حزب شمارهٔ ۱۱۸
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ
هر نفسی خواهد دانست که چه مقدّم کرده [پیش فرستاده] و [چه] مؤخّر کرده است
- ترجمه سلطانیهر نفسی خواهد دانست که چه مقدّم کرده (پیش فرستاده) و (چه) مؤخّر کرده است
- ترجمه راستینآن هنگام است که هر شخصی به هر چه مقدّم و مؤخّر انجام داده همه را بداند (شاید مراد از مقدم عملی است که پیش از رفتن از دنیا برای آخرت به جای آورده، و مؤخر آن اعمالی که پس از مرگ به او میرسد مانند باقیات صالحات و اعمال خیری که وصیت کرده و وقف و صدقات جاری و فرزند صالح یا کتاب علمی و سنّت حسنه).
- ترجمه الهی قمشهای٧ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ
کسی که تو را خلق کرد و [با خلق کردن جمیع آنچه که در معاشت و معادت به آن احتیاج داری] تو را درست کرد و تو را [در بدنت و نفست] معتدل نمود [و هر کدام از اعضای تو را با دیگری و همگی را با بدن و نفس متوافق قرار داد]
- ترجمه سلطانیکسی که تو را خلق کرد و تو را درست کرد و تو را (در بدنت و نفست) معتدل نمود
- ترجمه راستینآن خدایی که تو را به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل بیاراست و به اعتدال (اندام و تناسب قوا) برگزید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَا شَاءَ رَكَّبَكَ
در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود {صورت مرکوبه (ترکیبی) صورت بدنیّه از زیبا و زشت، و بلند و کوتاه، و مذکّر و مؤنّث، و سفید و سیاه است یا صورت نفسیّه و اخلاق باطنیّه است، یا صورتى است که آن فعلیّت اخیره از فعلیّات علویّهٔ ملکوتیّه یا سفلیّهٔ ملکوتیّه است}
- ترجمه سلطانیدر هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود
- ترجمه راستینو حال آنکه به هر صورتی که خواستی (جز این صورت زیبا هم) خلق توانستی کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٩ كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ
چنین نیست، بلکه دین را تکذیب میکنید {تکذیب آنها دین را یعنی جزاء را یا ولایت علی (ع) یا شریعت محمّد (ص) را}
- ترجمه سلطانیچنین نیست، بلکه دین را تکذیب میکنید
- ترجمه راستینچنین نیست (که شما کافران پنداشتید که معاد و قیامتی نیست) بلکه شما (از جهل) روز جزا را تکذیب میکنید.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ
روزی که نفسی بر نفسی مالک چیزی نمیشود و در آنروز [ظاهر میشود که] امر برای خداوند است.
- ترجمه سلطانیروزی که نفسی بر نفسی مالک چیزی نمیشود و در آنروز (ظاهر میشود که) امر برای خداوند است.
- ترجمه راستینآن روز هیچ کس برای کسی قادر بر هیچ کار نیست و تنها حکم و فرمان در آن روز با خدای یکتاست.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ
وای بر کمفروشان {مطفّف همان است که کمتر از وزن یا کیلی (پیمانهای) که بیع (فروش) بر آن واقع شده بدهد و به بیش از آنچه که بیع بر آن واقع شده بگیرد که آن ایضاً تقلیل در ثمن (بها) است و تطفیف جز در معاملات نمیباشد، و معاملات بین شخص و خداوند، یا بین او و کسی که در دین فوق او میباشد مثل امامش و اخوانش که در ایمان از او سبقت گرفتهاند، یا بین شخص و کسانی که زیر دست او هستند از اهل او و اولاد او و خادم او و خادمۀ او، یا بین او و کسانی که در دین یا دنیا با او مساوی میباشند مانند سایر مؤمنین از عشائرهٔ (قبایل و خویشان) او و غیر آنان، یا بین او و کسانی که از او پایینتر میباشند مانند سایر فِرَق مسلمین و جمیع انواع کفّار، و نیز معاملات یا در اموال و اعراض دنیویّه، یا در افعال و آداب بدنیّه، یا در احوال و اغراض و اخلاق نفسیّه، یا در علوم و عقاید قلبیّه است، و برای هر کدام از بندگان و سایر افراد حیوان حقّی علیک (بر تو) است که لابدّ هستی که آن را به عنوان وافی (وفاء کننده به عهد) اداء کنی و تو برای هر کدام حقّی داری که لابدّ هستند که آن را بطور وافی (تمام، شایسته) اداء کنند، و اگر حقّی که علیک (بر تو) است را اداء نکرده باشی تو مطفّف میباشی، و اگر از آنها بیشتر از حقّت که علیهم (بر آنها) است را طلب کنی مطفّف میباشی}
- ترجمه سلطانیوای بر کمفروشان
- ترجمه راستینوای به حال کم فروشان.
- ترجمه الهی قمشهای٢ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ
کسانی که وقتی که بر مردم [به اینکه اجناس مردم را برای خود آنها] کیل میکنند به تمام میستانند
- ترجمه سلطانیکسانی که وقتی که بر مردم کیل (پیمانه) میکنند به تمام میستانند
- ترجمه راستینآنان که چون به کیل (یا وزن) چیزی از مردم بستانند تمام بستانند.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ
و وقتی که [اجناس] آنها را که [برای آنها] پیمانه میکنند یا [اجناس] آنها را که وزن میکنند کم میگذارند
- ترجمه سلطانیو وقتی که (اجناس) آنها را که پیمانه میکنند یا (اجناس) آنها را که وزن میکنند کم میگذارند
- ترجمه راستینو چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ
نه چنان است [که میپندارند]، همانا کتاب فُجّار (بدکاران) البتّه در سجّین (زندان طولانی و سخت) است {که آن عبارت از ملکوت سفلی است که همان دار جنّ و شیاطین است و جحیم و نیران آن و عقارب (عقربها) آن و حیّات (مارها) آن در آن است}
- ترجمه سلطانینه چنان است (که میپندارند)، همانا کتاب بدکاران البتّه در سجّین (زندان طولانی و سخت) است
- ترجمه راستینچنین نیست (که منکران پندارند) البته (روز قیامت) بد کاران با نامه عمل سیاهشان در عذاب سجّینند.
- ترجمه الهی قمشهای١٢ وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ
و آن را تکذیب نمیکند مگر هر تجاوزکار [متجاوزی از حقّ که همان طریق قلب و همان طریق ولایت است] گناه پیشهای
- ترجمه سلطانیو آن را تکذیب نمیکند مگر هر تجاوزکاری گناه پیشه
- ترجمه راستیندر صورتی که آن روز را کسی تکذیب نمیکند مگر هر ظالم و بد کاری در عالم.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ إِذَا تُتْلَىٰ عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ
وقتی که آیات [تدوینی] ما [در بیان احکام شرعی، یا در مواعظ و نصایح یا در بیان آیات تکوینی حاصلهٔ ما در آفاق یا انفس و خصوصاً آیات عظمی که آنها انبیاء و اوصیاء (ع) هستند، یا در بیان آیت عظمای ما که او علی (ع) و ولایت او است] برای او تلاوت شود میگوید که افسانههای پیشینیان است
- ترجمه سلطانیوقتی که آیات ما برای او تلاوت شود میگوید که افسانههای پیشینیان است
- ترجمه راستینکه بر او چون آیات ما تلاوت شود گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ مَا كَانُوا يَكْسِبُونَ
چنین نیست [یعنی آیات ما از اساطیر پیشینیان نیست] بلکه [رین (چرک جراحت) طبع و دنس (پلیدی)] آنچه که کسب میکردند بر قلوب آنها چیره شده {زیرا آنچه که کسب میکردند جز فعلیّت جهت نفس سفلی نبوده و آن ختم بر جهت علیای آن و کدرت (کدر کردن) بر آن و سدّ بر روزنهٔ آن به ملکوت علیا است}
- ترجمه سلطانیچنین نیست بلکه (زنگار، رین، چرک) آنچه که کسب میکردند بر قلوب آنها چیره شده
- ترجمه راستینچنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و بد کاریهاشان بر دلهای تیره آنها غلبه کرده است (که قرآن را انکار میکنند).
- ترجمه الهی قمشهای١٥ كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ
چنین نیست {ردع برای آنان است از توقّع خیر و شهود جمال او تعالی در آخرت} همانا در آنروز آنان از پروردگارشان البتّه محجوب هستند
- ترجمه سلطانیچنین نیست همانا در آنروز آنان از پروردگارشان البتّه محجوب هستند
- ترجمه راستینچنین نیست (که میپندارند) ، آنها در آن روز از (رحمت و کرم) پروردگارشان محجوب و محرومند.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
چنین نیست، همانا کتاب نیکان البتّه در علیّین است
- ترجمه سلطانیچنین نیست، همانا کتاب نیکان البتّه در علیّین است
- ترجمه راستینچنین نیست (که شما کافران پنداشتید، امروز) نکو کاران عالم با نامه اعمالشان در بهشت علّیّین روند.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ
که مقرّبین [از ملائکه] آن را مشاهده میکنند {زیرا عالم مثال علوی برای جمیع ملائکهٔ مقرّب، یا از انبیاء و مرسلین (ع) و اولیای مقرّب مشهود است زیرا آنان با نظرهای ملکوتیشان اعمال خلایق و صحائف اعمال آنان را مشاهده میکنند}
- ترجمه سلطانیکه مقرّبین آن را مشاهده میکنند
- ترجمه راستینکه مقربان درگاه حق به مشاهده آن مقام نائل شوند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ يُسْقَوْنَ مِنْ رَحِيقٍ مَخْتُومٍ
از رحیق (شراب ناب، یا خشبوتر از آن یا برتر از آن یا خالص یا صافی) [و از پاکی] مُهر زده شده [به حیثی که غیر دست ساقی آن دستی آن را مسّ نمیکند]
- ترجمه سلطانیاز شراب ناب مهر شده (سرچسب دار) نوشانده میشوند
- ترجمه راستین(ساقیان حور و غلمان) به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٦ خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَٰلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ
مُهر (سرچسب، گِلی که با آن مهر زده میشود) آن مُشک (مادۀ خوشبو در ناف آهو) است و راغبان باید در آن رغبت کنند [یا متنازعان باید در آن با هم نزاع کنند، نه در مثل مهوّیات (خواهشها) انفس فانی زایل شدنی مستعقب حسرت و ندامت]
- ترجمه سلطانیمهر (سرچسب، باندرول) آن مُشک است و راغبان باید در آن رغبت کنند
- ترجمه راستینکه به مشک مهر کردهاند و راغبان (عاقل) بر این نعمت و شادمانی ابدی باید به شوق و رغبت بکوشند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ وَمِزَاجُهُ مِنْ تَسْنِيمٍ
و مزاج آن از تسنیم [به معنی بلند کردن و بالا بردن، اسم چشمهای از بلندترین چشمههای جنّت، یا شراب آن از اعلی اقسام شراب جنّت میباشد] است
- ترجمه سلطانیو مزاج آن از تسنیم (بلند کردن و بالا بردن) است
- ترجمه راستینو ترکیب طبع آن شراب ناب از (جشمهای از) عالم بالاست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
چشمهای که مقرّبان از آن مینوشند {مقرّبین خالصهٔ غیر ممزوجه از آن را مینوشند، و امّا غیر مقرّبین پس ممزوجه از آن را مینوشند}
- ترجمه سلطانیچشمهای که مقرّبان از آن مینوشند
- ترجمه راستینسر چشمهای که مقربان خدا از آن مینوشند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ
همانا کسانی که جرم کردهاند به کسانی که ایمان آورده بودند میخندیدند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که جرم کردهاند به کسانی که ایمان آورده بودند میخندیدند
- ترجمه راستینهمانا (در دنیا) بد کاران بر اهل ایمان میخندیدند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ
و وقتی که به آنها میگذشتند با همدیگر [جهت استهزاء آنها] غمز (اشاره با چشم و ابرو) میکردند
- ترجمه سلطانیو وقتی که به آنها میگذشتند (جهت استهزاء آنها) با همدیگر غمز (اشاره کردن با چشم و ابرو) میکردند
- ترجمه راستینو چون به آنها میگذشتند به چشم طعن و استهزا مینگریستند.
- ترجمه الهی قمشهای٣١ وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَىٰ أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ
و وقتی که به اهل خود بر میگشتند فَکِه [یعنی متلذّذ از اغتیاب (غیبت کردن) مردم و اعراض از آنان و به سخریّه گرفتن آنها] بر میگشتند
- ترجمه سلطانیو وقتی که به اهل خود بر میگشتند شادمان بر میگشتند
- ترجمه راستینو چون به سوی کسان خود باز میگشتند به سخن مزاح و فکاهی (به نکوهش نماز و طاعت مؤمنان) با هم تفریح میکردند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٢ وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَٰؤُلَاءِ لَضَالُّونَ
و وقتی که آنان را میدیدند [حیثی که آنان را غیر متنعّم در دنیا ثابت بر آنچه از ولایت علی (ع) که آنها بر آنند را با کمال ضیق (تنگی) و رثاثت (فرسودگی) حال میدیدند] میگفتند که اینان البتّه گمراه هستند
- ترجمه سلطانیو وقتی که آنان را میدیدند میگفتند که اینان البتّه گمراه هستند
- ترجمه راستینو چون مؤمنان را میدیدند میگفتند که اینان به حقیقت مردم گمراهی هستند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٣ وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ
و (حال آنکه) آنها علیهم (بر آنان) به عنوان حافظ (نگهدارنده) [بر اعمال آنها یا حافظان بر آنها از گمراهی] فرستاده نشده بودند [تا آنکه آنچه که آن را به عنوان مخالف با آنچه که خود بر آن هستند را از آنها میبینند انکار (نکوهش) کنند]
- ترجمه سلطانیو (حال آنکه) آنها علیهم (بر آنان) به عنوان نگهدارنده فرستاده نشده بودند
- ترجمه راستیندر صورتی که آن بدان را موکّل کار و نگهبان اعمال مؤمنان نفرستاده بودند (تا بدین سخنان پردازند).
- ترجمه الهی قمشهای٣٤ فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ
پس امروز [یعنی روز قیامت] کسانی که ایمان آوردهاند (علی (ع) و پیروان او) به بعضی کفّار میخندند
- ترجمه سلطانیپس امروز کسانی که ایمان آوردهاند به (بعضی از) کفّار میخندند
- ترجمه راستینپس امروز هم اهل ایمان به کفار میخندند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِذَا السَّمَاءُ انْشَقَّتْ
وقتی که آسمان شکافته شود {انسان حین مرگ با خروج روح انسانی از آن، آسمان روح حیوانیش شکافته میشود، و کواکب قوای او پراکنده میشوند و فرو میریزند و فرو میافتند و کوههای اعضایش و کوههای انانیّتش متلاشی میشوند، و زمین بدنش و اعضایش انبساط مییابد، و جمیع قوای انسانیّه و حیوانیّه که همان اثقال (سنگینیها) آن هستند خارج میشوند و از آن خالی میشوند، و چون عالم صغیر نمونهای از عالم کبیر است هر آنچه که در آن واقع میباشد، ایضاً در عالم کبیر واقع میباشد و انشقاق آسمان عالم کبیر و انکدار (فرو ریختن) کواکب آن و انتثار (فرو افتادن، پاره پاره شدن) آنها و اندکاک (متلاشی شدن) کوهها و غیر ذلک ظاهر میشود}
- ترجمه سلطانیوقتی که آسمان شکافته شود
- ترجمه راستینهنگامی که آسمان شکافته شود.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ
و وقتی که زمین [با خروج آنچه که جمع آن و قبض آن از روح انسانی به آن است و با اندکاک کوههای عالم کبیر و تسطیح آکام (پشتهها) آن و تلال (تلّها) آن و وهاد (زمینهای پست و هموار) آن] پهن شود
- ترجمه سلطانیو وقتی که زمین پهن شود
- ترجمه راستینو هنگامی که زمین وسیع و منبسط شود.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ
و آنچه [از قوای موجودهٔ مشهوده و مکمونه] که در آن است را بیرون افکنَد و [از جمیع آنها] خالی شود {زیرا متّصل به ملکوت، ملک را از جمیع آنچه که محجوب آن را در زمین صغیر و کبیر میبیند خالی میبیند}
- ترجمه سلطانیو آنچه که در آن است را بیرون افکند و خالی شود
- ترجمه راستینو هر چه در درون دل پنهان داشته (از مردگان و گنجها و معادن) همه را به کلی بیرون افکند و تهی گردد.
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ
و به پروردگارش [در آن] گوش دهد و محقّق شود [یعنی پروردگارش یا عملش به انسان القاء میکند]
- ترجمه سلطانیو به پروردگارش گوش دهد و محقّق شود
- ترجمه راستینو به فرمان خدا گوش فرا دهد د البته سزد که فرمان او پذیرد (در آن هنگام قیامت بر پا شود).
- ترجمه الهی قمشهای٦ يَاأَيُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَىٰ رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ
ای [تو] ای انسان [تو از نفس خود و حرکات آن غافل هستی، پس بیدار شو تا بدانی که] همانا تو با رنج کوشش به سوی پروردگارت [با جهد و جدّ] کوشش کنندهای [یا تو به جدّ به سوی انشقاق آسمان و تخلّی (خالی کردن) زمین به عنوان کادحی (ساعیای) ذاهب (رونده) به سوی پروردگارت مجاوزی (فراتر روندهای) از آن با رنج کوشش هستی]، پس ملاقات کنندۀ او هستی
- ترجمه سلطانیای (تو) ای انسان همانا تو با رنج کوشش به سوی پروردگارت کوشش کنندهای، پس ملاقات کنندۀ او هستی
- ترجمه راستینای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود میروی.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ
و امّا کسی که کتابش به [دست] راستش به او داده شود [به اینکه فعلیّت او فعلیّت الهی باشد و نفس او و قوایش و بدنش و آنچه که در او است با تصرّف فعلیّت الهیّهٔ او باشد زیرا از فعلیّت الهیّهٔ اخیرۀ او به یمنى (طرف راست) تعبیر میشود]
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که کتابش به (دست) راستش به او داده شود
- ترجمه راستیناما آن کس که (در آن روز) نامه اعمالش به دست راست دهند.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ
و امّا کسی که نامهاش از ورای پشتش [به دستش] داده شود [که آن فعلیّت شیطانیّهٔ او یا حیوانیّهٔ سبعیّه یا بهیمیّه است که از این فعلیّت گاهی به خلف انسان و وراى او تعبیر میشود، برای اینکه آن خلف انسانیّت است زیرا انسانیّت همان لطیفۀ مقبله (اقبال آورنده) بر خداوند مُدبره (پشت کننده) از شیطنت و حیوانیّت است و گاهی از آن به شمال تعبیر میشود، چنانکه از فعلیّت الهیّهٔ او به یمین تعبیر میشود]
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که نامهاش از ورای پشتش (به دستش) داده شود
- ترجمه راستینو اما آن کس که نامه اعمالش را از پشت سر (به دست چپ) دهند.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ إِنَّهُ ظَنَّ أَنْ لَنْ يَحُورَ
همانا او گمان میداشت که هرگز باز نخواهد گشت [یعنی مسرور بود برای اینکه او گمان میکرد که به سوی خداوند یا به سوی آخرت باز نمیگردد]
- ترجمه سلطانیهمانا او گمان میداشت که هرگز باز نخواهد گشت
- ترجمه راستینو گمان کرد که ابدا (به سوی خدا) باز نخواهد گشت.
- ترجمه الهی قمشهای١٦ فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ
و قسم [ن]میخورم به شفق {شفق سرخی در افق از غروب تا عشای آخر است، یا مراد از آن نوریّت باقی مانده از نفس انسانی بعد غروب آن در بدن یا در مرتبۀ حیوانی است}
- ترجمه سلطانیو قسم (ن)میخورم به شفق (سرخی غروب آفتاب)
- ترجمه راستینچنین نیست (که خدا از فعل مخلوقش آگه نباشد) قسم به شفق (و روشنی او وقت غروب، هنگام نماز مغرب).
- ترجمه الهی قمشهای١٧ وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ
و شب و آنچه که جمع میکند [یعنی آنچه که جمع کرده] {روز به عنوان سبب برای نشور (پراکنده شدن) و شب برای جمع و سکون میباشد، و همچنین است شب بدن انسان که متضادّات را جمع میکند و متخالفات را الفت میدهد}
- ترجمه سلطانیو شب و آنچه که جمع میکند
- ترجمه راستینو قسم به شب تار و آنچه در خود گرد آورده (و در دل شب خزیده و آرام گرفته).
- ترجمه الهی قمشهای١٩ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَنْ طَبَقٍ
و هرآینه حتماً از حالتی در حالتی [در مرتبهای فراتر] قرار میگیرید [یعنی مرتبهای فراتر از مرتبهای یعنی بعد مرتبهای از مراتب آخرت یعنی شما در دنیا در رکوب (سواری) مراتب اخرویّه هستید و لکن شما از آن غافلید، یا حالتی بعد حالتی است برای ورود احوال مختلفه به شما، یا هرآینه حتماً شما سنن (سنّتها) کسانی که قبل شما بودهاند را مطابق بر آنان بعد جمعی دیگر مطابق با آنها مرتکب میشوید، یا بعد حالتی دیگر مطابق شده با حالت آنان چنانکه در اخبار هست که شما در عذر آوردن دربارۀ اوصیاء بعد انبیاء (ع) حتماً راه کسانی از امّتهایی که قبل شما بودند را طی میکنید]
- ترجمه سلطانیو هرآینه حتماً از حالتی در حالتی (در مرتبهای فراتر) قرار میگیرید
- ترجمه راستین(قسم به این امور) که شما حوال گوناگون و حوادث رنگارنگ (از نخستین خلقت تا مرگ و برزخ و ورود به بهشت و دوزخ) خواهید یافت.
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
پس آنها را چه شده [یعنی چه نفعی دارند؟ یا چه مانعی دارند؟، یا چه حالی دارند؟ آیا جنون دارند؟ یا عقل؟] که ایمان نمیآورند؟! [و مراد از عدم ایمان، عدم ایمان به خداوند یا به رسالت یا به ولایت است]
- ترجمه سلطانیپس آنها را چه شده که ایمان نمیآورند؟!
- ترجمه راستینپس کافران از چه رو ایمان نمیآورند؟
- ترجمه الهی قمشهای٢١ وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ
و وقتی که قرآن بر آنان قرائت میشود سجده نمیکنند [یعنی برای خداوند خضوع نمیکنند]
- ترجمه سلطانیو وقتی که قرآن بر آنان قرائت میشود سجده نمیکنند
- ترجمه راستینو چون بر آنان آیات قرآن تلاوت شود سجده حق نمیکنند؟
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ
و خداوند داناتر است به آنچه که پنهان میکنند [یعنی به آنچه که در قلوب خود ضمیر میدارند یا به آنچه که در نفوسشان از نتایج اعمالشان جمع میکنند]
- ترجمه سلطانیو خداوند داناتر است به آنچه که پنهان میکنند
- ترجمه راستینو خدا به آنچه در دل پنهان میدارند (از خود آنها) داناتر است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند برای آنان پاداشی بی منّت [یعنی غیر مقطوع یا بدون منّت به آن بر آنان] هست.
- ترجمه سلطانیمگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند برای آنان پاداشی بی منّت (قطع ناشدنی) هست.
- ترجمه راستینمگر آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منّت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ
و شاهد (مشاهده کننده) و مشهود (مقام احدیّت) {«شاهد» بر مقام احدیّت معرفتش ممکن نمیشود، و «مشهود» که همان مقام احدیّت است ایضاً شناخته نمیشود، و «شاهد» به روز جمعه و «مشهود» به روز عرفه، یا به روز قیامت تفسیر شدهاند، و «شاهد» به محمّد (ص) و «مشهود» به روز قیامت تفسیر شدهاند و آن دو به نبیّ (ص) و امیر المؤمنین (ع)، و به ملک و روز قیامت، و به نبیّ هر زمان و امّتش، و به محمّد (ص) و جمیع خلق، و به این امّت و سایر امم، و به اعضای بنی آدم و انفسشان، و به حجر الاسود و حجّاج، و به ایّام و بنی آدم، و به انبیاء و محمّد (ص)، و به الله و لا اله الّا الله، و به خلق و حقّ تفسیر شدهاند}
- ترجمه سلطانیو شاهد و مشهود
- ترجمه راستینو قسم به شاهد (عالم، پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و به مشهود (او قیامت و امت).
- ترجمه الهی قمشهای٤ قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ
اصحاب اخدود کشته شدند {جواب برای قسم یا جملهٔ دعائیّه معترضه بین قسم و جواب آن است یا خبریّهٔ معترضه و اِخبار از حال کفّار است که مؤمنین را سوزاندند یا اِخبار از حال مؤمنین است که در اخدود سوختند} {ذکر حکایت «اصحاب اخدود» در روایات خاصّه و عامّه با اختلاف است، منجمله اینکه خداوند مردی حبشی را به عنوان نبی فرستاد و قومش او را تکذیب کردند، پس با آنها جنگ کرد پس اصحابش را کشتند و او را اسیر کردند، سپس پادشاه امر به ساختن اخدود (شکاف) کرد و بر دهانههای آن سکک (تنگه) کَند سپس آن را پُر از آتش کردند سپس مردم را جمع کردند و گفت: کسی که از دینش برگردد پس او را واگذارید و کسی که اباء نمود پس او را در آن بیفکنید}
- ترجمه سلطانیاصحاب اخدود کشته شدند
- ترجمه راستینقسم به اینان که اصحاب اخدود (یعنی آن قوم کافری که بر مؤمنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهای آتش در افکندند) همه کشته (یعنی ملعون و مطرود) شدند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَهُمْ عَلَىٰ مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ
و آنان بر آنچه که به مؤمنین انجام میدادند شاهد (حاضر بر تعذیب آنها) بودند
- ترجمه سلطانیو آنان بر آنچه که به مؤمنین انجام میدادند شاهد بودند
- ترجمه راستینو سوختن مؤمنانی که به آتش افکندند مشاهده میکردند.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَنْ يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
و از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند [یعنی از آنها مکافات نکشیدند یا قبیح نشمردند یا کراهت نورزیدند]، جز آنکه [آنها] به خدای غالب و ستوده ایمان آورده بودند
- ترجمه سلطانیو از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند جز آنکه به خدای غالب و ستوده ایمان آوردند
- ترجمه راستینو با آن مؤمنان که بسوختند هیچ عداوتی نداشتند جز آنکه آنان به خدای مقتدر ستوده صفات ایمان آورده بودند.
- ترجمه الهی قمشهای٩ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَىٰ كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
که مُلک (پادشاهی) آسمانها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است [چه رسد به مالکیّت او، و شهود او بر هر چیزی به نحو شهود نفس بر صور ادراکیّهٔ آن و مالکیّت او به نحو مالکیّت نفس بر صور ذهنیّهٔ آن است]
- ترجمه سلطانیکه مُلک (مملکت، پادشاهی) آسمانها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است
- ترجمه راستینآن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، و خدا بر هر چه در عالم است گواه است.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ
همانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه (ایذاء) کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان [ناشی از احتراق] هست {«حريق» اسم برای احتراق (سوختن) است به معنی اینکه آنها عذابی مسبَّب از احتراق دارند، یا عذابی که آن احتراق است و مقصود این است که آنان عذاب حیّات (مارها) و عقارب (عقربها) و حمیم و زقّوم را در جهنّم دارند و عذاب احتراق برای آنان است، یا مراد اصحاب اخدود و احتراق آنان با آتش اخدود است}
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان هست
- ترجمه راستینآنان که مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه سوختند و توبه نکردند، بر آنها عذاب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهیاست.
- ترجمه الهی قمشهای١١ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَٰلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند جنّتهایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری میشود آن رستگاری بزرگ است {اضافات حقّ اوّل تعالی اعتباریّه (نوعی از رابطهها که صرفاً در ذهن انسان اعتبار میشوند و در خارج از ذهن وجود واقعی ندارند) نیستند بلکه اضافات حقیقیّهٔ اشراقیّه (نوعی از رابطهها که وجود واقعی و عینی در خارج از ذهن دارند، این نوع اضافه، برخلاف اضافات اعتباریّه، حقیقی و ذاتی است) هستند که از آن به «أنهار» تعبیر میشود و هر مرتبه از عالیات محلّی برای ظهور اضافات او در آن و محلّ بروز آن از آن به غیر آن هستند، و جهت آن که تلی (متّصل به، باقی، بازمانده) حقّ واجب تعالی است عالی و محیط به جهتی است که تلی خلق است، و بروز اضافات او تعالی به خلق از جهتی است که تلی خلق است پس صحیح است که گفته شود: که انهار جاريه به سوی خلق از تحت این مراتب که به وجهی همان جنان هستند جارى میشود}
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند جنّتهایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری میشود آن رستگاری بزرگ است
- ترجمه راستینآنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. این بهشت ابد به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ
و او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است [آمرزندهای و ودودی (دوست دارندهای) جز او نیست، و مغفرت او و وداد (دوستی) او نسبت به مستحقّ آن دو فوق آنچه است که تصوّر میشود]
- ترجمه سلطانیو او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است
- ترجمه راستینو هم او بسیار آمرزنده و دوستدار مؤمنان است.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ
آیا حدیث لشکریان [که در ماسلف بر پیامبرانشان لشکرکشی کردند و حکایات آنان و آنچه که کفّار از آنها انجام دادند و آنچه که مؤمنین از آنها با آن اکرام شدند] به تو رسید (آن را شنیدهای)؟
- ترجمه سلطانیآیا حدیث لشکریان به تو رسید
- ترجمه راستینآیا احوال جنود (شاهان گذشته) بر تو حکایت شده است؟
- ترجمه الهی قمشهای١٩ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ
بلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند [یعنی چنین نیست که هنوز حکایات لشکریان را نشنیدهاند بلکه آنان سوای شأن تکذیب کردن شأنی ندارند]
- ترجمه سلطانیبلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند
- ترجمه راستینبلی آنان که کافرند به تکذیب میپردازند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ فِي لَوْحٍ مَحْفُوظٍ
در لوحی محفوظ [از دستان محجوبان یا از تغیّر و تبدّل، یا از مسیس (مسّ کردن) شیاطین، یا از اختلاق (دروغ بر بافتن) مختلقان (دروغ بافندگان)] است {مراد از لوح محفوظ نفوس کلّیّه یا عقول کلّیّه است زیرا آنها به وجهی کتب و الواح هستند، یا صدور (سینهها) راسخین در علم از صدر محمّد (ص) و اوصیای او (ع) هستند، و این لَوْح همان أُمِّ الْکتَابِ است و نسخ جمیع کتب از آن است}.
- ترجمه سلطانیدر لوحی محفوظ (از دستان محجوبان) است.
- ترجمه راستینکه در لوح محفوظ حق (و صفحه عالم ازلی) نگاشته است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسَانُ مِمَّ خُلِقَ
پس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده [یعنی پس باید به مادّۀ خویش نظر کند و اینکه آن اضعف موجود و اخسّ (زبونترین) آن بود تا بداند که او خالقى قادر و دانا و حکیم دارد، و بداند که خالق او بر اعادت (باز گرداندن) او قدرت دارد و بر حال اعادت خود عمل کند]
- ترجمه سلطانیپس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده
- ترجمه راستینپس انسان مغرور باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟
- ترجمه الهی قمشهای٧ يَخْرُجُ مِنْ بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ
که از بین ستون فقرات و استخوانهای سینه خارج میشود {حکیمان بر آن هستند که نطفه فضلۀ هضم رابع (چهارم) و آن تفضّل (زیادی) در جمیع بدن است و به بیضتین پایین میآید، و آن از جمیع اجزای بدن خارج میشود که اختصاص به صلب و ترائب ندارد، لکن چون دو کلیه در اصلاح نطفه در مرد و دو پستان در زن ادخل هستند فرمود از بین صلب مرد و بین ترائب زن خارج میشود، یا مقصود این است که نطفه از اجواف (شکمها) مرد و زن خارج میشود و آن محلّ کثافات بدن است، یا منظور این است که صلب و ترائب در مرد و زن در اصلاح نطفه ادخل هستند و گوئی که نطفه از بین صلب مرد و ترائبش، و از بین صلب زن و ترائبش خارج میشود}
- ترجمه سلطانیکه از بین ستون فقرات و استخوانهای سینه خارج میشود
- ترجمه راستینکه از میان صلب (پدر) و سینه (مادر) بیرون آید.
- ترجمه الهی قمشهای٩ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ
روزی که باطنها آزمایش شود [یعنی هر سریرهای (نهانی) اختبار (آزمون) میشود که آیا آن خالصه است یا مغشوشه] {مراد از سرائر یا اعمال قالبی است زیرا سرائر از حیث خلوص و شوب، و از حیث مبادی و غایات، یا فعلیّات حاصله برای نفس از آنها، یا نیّات، یا مکمونات نفوس است که صاحبان نفوس آنها را نمیدانند}
- ترجمه سلطانیروزی که باطنها آزمایش شود
- ترجمه راستینروزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ فَمَا لَهُ مِنْ قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ
پس [در آنروز] نیرویی [که با آن عذاب را از خودش دفع نماید] و نه یاوری [که او را از بأس (سختگیری) خداوند یاری کند] ندارد
- ترجمه سلطانیپس نیرویی و نه یاوری ندارد
- ترجمه راستینو آن روز قوّتی در خویش و یاوری بر نجات خود نیابد.
- ترجمه الهی قمشهای١١ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ
سوگند به آسمان دارای بازگشت [یعنی دارندهٔ رجوع به وصف اوّل خود است، زیرا آن در وضعی نیست و مگر آنکه در حالت دوّم به آن برمیگردد، یا دارندۀ باران، یا دارندۀ خورشید و ماه و ستارگان، زیرا آنها دائماً در رجع (بازگشتن) هستند یا دارندۀ خیر دائم هستند زیرا آنها علی الاتّصال آن را بر اهل عالم بازمیگردانند]
- ترجمه سلطانیسوگند به آسمان دارای بازگشت
- ترجمه راستینقسم به آسمان فرو ریزنده باران.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ
همانا آن [قرآن یا امر رسالت یا امر ولایت یا رسول (ص) یا علی (ع)] البتّه گفتاری جدا کننده [بین حقّ و باطل، یا محقّ و مبطل، یا قول به بعث و جزاء به عنوان قول مقطوعٌ به] است
- ترجمه سلطانیهمانا آن البتّه گفتاری جدا کننده است
- ترجمه راستینکه قرآن به حقیقت کلام جدا کننده (حق از باطل) است.
- ترجمه الهی قمشهای