سورهٔ بروج
بروج، السماء ذات البروج
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ
و شاهد (مشاهده کننده) و مشهود (مقام احدیّت) {«شاهد» بر مقام احدیّت معرفتش ممکن نمیشود، و «مشهود» که همان مقام احدیّت است ایضاً شناخته نمیشود، و «شاهد» به روز جمعه و «مشهود» به روز عرفه، یا به روز قیامت تفسیر شدهاند، و «شاهد» به محمّد (ص) و «مشهود» به روز قیامت تفسیر شدهاند و آن دو به نبیّ (ص) و امیر المؤمنین (ع)، و به ملک و روز قیامت، و به نبیّ هر زمان و امّتش، و به محمّد (ص) و جمیع خلق، و به این امّت و سایر امم، و به اعضای بنی آدم و انفسشان، و به حجر الاسود و حجّاج، و به ایّام و بنی آدم، و به انبیاء و محمّد (ص)، و به الله و لا اله الّا الله، و به خلق و حقّ تفسیر شدهاند}
- ترجمه سلطانیو شاهد و مشهود
- ترجمه راستینو قسم به شاهد (عالم، پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و به مشهود (او قیامت و امت).
- ترجمه الهی قمشهای٤ قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ
اصحاب اخدود کشته شدند {جواب برای قسم یا جملهٔ دعائیّه معترضه بین قسم و جواب آن است یا خبریّهٔ معترضه و اِخبار از حال کفّار است که مؤمنین را سوزاندند یا اِخبار از حال مؤمنین است که در اخدود سوختند} {ذکر حکایت «اصحاب اخدود» در روایات خاصّه و عامّه با اختلاف است، منجمله اینکه خداوند مردی حبشی را به عنوان نبی فرستاد و قومش او را تکذیب کردند، پس با آنها جنگ کرد پس اصحابش را کشتند و او را اسیر کردند، سپس پادشاه امر به ساختن اخدود (شکاف) کرد و بر دهانههای آن سکک (تنگه) کَند سپس آن را پُر از آتش کردند سپس مردم را جمع کردند و گفت: کسی که از دینش برگردد پس او را واگذارید و کسی که اباء نمود پس او را در آن بیفکنید}
- ترجمه سلطانیاصحاب اخدود کشته شدند
- ترجمه راستینقسم به اینان که اصحاب اخدود (یعنی آن قوم کافری که بر مؤمنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهای آتش در افکندند) همه کشته (یعنی ملعون و مطرود) شدند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ
و آنان بر آنچه که به مؤمنین انجام میدادند شاهد (حاضر بر تعذیب آنها) بودند
- ترجمه سلطانیو آنان بر آنچه که به مؤمنین انجام میدادند شاهد بودند
- ترجمه راستینو سوختن مؤمنانی که به آتش افکندند مشاهده میکردند.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
و از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند [یعنی از آنها مکافات نکشیدند یا قبیح نشمردند یا کراهت نورزیدند]، جز آنکه [آنها] به خدای غالب و ستوده ایمان آورده بودند
- ترجمه سلطانیو از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند جز آنکه به خدای غالب و ستوده ایمان آوردند
- ترجمه راستینو با آن مؤمنان که بسوختند هیچ عداوتی نداشتند جز آنکه آنان به خدای مقتدر ستوده صفات ایمان آورده بودند.
- ترجمه الهی قمشهای٩ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
که مُلک (پادشاهی) آسمانها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است [چه رسد به مالکیّت او، و شهود او بر هر چیزی به نحو شهود نفس بر صور ادراکیّهٔ آن و مالکیّت او به نحو مالکیّت نفس بر صور ذهنیّهٔ آن است]
- ترجمه سلطانیکه مُلک (مملکت، پادشاهی) آسمانها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است
- ترجمه راستینآن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، و خدا بر هر چه در عالم است گواه است.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ
همانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه (ایذاء) کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان [ناشی از احتراق] هست {«حريق» اسم برای احتراق (سوختن) است به معنی اینکه آنها عذابی مسبَّب از احتراق دارند، یا عذابی که آن احتراق است و مقصود این است که آنان عذاب حیّات (مارها) و عقارب (عقربها) و حمیم و زقّوم را در جهنّم دارند و عذاب احتراق برای آنان است، یا مراد اصحاب اخدود و احتراق آنان با آتش اخدود است}
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان هست
- ترجمه راستینآنان که مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه سوختند و توبه نکردند، بر آنها عذاب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهیاست.
- ترجمه الهی قمشهای١١ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند جنّتهایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری میشود آن رستگاری بزرگ است {اضافات حقّ اوّل تعالی اعتباریّه (نوعی از رابطهها که صرفاً در ذهن انسان اعتبار میشوند و در خارج از ذهن وجود واقعی ندارند) نیستند بلکه اضافات حقیقیّهٔ اشراقیّه (نوعی از رابطهها که وجود واقعی و عینی در خارج از ذهن دارند، این نوع اضافه، برخلاف اضافات اعتباریّه، حقیقی و ذاتی است) هستند که از آن به «أنهار» تعبیر میشود و هر مرتبه از عالیات محلّی برای ظهور اضافات او در آن و محلّ بروز آن از آن به غیر آن هستند، و جهت آن که تلی (متّصل به، باقی، بازمانده) حقّ واجب تعالی است عالی و محیط به جهتی است که تلی خلق است، و بروز اضافات او تعالی به خلق از جهتی است که تلی خلق است پس صحیح است که گفته شود: که انهار جاريه به سوی خلق از تحت این مراتب که به وجهی همان جنان هستند جارى میشود}
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند جنّتهایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری میشود آن رستگاری بزرگ است
- ترجمه راستینآنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. این بهشت ابد به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ
و او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است [آمرزندهای و ودودی (دوست دارندهای) جز او نیست، و مغفرت او و وداد (دوستی) او نسبت به مستحقّ آن دو فوق آنچه است که تصوّر میشود]
- ترجمه سلطانیو او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است
- ترجمه راستینو هم او بسیار آمرزنده و دوستدار مؤمنان است.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ
آیا حدیث لشکریان [که در ماسلف بر پیامبرانشان لشکرکشی کردند و حکایات آنان و آنچه که کفّار از آنها انجام دادند و آنچه که مؤمنین از آنها با آن اکرام شدند] به تو رسید (آن را شنیدهای)؟
- ترجمه سلطانیآیا حدیث لشکریان به تو رسید
- ترجمه راستینآیا احوال جنود (شاهان گذشته) بر تو حکایت شده است؟
- ترجمه الهی قمشهای١٩ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ
بلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند [یعنی چنین نیست که هنوز حکایات لشکریان را نشنیدهاند بلکه آنان سوای شأن تکذیب کردن شأنی ندارند]
- ترجمه سلطانیبلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند
- ترجمه راستینبلی آنان که کافرند به تکذیب میپردازند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ
در لوحی محفوظ [از دستان محجوبان یا از تغیّر و تبدّل، یا از مسیس (مسّ کردن) شیاطین، یا از اختلاق (دروغ بر بافتن) مختلقان (دروغ بافندگان)] است {مراد از لوح محفوظ نفوس کلّیّه یا عقول کلّیّه است زیرا آنها به وجهی کتب و الواح هستند، یا صدور (سینهها) راسخین در علم از صدر محمّد (ص) و اوصیای او (ع) هستند، و این لَوْح همان أُمِّ الْکتَابِ است و نسخ جمیع کتب از آن است}.
- ترجمه سلطانیدر لوحی محفوظ (از دستان محجوبان) است.
- ترجمه راستینکه در لوح محفوظ حق (و صفحه عالم ازلی) نگاشته است.
- ترجمه الهی قمشهای