حزب شمارهٔ ۱
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ
[خدایا] ما فقط تو را میپرستیم و از تو یاری میجوئیم [و نه از غیر تو]
- ترجمه سلطانی(خدایا) ما فقط تو را میپرستیم و از تو یاری میجوئیم (و نه از غیر تو)
- ترجمه راستین(پروردگارا) تنها تو را میپرستیم، و از تو یاری میجوییم و بس.
- ترجمه الهی قمشهای٧ صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّالِّينَ
راه کسانی که بر آنها نعمت فرستادهای نه آنان که مورد غضب تو واقع شده یا گمراه گردیدهاند.
- ترجمه سلطانیراه کسانی که بر آنها نعمت فرستادهای نه آنان که مورد غضب تو واقع شده یا گمراه گردیدهاند.
- ترجمه راستینراه آنان که به آنها انعام فرمودی، نه راه کسانی که بر آنها خشم فرمودی (قوم یهود) و نه گمراهان (چون اغلب نصاری).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ الم
«الم» {مرتبهای از حقیقت وجود غیب مطلق است که نه خبری از آن هست و نه اسمی دارد و نه رسمی و اِخبار (خبر دادن) از آن به سبب اینکه خبری از آن نیست از قبیل اِخبار از معدوم مطلق است، و اسمی که خدای تعالی آن را برای خودش مستأثر کرده (انحصاراً برگزیده) و آن را بر غیر خود ظاهر نگردانیده آن در این مرتبه است}
- ترجمه سلطانیالم
- ترجمه راستینالم (از رموز قرآن است).
- ترجمه الهی قمشهای٢ ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
آن کتاب [حقایق مشهوده بر او (ص) حین انسلاخ از بشریّت و اتّصال به عوالم عالیه] در آن تردیدی نیست {آوردن اسم اشارهٔ دور برای عظمت این حقایق است و بُعد آن به غایت بُعد از ادراک ابصار و بصائر است و تفسیر «ذلک الکتاب» به قرآن به اعتبار این است که قرآن همان کتابى است که جامع صور جمیع شؤن این حقایق است، و تفسیر آن به محمّد (ص) یا علی (ع) به این اعتبار است که آن دو متحقّق به این حقایق هستند، و از صادق (ع) روایت شده: همانا کتاب، علی (ع) است که شکّی در آن نیست} {لفظ کتاب مصدر است که اطلاق میشود بر آنچه که از شأن آن این است که بنفسه طبع شود، و در آیات و اخبار اطلاق کتاب بر مراتب وجود عالم، و بر بنی آدم، و بر صدر مُستنیر (روشن شده) به نور رسالت و بر احکام رسالت و بر قلب مُستنیر به نور نبوّت، و بر احکام نبوّت، و بر روح مُستنیر به نور ولایت، و بر آثار ولایت بسیار است}، برای تقوا پیشگان {مراد از تقوی تحفّظ (مراقبت) است از آنچه که منافی یا مضرّ حصول کمالات یا کمالات حاصلهٔ انسانیّه میشود، به عبارتی پرهیز از آنچه است که از طریق انسانی خارج میکند یا منافی سلوک بر آن است} هدایت است {هدایت به معنی ارائهٔ طریق مصاحبت (همراهی) برای ایصال (وصل کردن، رسانیدن) به او یا به مقصود است، یا غیر مصاحبت، و چه هدایت از خداوند یا از خلق باشد، و چه به نفس طریق یا به مقصود تعلّق یابد، و امّا هدایت از خداوند وقتی که به چیزی، هر چیزی، تعلّق بگیرد مطلق از مهدیٌّ الیه (هدایت کننده به او) میباشد و مراد هدایت او به طریق کمال مطلوبٌ منه وی است، و کمال مطلوب انسان همان حصول ولایت مطلقه، سپس نبوّت مطلقه، سپس رسالت مطلقه است، و طریق او به این کمال، همان طریق او از نفس انسانی وی است، و چون این طریق از دیدگان مُختفی و به تعیّنات نفسیّه مسدود میباشد و مرور بر آن از جهت اختیار میباشد و انسان در بدو حالش در بیداء (بیابان) نفس ضالّ (گمراه) است گمان میکند که کمال مطلوبٌ منه همان وصول به مشتهیات نفسیّه و استکمال قوای حیوانی و شیطانی است، نسبت به آنچه که سوای مظنون خود است بُغض میدارد، حکمت بالغهٔ الهی و رحمت تامّهٔ ربوبی اقتضاء کرده که کسی را به این نوع (انسان) مبعوث کند که آنها را از ضلال خود بیدار نماید، و اینکه ماورای مظنون آنها همان کمال مطلوبٌ منهم است، و اینکه آنچه که آن را به عنوان کمال پنداشتند، سَموم مُهلکه و شبّاک (صیّاد تورانداز، دام گستر، سوراخ گنده) شیطان است، و همانا در این وادی سِباعی (درندگانی) مترصّد (انتظار کشنده) ضلال آنها و مغتنِم (غنیمت شمارنده) ضیاع (نابودی) آنها هستند، و آنها را از وقوف (توقّف) در آن و از ترصّد (انتظار کشیدن) سباع برای آنها و از حبائل (بندها، دامها) شیطان حذر کند تا آنکه بیدار شوند و حذر (بیم و پرهیز) خود را برگیرند و آمادهٔ خروج از آن شوند و طریق و کسی را که آنها را به او دلالت کند طلب نمایند، تا آنکه بعد آن کسی که موانع آنها را برای آنان به رفق رفع کند بر آنها مبعوث کند و طریق کمالاتشان را به آنان نشان دهد و آنان را به غایاتشان رهسپار نماید، و این نشان دادن و این رساندن هدایت نامیده میشود، و رسول و خلیفهٔ او چون هر کدام از آن دو دارای دو شأن میباشند، شأن رسالت و به آن تنبیه و انذار مذکوران واقع میشود و شأن ولایت و به آن اذهاب (بردن، رهسپار کردن) و نشان دادن مزبوران واقع میشود، هر کدام از آن دو به وجهی مُنذر (بیم دهنده) و به وجهی هادى هستند}
- ترجمه سلطانیآن کتاب، تردیدی در آن نیست، برای تقوا پیشگان هدایت است
- ترجمه راستیناین کتاب که هیچ شک در آن نیست، راهنمای پرهیزگاران است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ
[آنان] که به غیب ایمان میآورند {ایمان لغتاً تصدیق و اذعان و اعطاء امان و انفاذ (اجرا کردن فرمان) امان و از خوف در امن قرار دادن آن و ایتمان (امین داشتن، اعتماد کردن) است و شرعاً به بیعت اسلامیّه و قبول دعوت ظاهره و به مابعد توبه از اجزاء بیعت و به حالت حاصله از بیعت عامّه از بودن بایع مُقر به اصول اسلامی، قابل (قبول کننده) فروع، و به حالت شبیه به حالت حاصله از بیعت اسلامی از مُقر و قابل بودن انسان مانند بایع حین عدم وصول به بیعت اطلاق میشود، و به ارادهٔ بیعت و اشراف به آن اطلاق میشود و این عیناً معانی اسلام است که آن مقابل ایمان حقیقی و مقدّمهٔ آن است، و اطلاق میشود به بیعت خاصّهٔ ایمانی و قبول دعوت باطنه، و به مابعد توبه از اجزای بیعت و به حالت حاصله از بیعت خاصّهٔ ولویّه از مُقر بودن بایع به توحید و رسالت و ولایت و قابل احکام قلبیّه مضاف بر احکام قالبی، و به حالت شبیه به حالت مزبور از اقرار و قبول مذکورین بدون بیعت حین عدم وصول به بیعت} و نماز را بپا میدارند {نماز قالبی او در شریعت محمّدی (ص) افعال و اذکار و هیئات (شکلها) مخصوصه است که برای هر کس که داخل این دین میشود به ضرورت معلوم است، و نماز قلب او همان ذکر مخصوص مأخوذ صدر او است از صاحب اجازه، و فکر مخصوص مأخوذ از قوّت ذکر یا از تعمّل (با زحمت انجام دادن) مفکّره است، و مراد از فکر، آنچه است که آن مصطلح صوفیّه است از توجّه به امام چنانکه وارد شده: وقت تکبیرهٔ الاحرام رسول خدا (ص) را به یاد آور و یکی از ائمّه را نصب العین خود قرار بده، و نماز قلب که آن بین نفس و روح است مشاهدهٔ معانی اذکار نماز و مشاهدهٔ احوال و شؤن مشارٌ الیها در اطوار نماز است و نماز روح، معاینهٔ این است، و هکذا، و معنی اقامهٔ نماز جعل نماز قالب متّصل به نماز صدر و نماز صدر متّصل به نماز قلب است} و از آنچه که روزی آنها کردهایم انفاق میکنند {زکات اعطاء فضول (مازاد) مال و تطهیر باقی آن است، و نماز جلب رحمت و طلب آن است}
- ترجمه سلطانی(آنان) که به غیب ایمان میآورند و نماز را بپا میدارند و از آنچه که روزی آنها کردهایم انفاق میکنند
- ترجمه راستینآن کسانی که به جهان غیب ایمان آرند و نماز به پا دارند و از هر چه روزیشان کردیم به فقیران انفاق کنند.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَالَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِمَا أُنزِلَ إِلَيْكَ وَمَا أُنزِلَ مِن قَبْلِكَ وَبِالْآخِرَةِ هُمْ يُوقِنُونَ
و کسانی که به آنچه که به (سبب) تو نازل شده و آنچه [از شرایع و کتب] که قبل از تو نازل شده اذعان میکنند و آنها به آخرت یقین دارند {ایقان اتقان علم است به حیثی که شکّ و ارتیاب (تردید) به آن راه نمییابد و تقلید و اعتیاد به آن مشوب (آمیخته) نمیشود}
- ترجمه سلطانیو کسانی که به آنچه که به تو نازل شده و آنچه که قبل از تو نازل شده اذعان میکنند و آنها به آخرت یقین دارند
- ترجمه راستینو آنان که ایمان آرند به آنچه به تو و آنچه به (پیغمبران) پیش از تو فرستاده شده و آنها خود به عالم آخرت یقین دارند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ أُولَئِكَ عَلَى هُدًى مِّن رَّبِّهِمْ وَأُولَئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ
آنان (بزرگواران مذکور) بر هدایت از پروردگارشان هستند و آنان همان رستگارانند
- ترجمه سلطانیآنان بر هدایت از پروردگارشان هستند و آنان همان رستگارانند
- ترجمه راستینآنان از لطف پروردگار خویش به راه راستند و آنها به حقیقت، رستگاران عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا سَوَاءٌ عَلَيْهِمْ أَأَنذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنذِرْهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
همانا کسانی که [به خداوند] کفر ورزیدهاند {کفر به خداوند به کفر وجوب ذاتی و کفر آلهت و کفر توحید و کفر رسالت و کفر ولایت و کفر معاد و کفر نعماء (نعمتها) تقسیم میشود، زیرا قائلین به بخت و اتّفاق به وجوب ذاتی کافر هستند، و یهود به وجوب ذاتی و اینکه او از امر فارغ شده قائل هستند، و معتزله که قائل به این هستند که عباد به استقلال فاعلند کافر به آلهت هستند، و قائلین به دو مبدء واجب یا به مبدء واحد واجب و دو فاعل الهی کافران به توحیدند، و منکر رسالت مطلقه یا رسالت رسول خاصّ کافر به رسالت است، و منکر بقاء ولایت بعد انقطاع رسالت بطور مطلق یا منکر ولایت ولیّ خاصّ مانند عامّه و فرقههای منحرف از شیعه کافر به ولایتند، و منکر معاد کافر به معاد است، و منکر اِنعام مُنعم کافر به نِعَم است، و هر یک از آن یا کفر قالیّ یا جنانیّ یا حالیّ یا شهودی یا تحقّقی است، کافر به نعمت یا کافر زبانی است یا اعتقادی یا حالی یا شهودی و قلیل است کسی که به این کفر کفر نورزد، یا تحقّقی است و جز انبیاء و بعضی اولیاء از آن منفک نمیشوند، و با قسمتبندی دیگر تقسیم میشود به کفر فطری و آن کفر ذاتی است که انذار به صاحب آن نفع نمیرساند، و به کفر عرضی که صاحب آن از انذار منتفع میشود، و مراد از کفر در آیه، کفر ذاتی است} چه به آنها هشدار دهی یا به آنها هشدار ندهی بر آنها (صاحبان کفر فطری یا ذاتی و نه صاحبان کفر عَرَضی) یکسان است، ایمان نمیآورند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که کفر ورزیدهاند بر آنها یکسان است چه به آنها هشدار بدهی یا به آنها هشدار ندهی ایمان نمیآورند
- ترجمه راستین(ای رسول ما) کافران را یکسان است که ایشان را بترسانی یا نترسانی، ایمان نخواهند آورد.
- ترجمه الهی قمشهای٧ خَتَمَ اللَّهُ عَلَى قُلُوبِهِمْ وَعَلَى سَمْعِهِمْ وَعَلَى أَبْصَارِهِمْ غِشَاوَةٌ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
خداوند بر قلبهایشان و بر گوش آنها مُهر نهاده {ختم به معنی مهر کردن یا با گِل یا مانند آن پُر کردن است} و بر چشمهایشان پرده هست و [این ختم کردن یا پرده] عذابی بزرگ برای آنها هست
- ترجمه سلطانیخداوند بر قلبهایشان و بر گوش آنان و بر چشمهایشان با پردهای مهر نهاده و عذابی بزرگ برای آنان هست
- ترجمه راستینخدا مهر نهاد بر دلها و گوشهای ایشان، و بر چشمهای ایشان پرده افتاده، و ایشان را عذابی سخت خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمِنَ النَّاسِ مَن يَقُـولُ آمَنَّا بِاللَّهِ وَبِالْيَوْمِ الْآخِرِ وَمَا هُم بِمُؤْمِنِينَ
و از مردم کسانی [با زبانهاشان بدون موافقت قلوبشان] میگویند که به خداوند و به روز آخر [یعنی به مبدء و معاد] ایمان آوردهایم و (حال آنکه) آنان مؤمن نیستند
- ترجمه سلطانیو از مردم کسانی میگویند که به خداوند و روز آخر ایمان آوردهایم و (حال آنکه) آنان مؤمن نیستند
- ترجمه راستینو گروهی از مردم (یعنی منافقان) گویند: ما ایمان آوردهایم به خدا و به روز قیامت، و حال آنکه ایمان نیاوردهاند.
- ترجمه الهی قمشهای٩ يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ
[آنها] به خداوند و به کسانی که ایمان آوردهاند خُدعه میکنند و (حال آنکه) جز به خودشان خُدعه نمیکنند [زیرا آنها با مخادعه با رسول و مؤمنین به خودشان زیان میرسانند، برای اینکه آنان نفسشان را از مقامات انسانیّهٔ خود که مقتضی صدق و محبّت و انس است به شیطانیّهٔ مقتضی بر کذب و بُغض و توحّش تنزّل میدهند و از رسول و شیطان از آنچه که ایجاب میکند که وصل کند را قطع میکنند و به آنچه که ایجاب میکند که از آن قطع کند وصل میکنند] {«خداع» آن است که احسان را ظاهر کند و اسائه (بدی کردن) را پنهان نماید یا با اِبطان (پنهان کردن) مخالفت، موافقت را ظاهر نماید، یا با اِبطان تعرّض، اِعراض را ظاهر کند} و [خود] نمیفهمند {و مقصود این است که خداع آنها از کثرت ظهور آن بر خودشان مانند این است که محسوس به حواسّ ظاهری است، و عدم ادراک آنها بر آن با ظهور آن از عدم التفات آنان و شعور آنان است مثل کسی که چشمانش بر مرئی (دیده شده) واقع میشود لکن برای شدّت اشتغال نفس به امر آخر (دیگر) به ادراک آن شعور نمیورزد}
- ترجمه سلطانیبه خداوند و کسانی که ایمان آوردهاند خُدعه میکنند و (حال آنکه) خُدعه نمیکنند مگر به خودشان و نمیفهمند
- ترجمه راستینمیخواهند خدا و اهل ایمان را فریب دهند و حال آنکه فریب ندهند مگر خود را، و این را نمیدانند.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا كَانُوا يَكْذِبُونَ
در قلوب آنها مرضی هست و خداوند به مرضشان بیفزود [یا بیافزاید، زیرا ازدیاد مرض با زیاد کردن بُعد آنها از خصائل و تمکّن آنها در رذائل است] و آنها به (خاطر) آنچه که تکذیب میکردند عذابی دردناک دارند {کذب مانند صِدق بیشتر در اقوال استعمال میشود لکن اختصاص به آن ندارد بلکه هر فعل یا حال یا خُلق یا شأنی که از انسان صادر میشود بر آنچه که حقیقت انسانی آن را اقتضاء میکند مطابق باشد پس آن صِدق است، و هر چه اینچنین نباشد پس آن کذب است}
- ترجمه سلطانیدر قلوب آنها مرضی هست و خداوند مرضشان را بیفزود و آنها به (خاطر) آنچه که تکذیب میکردند عذابی دردناک دارند
- ترجمه راستیندر دلهای ایشان بیماری (جهل و عناد) است، خدا بر بیماری آنها بیفزاید، و برای ایشان است عذابی دردناک، به سبب آنکه پیوسته دروغ میگفتند.
- ترجمه الهی قمشهای١١ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ لَا تُفْسِدُوا فِي الْأَرْضِ قَالُوا إِنَّمَا نَحْنُ مُصْلِحُونَ
و وقتی که به آنها گفته شود که در زمین فساد نکنید {افساد تغییر شیء است از آنچه که آن بر آن است، یا منع آن است از کمالی که آن را اقتضاء میکند، و مراد از ارض اعمّ از زمین عالم کبیر یا صغیر است و خروج از طاعت عقل و امام، افساد در عالم صغیر است و منجر به افساد در کبیر و به افساد کبیر میشود که آن استهزاء امام و قتل او است} [با نظائرشان از منافقین] میگویند جز این نیست که ما اصلاح کنندهایم [زیرا منکران توحید یا رسالت یا ولایت در فعل خود گمان خیر و صلاح میکنند نه شرّ و فساد، زیرا هر ذی شعوری با فعل خود خیر خود و صلاح خود را قصد میکند]
- ترجمه سلطانیو وقتی که به آنها گفته شود که در زمین فساد نکنید میگویند جز این نیست که ما اصلاح کنندهایم
- ترجمه راستینو چون آنان را گویند که فساد در زمین نکنید، گویند: تنها ما کار به صلاح کنیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ آمِنُوا كَمَا آمَنَ النَّاسُ قَالُوا أَنُؤْمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُمْ هُمُ السُّفَهَاءُ وَلَكِن لَّا يَعْلَمُونَ
و وقتی که به آنها گفته شود که ایمان بیاورید همانطور که مردم [با بیعت با محمّد (ص) یا با علی (ع) با همراهی قلب و عزم بر وفاء به آنچه که از شروط و پیمانها از آنان اخذ شده است] ایمان آوردند، [با نظائر خود از منافقین] میگویند آیا همانطور که سفیهان ایمان آوردهاند ایمان بیاوریم؟! {«سفیه» غیر رشید است و او همان محجورٌ علیه است که احتیاج به قیّم دارد، و بر خفیف العقل (سبک سر) اطلاق میشود که افعالش بر آنچه که بسزد نمیباشد، و بر آنچه که دارد آنچنان که شاید (سزد) مبذّر و نه منمیّ (نمو دهنده) نمیباشد، و بر کسی که حقّ را نمیشناسد و تحت انقیاد حکم حاکم الهی قرار نمیگیرد اطلاق میشود، و در آیات و اخبار در این معنی بسیار استعمال میشود، و چون مؤمنین را بر حالتی دیدند که عقول شیطانی آنها به آن راضی نمیشد با انقیاد ظاهری و باطنی آنها بر محمّد (ص) یا علی (ع) و به زعم آنها عدم قدرت آن دو بر محافظت اتباع خود از دشمنانشان، آنها را سفهاء نامیدند} آگاه باشید که آنها خود سفیه هستند و لکن نمیدانند
- ترجمه سلطانیو وقتی که به آنها گفته شود که ایمان بیاورید همانطور که مردم ایمان آوردند، میگویند آیا همانطور که سفیهان ایمان آوردهاند ایمان بیاوریم؟! آگاه باشید که آنها خود سفیه هستند و لکن نمیدانند
- ترجمه راستینو چون به ایشان گویند: ایمان آورید چنانکه دیگران ایمان آوردند؛ گویند: چگونه ایمان آوریم مانند بیخردان؟! آگاه باشید که ایشان خود بیخردند ولی نمیدانند.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ وَإِذَا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قَالُوا آمَنَّا وَإِذَا خَلَوْا إِلَى شَيَاطِينِهِمْ قَالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّمَا نَحْنُ مُسْتَهْزِئُونَ
و وقتی که با کسانی که ایمان آوردهاند ملاقات کنند گویند ایمان آوردهایم و وقتی که با شیاطینشان خلوت کنند گویند ما [در دین و اعتقاد] با شما هستیم [و] جز این نیست که ما استهزاء کنندهٔ [آنها] هستیم {شیطان نامیدن انسان یا برای مظهری برای شیطان گردیدن او و مسخّر تحت حکم وی شدن او است یا برای مشاکله و مشابهه است}
- ترجمه سلطانیو وقتی که با کسانی که ایمان آوردهاند ملاقات کنند میگویند ایمان آوردهایم و وقتی که با شیاطینشان خلوت کنند میگویند ما با شما هستیم، جز این نیست که ما استهزاء کنندهٔ (آنها) هستیم
- ترجمه راستینو چون به اهل ایمان برسند گویند: ما ایمان آوردیم؛ و وقتی با شیاطین خود خلوت کنند گویند: ما با شماییم، جز این نیست که (مؤمنان را) مسخره میکنیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ اللَّهُ يَسْتَهْزِئُ بِهِمْ وَيَمُدُّهُمْ فِي طُغْيَانِهِمْ يَعْمَهُونَ
[حال آنکه] خداوند آنها را استهزاء (مجازات) میکند و آنها را در طغیانشان نگه میدارد [یعنی به قوای آنها کمک میکند و آنها را تقویت میکند و در آنها میافزاید، یا برای آنها در عمرشان کش میدهد و به آنها مهلت میدهد] که سرگردان شوند {طغیان تجاوز شیء از حدّ خود است هر شیئی که باشد و حدّ انسان انقیاد او تحت حکم عقل است که نبّی وقتش آن را بیان کرده پس کسی که از این حدّ تجاوز کند طاغى (طغیان کننده) است}
- ترجمه سلطانی(حال آنکه) خداوند آنها را استهزاء میکند و آنها را در طغیانشان نگه میدارد که سرگردان شوند
- ترجمه راستینخدا به ایشان استهزا کند و در سرکشی مهلتشان دهد که حیران بمانند.
- ترجمه الهی قمشهای١٦ أُولَئِكَ الَّذِينَ اشْتَرَوُا الضَّلَالَةَ بِالْهُدَى فَمَا رَبِحَت تِّجَارَتُهُمْ وَمَا كَانُوا مُهْتَدِينَ
آنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت [به طریق مستقیم انسانی] خریدهاند و تجارتشان سود نمیدهد و هدایت شده نیستند
- ترجمه سلطانیآنان کسانی هستند که گمراهی را به جای هدایت خریدهاند و تجارتشان سود نمیدهد و هدایت شده نیستند
- ترجمه راستینآنانند که گمراهی را به راه راست خریدند، پس تجارت ایشان سود نکرد و راه هدایت نیافتند.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ نَارًا فَلَمَّا أَضَاءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِي ظُلُمَاتٍ لَّا يُبْصِرُونَ
مَثَل آنان [در قبول نور اسلام و طلب روشن شدن به آن] مانند مَثل کسانی است که آتشی افروختهاند و هنگامی که [آتش] آنچه که اطرافش است را روشن کرد خداوند نورشان را بِبَرد و آنها را در تاریکیهایی فرو گذارد که نمیبینند {و مراد از «ظلمات» شؤن متراکمهٔ نفس است، و انسان هر چه دوریاش از نور اسلام زیادتر شود توغّل (فرو رفتن، عمیق شدن) در شؤن مظلمۀ نفس زیادتر میشود}
- ترجمه سلطانیمَثَل آنان مانند مَثل کسی است که آتشی افروخته و چون آنچه که اطرافش است را روشن کرد خداوند نورشان را ببرد و آنها را در تاریکیهایی فرو گذارد که نبینند
- ترجمه راستینمثل ایشان مانند کسی است که آتشی بیفروزد، و همین که روشن کند پیرامون او را، خدا روشنی آنان را ببرد و رها کند ایشان را در تاریکییی که هیچ نبینند.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ صُمٌّ بُكْمٌ عُمْيٌ فَهُمْ لَا يَرْجِعُونَ
کر و گنگ و کور هستند و [لذا] آنها [از گمراهی به هدایت] باز نمیگردند {سمع و بصر برای هر کدام از آن دو، روزنی به سوی خارج هست و از جهت باطن دو روزن به عالم ملائکه و عالم جنّ، و دو روزن به عالم ملائکهٔ ذاتیّه و دو روزن به عالم جنّ عرَضیّه هست و مُهر نهادن بر آن دو عبارت است از سدّ دو روزن به عالم ملائکه، و کری و کوری عبارت از سدّ دو روزنی است که آن دو به سوی عالم ملائکه هستند به حیثی که از مسموعات جهت حقّانی آن را که به عالم ملائکه رهنمون میشود نمیشنود و از عالم ملائکه و نه از ملک زاجر نمیشنود و از دیدنیها جهت حقّانی آنها را نمیبیند}
- ترجمه سلطانیکر و گنگ و کور هستند پس آنها (از گمراهی به هدایت) باز نمیگردند
- ترجمه راستینآنها کر و گنگ و کورند و (از ضلالت خود) بر نمیگردند.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ أَوْ كَصَيِّبٍ مِّنَ السَّمَاءِ فِيهِ ظُلُمَاتٌ وَرَعْدٌ وَبَرْقٌ يَجْعَلُونَ أَصَابِعَهُمْ فِي آذَانِهِم مِّنَ الصَّوَاعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ وَاللَّهُ مُحِيطٌ بِالْكَافِرِينَ
یا مانند رگباری از آسمان است که در آن تاریکی و رعد و برق هست [و در آن حال] از [صدای] صاعقهها انگشتانشان را از ترس مرگ در گوشهایشان قرار میدهند [یعنی این حال منافقان است که در کوبش کلمات تهدیدآمیز که در آن رحمت هست گوششان را میبندند که نشنوند] و (حال آنکه) خداوند به [آن] کافران محیط است
- ترجمه سلطانییا مانند رگباری از آسمان است که در آن تاریکی و رعد و برق هست (و در آن حال) از (صدای) صاعقهها از ترس مرگ انگشتانشان را در گوشهایشان قرار میدهند و (حال آنکه) خداوند به کافران محیط است
- ترجمه راستینیا مثل آنان چون کسانی است که در بیابان، بارانی تند که در آن تاریکی و رعد و برق است بر آنان ببارد، و آنان انگشتانشان را از ترس مرگ در گوش نهند مبادا از شدت صدای صاعقه بمیرند، و خدا بر کافران احاطه دارد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ يَكَادُ الْبَرْقُ يَخْطَفُ أَبْصَارَهُمْ كُلَّمَا أَضَاءَ لَهُم مَّشَوْا فِيهِ وَإِذَا أَظْلَمَ عَلَيْهِمْ قَامُوا وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَأَبْصَارِهِمْ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
نزدیک است که برق، چشمانشان را در رباید، هرگاه [اطراف را] برای آنان روشن کند در آن گام بر میدارند و وقتی که بر آنان تاریک میکند میایستند و اگر خداوند میخواست البتّه گوششان و چشمانشان را میبُرد، همانا خداوند بر هر چیزی بسیار توانا است
- ترجمه سلطانینزدیک است که برق، چشمانشان را در رباید، هرگاه (اطراف را) برای آنان روشن کند در آن گام بر میدارند و وقتی که بر آنان تاریک کند میایستند و اگر خداوند میخواست البتّه گوششان و چشمانشان را میبُرد، همانا خداوند بر هر چیزی بسیار توانا است
- ترجمه راستیننزدیک است برق روشنی چشمهایشان را ببرد، هرگاه روشنی بینند میروند در آن، و چون تاریک شود بایستند، و اگر خدا میخواست گوش آنها را کر و چشم آنان را کور میساخت، که خداوند بر هر چیز تواناست.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ يَاأَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ
ای مردم پروردگارتان را که شما و کسان قبل از شما را آفرید بندگی کنید تا شما تقوا [پیشه] کنید
- ترجمه سلطانیای مردم پروردگارتان که شما و کسان قبل از شما را آفرید را بندگی کنید تا شما تقوا (پیشه) کنید
- ترجمه راستینای مردم، بپرستید خدایی را که آفریننده شما و پیشینیان شماست، باشد که پارسا و منزّه شوید.
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشًا وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ فَلَا تَجْعَلُوا لِلَّهِ أَندَادًا وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
کسی که زمین را برای شما به عنوان بستر و آسمان را به عنوان بناء (سقف) قرار داد و از آسمان (از جهت بالا) آبی فرو فرستاد و با آن میوههایی را به جهت روزی برای شما بیرون آورد، پس برای خداوند همتایانی [در وجوب یا آلهت و تربیت یا عبادت یا طاعت یا استعانت یا وجود] قرار ندهید و (حال آنکه) شما [ای دارندگان علم و شعور] میدانید
- ترجمه سلطانیکسی که زمین را برای شما به عنوان بستر و آسمان را به عنوان بناء (سقف) قرار داد و از آسمان آبی فرو فرستاد و با آن میوههایی را به جهت روزی برای شما بیرون آورد پس برای خداوند همتایانی قرار ندهید و شما (دارندگان علم و شعور) میدانید
- ترجمه راستینآن خدایی که برای شما زمین را گسترد و آسمان را برافراشت و فرو بارید از آسمان آبی که به سبب آن بیرون آورد میوههای گوناگون برای روزی شما، پس کسی را مثل و مانند او قرار ندهید در حالی که میدانید (که بیمانند است).
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ وَإِن كُنتُمْ فِي رَيْبٍ مِّمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِّن مِّثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُم مِّن دُونِ اللَّهِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
و اگر از آنچه که بر بندهٔ خود نازل کردیم در تردید میباشید پس اگر [در ادّعای ریب (شکّ)، یا در انکار توحید، یا انکار تنزیل قرآن از آسمان، یا در انکار رسالت، و انکار کتاب مُنزَل (نازل شده) بر او و اینکه محمّد (ص) آن را از تلقاء نفسش (از پیش خودش) گفته یا از بشری مثل خود تعلیم گرفته] راستگو میباشید سورهای مثل آن [مثل محمّد (ص) یا مثل آنچه که نازل کردیم] بیاورید و حاضران خود را [برای استعانت یا تصدیق] غیر از [اولیاء] خداوند بخوانید
- ترجمه سلطانیو اگر از آنچه که بر بندهٔ خود نازل کردیم در تردید میباشید پس سورهای مثل آن بیاورید و گواهانتان غیر از (اولیاء) خداوند را بخوانید اگر راستگو میباشید
- ترجمه راستینو اگر شما را شکّی است در قرآنی که بر بنده خود (محمد صلّی اللَه علیه و آله و سلّم) فرستادیم، پس بیاورید یک سوره مانند آن، و گواهان خود را بخوانید به جز خدا، اگر راست میگویید.
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ فَإِن لَّمْ تَفْعَلُوا وَلَن تَفْعَلُوا فَاتَّقُوا النَّارَ الَّتِي وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ أُعِدَّتْ لِلْكَافِرِينَ
و اگر هنوز انجام ندادهاید که هرگز انجام نخواهید داد [و چون صدق قرآن و صدق آورندهٔ آن را دانستید] پس از [آن] آتش مهیّا شده برای کافران بهراسید که آتشگیر (هیزم) آن مردم و سنگها است
- ترجمه سلطانیپس اگر هنوز انجام ندادهاید که هرگز انجام نخواهید داد پس از آتش مهیّا شده برای کافران بهراسید که آتشگیر آن مردم و سنگها است
- ترجمه راستینو اگر این کار را نکردید و هرگز نتوانید کرد پس بپرهیزید از آتشی که هیزم آن مردم بدکار و سنگهای خارا است که (از قهر خدا) برای کافران مهیا شده است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ وَبَشِّرِ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أَنَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ كُلَّمَا رُزِقُوا مِنْهَا مِن ثَمَرَةٍ رِّزْقًا قَالُوا هَذَا الَّذِي رُزِقْنَا مِن قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا وَلَهُمْ فِيهَا أَزْوَاجٌ مُّطَهَّرَةٌ وَهُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و به کسانی که [به قرآن اقرار کردند و به آن اذعان نمودهاند یا با ایمان عامّ یا با ایمان خاصّ به خداوند] ایمان آوردند و عمل صالح کردند بشارت بده به اینکه برای آنان بهشتهایی هست که از زیر [درختان یا عمارات یا قِطَع (قطعهها)] آنها جویبارها جاری میشود هرگاه میوهای از آنها روزیِ آنان میشود گویند که این همان است که از قبل [در دنیا] به ما روزی داده شده [بود] و [حالا] مشابه آن را آوردهاند و در آنجا برای آنها زوجهایی پاک [از مادّه و نقائص آن] هست و آنها در آن جاویدانند
- ترجمه سلطانیو به کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند بشارت بده به اینکه برای آنان بهشتهایی هست که از زیر آنها جویبارها جاری میشود هرگاه میوهای از آنها روزی آنان میشود گویند که این همان است که از قبل (در دنیا) به ما روزی داده شده و مشابه آن را آوردهاند و برای آنها در آنجا زوجهایی پاک هست و آنها در آن جاویدانند
- ترجمه راستینو مژده ده کسانی را که ایمان آوردند و نیکوکاری پیشه کردند که جایگاه آنان باغهایی است که نهرها در آن جاری است، و چون از میوههای گوناگون آن بهرهمند شوند گویند: این مانند همان میوههایی است که پیش از این در دنیا ما را نصیب بود، و از نعمتهایی مانند یکدیگر بر آنان آورند، و آنها را در آن جایگاههای خوش، جفتهایی پاک و پاکیزه است و در آن بهشت، جاوید خواهند زیست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٦ إِنَّ اللَّهَ لَا يَسْتَحْيِي أَن يَضْرِبَ مَثَلًا مَّا بَعُوضَةً فَمَا فَوْقَهَا فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا فَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِن رَّبِّهِمْ وَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَيَقُـولُونَ مَاذَا أَرَادَ اللَّهُ بِهَذَا مَثَلًا يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا وَمَا يُضِلُّ بِهِ إِلَّا الْفَاسِقِينَ
البتّه که خداوند حیاء نمیکند که به پشه و آنچه که [در کوچکی یا بزرگی] بالاتر از آن است مثال بزند و امّا کسانی که [با ایمان عامّ یا خاصّ] ایمان آوردهاند [و به رسالت رسول و نزول وحی و تنزیل کتاب اقرار نمودند] البتّه میدانند که آن [مَثلی] حقّ [نازل شده] از پروردگارشان است، و امّا کسانی که کفر ورزیدهاند پس میگویند خداوند با [زدن] این مَثلی که بسیاری را با آن گمراه میکند چه اراده کرده؟ و (حال آنکه) بسیاری را با آن هدایت میکند و با آن جز فاسقان را گمراه نمیکند
- ترجمه سلطانیالبتّه که خداوند حیاء نمیکند که به پشه و آنچه که (در کوچکی یا بزرگی) بالاتر از آن است مثال بزند و امّا کسانی ایمان آوردهاند و میدانند که آن (مَثل) از پروردگارشان حقّ است، و امّا کسانی که کفر ورزیدهاند پس میگویند خداوند با (زدن) این مَثل چه اراده کرده؟ بسیاری را با آن گمراه میکند و بسیاری را با آن هدایت میکند و (حال آنکه) با آن جز فاسقان را گمراه نمیکند
- ترجمه راستینو خدا را شرم و ملاحظه از آن نیست که به پشه و چیزی بزرگتر از آن مثل زند، پس آنهایی که به خدا ایمان آوردهاند میدانند که آن مثل حق است از جانب او، و اما آنهایی که کافرند میگویند: خدا را از این مثل چه مقصود است؟گمراه میکند به آن مثل بسیاری را و هدایت میکند بسیاری را!و گمراه نمیکند به آن مگر فاسقان را.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَاقِهِ وَيَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
کسانی که پیمان خداوند [در بیعت عامّه یا خاصّه] را بعد از میثاق (عهد بستن) آن میشکنند (نقض میکنند) و آنچه که خداوند امر کرده که به آن بپیوندند را قطع میکنند {و اصل آنچه که خداوند به وصل آن امر کرده ولایت تکلیفی است که همان ظهور ولایت تکوینی است و سایر اعمال شرعیّهٔ قالبیّه و اعمال قلبیّه و قرابات روحانی و جسمانی از شعب آن هستند، و اصل همه علی (ع) است} و در زمین فساد میکنند {افساد در زمین عبارت از افناء (از بین بردن) موالید آن یا افناء کمالات آن یا منع آن از رسیدن به کمالات مترقّبهای که دارد یا تحریف کلمات تکوینی آن یا تدوینی آن از مواضع آنها است} آنان همان زیانکاران هستند [که بضاعتشان که همان لطیفهٔ سیّارهٔ (سیر کننده) انسانی آنها و استعداد آن برای عروج به عالم آن است را هلاک کردهاند]
- ترجمه سلطانیکسانی که پیمان خداوند را بعد از میثاق (عهد بستن) آن میشکنند و آنچه که خداوند امر کرده که به آن بپیوندند را قطع میکنند و در زمین فساد میکنند آنان همان زیانکاران هستند
- ترجمه راستینکسانی که عهد خدا را پس از محکم بستن میشکنند و رشتهای را که خدا امر به پیوند آن کرده میگسلند و در میان اهل زمین فساد میکنند، ایشان به حقیقت زیانکارند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ كَيْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَكُنتُمْ أَمْوَاتًا فَأَحْيَاكُمْ ثُمَّ يُمِيتُكُمْ ثُمَّ يُحْيِيكُمْ ثُمَّ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
چگونه به خداوند کفر میورزید و (حال آنکه) شما مردگانی بودید {موت عدم حیات است از آنچه که از شأن آن این است که زنده باشد، و حیات با اضافت به هر چیزی معنایی بحسب آن دارد} پس شما را [با حیات حیوانی یا انسانی] زنده کرد سپس شما را [از حیات حیوانی دنیوی یا انسانی دنیوی] میمیراند، سپس شما را [به حیات اُخروی مَلَکی] زنده میکند سپس [به مابعد برزخ و اعراف] به سوی او بازگردانده میشوید
- ترجمه سلطانیچگونه به خداوند کفر میورزید و (حال آنکه) شما مردگانی بودید پس شما را زنده کرد سپس شما را میمیراند، سپس شما را زنده میکند سپس به سوی او بازگردانده میشوید
- ترجمه راستینچگونه کافر میشوید به خدا و حال آنکه مرده بودید و خدا شما را زنده کرد و دیگر بار بمیراند و باز زنده کند و عاقبت به سوی او باز گردانده میشوید؟!
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُم مَّا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا ثُمَّ اسْتَوَى إِلَى السَّمَاءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَمَاوَاتٍ وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ
او کسی است که جمیع آنچه که در زمین هست {هرگاه زمین و آسمان ذکر شده پس نظر اوّلاً به عالم صغیر است و آنچه که در عالم صغیر شناخته نشود در عالم کبیر شناخته نمیشود، برای اینکه آن نسخهٔ موجز از کبیر است، که به مطالعت (مطالعه کردن) آن، مطالعهٔ آنچه که در کبیر است ممکن میشود} را برای [ایجاد شما و خلق] شما خلق کرد {هر آنچه که در زمین هست تقدّمی (ارمغانی) برای خلقت انسان است بلکه همهٔ ماسوی الله مقدّمه برای خلق انسان هستند، زیرا آخر الانواع و آخر الفعل اشرف (شریفتر) است برای اینکه او غایت آن و او غایت غایات و نهایت نهایات است، بلکه چون غرض زائد بر ذات حقّ تعالی برای لزوم (لازم شدن) استکمال او منتفی از فعل او میباشد و آن محال است، پس انسان را غایت و غرض قرار دادن، دلیل بر آن است که او به ذات حقّ منتهی میشود و آنچه که به ذات او منتهی شود پس آن بعد او تعالی از هر شریفی اشرف است} سپس قصد [خلقت] آسمان کرد و آنها را در هفت آسمان استوار نمود [یعنی آنها را تامّه (به تمامی) مصون از عِوَج (کجی) و فطور (شکافها) خلق کرد] و او به هر چیزی دانا است [یعنی او به کفر شما عالم است و شما را بر آن مؤاخذه میکند] {و علم او به اشیاء عین وجود اشیاء است و آن علم حضوری است مانند علم ما به صور حاضر در نفوس ما، زیرا وجود آنها، علم برای ما و معلوم است}
- ترجمه سلطانیاو کسی است که جمیع آنچه که در زمین هست را برای شما خلق کرد سپس قصد (خلقت) آسمان کرد و آنها را در هفت آسمان استوار نمود و او به هر چیزی دانا است
- ترجمه راستیناو خدایی است که همه موجودات زمین را برای شما خلق کرد، و پس از آن به خلقت آسمانها نظر گماشت و هفت آسمان را بر فراز یکدیگر برافراشت و او به همه چیز داناست.
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قَالُوا أَتَجْعَلُ فِيهَا مَن يُفْسِدُ فِيهَا وَيَسْفِكُ الدِّمَاءَ وَنَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ قَالَ إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ
و [به یاد آور یا به یاد آنها آور، تا بدانی که همه برای انسان خلق شدند یا آن را به یاد آنها آور تا بدانند زیرا در قصّهٔ خلقت آدم و سجود ملائکه دلیلی برای آن هست بر اینکه خلقت همه به خاطر او است] آنوقتی را که پروردگارت به ملائکه گفت من [همواره] قرار دهندهٔ [یا خلق کنندهٔ] یک خلیفه (جانشین) [از خودم] در زمین هستم [که به امر من امر میکند و به نهی من نهی میکند و به عدل من عدل میورزد، به صورت ایراد] گفتند آیا در آن کسی را قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد [چنانکه این فعل شیاطین و جنّ میباشد و از ما خلیفه قرار ندادی که در زمین عدل کند و فساد را رفع نماید و خونها را حفظ کند و ما را مثل این محکومان مطیع بر او قرار میدهی] و (حال آنکه) ما تو را با ستایش کردن تو تسبیح میکنیم و تقدیس مینماییم {مراد از تسبیح، تطهیر از قبائح و نقائص است نه با شرط کردن عدم اوصاف و اضافات بلکه با بقاء اوصاف و اضافات و کثرات، و مراد از تقدیس تطهیر از نسب (نسبتها) و اضافات و رفع کثرات است، یا مراد از تقدیس معنایی اعمّ از تنزیه از قبایح و نسب و ثبوت کثرات اراده میشود} [خداوند در جواب شگفتزدگی آنها] فرمود که من آنچه که شما نمیدانید را میدانم
- ترجمه سلطانیو (به یاد آور) آنوقتی را که پروردگارت به ملائکه گفت من (همواره) قرار دهندهٔ یک خلیفه (جانشین) در زمین هستم (به صورت ایراد) گفتند آیا در آن کسی را قرار میدهی که در آن فساد کند و خونها بریزد و (حال آنکه) ما تو را با ستایش کردن تو تسبیح میکنیم و تقدیس مینماییم خداوند فرمود که من میدانم آنچه را که شما نمیدانید
- ترجمه راستینو (به یاد آر) وقتی که پروردگارت فرشتگان را فرمود که من در زمین خلیفهای خواهم گماشت، گفتند: آیا کسانی در زمین خواهی گماشت که در آن فساد کنند و خونها بریزند و حال آنکه ما خود تو را تسبیح و تقدیس میکنیم؟! خداوند فرمود: من چیزی (از اسرار خلقت بشر) میدانم که شما نمیدانید.
- ترجمه الهی قمشهای٣١ وَعَلَّمَ آدَمَ الْأَسْمَاءَ كُلَّهَا ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلَائِكَةِ فَقَالَ أَنبِئُونِي بِأَسْمَاءِ هَـؤُلَاءِ إِن كُنتُمْ صَادِقِينَ
و به آدم همهٔ اسمها را تعلیم داد سپس آنها (اسمها) را بر ملائکه عرضه کرد و فرمود اگر [در انکار خلافت آدم (ع) و استحقاق خلافت خود] راستگو میباشید از اسمهای اینان به من خبر دهید [یعنی نمونهٔ هر کدام از این حقایق متکثّر موجود شدهٔ متضاد از وجودتان را به من خبر دهید تا به خلافت در متضادّات و حکومت بین متفاسدات با سنخیّت بین خود و متضادّات استحقاق یابید زیرا خلیفه باید با خلافت شوندگان سنخیّت داشته باشد]
- ترجمه سلطانیو به آدم همهٔ اسمها را تعلیم داد سپس آنها (اسماء) را بر ملائکه عرضه کرد و فرمود اسماء اینان را به من خبر بدهید اگر راستگو میباشید
- ترجمه راستینو خدا همه اسماء را به آدم یاد داد، آن گاه حقایق آن اسماء را در نظر فرشتگان پدید آورد و فرمود: اسماء اینان را بیان کنید اگر شما در دعوی خود صادقید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٢ قَالُوا سُبْحَانَكَ لَا عِلْمَ لَنَا إِلَّا مَا عَلَّمْتَنَا إِنَّكَ أَنتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
گفتند تو [از نقص و عبث و اینکه از آنچه که انجام دهی سؤال شوی] منزّهی! ما علمی نداریم [یعنی اسمى از اسماء در وجود ما نیست] جز آنچه (اسمی) که تو [آن را] به ما تعلیم دادهای (عطاء کردهای) همانا تو دانا و حکیم هستی
- ترجمه سلطانیگفتند منزّهی تو! ما علمی جز آنچه که تو به ما تعلیم دادهای نداریم همانا تو دانا و حکیم هستی
- ترجمه راستینگفتند: منزهی تو، ما نمیدانیم جز آنچه تو خود به ما تعلیم فرمودی، که تویی دانا و حکیم.
- ترجمه الهی قمشهای٣٣ قَالَ يَاآدَمُ أَنبِئْهُم بِأَسْمَائِهِمْ فَلَمَّا أَنبَأَهُم بِأَسْمَائِهِمْ قَالَ أَلَمْ أَقُل لَّكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَأَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ
[خداوند تعالی بعد ظهور عجز آنها و عدم استحقاق آنها به خلافت] فرمود: ای آدم اسمهای آنها را به آنها خبر بده [تا فضل تو بر آنها و استحقاق تو به خلافت ظاهر شود]، و چون اسمهای آنها را به آنها خبر داد [و دیدند که او به وجود جمعی خود جامع همهٔ اسماء است و نمونهٔ هر کدام را در او دیدند، بلکه دیدند که حقیقت همهٔ اشیاء امکانیّه به وجهی همان «آدم» (ع) است، و اینکه به وجهی کل حقایق در او منطوی (گرد آمده) است و همهٔ رقایق را دارد و شناختند که آدم (ع) همان کسی است که استحقاق خلافت در زمین و بر جمیع ملائکه را دارد، خداوند] فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین [و ملکوت آن دو یا غایب از آن دو است، و از جملهٔ آن جامعیّت انسان بر آنچه که آن علامت امکان دارد] را میدانم و آنچه [از علوم ظاهریتان] که آشکار میکنید و آنچه [از نقائصی که به آنها شعور ندارید] که پنهان میکردید را میدانم
- ترجمه سلطانی(خداوند) فرمود ای آدم اسمهای آنها را به آنها خبر بده و چون اسمائشان را به آنها خبر داد فرمود: آیا به شما نگفتم که من غیب آسمانها و زمین را میدانم و آنچه که آشکار میکنید و آنچه که پنهان میکردید را میدانم
- ترجمه راستینفرمود: ای آدم، ملائکه را به اسماء این حقایق آگاه ساز. چون آگاه ساخت، خدا فرمود: آیا شما را نگفتم که من بر غیب آسمانها و زمین دانا و بر آنچه آشکار و پنهان دارید آگاهم؟
- ترجمه الهی قمشهای٣٤ وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِيسَ أَبَى وَاسْتَكْبَرَ وَكَانَ مِنَ الْكَافِرِينَ
و [به یاد آور یا یادآوری کن] آنوقتی را که به ملائکه گفتیم بر آدم سجده کنید {سجده غایت خضوع و تذلّل و انقیاد نسبت به مسجود است} و [همه] سجده کردند جز ابلیس که اباء کرد و استکبار ورزید و از کافران بود [یعنی که فطرت او فطرت کفر و اباء و ترک طاعت بود]
- ترجمه سلطانیو (یادآوری کن) آنوقتی را که به ملائکه گفتیم بر آدم سجده کنید و (همه) سجده کردند جز ابلیس که اباء کرد و استکبار ورزید و از کافران بود
- ترجمه راستینو چون فرشتگان را فرمان دادیم که بر آدم سجده کنید، همه سجده کردند مگر شیطان که ابا و تکبّر ورزید و از فرقه کافران گردید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٥ وَقُلْنَا يَاآدَمُ اسْكُنْ أَنتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِـمِينَ
و گفتیم ای آدم، تو و (همراه با) جفتت در جنّت [که آن از جنان دنیا است نه از جنان آخرت که آن برای انسان بعد از خلاصی او از بنیان عنصری است] سکونت کن و [شما] هر دو هر جایی [یا زمانی] که خواستید از رزق فراوان آن بخورید و [لیکن] به این درخت نزدیک نشوید (از آن نخورید) که [در نتیجه] از ستمکاران میشوید
- ترجمه سلطانیو گفتیم ای آدم، تو و (همراه با) جفتت در جنّت سکونت کن و هر دو هر جایی (یا زمانی) که خواستید از رزق فراوان آن بخورید و (لیکن) به این درخت نزدیک نشوید که (در نتیجه) از ستمکاران میشوید
- ترجمه راستینو گفتیم: ای آدم تو با جفت خود در بهشت جای گزین و در آنجا از هر نعمت که بخواهید فراوان برخوردار شوید، ولی به این درخت نزدیک نشوید که از ستمکاران خواهید بود.
- ترجمه الهی قمشهای٣٦ فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطَانُ عَنْهَا فَأَخْرَجَهُمَا مِمَّا كَانَا فِيهِ وَقُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ
پس شیطان آن دو را از آن لغزاند پس آن دو را از آن [جنّتی یا مقامی] که در آن بودند اخراج کرد و (به آنها) گفتیم فرود آیید که بعضی از شما برای بعضی دیگر دشمن هستید و در زمین برای شما تا مدّتی جایگاهی و متاعی هست
- ترجمه سلطانیپس شیطان آن دو را از آن لغزاند پس آن دو را از آن (جنّتی) که در آن بودند اخراج کرد و گفتیم فرود آیید که بعضی از شما بر بعضی دیگر دشمن هستید و برای شما در زمین تا مدّتی جایگاهی و متاعی هست
- ترجمه راستینپس شیطان آنها را به لغزش افکند (تا از آن درخت خوردند) و (بدین عصیان) آنان را از آن مقام بیرون آورد، و گفتیم که (از بهشت) فرود آیید که برخی از شما برخی را دشمنید، و شما را در زمین تا روز مرگ قرارگاه و بهره خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهای٣٧ فَتَلَقَّى آدَمُ مِن رَّبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ
پس کلماتی [از لطایف وجودی همان توحید و نبوّت و ولایت] از پروردگارش به آدم القاء کرد و [خداوند] بر او توبه (التفات) کرد که او بسیار توبه (التفات) کننده و مهربان است
- ترجمه سلطانیپس کلماتی را از پروردگارش به آدم القاء کرد و خداوند بر او توبه (التفات) کرد که او بسیار توبه (التفات) کننده و مهربان است
- ترجمه راستینپس آدم از خدای خود کلماتی آموخت و خداوند توبه او را پذیرفت، زیرا خدا بسیار توبهپذیر و مهربان است.
- ترجمه الهی قمشهای٣٨ قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا فَإِمَّا يَأْتِيَنَّكُم مِّنِّي هُدًى فَمَن تَبِعَ هُدَايَ فَلَا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلَا هُمْ يَحْزَنُونَ
گفتیم همگی از آن فرود آیید پس اگر هدایتی (هادیی) از من به سوی شما آمد پس [آن] کسی که از هدای من پیروی کند پس خوفی بر آنها نیست و آنها اندوهگین نمیشوند
- ترجمه سلطانیگفتیم همگی از آن فرود آیید پس اگر هدایتی از من به سوی شما آمد پس (آن) کسی که از هدایت من پیروی کند پس خوفی بر آنان نیست و آنان اندوهگین نمیشوند
- ترجمه راستینگفتیم: همه از بهشت فرود آیید، تا آن گاه که از جانب من راهنمایی برای شما آید، آنان که پیروی او کنند هرگز بیمناک و اندوهگین نخواهند شد.
- ترجمه الهی قمشهای٣٩ وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
و کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند آنان اصحاب آتش هستند، آنها در آن ماندگارند
- ترجمه سلطانیو کسانی که کفر ورزیدند و آیات ما را تکذیب کردند آنان اصحاب آتش هستند، آنان در آن ماندگارند
- ترجمه راستینو آنان که کافر شدند و تکذیب آیات ما کردند اهل دوزخند و در آتش آن همیشه معذب خواهند بود.
- ترجمه الهی قمشهای٤٠ يَابَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَوْفُوا بِعَهْدِي أُوفِ بِعَهْدِكُمْ وَإِيَّايَ فَارْهَبُونِ
ای فرزندان اسرائیل {اسرائیل لقب یعقوب (ع) به معنی عبد الله است} نعمت مرا که [با خلق پدرتان آدم (ع) و تفضیل (فضل بخشیدن به) او بر سایر موجودات، و تسخیر او بر هر چه در زمین هست، و سجود ملائکه بر او، و هبوط او به زمین برای کثرت نسل او و خدم او] {زیرا آن نعمت بر آدم و ذریّهٔ او است، و با بعث (فرستادن) او رسولان را در میان شما و اخذ کردن آنها عهد مرا بر شما با بیعت کردن با بیعت عامّهٔ نبویّه با شما و با ابقاء شرایع رسولان با خلفای آنان و اخذ کردن ایشان عهد خاصّ مرا بر شما با بیعت خاصّهٔ ولویّه و خصوصاً بعثت خاتم انبیاء (ص) و خلیفهٔ او خاتم خلفاء} به شما إنعام (عطاء) کردم به یاد آورید و به عهد من [که نبیّ شما یا خلیفهٔ او بر شما در بیعت عامّه و قبول دعوت ظاهره یا بیعت خاصّه و قبول دعوت باطنه آن را اخذ کرد] وفا کنید تا به عهد شما [که وفای به آن بر من است از ادخال شما در جنّت بازاء قبول دعوت در بیعت و فتح برکات آسمانی و زمینی بازاء اتّباع شما از شروط عهد و خودداری کردن شما از مخالفت با آن و اقامهٔ شما بر اوامر عهد که همان اوامر شرع هستند] وفا کنم و از من و تنها از من بهراسید {«رهبت» ترس ناشی از درک عظمت است، و اخلاص، جز به حصر طاعت و رغبت و خوف و رهبت در او تمام نمیشود} {این آیه تعریض به امّت محمّد (ص) و به عهدى است که محمّد (ص) آن را با بیعت عامّه به قبول احکام نبوّت اخذ کرد و به عهدى است که محمّد (ص) آن را در غدیر خم برای علی (ع) به خلافت با بیعت عامّه بر دست علی (ع) اخذ کرد}
- ترجمه سلطانیای فرزندان اسرائیل (لقب یعقوب (ع) به معنی عبد الله) نعمت مرا که به شما إنعام (عطاء) کردم به یاد آورید و به عهد (بیعت با) من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم و از من و تنها از من بهراسید
- ترجمه راستینای بنی اسرائیل، به یاد آرید نعمتهایی که به شما عطا کردم، و به عهد من وفا کنید تا به عهد شما وفا کنم، و تنها از من بر حذر باشید.
- ترجمه الهی قمشهای٤١ وَآمِنُوا بِمَا أَنزَلْتُ مُصَدِّقًا لِّـمَا مَعَكُمْ وَلَا تَكُونُوا أَوَّلَ كَافِرٍ بِهِ وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ
و به آنچه که نازل کردم [بر محمّد (ص) از کتاب و شریعت ناسخ هر کتاب و شریعتی، و ایمان به آنها مستلزم ایمان به نبوّت محمّد (ص) و ولایت علی (ع) است یا مراد از آنچه که نازل کرد ابتداءً نبوّت محمّد (ص) و ولایت علی (ع) است] ایمان آورید که تصدیق کننده است بر آنچه که با شما است {و مراد از آنچه که با آنان است تورات و انجیل و احکام فرعیّهٔ شرعیّه و عقاید اصلیّهٔ دینی و منجمله، نبوّت محمّد (ص) و خلافت وصیّ او است و مقصود اوّلاً و بالذّات نبوّت محمّد (ص) و خلافت علی (ع) است زیرا این دو در کتب آنان و در صدورشان دو ثابت بودند به حیثی که آن دو از خاطرشان منفک نمیشد} و اوّل کافر به او نباشید و آیات مرا به بهایی اندک مفروشید [یعنی استبدال (طلب تبدیل کردن) نکنید] {و مراد از ثمن قلیل (بهای اندک) اعراض دنیوی است، برای اینکه آن و اگرچه در أنفس خود زیاد باشد در جنب آخرت قلیل است} و از من و تنها از من بهراسید
- ترجمه سلطانیو به آنچه که نازل کردم ایمان آورید که تصدیق کننده است بر آنچه که با شما است و اوّل کافر به او نباشید و آیات مرا به بهایی اندک مفروشید و از من و تنها از من بهراسید
- ترجمه راستینو به قرآنی که فرستادم ایمان آورید که تورات شما را تصدیق میکند، و اوّل کافر به آن نباشید، و آیات مرا به بهای اندک نفروشید، و تنها از قهر من بپرهیزید.
- ترجمه الهی قمشهای٤٢ وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ وَتَكْتُمُوا الْحَقَّ وَأَنتُمْ تَعْلَمُونَ
و حقّ را [که همان ایمان و عقاید دینی و فروع شرعیّهٔ مأخوذه از طریق ظاهر با تعلّم و تعلیم یا از طریق باطن با الهام و وجدان است یا حقّى که آن ولایت علی (ع) است یا حقّى که آن اعمّ از ولایت و عقاید دینیّه و فروع شرعیّه است را] با باطل [که آن کفر و ضدّ عقاید دینی و ضدّ فروع شرعی است یا باطلى که آن ولایت غیر علی (ع) است یا باطلى که آن اعمّ است، یا مخلوط نکنید اعمال الهیّه را با اغراض نفسانیّه، یا حقّ را که آن نبوّت محمّد (ص) و ولایت علی (ع) است که او در کتب شما ثابت است با تحریفات باطل خود ملبّس (پوشیده، مشتبه) نکنید، یا حقّ که همان اوصاف محمّد (ص) و علی (ع) است را با باطل که در کتبتان آن را حدیث کردهاید] ملبّس (مخلوط) نکنید و حقّ را کتمان [ن]کنید و (حال آنکه) شما [آن را] میدانید [یعنی و در حالی که شما علمائید یا و در حالی که شما حقّ را و لبس آن را و اخفای آن را میدانید]
- ترجمه سلطانیو حقّ را با باطل ملبّس (مخلوط) نکنید و حقّ را کتمان (ن)کنید و (در حالی که) شما (آن را) میدانید
- ترجمه راستینو حق را به باطل مپوشانید و حقیقت را پنهان نسازید و حال آنکه (به حقّانیّت آن) واقفید.
- ترجمه الهی قمشهای٤٣ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ
و نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید
- ترجمه سلطانیو نماز را برپا دارید و زکات بدهید و با رکوع کنندگان رکوع کنید
- ترجمه راستینو نماز به پا دارید و زکات بدهید و با خدا پرستان حق را پرستش کنید.
- ترجمه الهی قمشهای