حزب شمارهٔ ۱۰۷
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٧ وَالسَّمَاءَ رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ
و آسمان [یعنی آسمان عالم طبع و آسمان ارواح و آسمان روح انسان و آسمان ولایت] را آن را بالا برد [به حیثی که چشمان شما به آنچه که آنها بر آن هستند نمیرسد] و میزان را قرار داد {هر آنچه که وزن میکند و با آن شیئی دیگر قیاس میشود آن میزان برای آن شیء است و شریعت هر نبیّ میزان برای امّت او است، کما اینکه ولایت هر ولیّ و خلافت او برای نبیّ خود میزان برای اتباع او در اعمالشان است، و نفوس انسانی و عقول معاشی و عقول معادی موازین برای اعضاء و قوا و اعمال و تمییز اشیاء با اوصاف آنها هستند، و میزان کلّ همان ولایت با وجه آن به عالم کثرات است}
- ترجمه سلطانیو آسمان را آن را بالا برد و میزان را قرار داد
- ترجمه راستینو آسمان را او کاخی رفیع گردانید و میزان (عدل و نظم) را در عالم وضع فرمود.
- ترجمه الهی قمشهای٩ وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ
و وزن را به قسط (دادگری) اقامه کنید و از میزان نکاهید [نهی از تفریط در آن است]
- ترجمه سلطانیو وزن را به قسط (دادگری) اقامه کنید و از میزان نکاهید
- ترجمه راستینو هر چیز را به ترازوی عدل و انصاف بسنجید و هیچ در میزان کم فروشی و نادرستی مکنید.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ
پروردگار دو مشرق {مراد مشرق آفتاب در تابستان و مشرق آن در زمستان است} و پروردگار دو مغرب {به همچنین}
- ترجمه سلطانیپروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب
- ترجمه راستینآن خدایی که آفریننده دو مشرق و دو مغرب است (یکی مشرق و مغرب تابستان مطلع سرطان، و یکی زمستان مطلع جدی).
- ترجمه الهی قمشهای١٩ مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ
دو دریا [عذب (شیرین) فرات (گوارا) و ملح (شور) اجاج (تلخ) یا دریای فاعلیّت و دریای قابلیّت و مَظهر آن دو و مُظهر آن دو علیّ (ع) و فاطمه (ع) هستند] را رها کرد که آن دو [بدون امتزاجی (آمیخته شدنی) به هم] تلاقی میکنند
- ترجمه سلطانیدو دریا (شیرین گوارا و تلخ شور) را رها کرد که آن دو (به هم) تلاقی میکنند
- ترجمه راستیناوست که دو دریا (ی آب شور و گوارا) را به هم در آمیخت تا به هم برخورد کنند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ
بین آن دو برزخی (حائلی) هست که [هیچیک از] آن دو بر هم غلبه نمیکنند
- ترجمه سلطانیبین آن دو برزخی (حائلی) هست که آن دو بر هم غلبه نمیکنند
- ترجمه راستینو میان آن دو دریا برزخ و فاصلهای است که تجاوز به حدود یکدیگر نمیکنند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ
و برای او هستند کشتیهای بادبان برافراشته در دریا مانند کوهها (جبال طوّال (بلند، طویل))
- ترجمه سلطانیو برای او هستند کشتیهای بادبان برافراشته در دریا مانند کوهها
- ترجمه راستینو او راست کشتیهای بزرگ بادبان برافراشته مانند کوه که به دریا در گردشند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٦ كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ
هر کسی بر آن (زمین) است فانی است {زیرا ذوات همه بحسب حدود و ماهیّات فانى هستند، و بحسب وجود که همان وجه الله الباقى است باقیات هستند}
- ترجمه سلطانیهر کسی بر آن (بر زمین) است فانی است
- ترجمه راستینهر که روی زمین است دستخوش مرگ و فناست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
و وجه دارای جلال و اکرام پروردگارت باقی میماند {زیرا وجود اصلاً فناء و عدم قبول نمیکند، وگرنه اتّصاف شیء به ضدّ آن لازم میآمد و جز این نیست که موجودات بحسب حدود خود عدم و فناء را قبول میکنند نه بحسب وجودات خود، و از اینجا استنباط میشود که وجودات همگی ظهور حقّ اوّل هستند، و بحسب حقیقت خویش غیر قابل بر فناء هستند، و استنباط میشود که همگی متقوّم به وجود حقّ واجب تعالی شأنه هستند}
- ترجمه سلطانیو وجه دارای جلال و اکرام پروردگارت باقی میماند
- ترجمه راستینو زنده ابدی ذات خدای با جلال و عظمت توست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ
کسانی که در آسمانها و زمین هستند از او سؤال (درخواست) میکنند {زیرا او غنی علی الاطلاق است و همه با زبانهای فقرشان و استعدادشان و حالشان به او محتاج، سائل از او هستند، کما اینکه اکثر با زبانهای اقوالشان سائل از او هستند} هر روز او در شأنی است
- ترجمه سلطانیکسانی که در آسمانها و زمین هستند از او سؤال (درخواست) میکنند هر روز او در شأنی است
- ترجمه راستینهر که در آسمانها و زمین است همه از او (حوائج خود را) میطلبند و او هر روز به شأن و کاری (در تکمیل و افاضه به خلق) پردازد.
- ترجمه الهی قمشهای٣٣ يَامَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ
ای گروه جنّ و انس اگر توانستید که [با نفوذ در جهات چهارگانهٔ آن] از اقطار (چهار جهت) آسمانها و زمین نفوذ کنید [و تحت آن دو فرار کننده از خداوند یا فرار کننده از ملائکهٔ او یا خارج شونده از ملک او خارج شوید] پس نفوذ کنید، نمیتوانید نفوذ کنید مگر با سلطانی [از خداوند و آن ولیّ او است که به عنوان واسطه بین او و خلقش میباشد یا مگر با سلطانی و آن سکینهای است که خداوند آن را بر کسی از بندگانش که میخواهد نازل میکند، پس اگر او این سکینه را نازل نمود و تمکّن داد نفوذ و خروج از اقطار آسمانها و زمین به عالم ملکوت و جبروت برای انسان سهل است همانطور که محمّد (ص) نفوذ کرد و از ملکوت و جبروت خارج شد]
- ترجمه سلطانیای گروه جنّ و انس اگر توانستید که از اقطار (چهار جهت) آسمانها و زمین نفوذ کنید پس نفوذ کنید، نمیتوانید نفوذ کنید مگر با سلطانی (از او)
- ترجمه راستینای گروه جنّ و انس، اگر میتوانید از اطراف آسمانها و زمین (و از قبضه قدرت الهی) بیرون شوید، بیرون شوید (ولی این خیال محالی است زیرا) هرگز خارج از ملک و سلطنت خدا نتوانید شد.
- ترجمه الهی قمشهای٣٥ يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ
بر شما شرارههایی از آتش و مس فرستاده میشود پس نمیتوانید دفاع کنید
- ترجمه سلطانیبر شما شرارههایی از آتش و مس فرستاده میشود پس نمیتوانید دفاع کنید
- ترجمه راستین(اگر به کفر و طغیان گرایید) بر شما شرارههای آتش و مس گداخته فروریخته شود و هیچ نصرت و نجاتی نیابید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٧ فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ
پس وقتی که آسمان [در عالم صغیر] منشق شود {زیرا در حال احتضار آسمان روح حیوانی منشق میشود و روح انسانی از آن منفلق (نیمه شده) میشود، و وقتی که آسمان دنیا در عالم صغیر منشق میشود در نظر کسی که آسمانش در عالم او منشق شده آسمان دنیا در عالم کبیر منشق میشود} آنگاه مانند روغن گُلگون (سرخ رنگ) میباشد {یعنی مانند نور گیاه در انشقاق (شکفته شدن) آن و انفلاق (جدا شدن) میوه از آن و عدم احتیاج به آن، یا سرخ و زرد و سفید گشته یعنی به الوان (رنگها) مختلف مانند رنگ نور، و دُهن (روغن) یا آن ادیم احمر (نانخورش سرخ)، یا آن عکر (تهنشین، رسوب) زیت (روغن خوراکی) است، زیرا روغن وقتی که بعض آن روی بعضی ریخته میشود رنگهای آنها مختلف میشوند و دُردی زیت ایضاً رنگهایش مختلف میشود}
- ترجمه سلطانیپس وقتی که آسمان منشق شود آنگاه مانند روغن گُلگون (سرخ رنگ) میباشد
- ترجمه راستینپس آنگاه که آسمان شکافته شود تا چون گل سرخ گون و چون روغن مذاب و روان گردد (آن روز سخت هولناک از گنه پشیمان شوید).
- ترجمه الهی قمشهای٣٩ فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ
و در آنروز هیچ انسی و نه جنّی از ذنبش (گناهش) سؤال نمیشود {برای آنچه از دهشت و غشی و حیرت که او را فرا گرفته که با آنها موقع سؤالى از او باقی نمیماند}
- ترجمه سلطانیو در آنروز هیچ انسی و نه جنّی از ذنبش (گناهش) سؤال نمیشود
- ترجمه راستینپس در آن روز هیچ از گناه انس و جنّ باز نپرسند (چون خدا و فرشتگان از گناهان خلق آگاهند).
- ترجمه الهی قمشهای٤١ يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ
مجرمان به سیمایشان شناخته میشوند {مراد از سیما علامتی است که بر آنها از سواد (سیاهی) وجه و زرقت (آبی آسمانی) چشمها بر آنان است، یا آنچه که از قتر (تنگی) و ذلّت آنها را میپوشاند} پس آنها به ناصیهها (پیشانیها) و اقدام (پاها) گرفته میشوند {یعنی که زبانه کشیدنها آنها را میگیرد و بین پیشانیهایشان و پاهای آنها را با غل جمع میکند سپس آنها را در آتش میکشاند، یا زبانهها آنها را به پیشانیهایشان و پاهایشان میگیرد و آنها را به سوی آتش میکشاند}
- ترجمه سلطانیمجرمان به سیمایشان شناخته میشوند پس آنها به ناصیهها (پیشانیها) و اقدام (پاها) گرفته میشوند
- ترجمه راستین(آن روز) بدکاران به سیمایشان شناخته شوند، پس موی پیشانی آنها را با پاهایشان بگیرند (و در آتش دوزخ افکنند).
- ترجمه الهی قمشهای٤٤ يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ
بین آن و آب داغ [یعنی بین آب داغ واقع در بین جهنّم] دور میزنند [یا گاهی در بین جهنّم در آتش، و گاهی در بین آب داغ غایت الحرارت دور میزنند]
- ترجمه سلطانیبین آن و آب داغ دور میزنند
- ترجمه راستیناینک میان آن جهنّم و در حمیم سوزان آن میگردند.
- ترجمه الهی قمشهای٤٦ وَلِـمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ
و برای کسی که از مقام پروردگارش [نسبت به خودش] ترسان است [و اینکه او در مقامى است که او را میبیند و گفتارش را میشنود، یا از مقام خود نزد پروردگارش برای حساب ترسان است] دو بهشت هست {هر کدام از آن دو بحسب دو صفحهٔ نفس عمّاله و علّامه و آن که بحسب صفحهٔ عمّالهٔ آن است جنّت نعیم و دیگری جنّت رضوان میباشد و آن این است که قوّهٔ عمّالهاش از قبیح، و قوّه علّامهاش از شیطنت منع کرده است}
- ترجمه سلطانیو برای کسی که از مقام پروردگارش ترسان است دو بهشت هست
- ترجمه راستینو هر که از مقام (قهر و کبریایی) خدایش بترسد او را دو باغ بهشت خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهای٥٠ فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ
در آن دو [بهشت]، دو چشمه جاری میشوند [یعنی در هر کدام از دو جنّت دو چشمه هست یا در هر کدام از آن دو، چشمهای هست]
- ترجمه سلطانیدر آن دو (بهشت)، دو چشمه جاری میشوند
- ترجمه راستیندر آن دو بهشت دو چشمه آب (تسنیم و سلسبیل) روان است.
- ترجمه الهی قمشهای٥٢ فِيهِمَا مِن كُلِّ فَاكِهَةٍ زَوْجَانِ
در آن دو [بهشت] از هر میوهای از میوههای جنّات دو زوج (گونه، نوع) [یعنی تر و خشک، یا معروف از ثمار (میوهها) و غریب از آنها] هست {یا مراد آنچه که در آن حظّ برای علّامه و آنچه که در آن حظّ برای عمّاله است هست، زیرا ثمار دنیا که باصره از آنها لذّت میبرد همانطور ذائقه از آن لذّت میبرد و در جنان دو کیفیّت با محالّ آن دو متمایز میشوند یا صنفی مستقدر (اندازهگیری شده) برای مقام تقدّر انسان و صنفی مجرّد برای مقام تجرّد او هست}
- ترجمه سلطانیدر آن دو (بهشت) از هر میوهای دو زوج (گونه، نوع) هست
- ترجمه راستیندر آن دو بهشت از هر میوهای دو نوع است.
- ترجمه الهی قمشهای٥٤ مُتَّكِئِينَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ
تکیه دهندگان بر تختهایی (مبلهایی) که باطن (آستر، در لغت قبطیان روکش) آنها از دیبای ستبر (حریر شخین یا سفت) است و چیدن ثمرهٔ (میوه) دو جنّت (بوستان) نزدیک (پائین، در دسترس) است [یعنی میوههایی که از شأن آنها این است که به خورندگان نزدیک هستند که چیده شوند حتّی ایستاده و نشسته و خوابیده آنها دسترس هستند]
- ترجمه سلطانیتکیه دهندگان بر تختهایی (مبلهایی) که باطن (آستر، در لغت قبطیان روکش) آنها از دیبای ستبر است و چیدن ثمرهٔ (میوه) دو جنّت (بوستان) نزدیک (پائین، در دسترس) است
- ترجمه راستیندر حالتی که بهشتیان بر بسترهایی که آستر آنها از حریر و استبرق است (در کمال عزّت) تکیه زدهاند و میوه درختانش در همان تکیه گاه در دسترس آنهاست.
- ترجمه الهی قمشهای٥٦ فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ
در آنها [در جنان، زنان] کوتاه کنندهٔ نگاه (مأخوذ به حیا) [بر شوهران خود] هستند که قبل آنان، انسانی و نه جنّی آنها را طمث (لمس، اُنس، افتضاض (ازالهٔ بکارت)) نکرده [یا چشمها از نظر کردن به آنها برای تلألؤ (درخشش) آنها کوتاه میشود]
- ترجمه سلطانیدر آنها (زنان) کوتاه کنندهٔ نگاه (مأخوذ به حیا) هستند که قبل از آنان، انسانی و نه جنّی آنها (مؤنّث) را طمث (لمس، اُنس، ازالهٔ بکارت) نکرده
- ترجمه راستیندر آن بهشتها زنان زیبای با حیائی است (که به چشم پر ناز جز به شوهر خود ننگرند) و دست هیچ کس از جن و انس پیش از آنها بدان زنان نرسیده است.
- ترجمه الهی قمشهای٦٠ هَلْ جَزَاءُ الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ
آیا جزای احسان جز احسان است {یعنی آنچه که به عنوان جزاء کسی که بر او معرفت نعمت شده یعنی معرفت امام، جز جنّت است؟ زیرا احسان یعنی دارای حسن گشتن انسان برای انسان حاصل نمیشود مگر با قبول ولایت علیّ (ع)}
- ترجمه سلطانیآیا جزای احسان جز احسان است
- ترجمه راستینآیا پاداش نکویی و احسان جز نکویی و احسان است؟
- ترجمه الهی قمشهای٦٢ وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ
و غیر آن دو [بهشت] دو بهشت هست [غیر از دو جنّت اوّل که بحسب قوّه عمّالهٔ انسانیش و قوّه علّامهٔ انسانیش دارد دو جنّت بحسب دو قوّهٔ عمّالهٔ جزئیّه و علّامهٔ جزئیّهاش هست]
- ترجمه سلطانیو غیر آن دو (بهشت) دو بهشت هست
- ترجمه راستینو ورای آن دو بهشت دو بهشت دیگر است.
- ترجمه الهی قمشهای٦٤ مُدْهَامَّتَانِ
دو خرّمگاه [یعنی از خضرت (سبز بودن) آن دو، آن دو به سواد (سیاهی) میزنند زیرا حُسن خضرت این است که به سواد بزند یا از کثرت اغصان (شاخهها) درختان آن دو و التفاف (بهم پیچیده شدن) آن دو و کثرت اوراق (برگها) آنها]
- ترجمه سلطانیدو خرّمگاه
- ترجمه راستینکه درختان آن دو بهشت در منتهای سبزی و خرّمی است.
- ترجمه الهی قمشهای٧٤ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ
قبل آنها، آنها [مؤنّث] را انسانی و نه جنّی طمث (لمس، اُنس، ازالهٔ بکارت) نکرده
- ترجمه سلطانیقبل از آنها، آنها را انسانی و نه جنّی طمث (لمس، اُنس، ازالهٔ بکارت) نکرده
- ترجمه راستینکه پیش از شوهران دست هیچ کس از جن و انس بدان زنان نرسیده است.
- ترجمه الهی قمشهای٧٦ مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ
[در حالی که] بر رفرف (بالش) سبز و فرشهای زیبا تکیه کنندهاند
- ترجمه سلطانی(در حالی که) بر رفرف (بالش) سبز و فرشهای زیبا تکیه کنندهاند
- ترجمه راستیندر حالتی که بهشتیان (با حور العین) بر رفرف سبز (وجد و عزّت) و بساط زیبا (ی فخر و دولت) تکیه زدهاند.
- ترجمه الهی قمشهای٧٨ تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ
مبارک است اسم پروردگار دارندهٔ جلال و کرامتت {اسم رَبّ بطور مطلق همان اسم اعظم است که او علیّ (ع) به علویّتش است}.
- ترجمه سلطانیمبارک است اسم پروردگار دارندهٔ جلال و کرامتت.
- ترجمه راستینبزرگوار و مبارک نام پروردگار توست که خداوند جلال و عزّت و احسان و کرامت است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ
[جمعی را] پائین آورنده و [جمعی را] بالا برنده است [یعنی جماعتی از انس و جنّ را خفض (پایین آوردن) میکند و جماعتی را رفع (بالا بردن) میکند، یا فرقهای از قوای نفس را خفض میکند و دیگری را رفع میکند]
- ترجمه سلطانی(جمعی را) پائین آورنده و (جمعی را) بالا برنده است
- ترجمه راستینآن روز (قومی را به دوزخ) خوار و ذلیل کند و (طایفهای را به جنّت) سربلند و رفیع گرداند.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ وَالسَّابِقُونَ السَّابِقُونَ
و سابقان (اصحاب یمین) سبقت (پیشی) گیرندگانند [معنی میدهد سابقان بر اصحاب یمین آنان به سبقت معروفند، یا سابقان بر اصحاب یمین آنها علی الاطلاق در جملهٔ کمالات سابق هستند، یا سابقان، آنها انبیاء (ع) معروف به سبق هستند، یا سابقین در فضل، آنها سابقان اصحاب یمین هستند، یا سابقین در ایمان، آنها سابقان بر کلّ هستند]
- ترجمه سلطانیو سابقان سبقت (پیشی) گیرندگانند
- ترجمه راستینو (طایفه سوم) آنان که (مشتاقانه در ایمان) بر همه پیشی گرفتند و (در اطاعت خدا و رسول) مقام تقدم یافتند.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ ثُلَّةٌ مِّنَ الْأَوَّلِينَ
جمع کثیری از [آنها از] اوّلین [در زمان هستند و آنها از زمان آدم (ع) تا زمان خاتم (ص)، یا از اوّلین در بیعت و قبول ولایت، یا از اوّلین در رتبه هستند]
- ترجمه سلطانیجمع کثیری از اوّلین
- ترجمه راستینآنها جمعی بسیار از امم پیشینیان هستند.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدَانٌ مُّخَلَّدُونَ
پسرانی (غلمانهایی) [که در جنّت] جاویدانند [از حیث غلمان بودنشان همواره جوان هستند] بر [دور] آنها میچرخند
- ترجمه سلطانیپسرانی (که در جنّت) جاویدانند (از حیث غلمان بودنشان همواره جوان هستند) بر (دور) آنها میچرخند
- ترجمه راستینو پسرانی زیبا که حسن و جوانیشان همیشگی و ابدی است گرد آنها به خدمت میگردند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ لَا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا تَأْثِيمًا
در آنجا لغوی و نه تأثیمی (نسبت بد دادن) [همانطور که در دنیا میشنوند را] نشنوند
- ترجمه سلطانیدر آنجا لغوی و نه تأثیمی (نسبت بد دادن) نشنوند
- ترجمه راستیننه آنجا هیچ حرفی لغو و بیهوده شنوند و نه به یکدیگر گناهی بربندند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٥ إِنَّا أَنشَأْنَاهُنَّ إِنشَاءً
همانا ما آنها (زنان) را با ایجاد کردنی [عجیب با طراوت] ایجاد کردهایم [یعنی جوان با طراوت زیبا بعد آنکه پیر کریه گشته بودند، یا حور العین را ایجاد کردیم بدون طروّ (پوسیدگی) حالات بر آنها، بلکه آنها را بالغ با طراوت ایجاد کردیم]
- ترجمه سلطانیهمانا ما آنها (مؤنّث) را با ایجاد کردنی (عجیب با طراوت) ایجاد کردهایم
- ترجمه راستینکه آنها را ما در کمال حسن و زیبایی بیافریدهایم.
- ترجمه الهی قمشهای٤١ وَأَصْحَابُ الشِّمَالِ مَا أَصْحَابُ الشِّمَالِ
و اصحاب شمال، چه اصحاب شمالی (نگونبختی) {شمال به دشمنان آل محمّد و اصحاب آنها به اصحاب شمال تفسیر شده}
- ترجمه سلطانیو اصحاب شمال، چه اصحاب شمالی
- ترجمه راستینو اما اصحاب شومی و شقاوت (که نامه عملشان به دست چپ است) چقدر روزگارشان سخت است!
- ترجمه الهی قمشهای٤٧ وَكَانُوا يَقُـولُونَ أَئِذَا مِتْنَا وَكُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ
و میگفتند آیا وقتی که مُردیم و خاک و استخوان شدیم آیا ما به راستی زنده میشویم
- ترجمه سلطانیو میگفتند آیا وقتی که مُردیم و خاک و استخوان شدیم آیا ما به راستی زنده میشویم
- ترجمه راستینو دایم میگفتند: آیا ما چون مردیم و خاک و استخوان پوسیده شدیم باز هم ما زنده میشویم؟
- ترجمه الهی قمشهای٥٧ نَحْنُ خَلَقْنَاكُمْ فَلَـوْلَا تُصَدِّقُونَ
ما شما را آفریدیم [نه غیر ما] پس چرا [به مخلوق بودن خویش] تصدیق نمیکنید [تا آنکه خالق خویش را تصدیق کنید]
- ترجمه سلطانیما شما را آفریدیم پس چرا تصدیق نمیکنید
- ترجمه راستینما شما را بیافریدیم پس چرا تصدیق نمیکنید؟
- ترجمه الهی قمشهای٦٠ نَحْنُ قَدَّرْنَا بَيْنَكُمُ الْمَوْتَ وَمَا نَحْنُ بِمَسْبُوقِينَ
ما مرگ را بین شما مقدّر کردهایم [نه غیر ما] و ما مغلوب (شکست خورده) نیستیم
- ترجمه سلطانیما مرگ را بین شما مقدّر کردهایم و ما مغلوب (شکست خورده) نیستیم
- ترجمه راستینما مرگ را بر همه شما مقدّر ساختیم و هیچ کس بر قدرت ما سبق نتواند برد.
- ترجمه الهی قمشهای٦١ عَلَى أَن نُّبَدِّلَ أَمْثَالَكُمْ وَنُنشِئَكُمْ فِي مَا لَا تَعْلَمُونَ
بر اینکه امثال شما را تبدیل کنیم و شما را ایجاد کنیم در آنچه (عالمی) که نمیدانید [یعنی شأن ما و شغل ما بر استمرار تبدیل خلق به خلقى دیگر و اخراج خلق اوّل از قبور ابدان و انشاء (ایجاد) آنان در عالم دیگر است نظیر اخراج جنین از رحم و انشاء او در عالمی که آن را نمیداند و تبدیل او به جنینی دیگر و از آن برای ما مانعی نیست]
- ترجمه سلطانیبر اینکه امثال شما را تبدیل کنیم و شما را ایجاد کنیم در آنچه (عالمی) که نمیدانید
- ترجمه راستیندر اینکه شما را فانی کرده و خلقی دیگر مثل شما بیافرینیم و شما را به صورتی (در جهانی دیگر) که اکنون از آن بیخبرید برانگیزیم.
- ترجمه الهی قمشهای٦٢ وَلَقَدْ عَلِمْتُمُ النَّشْأَةَ الْأُولَى فَلَـوْلَا تَذَكَّرُونَ
و همانا البتّه نشأت (پدید آمدن، پرورش یافتن) اوّل را دانستید [یعنی نشأت دنیا و تبدیل ما برای گیاه به گیاهی دیگر و انشاء گیاه در نشأت حیوان و انسان و تبدیل حیوان و انشاء او در عالم حیوانی دیگر یا انسانی، و تبدیل نطفه از صورتی به صورتی و از مقامی به مقامی و از حالتی به حالتی و هر آنچه از احوال و صور که بر آن دچار میشود از سابقش اعلی و اشرف میباشد، و همانا دنیا جز مانند رحم برای جنین نیست، و اینکه نقل جنین از رحم به دنیا جز نقل از زندان به پهنهٔ وسیع نیست] پس چرا [نقل خود را از دنیا به آخرت] متذکّر نمیشوید
- ترجمه سلطانیو همانا البتّه نشأت (پدید آمدن، پرورش یافتن) اوّل را دانستید پس چرا متذکّر نمیشوید
- ترجمه راستینو بیشک شما از نشأه اوّل خود آگاه شدید (که از عدم به وجودتان آوردیم) پس چرا متذکر (عالم آخرت) نمیشوید؟
- ترجمه الهی قمشهای٦٤ أَأَنتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
آیا شما آن را زرع میکنید یا ما زارع هستیم [یعنی آیا شما آن را میرویانید و آن را به مقام بلوغ حبّ (دانه) و حصاد (درو) میرسانید یا ما فاعل آن هستیم؟ شما نباید بگویید که رویانیدن و رساندن به حصاد فعل بشر است زیرا]
- ترجمه سلطانیآیا شما آن را زرع میکنید یا ما زارع هستیم
- ترجمه راستینآیا شما آن تخم را میرویانید یا ما رویانندهایم؟
- ترجمه الهی قمشهای٦٥ لَوْ نَشَاءُ لَجَعَلْنَاهُ حُطَامًا فَظَلْتُمْ تَفَكَّهُونَ
اگر بخواهیم البتّه آن را خاشاک [هشیمی (خشکههایی) لایق برای آتش] قرار میدهیم پس همچنان به سخن گفتن (لطیفه گوئی) ادامه میدهید
- ترجمه سلطانیاگر بخواهیم البتّه آن را خاشاک میکنیم پس همچنان به سخن گفتن (لطیفه گوئی) ادامه میدهید
- ترجمه راستیناگر ما بخواهیم کشت و زرع شما را خشک و تباه میسازیم تا با حسرت و ندامت به سخنان بیهوده پردازید.
- ترجمه الهی قمشهای٦٩ أَأَنتُمْ أَنزَلْتُمُوهُ مِنَ الْمُزْنِ أَمْ نَحْنُ الْمُنزِلُونَ
آیا شما آن را از ابر نازل کردید یا ما نازل کنندهایم [نمیتوانید که بگویید آن را بشر نازل کرد زیرا ما]
- ترجمه سلطانیآیا شما آن را از ابر نازل کردید یا ما نازل کنندهایم
- ترجمه راستینآیا شما آن آب را از ابر فرو ریختید یا ما نازل ساختیم؟
- ترجمه الهی قمشهای٧٠ لَوْ نَشَاءُ جَعَلْنَاهُ أُجَاجًا فَلَـوْلَا تَشْكُرُونَ
اگر میخواستیم آن را تلخ قرار میدادیم پس چرا شما [با تعظیم مُنعم به این نعم با امتثال اوامر او و نواهی او] تشکّر نمیکنید
- ترجمه سلطانیاگر میخواستیم آن را تلخ قرار میدادیم پس چرا شما تشکّر نمیکنید
- ترجمه راستیناگر میخواستیم آن آب را شور و تلخ میگردانیدیم، پس چرا شکرگزاری نمیکنید؟!
- ترجمه الهی قمشهای٧٢ أَأَنتُمْ أَنشَأْتُمْ شَجَرَتَهَا أَمْ نَحْنُ الْمُنشِئُونَ
آیا شما درخت آن را [یعنی درختی که شما از آن زَند (آتش زنه) و زَنده (پازند، چوب زیرین آتش زنه) میگیرید و آن دو از درخت سبز گرفته میشوند، پس زند با پازند خراشیده میشود و آتش جرقّه میزند] ایجاد کردید یا ما ایجاد کنندهایم
- ترجمه سلطانیآیا شما درخت آن را ایجاد کردید یا ما ایجاد کنندهایم
- ترجمه راستینآیا شما درخت آن را آفریدید یا ما آفریدیم؟
- ترجمه الهی قمشهای٧٣ نَحْنُ جَعَلْنَاهَا تَذْكِرَةً وَمَتَاعًا لِّلْمُقْوِينَ
ما آنها را [یعنی آتش یا درخت را] به عنوان یادآوری [بر تصرّف حقّ تعالی و قرار دادن هر چیزی از سنخ آن مانند آتش، یا به عنوان تذکره بر قدرت حقّ و عنایت او به خلقش حیثی که از درخت سبز آتشی خارج میکند که در بسیاری از معایشتان از آن نفع میبرید] و به عنوان متاع [آنچه که از آن تمتّع (بهره جستن) میشود] برای صحرانشینان قرار دادیم
- ترجمه سلطانیما آنها را به عنوان یادآوری و به عنوان متاع برای صحرانشینان قرار دادیم
- ترجمه راستینما آن را مایه پند و عبرت و توشه مسافران (کوه و بیابان عالم) گردانیدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٧٤ فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ
پس [تو خدای را] به اسم پروردگار عظیمت تسبیح کن [یعنی خداوند را به سبب اسم پروردگارت تسبیح کن یعنی به سبب تذکّر او یا به سبب بشریّت علیّ (ع)، یا به سبب مقام نورانیّت او زیرا همه اسم الله هستند، یا اسم پروردگارت را تسبیح کن]
- ترجمه سلطانیپس (خدای را) به (سبب) اسم پروردگار عظیمت تسبیح کن
- ترجمه راستینپس (ای رسول) به نام بزرگ خدای خود تسبیح گو.
- ترجمه الهی قمشهای