جزای مناسب بر آنها می‌گردد، و همگی آنها از حیث اکتساب نفس از آنها سوأت (رسوایی، خوی زشت) و ثقل (سنگینی) اغلال (غل‌ها) بر آنها از انظار دنیوی مستوره، برای انظار اخرویّه مشهوده می‌باشند، و اگر از قسم اخیر باشد سببی برای اطلاق (رهایی) او از اغلال و خلاص او از سلاسل و سببی برای خروج او از هاویهٔ (دوزخ) نفس و عروج او بر مراقی (مدارج) انسانیّت به اعلی علیّین و قرب ربّ او ربّ العالمین می‌گردد}

- ترجمه سلطانی

همانا ما برای کافران زنجیرها و غل‌هایی (طوق‌هایی) و شعله‌ای آماده کرده‌ایم

- ترجمه راستین

ما برای (کیفر) کافران غل و زنجیرها و آتش سوزان مهیّا ساخته‌ایم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا

همانا نیکان از باده‌ای [از شراب یا از کاسه‌ای که در آن خمر (شراب) است] می‌نوشند که مزاج آن کافوری می‌باشد {برای سالکین الی الله انواعی از شراب معنوی روحانی هست که گاهی برودت (سردی) سلوک بر آنان غالب می‌شود پس پروردگارشان به آنان شرابى زنجبیلى می‌نوشاند که آنان را سُخْن (گرم) کند و در حرارت شوقشان و طلبشان بیفزاید، و گاهی حرارت شوق بر آنان غلبه می‌کند پس پروردگارشان به آنان شرابى کافورى می‌نوشاند تا اشتیاقشان را با بَرد (سردی) کافور سلوک معتدل نماید، و گاهی وقتی که در سلوک و جذب معتدل می‌باشند به آنان شرابى خالص غیر ممزوج می‌نوشاند، و گاهی به آنان شرابى طهور می‌نوشاند که آنان را از نسبت دادن اموال و افعال و صفات به انفسشان بلکه از انانیّاتشان بشویَد و این احوال در آخرت و در جنّات بر آنان عارض می‌شود}

- ترجمه سلطانی

همانا نیکان از باده‌ای می‌نوشند که مزاج آن کافوری می‌باشد

- ترجمه راستین

نکوکاران عالم (که در این آیه حضرت علی و فاطمه و حسنین علیهم السّلام و شیعیانشان به اجماع خاصّه و اخبار عامّه مقصودند) در بهشت از جام شرابی نوشند که طبعش (در لطف و رنگ و بوی) کافور است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
جزء ۲۹
سوره انسان
حزب ۱۱۶

٦ عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا

از چشمه‌ای بندگان خداوند از آن می‌نوشند که با جاری ساختنی [که عظمت آن شناخته نمی‌شود] آن را [به هر نحو و به هر مکان که بخواهند جاری می‌کنند، یا آب آن را از هر مکان که بخواهند] جاری (خارج) می‌کنند

- ترجمه سلطانی

از چشمه‌ای بندگان خداوند از آن می‌نوشند که با جاری ساختنی (عظیم) آن را جاری می‌کنند

- ترجمه راستین

از سرچشمه گوارایی آن بندگان خاص خدا می‌نوشند که به اختیارشان هر کجا خواهند جاریش سازند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا

به نذر [خود] وفا می‌کنند {نذر آنچه است که انسان آن را با شرط کردن یا بدون شرط کردن بر خودش واجب می‌کند، و مراد از آن عهدی است که در ضمن بیعت عامّه یا خاصّه می‌باشد و وفاء به این نذر مستلزم وفا کردن به جمیع عهود و شروط است} و از روزی که شرّ آن [به غایت تفرّق] متفرّق (پراکنده) می‌باشد خوف دارند

- ترجمه سلطانی

به نذر (خود) وفا می‌کنند و از روزی که شرّ آن پراکنده (متفرّق) می‌باشد خوف دارند

- ترجمه راستین

به عهد و نذر خود وفا می‌کنند و از روزی که شر و سختیش همه اهل محشر را فراگیرد می‌ترسند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا

و خوراک را به خاطر حبّ به او به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می‌کنند

- ترجمه سلطانی

و خوراک را به خاطر حبّ به او به مسکین و یتیم و اسیر اطعام می‌کنند

- ترجمه راستین

و هم بر دوستی او (یعنی خدا) به فقیر و طفل یتیم و اسیر طعام می‌دهند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا

جز این نیست که شما را لوجه الله اطعام می‌کنیم، از شما پاداش و نه سپاسی نمی‌خواهیم [بلکه شما را به جهت ابتغاء مرضات خداوند اطعام می‌کنیم]

- ترجمه سلطانی

جز این نیست که شما را لوجه الله اطعام می‌کنیم، از شما پاداش و نه سپاسی نمی‌خواهیم

- ترجمه راستین

(و گویند) ما فقط برای رضای خدا به شما طعام می‌دهیم و از شما هیچ پاداش و سپاسی هم نمی‌طلبیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْمًا عَبُوسًا قَمْطَرِيرًا

همانا ما از پروردگارمان از روزی عبوس (کریه) [که وجوه در آن اخمو می‌شوند] به شدّت کریه خوف داریم

- ترجمه سلطانی

همانا ما از پروردگارمان از روزی عبوس (که وجوه در آن اخمو می‌شوند) به شدّت کریه خوف داریم

- ترجمه راستین

ما از (قهر) پروردگار خود به روزی که (از رنج و سختی آن رخسار خلق) در هم و غمگین است می‌ترسیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ فَوَقَاهُمُ اللَّهُ شَرَّ ذَلِكَ الْيَوْمِ وَلَقَّاهُمْ نَضْرَةً وَسُرُورًا

پس خداوند آنها را از شرّ آن روز حفظ کرد و به آنها شادابی [در وجوه] و خوشحالی [در قلوب] اعطاء نمود

- ترجمه سلطانی

پس خداوند آنها را از شرّ آن روز حفظ کرد و به آنها شادابی و خوشحالی اعطاء نمود

- ترجمه راستین

خدا هم از شر و فتنه آن روز آنان را محفوظ داشت و به آنها روی خندان و دل شادمان عطا نمود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَجَزَاهُم بِمَا صَبَرُوا جَنَّةً وَحَرِيرًا

و به آنها به (سبب) آنچه که صبر کردند جنّت و حریری را پاداش داد

- ترجمه سلطانی

و به آنها به (سبب) آنچه که صبر کردند جنّت و حریری را پاداش داد

- ترجمه راستین

و پاداش آن صبر کامل بر ایثارشان باغ بهشت و لباس حریر بهشتی لطف فرمود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ مُّتَّكِئِينَ فِيهَا عَلَى الْأَرَائِكِ لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا

[در حالی که] در آنجا بر اریکه‌ها تکیه زننده‌اند {«أریکه» سریر (تخت) در حجله و هر آنچه است که بر آن از سریر و غیر آن تکیه داده می‌شود، یا سریری منجّد (آراسته) در قبّه یا خانه است} که نه آفتاب (گرما) در آن می‌بینند و نه سرما [یعنی گرمایی و نه سرمایی نمی‌بینند بلکه در هوایی معتدل می‌باشند]

- ترجمه سلطانی

(در حالی که) در آنجا بر اریکه‌ها (تخت‌ها) تکیه زننده‌اند که نه آفتاب (گرما) در آن می‌بینند و نه سرما

- ترجمه راستین

که در آن بهشت بر تختها (ی عزت) تکیه زنند و آنجا نه آفتابی سوزان بینند و نه سرمای ز مهریر (بلکه در هوایی بسیار خوش و باغی وسیع و دلکش تفرج کنند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ وَدَانِيَةً عَلَيْهِمْ ظِلَالُهَا وَذُلِّلَتْ قُطُوفُهَا تَذْلِيلًا

و سایه‌های (سایبان‌های) آن بر آنان پایین (نزدیک) است [یا سایه‌های آن بر آنها دائمی است] و چیدنی‌هایش [برای چیدن] به نحو سهل رام شده [که چیدن میوه‌های آن به اختیار چیننده است، که وقتی که بخواهد و طوری که بخواهد و بر هر حالتی که بخواهد آن را بچیند]

- ترجمه سلطانی

و سایه‌های (سایبان‌های) آن بر آنان پایین است و چیدنی‌هایش (برای چیدن) به نحو سهل رام شده

- ترجمه راستین

و سایه درختان بهشتی بر سر آنها و میوه‌هایش در دسترس و به اختیار آنهاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ وَيُطَافُ عَلَيْهِم بِآنِيَةٍ مِّن فِضَّةٍ وَأَكْوَابٍ كَانَتْ قَوَارِيرَا

و در ظرف‌هایی از نقره و تُنگ‌هایی (کوزه‌هایی بدون دسته و لوله) که بلور می‌باشد بر دور آنان گردانده می‌شود

- ترجمه سلطانی

و در ظرف‌هایی از نقره و تُنگ‌هایی که بلور می‌باشد بر دور آنان گردانده می‌شود

- ترجمه راستین

و (ساقیان زیبای حور و غلمان) با جامهای سیمین و کوزه‌های بلورین بر آنها دور زنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ قَوَارِيرَ مِن فِضَّةٍ قَدَّرُوهَا تَقْدِيرًا

از بلور از نقره [یعنی تُنگ‌ها در صفاء و شفّافیّت مثل بلور می‌باشند، یا بلور مأخوذه (برگرفته) از نقره می‌باشد نه از سایر سنگ‌ها مثل بلورهای دنیا] که آنها را به اندازه اندازه کرده‌اند [و معنی می‌دهد اکواب برای مؤمنینی می‌باشد که قدر آن را در انفس خود تقدّر (مهیّا) کرده‌اند، یا تمنّای آن را می‌کردند، یا غلمان‌های گرداننده می‌باشد که آنها را به قدر (اندازه) میل مؤمنین تقدّر (آماده کردن) می‌کنند]

- ترجمه سلطانی

از بلور از نقره که آنها را به اندازه مهیّا کرده‌اند

- ترجمه راستین

که آن بلورین کوزه‌ها به رنگ نقره خام و به اندازه و تناسب (اهلش) مقدر کرده‌اند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ وَيُسْقَوْنَ فِيهَا كَأْسًا كَانَ مِزَاجُهَا زَنجَبِيلًا

و در آنجا با باده‌ای نوشانده می‌شوند که مزاج آن زنجبیلی است {کأس بر خمر (شراب) اطلاق می‌شود، و چون سالک بقایایی از نفسش بر او باقی می‌باشد برای او لابدّ از حرارت طلب و اشتیاق سیر در عالم صفات است که نهایتی ندارد گاهی از شراب زنجبیلى نوشانده می‌شود که با آن حرارت طلبش و التذاذ سیرش و وجدش تشدید شود}

- ترجمه سلطانی

و در آنجا با باده‌ای نوشانده می‌شوند که مزاج آن زنجبیلی است

- ترجمه راستین

و آنجا شرابی که طبعش چون زنجبیل (گرم و عطرآگین) است به آنها بنوشانند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ عَيْنًا فِيهَا تُسَمَّى سَلْسَبِيلًا

در آنجا چشمه‌ای هست که سلسبیل نامیده می‌شود {سلسبیل شراب سهل الدّخول در حلق، لذیذ در مذاق است، و گفته شده شرابٌ سلسلٌ (شراب گوارا) و سلسالٌ (خوشگوار) و سلسبیلٌ (روان) است}

- ترجمه سلطانی

در آنجا چشمه‌ای هست که سلسبیل نامیده می‌شود

- ترجمه راستین

در آنجا چشمه‌ای است که سلسبیلش نامند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَيَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ إِذَا رَأَيْتَهُمْ حَسِبْتَهُمْ لُؤْلُؤًا مَّنثُورًا

و بر دور آنها غلامانی همواره می‌چرخند [دائم در جنّت هستند] وقتی که آنها را ببینی می‌پنداری که آنها [در صفاء و حسن و تلألؤ (درخشندگی)] مرواریدهایی پراکنده شده [به حالت متفرّق غیر منظوم در کثرت یا در خدمت] هستند

- ترجمه سلطانی

و بر دور آنها غلامانی همواره می‌چرخند وقتی که آنها را ببینی می‌پنداری که آنها مرواریدهایی پراکنده شده هستند

- ترجمه راستین

و دور آن بهشتیان پسرانی زیبا که تا ابد نوجوانند و خوش سیما به خدمت می‌گردند که در آنها چو بنگری (از فرط صفا) گمان بری که لؤلؤ منثورند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ وَإِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَمُلْكًا كَبِيرًا

و وقتی که [چیزی] را در آنجا (جنّت) ببینی نعمت‌ها و مُلکی بزرگ (جدّاً وسیعی) را می‌بینی {هر آنچه که در آنجا به عنوان مرئی می‌باشد مشتمل بر جمیع مایکون در مملکت کبیر می‌باشد}

- ترجمه سلطانی

و وقتی که (چیزی) را آنجا (در جنّت) ببینی نعمت‌ها و مُلکی بزرگ (جدّاً وسیعی) را می‌بینی

- ترجمه راستین

و چون آن جایگاه نیکو را مشاهده کنی عالمی پر نعمت و کشوری بی نهایت بزرگ خواهی یافت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ عَالِيَهُمْ ثِيَابُ سُندُسٍ خُضْرٌ وَإِسْتَبْرَقٌ وَحُلُّوا أَسَاوِرَ مِن فِضَّةٍ وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا

بر بالاتنهٔ آنها جامه‌های حریر نازک سبز و دیبای کلفت است و با دستبندهایی از نقره زینت داده شده‌اند و پروردگارشان به آنان شرابی طهور می‌نوشاند {که آنان را از کلّ ما کان منسوب به آنان از اموال و افعال و اوصاف و ذوات پاک می‌کند تا آنکه سوای محبوبشان در آنها باقی نماند که لذّت آنان خالصی غیر مشوبه و غیر محجوبه می‌گردد}

- ترجمه سلطانی

بر بالاتنهٔ آنها جامه‌های حریر نازک سبز و دیبای کلفت است و با دستبندهایی از نقره زینت داده شده‌اند و پروردگارشان به آنان شرابی طهور می‌نوشاند

- ترجمه راستین

بر بالای بهشتیان، لطیف دیبای سبز و حریر ستبر است و بر دستهاشان دستبند نقره خام، و خدایشان شرابی پاک (و گوارا از کوثر عنایت) بنوشاند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ إِنَّ هَذَا كَانَ لَكُمْ جَزَاءً وَكَانَ سَعْيُكُم مَّشْكُورًا

همانا این به عنوان پاداش برای شما می‌باشد و کوشش شما مورد سپاس می‌باشد

- ترجمه سلطانی

همانا این به عنوان پاداش برای شما می‌باشد و کوشش شما مورد سپاس می‌باشد

- ترجمه راستین

این بهشت به حقیقت پاداش (اعمال) شماست و سعی و اشتیاقتان (در راه طاعت حق) مشکور و مقبول است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ تَنزِيلًا

همانا ما قرآن را با تنزیل (نازل کردن تدریجی) بر تو نازل کردیم [یعنی که قرآن ولایت علی (ع) جز از نزد ما نیست، پس چرا تو از مردم می‌ترسی و آن را از آنان مخفی می‌کنی و از ردّ آنها یا ارتداد آنها یا از صرف (برگرداندن) علی (ع) از حقّش، ترسانی؟!]

- ترجمه سلطانی

همانا ما قرآن را با تنزیل (نازل کردن تدریجی) بر تو نازل کردیم

- ترجمه راستین

محققا ما این قرآن (عظیم الشأن) را بر تو فرو فرستادیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ فَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ وَلَا تُطِعْ مِنْهُمْ آثِمًا أَوْ كَفُورًا

پس بر حکم پروردگارت صبر کن [و بر آنچه که در حقّ علی (ع) می‌گویند اندوه مدار و آنچه که ما آن را بر تو نازل کرده‌ایم را تغییر نده] و از آنها از گناهکاران [عاصی بر تو دربارۀ علی (ع)] یا از کافران [ساتر بر ولایت او یا ساتر بر نبوّتت] اطاعت مکن

- ترجمه سلطانی

پس بر حکم پروردگارت صبر کن و از آنها از گناهکاران (عاصی بر تو) یا کافران (ساتر بر ولایت علی (ع) یا ساتر بر نبوّتت) اطاعت مکن

- ترجمه راستین

پس بر اطاعت حکم پروردگارت صبور و شکیبا باش و هیچ از مردم بدکار کفر کیش اطاعت مکن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ وَاذْكُرِ اسْمَ رَبِّكَ بُكْرَةً وَأَصِيلًا

و اسم ربّ خود را [دائماً یا مخصوصاً] در بامدادان و شامگاهان [برای شرافت آن دو] ذکر کن {اسم ربّ همان لطیفهٔ انسانیّه است که همان ولایت تکوینیّه است و با ولایت تکلیفیّه تقویّت می‌شود، سپس صاحب ولایت و رسالت، سپس هر کسی است که ولایت را قبول کرده، سپس هر وجود عینیِ امکانی است، سپس الفاظ و حروف موضوعه (وضع شده)، سپس نقوش مکتوبه (نقش‌های نوشته شده) هستند}

- ترجمه سلطانی

و اسم ربّ خود را ذکر کن در بامدادان و شامگاهان

- ترجمه راستین

و نام خدایت را صبح و شام (به عظمت) یاد کن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
جزء ۲۹
سوره انسان
حزب ۱۱۶

٢٦ وَمِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَسَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا

و از شب [که آن مظهر عالم طبع و مظهر تاریکی نفس و انانیّات آن است] پس [با کسر (شکستن) انانیّت نفس] بر او سجده کن و در طویل شب [یعنی بعضی (قسمتی) طویل از شب، یا شب طبع که طول آن به قدر عمر است] او را تسبیح کن

- ترجمه سلطانی

و از شب پس بر او سجده کن و او را در (قسمتی) طویل (از) شب تسبیح کن

- ترجمه راستین

و شب را برخی (در نماز) به سجده خدا پرداز و شام دراز به تسبیح و ستایش او صبح گردان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ إِنَّ هَـؤُلَاءِ يُحِبُّونَ الْعَاجِلَةَ وَيَذَرُونَ وَرَاءَهُمْ يَوْمًا ثَقِيلًا

همانا اینان [یعنی مشرکین یا منافقین ممتنع (امتناع کننده) از ولایت علی (ع)] عاجل (حاضر، دنیا) را دوست دارند [و لذلک به امر خداوند و نه به امر نبیّش (ص) ایتمار نمی‌کنند و منقاد نبیّ او (ص) و نه وصیّ او نمی‌شوند] و روز سنگینی را به ورای (امام، جلو، مُقبل) خود رها می‌کنند {او تعالی تعبیر به «وراء» (پشت سر) آنها کرد برای اشعار به اینکه آنان منکوس (وارونه) مقبول (اقبال آورده) بر دنیا هستند که آن مدبره (پشت کننده) از آنان است و مدبر (پشت کننده) به آخرت هستند که آن مقبل (روبرو) بر آنان است، و مراد از ثقل (سنگینی) همان ثقل حساب او و ثقل شدائد آن و ثقل حسّاب (حسابرسان) آن است}

- ترجمه سلطانی

همانا اینان عاجل (حاضر، دنیا) را دوست دارند و روز سنگینی را به ورای (مُقبل) خود رها می‌کنند

- ترجمه راستین

این مردم کافر غافل همه دنیای نقد عاجل را دوست می‌دارند و آن روز (قیامت) سخت سنگین را به کلی از یاد می‌برند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ نَّحْنُ خَلَقْنَاهُمْ وَشَدَدْنَا أَسْرَهُمْ وَإِذَا شِئْنَا بَدَّلْنَا أَمْثَالَهُمْ تَبْدِيلًا

ما آنان را خلق کردیم و پیوندهایشان را محکم نمودیم [یعنی خلقتشان را یا مفاصل آنان را با اعصاب و اوتار (زردپی) یا الیاف معده و مثانه را تا آنکه با اختیار صاحب آن دو گشتند] و وقتی که بخواهیم [با اذهاب (بردن) آنها و جانشین قرار دادن اولادشان به جای آنها] با تبدیلی [آنها را] به امثال آنان تبدیل کنیم

- ترجمه سلطانی

ما آنان را خلق کردیم و پیوندهایشان را محکم نمودیم و وقتی که بخواهیم (با بردن آنها و جانشین قرار دادن اولادشان) با تبدیلی (آنها را) به امثال آنان تبدیل کنیم

- ترجمه راستین

ما اینان را آفریدیم و محکم بنیان ساختیم و هرگاه بخواهیم همه را فانی ساخته و مانندشان قوم دیگر خلق می‌کنیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ إِنَّ هَذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا

همانا این [یعنی ولایت علی (ع) یا قرآن ولایت او، یا این سوره که در آن ولایت ذکر شده] تذکّری است پس کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش اتّخاذ می‌کند

- ترجمه سلطانی

همانا این تذکّری است پس کسی که بخواهد راهی به سوی پروردگارش اتّخاذ می‌کند

- ترجمه راستین

این آیات پند و تذکری است، پس هر که (سعادت و حسن عاقبت) بخواهد راهی به سوی خدای خود پیش گیرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ كَانَ عَلِيمًا حَكِيمًا

و [لکن] نمی‌خواهید، مگر آنکه خداوند بخواهد {چیزی از مکوّنات و از افعال بندگان و اخلاق آنها و اراده‌های آنان و مشیّت‌هایشان جز به مبادی (مقدّمات) هفتگانه به مشیّت از خداوند، و اراده کردن از او، و قدری از او سبحانه، و قضائی و اذنی و اجلی و کتابی نمی‌باشد و اینکه مشیّت همان اضافهٔ اشراقیّهٔ او است که همان فعل او و کلمۀ او است، و اینکه هر چیزی از مبدعات و منشئات (ایجاد شده‌ها) و مخترعات و مکوّنات قوام وجود آن مشیّت الله است، و اینکه مشیّت خداوند غیر محبّت او و رضای او است، و اینکه رضا و سخط (خشم) به منزلۀ صورت برای مشیّت است، و مشیّت مانند مادّه است و اینکه مشیّت عباد همان مشیّت خداوند است با ضمیمهٔ خصوصیّت اضافه به عباد و آیه معنی می‌دهد مگر در حالی که خداوند بخواهد، یا به سبب اینکه خداوند بخواهد، یا برای اینکه خداوند بخواهد، برای اینکه هر آنچه که عباد آن را می‌خواهند پس آن متقوّم به مشیّت خداوند است بلکه آن عین مشیّت الله است که بحسب اضافه محدود به حدود ممکنات گشته است} که خداوند دانا [می‌باشد که با علم خود به دقایق صنع و مصالح مصنوع مشیّت خویش را عین مشیّت بندگان قرار داد] و [از حیث لطف کردن در این صُنع از روی لطف که احدی آن را درک نمی‌کند بلکه ضدّ آن را توهّم می‌کنند و می‌گویند: خداوند امور بندگان و افعال آنها را به آنها واگذار کرده است] حکیم می‌باشد

- ترجمه سلطانی

و (لکن) نمی‌خواهید، مگر آنکه خداوند بخواهد که خداوند دانا و حکیم می‌باشد

- ترجمه راستین

و شما (کافران، راه حق را) نمی‌خواهید مگر خدای بخواهد (و به قهر شما را به این راه بدارد) ، که البته خدا دانا و به صلاح بندگان آگاه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣١ يُدْخِلُ مَن يَشَاءُ فِي رَحْمَتِهِ وَالظَّالِـمِينَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا أَلِيمًا

کسی را که بخواهد [یعنی کسی را که دوست می‌دارد و از او راضی می‌شود] در رحمت خود داخل می‌کند و ستمگران، برای آنها عذابی دردناک آماده کرده است.

- ترجمه سلطانی

کسی که بخواهد را در رحمت خود داخل می‌کند و ستمگران، برای آنها عذابی دردناک آماده کرده است.

- ترجمه راستین

هر که را بخواهد در (بهشت) رحمت خود داخل گرداند و برای ستمکاران عالم عذاب دردناک مهیّا ساخته است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای