سورهٔ توبه آیه ۱۲۲

تفسیر


جزء ۱۱
سوره توبه
حزب ۴۲

متن عربی آیه

١٢٢ وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنفِرُوا كَافَّةً فَلَـوْلَا نَفَرَ مِن كُلِّ فِرْقَةٍ مِّنْهُمْ طَائِفَةٌ لِّيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ

ترجمه‌ها

و برای مؤمنین [شایسته] نباشد تا همگی (جمیعاً) دور شوند (عزیمت کنند) پس چرا از هر گروهی عدّه‌ای دور نشدند [به جهاد یا به خدمت نبیّ (ص) یا مشایخ او برای تحصیل علم عزیمت نکردند] از جمله طایفه‌ای [مستعدّ استکمال دو قوّۀ علمیّه و عملیّه] تا در دین تفقّه (فهم) کنند [تا فقاهت را طلب کنند یا تا آن را تکمیل نمایند] و تا [بعد استکمال خود در دو قوّه و اجازت آنها در ارشاد و تعلیم عباد] قومشان را وقتی که نزد آنها رجوع کردند انذار کنند راجی به اینکه آنها [از موبقات (هلاک کننده‌ها، هلاکتگاه‌ها) خودشان] حذر کنند {فقه علم دینیّ است که با آن به علمی دیگر توسّل می‌شود و مقصود علوم عقلیّهٔ انسانیّه است، زیرا علم دینی همان علم انسانی عقلی است، عقلی باشد یا خیالی، برای اینکه انسان با انسانیّتش طریق به سوی آخرت و واقع در طریق و سائر (سیر کننده) بر آن است، و از حیث اینکه او به انسانیّتش، سالک بر طریق است علم او در اشتداد و ازدیاد می‌باشد، نه آن علم خیالی که با تصرّف واهمه بدون عقل حاصل می‌شود چه عقلی نامیده شود یا خیالی، زیرا آن علم نفسیّ حیوانیّ موصول به ملکوت سفلی، صاد (باز گرداننده، مانع) از طریق آخرت است و اگرچه صورت آن صورت علم آخرت باشد، و فقه در صحیحۀ نبوی یا علم به احکام قالبیّه مسمّی به «سنّت قائمه» است و طریق به آنها جز به وحی الهی نیست برای خفاء ارتباط آنها با عالم آخرت و خفاء چگونگی ایصال آنها به او، و اختلاف آن به اختلاف درجات مکلّفین به آنها است و آن حاصل نمی‌شود مگر به اخذ و تقلید از نبیّی یا از کسی که آنها را از او اخذ کرده، و یا علم به نفس و اخلاق آن و احوال آن است و همان «فریضۀ عادله» است، و یا علم به عقاید حقّۀ دینیّه است و همان «آیات محکمات» است برای بودن هر کدام از آنها آیت و علامتی از حقّ تعالی و مبدئیّت او و مرجعیّت او، این وقتی است که عقل آن را وسیله مقاصد اُخرویش قرار می‌دهد و امّا وقتی که وهم آن را وسیلهٔ آرزوهای دنیویش و مآرب (حاجات) حیوانیتش قرار دهد پس فقه و نه علم نمی‌باشد و اشباه مردم آن را فقه و علم نامیده‌اند، و مراد از تفقّه کمال فقاهت است چه هیئت (ریخت) برای مبالغه یا غیر آن قرار داده شود یکسان است برای اینکه او تعالی آن را به انذار غیّا (برافراشته) کرده و مراد از انذار آنچه است که در مُنذَر (انذار کرده شده) مؤثّر می‌باشد، و انذار در مُنذَر مؤثّر نمی‌باشد مگر وقتی که مُنذَر در دو قوّۀ علمیّه و عملیّهٔ خود کامل باشد، وگرنه که لفظ انذار چه بسیار است که بر زبان غیر متفقّه جاری می‌شود مانند انذار خلفای جور و علمای آنها و قصّاص (قصّه‌گوها)شان و وعّاظ آنها، کسانی که امر می‌کردند و امر نمی‌بردند و نهی می‌کردند و نهی برنمی‌داشتند و موعظه می‌کردند و متّعظ نمی‌شدند و از آن جز وبال اتمام حجّت بر خود را بدون تأثّر (تأثیر گذاشتن) مخاطبین حاصل نمی‌کنند، و برای خفاء کمال نفس در این دو قوّه بر متفقّه و بر غیر او در انذار و امر و نهی محتاج به اذن و اجازه از امام یا نائب او می‌باشند و سلسلهٔ اجازه در سلسلهٔ علمای ظاهره و باطنه منضبط می‌باشد}

و برای مؤمنین (شایسته) نباشد تا همگی دور شوند (عزیمت کنند) پس چرا از هر گروهی عدّه‌ای دور نشدند (عزیمت نکردند) (به جهاد یا به خدمت نبی) از جمله طایفه‌ای تا در دین تفقّه (فهم) کنند و تا قومشان را وقتی که نزد آنها رجوع می‌کنند انذار کنند راجی به اینکه آنها حذر کنند

و (هنگامی که رسول فرمان خروج برای جنگ دهد) نباید مؤمنان همگی بیرون روند (و رسول را تنها گذارند) پس چرا از هر طایفه‌ای جمعی برای جنگ و گروهی نزد رسول برای آموختن علم دین مهیا نباشند تا قوم خود را چون به نزدشان بازگشتند بیم رسانند، باشد که (از نافرمانی خدا) حذر کنند.

لغات

(برای دیدن جزییات هر کلمه روی آن کلیک کنید)

وَمَا
و نشاید
كَانَ
و نشاید
الْمُؤْمِنُونَ
ایمان آورندگان
لِيَنفِرُوا
تا بیرون روند برای جهاد
كَافَّةً
همگی
فَلَوْلَا
پس چرا بیرون نرفت
نَفَرَ
پس چرا بیرون نرفت
مِن
از
كُلِّ
هر
فِرْقَةٍ
دسته
مِّنْهُمْ
از آن‌ها
طَائِفَةٌ
گروهی
لِّيَتَفَقَّهُوا
تا فقیه شوند
فِي
در
الدِّينِ
دین
وَلِيُنذِرُوا
و تا بیم دهند
قَوْمَهُمْ
قومشان
إِذَا
هنگامی که
رَجَعُوا
برگشتند
إِلَيْهِمْ
به سوی آنان
لَعَلَّهُمْ
شاید (که) آنان
يَحْذَرُونَ
حذر کنند