حزب شمارهٔ ۱۲۰


سورهٔ ۹۴- الشرح

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ

آیا ما سینه تو را گشاده [و باز] نکردیم؟ {شَرح به معنی ظاهر کرد و قطع کرد و فتح کرد و گشود و وسعت داد آمده و شرح صدر وسعت دادن آن است که از امور ملائم و ناملائم اصلاً به تنگ نیاید و شرح صدر محمّد (ص) به این بود که از جمع بین وحدت و کثرت و دعوت خلق با عبادت حقّ به تنگ نمی‌آمد و در همه حال گشاده بود}

- ترجمه سلطانی

آیا ما سینه تو را گشاده (و باز) نکردیم؟

- ترجمه راستین

(ای رسول گرامی) آیا ما تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همّت) عطا نکردیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ

ما بار سنگینی که پشت تو را شکسته {و مراد سنگینی بار دعوت خلق یا معاشرت با آنها یا سنگینی بار شنیدن وحی و دیدن فرشته زیرا آن حضرت در اوائل نزول وحی از شدّت و سختی و هیبت آن تب و لرز کرد، یا سنگینی اظهار پیغمبری و اظهار نماز و غیر آنها یا سنگینی اذیّت کفّار و اندوه‌هائی که از طرف آنها به او می‌رسید یا سنگینی اصلاح حال مسلمین و واداشتن آنها به احکام دین}

- ترجمه سلطانی

ما بار سنگینی که پشت تو را شکسته

- ترجمه راستین

و بار سنگین (گناه) را (به اعطای مقام عصمت) از تو برداشتیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ

از تو برداشتیم

- ترجمه سلطانی

از تو برداشتیم

- ترجمه راستین

در صورتی که آن بار سنگین ممکن بود پشت تو را گران دارد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ

و نام تو را بلند گردانیدیم [یعنی ما نام تو را پس از آنکه در شِعب ابی طالب مدّت‌ها پنهان و گمنام بودی بلند کردیم زیرا نام حضرت در همان زمان خودش بطوری بلند و مشهور گردید و آوازه او از عرب گذشت که فارس و روم هم شنیدند و پس از رحلتش در همه جا منتشر گردید، و نیز نام حضرت را بلند فرمود و دستور داد که پس از نام خودش در اذان اعلامی و اذان و اقامه نماز گفته شود، و نیز نام حضرت را بلند کرد که خطیبان و واعظان در منابر در خطبه‌ها و پند و اندرزهای خود او را نام می‌برند و به او تبرّک می‌جویند و نیز نام او را بلند کرد به اینکه هر که نام او را می‌شنود بر او درود می‌فرستد و نام او را بلند کرد که آن را از نام خود مشتق گردانید]

- ترجمه سلطانی

و نام تو را بلند گردانیدیم

- ترجمه راستین

و نام نکوی تو را (به رغم دشمنان، در عالم) بلند کردیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

پس [بدان که] البتّه با هر دشواری آسانی است [یعنی که ما امور تو را پس از آنکه بر تو خیلی دشوار بود آسان گردانیدیم بواسطهٔ اینکه ما برای دشواری دو آسانی مقدّر و معیّن نموده‌ایم] {مراد از دشواری هم ناداری یا تألّم آن حضرت از ایمان نیاوردن قوم و از اذیّت نمودن آنها او و مؤمنین را یا تنگی نمودن سینه او از معاشرت با مردم و دعوت آنها به خدا و راست گرداندن کجی‌های آنها است}

- ترجمه سلطانی

پس (بدان که) البتّه با هر دشواری آسانی است

- ترجمه راستین

پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

البتّه با هر دشواری آسانی است

- ترجمه سلطانی

البتّه با هر دشواری آسانی است

- ترجمه راستین

و با هر سختی البته آسانی هست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ

پس هرگاه [از کار دنیا] فراغت یافتی بکار آخرت پرداز [یعنی هرگاه از عبادت فراغت یافتی در عقب آن به عبادت دیگری مشغول شو و هیچوقت از اوقات خود را فارغ و خالی از عبادت قرار مده، یا هرگاه از کارهای پیغمبری فراغت یافتی علی را به جانشینی خود نصب کن]

- ترجمه سلطانی

پس هرگاه (از کار دنیا) فراغت یافتی بکار آخرت پرداز

- ترجمه راستین

پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَب

و به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما {و این دلالت دارد بر اینکه مراد از آن تعیین و نصب جانشین است زیرا ظاهراً این عبارت دلالت بر رحلت حضرت دارد و خبر مرگ آن حضرت است و مناسب با آن تعیین وصی و جانشین و کسی که در میان مردم جای او را بگیرد می‌باشد تا نظام اجتماعی آنها مختل نگردد و از هم نپاشد}.

- ترجمه سلطانی

و به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما.

- ترجمه راستین

و به سوی خدای خود همیشه متوجه و مشتاق باش.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۵- التين

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

قسم به انجیر و زیتون

- ترجمه سلطانی

قسم به انجیر و زیتون

- ترجمه راستین

قسم به تین و زیتون (دو میوه معروف انجیر و زیت یا دو معبد بزرگ کعبه و بیت المقدس).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَطُورِ سِينِينَ

قسم به طور سیناء

- ترجمه سلطانی

قسم به طور سیناء

- ترجمه راستین

و قسم به طور سینا.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ

قسم به این شهر ایمن (مکّه) [به عنوان مأمن به مواضعه، و مأمن است به محض مشیّت خداوند]

- ترجمه سلطانی

قسم به این شهر ایمن

- ترجمه راستین

و قسم به این شهر امن و امان (مکّه معظّم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ

همانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کردیم {زیرا جمیع اجزای او و اعضایش بطور مناسب و بطور موافق با او قرار داده شده‌اند، و جمیع مراتب عالیۀ او نیز بطور مناسب و بطور موافق قرار داده شده‌اند، و وقتی که با هر مولودی از نبات و حیوان ملاحظه می‌شود از جهت تعدیل از آن بهتر می‌باشد}

- ترجمه سلطانی

همانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کرده‌ایم

- ترجمه راستین

که ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ

سپس او را به پست‌ترین پست‌ها برگرداندیم {همانا این جنس را در ضمن جمیع افراد بحسب صورتش و باطنش در احسن تقویم (بهترین آراستگی) خلق کرده‌ایم، سپس او را بحسب صورتش و بحسب باطنش به أَسْفَلَ سَافِلِین ردّ کردیم حیثی که او را به اسفل درکات جحیم نازل کردیم}

- ترجمه سلطانی

سپس او را به پست‌ترین پست‌ها برگرداندیم

- ترجمه راستین

سپس (به کیفر کفر و گناهش) به اسفل سافلین (جهنم و پست‌ترین رتبه امکان) برگردانیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

مگر کسانی که [با بیعت عامّه یا با بیعت خاصّه] ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند

- ترجمه سلطانی

مگر کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند

- ترجمه راستین

مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی (بهشت ابد) عطا کنیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ

پس چه [چیز] تو را بعد این [دلیل مشهود و محسوس بر حشر] به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا می‌دارد

- ترجمه سلطانی

پس چه (چیز) تو را بعد از این به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا می‌دارد

- ترجمه راستین

پس (ای انسان مشرک ناسپاس) چه تو را بر آن داشت که دین حق و روز جزا را تکذیب کنی؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ

آیا خداوند حکم کننده‌ترین حاکمان [یعنی در حکمش بهترین حکم کنندگان یا در اتقان صُنعش متقن‌ترین متقنین] نیست [و کسی که چنین می‌باشد صنعش را که در آن با دقایق صنع عمل کرده که خردمندان در آن حیران می‌شوند را مهمل نمی‌گذارد و بدون غایت آن را باطل (تباه، ضایع) نمی‌کند].

- ترجمه سلطانی

آیا خداوند حکم کننده‌ترین حاکمان نیست.

- ترجمه راستین

آیا خدا مقتدرترین و عادل‌ترین حکمفرمایان عالم نیست؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۶- العلق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ

بخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد {در اکثر اخبار از طرق عامّه و خاصّه هست که این سوره اوّلین سوره‌ای است که بر او (ص) نازل شد و این سوره در اوّلین روزی بود که جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و اوّلین آنچه که نازل شد پنج آیه از اوّل آن بود، لفظ «باء» در «بِاسْمِ رَبِّكَ» برای سببیّت یا برای استعانت است، و معنی می‌دهد که تو قبل آن به خودت می‌خواندی، و بعد آنکه از نفس خود فانی شدی و بعد فناء باقی گشتی و به سوی خلق باز گردانده شدی مشاهد بر حقّ در خلق و فاعل و قائل و قاری بالحقّ گشتی نه به نفست، پس مکتوبات خداوند را در الواح طبایع و مثال و مقرّوات (قرائت شده‌ها) ملائکهٔ او بر تو و مسموعات خود از وسائط حقّ تعالی را به اسم پروردگارت قرائت کن نه به خودت، و معنی می‌دهد که تو قبل فناء، اسماء اشیاء را می‌خواندی و بعد بقاء شایسته است که اسم پروردگارت را بخوانی برای اینکه تو بعد آن جز اسماء الله نمی‌بینی نه اسماء اشیاء را که خلق کرد، یعنی بعد رجوع، اشیاء را جز مخلوقات از حیث اینکه آنها مخلوق هستند نمی‌بینی، و چون از حیث اینکه آن مخلوق است قوام مخلوق به خالق می‌باشد بلکه برای مخلوق از این حیثیّت شیئیّت و انانیّتی جز شیئیّت خالق و انانیّت او نیست پس در نظر تو جز اسم الله خالق نمی‌باشد، و چون ظهور خالقيّت او و اتقان صنع او و دقایق حکمت او و حُسن صانع بودن او به خلق کردن انسان می‌باشد و سیر از مقام کمالش در خلق او یا در امر او و خلق او به اخسّ (پست‌ترین) موادّ آن به طریق سیر معکوس است فرمود تعالی:}

- ترجمه سلطانی

بخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد

- ترجمه راستین

(ای رسول گرامی برخیز و قرآن را) به نام پروردرگارت که خدای آفریننده عالم است (بر خلق) قرائت کن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ

انسان را از خون بسته خلق کرد

- ترجمه سلطانی

انسان را از خون بسته خلق کرد

- ترجمه راستین

آن خدایی که آدمی را از خون بسته (که تحول نطفه است) بیافرید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ

بخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است [کریم سخاوتمند حیّ (حیات دهنده) که بلاعوض و لاغرض عطاء می‌کند، و بدون عجز (ناتوانی) تحمّل می‌کند، و اسائت مُسئ (بدی کننده) را در وجه وی ظاهر نمی‌کند]

- ترجمه سلطانی

بخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است

- ترجمه راستین

بخوان و (بدان که) پروردگار تو کریم‌ترین کریمان عالم است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

که با قلم [خط، یا جمیع مادون اقلام عالیه را] آموخت [جمیع آنچه که به آنها احتیاج پیدا می‌کند با تعلیم وجودی یا تعلیم شعوری به توسّط اقلام عالیه، یا انسان را با قلم طبیعی شعور داد تا آنکه به توسّط او انواع خطوط حاصل شد، یا با اقلام عالیه به انسان شعور داد]

- ترجمه سلطانی

که با قلم (خط) آموخت

- ترجمه راستین

آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ

[و با تعلیم شعوری] به انسان آنچه که [با تعلیم وجودی] نمی‌دانست را تعلیم داد

- ترجمه سلطانی

به انسان آنچه که نمی‌دانست را تعلیم داد

- ترجمه راستین

به آدمی آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى

چنین نیست [گویی گفته شده: چرا به جمیع انسان‌ها از اوّل عمرشان جمیع آنچه که نمی‌دانستند را نیاموخت تا آنکه از اوّل امر بحسب علم مستغنی (بی‌نیاز) شوند؟ پس فرمود: از این سؤال و از این تمنّا کفّ بدار (منصرف شو)] همانا انسان حتماً سرکشی می‌کند

- ترجمه سلطانی

چنین نیست همانا انسان حتماً سرکشی می‌کند

- ترجمه راستین

راستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى

اگر خود را بی‌نیاز ببیند

- ترجمه سلطانی

اگر خود را بی‌نیاز ببیند

- ترجمه راستین

چون که خود را در غنا و دارایی ببیند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى

هرآینه بازگشت به سوی پروردگارت است

- ترجمه سلطانی

هرآینه بازگشت به سوی پروردگارت است

- ترجمه راستین

محققا (پس از مرگ) باز گشت به سوی پروردگار تو خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى

آیا دیدی کسی (ابی جهل) را که نهی می‌کند

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی کسی را که نهی می‌کند

- ترجمه راستین

دیدی آن کس را که منع (و تمسخر) می‌کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ عَبْدًا إِذَا صَلَّى

بنده‌ای را وقتی که نماز می‌گزارد

- ترجمه سلطانی

بنده‌ای را وقتی که نماز می‌گزارد

- ترجمه راستین

آن بنده خدای را که به نماز مشغول شد؟ (مراد ابو جهل است که بر نماز، پیغمبر و اصحابش را به مسخرگی می‌آزرد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى

آیا دیدی که [نمازگزار] بر هدایت بود

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی که (نمازگزار) بر هدایت بود

- ترجمه راستین

آیا چه می‌بینی اگر آن بنده (یا رسول) به راه راست باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى

و به تقوا امر می‌کرد

- ترجمه سلطانی

و به تقوا امر می‌کرد

- ترجمه راستین

و خلق را به تقوا و پرهیزکاری امر کند (حال آنکه او را از نماز باز می‌دارد چگونه خواهد بود).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى

آیا دیدی که تکذیب کرد و روی گرداند

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی که تکذیب کرد و روی گرداند

- ترجمه راستین

آیا شما مردم بر این کس که حق را تکذیب می‌کند و (از رسول او) رو می‌گرداند چه رأی می‌دهید؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى

آیا ندانست که خداوند می‌بیند

- ترجمه سلطانی

آیا ندانست که خداوند می‌بیند

- ترجمه راستین

آیا او ندانست که خدا (اعمال زشتش را) می‌بیند (و از او روزی انتقام می‌کشد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ

چنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی می‌کشیم [یعنی حتماً بر موی پیشانی او می‌گیریم و او را به سوی آتش می‌کشیم، یا حتماً صورت او را سیاه می‌کنیم]

- ترجمه سلطانی

چنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی می‌کشیم

- ترجمه راستین

هرگز (این را نداند) ، اگر او (از کفر و ظلم و تکذیبش) دست نکشد البته ما موی پیشانیشن (به قهر و انتقام) بگیریم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ

پیشانی دروغزن خطاء پیشه را

- ترجمه سلطانی

پیشانی دروغزن خطاء پیشه را

- ترجمه راستین

آن پیشانی دروغزن خطا پیشه را (به خاک هلاک کشیم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ

پس [ابا جهل] باید چماقدارانش را فرا بخواند

- ترجمه سلطانی

پس باید چماقدارانش را فرا بخواند

- ترجمه راستین

آن گاه او هر که از قبیله و عشیره خود را خواهد بخواند (که از هلاکش برهانند و هیچ کس نتواند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ

بزودی سربازان را فرا خواهیم خواند

- ترجمه سلطانی

بزودی سربازان را فرا خواهیم خواند

- ترجمه راستین

ما هم زبانیه دوزخ را (که فرشتگان قهر و عذاب و مأموران آتش جهنم‌اند، بر گرفتن او) می‌خوانیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب

چنین نیست اطاعت مکن او را [در نهی از نماز یا در تکذیب او بر محمّد (ص)] و سجده کن و نزدیک شو.

- ترجمه سلطانی

چنین نیست اطاعت مکن او را و سجده کن و نزدیک شو.

- ترجمه راستین

(ای رسول گرامی) چنین نیست (که ابو جهل پنداشته که تو را به زجر و ظلم مطیع خود تواند کرد) تو هیچ از او اطاعت مکن و به نماز و سجده خدا پرداز و به حق نزدیک شو (که سجده و نماز موجب قرب حضرت بی نیاز است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۷- القدر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم {عوالم مختلفهٔ وجود که در طول یکدیگر واقع می‌باشند به اعتبار اختلاف بقای آنها و همچنین هر یک از مراتب انسانیّت در قوس نزول و به اعتبار دور شدن آنها از حقیقت مطلقه شب، و در قوس صعود از نظر رو آوردن به مقام حقّ مطلق روز نامیده می‌شوند}

- ترجمه سلطانی

به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم

- ترجمه راستین

ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست

- ترجمه سلطانی

چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست

- ترجمه راستین

و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

شب قدر از هزار ماه [که در آنها شب قدر نباشد] بهتر است [خداوند شب قدر را برای پیغمبر خود بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیّه قرار داد]

- ترجمه سلطانی

شب قدر از هزار ماه بهتر است

- ترجمه راستین

شب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ

در آن شب فرشتگان و روح [روح از همهٔ فرشتگان بالاتر و ربّ النّوع انسان می‌باشد] به اذن خدای خود برای هر کاری [که مقدّر شده] فرود می‌آیند

- ترجمه سلطانی

در آن شب فرشتگان و روح به اذن خدای خود برای هر کاری (که مقدّر شده) فرود می‌آیند

- ترجمه راستین

در این شب فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا (بر مقام ولایت نبی و امام عصر علیه السّلام) از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند (و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

[این شب] سلامتی است [از هر بدی و هر آفتی] تا هنگام دمیدن صبح [و روشنی سحرگاهی].

- ترجمه سلطانی

(این شب) سلامتی است تا هنگام دمیدن صبح (و روشنی سحرگاهی).

- ترجمه راستین

این شب (رحمت و) سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۸- البينة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ

کسانی از اهل کتاب (یهود و نصاری) و مشرکان [عبدهٔ (عبادت کنندگان) اصنام یا عبدهٔ اصنام و غیر آنان از اصناف مشرکین] که کفر ورزیدند {معنای لغوی کلمهٔ «کفر» پوشاندن و پنهان کردن است و «کافِر» در لغت یعنی کسی که می‌پوشاند، اهل کتاب کافر نامیده شدند برای اینکه آنان دین و طریق الی الله را ستر (پوشاندن) کردند، و حقّ را بحسب صفاتش ستر کردند و اگرچه به توحید اقرار کردند} جدا شده (متفرّق) نبودند [به اینکه بعضی آنها بر حقّ و بعضی آنها بر باطل باشند بلکه جمیع آنان بر باطل مجتمع در آن هستند، یا منفک از دین خود یا از وعده به اتّباع حقّ وقتی که محمّد (ص) نزد آنها می‌آید یا از اقرار به محمّد (ص) و رسالت او یا از حجج و براهین] تا آنکه بیّنه [یعنی رسول (ص) یا رسالت او یا معجزات او] نزد آنها آمد

- ترجمه سلطانی

کسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند جدا نمی‌شدند تا آنکه بیّنه نزد آنها آمد

- ترجمه راستین

کافران اهل کتاب و مشرکان (از کفر و عصیان) منفک نبودند (و به راه صواب هدایت نمی‌یافتند) تا آنکه برهان و حجت حق بر آنها بیاید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ رَسُـولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً

رسولی از سوی خداوند که صحیفه‌های پاک را [بر آنها] بخواند {مراد از صحف، الواح عالیه و اقلام رفیعه است، یا سینه‌های مستنیره (روشن شده) و قلوب مضیئه (روشن کننده)، یا کتب آسمانی گذشته از کتب انبیای گذشته و همه مطهّر از تغییر و تبدیل و مادّه و نقایص آن و انقلابات آن و از مسّ (لمس کردن) دستان اشرار و از اتیان بطلان به آنها هستند}

- ترجمه سلطانی

رسولی از سوی خداوند که صحیفه‌های پاک را (بر آنها) بخواند

- ترجمه راستین

رسولی از جانب خدا (چون محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که کتب آسمانی پاک و منزه (از خطا و تحریف) را بر آنها تلاوت کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ

در آنها نوشته‌هایی درست هست [یعنی مکتوبات مستقیمی که اصلاً در آنها کجی نیست، یا مقیمه (راست کننده) است که هر کسی که به آن متّصل شود را راست می‌کند، یا معتدله‌ای که در آن انحراف نیست، یا کفایت کننده‌ای که جمیع امور کسی که به آن توسّل نماید را کفایت می‌کند، یا مراد از صحف مطهّره قرآن است و در آن جمیع علوم قلبیّه و قالبیّهٔ کافیه (کفایت کننده) هست برای کسی که در آن تدبّر کند و به آن توسّل نماید]

- ترجمه سلطانی

در آنها نوشته‌هایی درست هست

- ترجمه راستین

که در آن کتب نامه‌های حقیقت و راستی (و نگهبان سنّت عدل الهی) مسطور است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ

و کسانی که کتاب داده شده‌اند تفرّق نکردند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد [یعنی از دینشان یا اجتماعشان یا تصدیق محمّد (ص) منفک نشدند و متفرّق نشدند مگر بعد رسول (ص) به اینکه بعضی آنان تصدیق کردند و بعضی آنها تکذیب نمودند و بعضی آنها بر دین خود باقی ماندند و بعضی آنها دین خود را ترک کردند]

- ترجمه سلطانی

و کسانی که کتاب داده شده‌اند متفرّق نبودند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد

- ترجمه راستین

و اهل کتاب (در حق این رسول گرامی) راه تفرقه و خلاف نپیمودند مگر پس از آنکه آنها را حجت کامل (در کتب آسمانی بر حقانیت رسول) آمد (و دانسته بر انکار او لجاج و عناد ورزیدند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ

و (حال آنکه) [آنها به چیزی] امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند [در حالی که] به حق‌گرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کننده‌اند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند [یعنی که اهل کتاب بر لسان انبیای خود (ع) و در کتبشان جز به توحید عبادت که مستلزم توحید واجب و مبدء است و به اقامۀ نماز که آن عماد (ستون) دین و جالب (جلب کننده) خصائل است، و ایتاء زکات که آن تطهیر از هر رذیلت است امر نشدند، و تو نیز جز به آن به آنها امر نمی‌کنی، پس چه دارند که در تصدیق تو و تکذیب تو اختلاف می‌کنند؟!] و آن [توحید عبادت و توحید مبدء و اقامۀ نماز و ایتاء زکات] دین راست [یعنی دین قومی که قائم به امر خداوند هستند] است

- ترجمه سلطانی

و (حال آنکه آنها به چیزی) امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند (در حالی که) به حق‌گرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کننده‌اند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند و آن دین راست است

- ترجمه راستین

در صورتی که (در کتب آسمانی) امر نشده بودند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) پرستش کنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زکات (به فقیران) بدهند. این است دین درست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ

همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که [به رسول (ص) یا به کتاب او یا به امر خدای تعالی دربارۀ رسول او (ص) یا به ولایت] کفر ورزیده‌اند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که کفر ورزیده‌اند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه راستین

محقّقا آنان که از اهل کتاب کافر شدند (و عیسی و عزیر و رهبانان و احبار را به مقام ربوبیت خواندند) آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند، آنها به حقیقت بدترین خلقند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

همانا کسانی [از اهل کتاب و مشرکین یا از هر فرقه‌ای که باشند] که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه راستین

آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِـمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ

جزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری می‌شود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و [آنها] از او راضی هستند {و مقام رضا آخر مقامات نفس انسانی است، چنانکه جنّت رضوان آخر جنان است} آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد {خشیت حالت حاصله از امتزاج خوف و حبّ است و نمی‌باشد مگر بعد علم به مخشىّ منه که برای او محبوبیّت داشته باشد، جز این نیست که از بندگان او علماء از خداوند خشیّت می‌دارند یعنی کسی که علم به خداوند ندارد برای عدم حصول محبّت بر او نسبت به او خشیت ندارد}.

- ترجمه سلطانی

جزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری می‌شود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و (آنها) از او راضی هستند آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد.

- ترجمه راستین

پاداش آنها نزد خدایشان باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند. این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسد (و به طاعت او پردازد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۹- الزلزلة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا

وقتی که زمین با لرزیدن آن [معهود] لرزانده شود {و آن زلزال (لرز) قیامت صغری یا کبری یا زلزال لایق به حال آن و همان زلزلۀ محیط به آن و همان زلزلۀ عامّ است که جز در قیامت نیست، زیرا هنگام احتضار، زمین بدن با زلزلۀ عظیمی متزلزل می‌شود}

- ترجمه سلطانی

وقتی که زمین با لرزیدن آن لرزانده شود

- ترجمه راستین

هنگامی که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه در آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا

و زمین سنگینی‌هایش را خارج سازد {سنگینی‌های زمین عبارت از قوا و ارواح و از قوا و استعدادات مکمون در زمین عالم کبیر یا در ابدان هستند زیرا زمین بدن هنگام مرگ، جمیع آنچه که از فعلیّات موجوده و استعدادات مکمونه (نهان شده) در آن هست را با مرگ خارج می‌سازد و در این هنگام جمیع مکمونات در عالم کبیر ظاهر می‌شوند}

- ترجمه سلطانی

و زمین سنگینی‌هایش را خارج سازد

- ترجمه راستین

و بارهای سنگین اسرار درون خویش (که گنجها و معادن و اموات و غیره است) همه را از دل خاک بیرون افکند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا

و انسان [واقع در زلزال یا ناظر به زلزال به جهت تعجّب از آن زلزال] گوید: آن را چه شده!

- ترجمه سلطانی

و انسان گوید: آن را چه شده!

- ترجمه راستین

و (آن روز) آدمی (از فرط حیرت و اضطراب) گوید: زمین را چه پیش آمده؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

در آنروز اخبار خود را بیان کند

- ترجمه سلطانی

در آنروز اخبار خود را بیان کند

- ترجمه راستین

آن هنگام زمین مردم را به حوادث خویش آگاه می‌سازد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا

به اینکه پروردگارت به آن وحی کرده است [که با وحىِ الهام یا با وحى به توسّط ملک سخن می‌کند]

- ترجمه سلطانی

به اینکه پروردگارت به آن وحی کرده است

- ترجمه راستین

که خدا به او چنین الهام کند (تا به سخن آید و خلق را به اخبارش آگه نماید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

در آنروز (قیامت صغری) مردم پراکنده شده [متفرّق در صفوف عدیده بحسب مراتبشان و درجاتشان در سعادت و شقاوت] بیرون آیند [یعنی قوا و مدارک انسانی در عالم صغیر از مراقد خود و محالّ (محل‌ها) خود یا در روز قیامت کبری افراد مردم از مرقدهایشان و مواقفشان بیرون می‌آیند] تا اعمالشان را [به آنان] نشان دهند [عامل از عمل خویش فعلیّتی در نفس خود حاصل می‌کند و عامل آن را بعد مرگ به صورت مناسب بر آن عمل و این عامل می‌بیند، و صورت دیگری موافق با این صورت در آخرت می‌بیند، و اعمالش را به انفس آن و به صور لایق آن معبّر از این صور به جزای این اعمال می‌بیند]

- ترجمه سلطانی

در آنروز مردم پراکنده شده بیرون آیند تا اعمالشان را (به آنان) نشان دهند

- ترجمه راستین

درآن روز قیامت مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا (پاداش نیک و بد) اعمال آنها را (در حساب و میزان حق) به آنان بنمایند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ

و کسی [از مؤمنین] که به [اندازهٔ] مثقال (مقدار) ذرّه‌ای خوبی عمل نماید آن را می‌بیند {یعنی چیزی اندک از اعمال خود از نظر مؤمنین غایب نمی‌شود و اعمالش را به صور آنها و به جزای آنها می‌بیند، و امّا شرور مؤمن پس یا ممحوّه (محو شده) یا مغفوره (آمرزیده شده)، یا مبدله (تبدیل شده) هستند، و آن را نمی‌بیند، یا معنی می‌دهد از مؤمن و کافر پس کسی که به مثقال ذرّه‌اى خیر عمل کند آن را می‌بیند، لکن مؤمن آن را در میزان نفس خود می‌بیند و کافر آن را در میزان مؤمن می‌بیند، و تحسّرش (حسرت خوردنش) افزون می‌شود}

- ترجمه سلطانی

و کسی که به (اندازهٔ) مثقال ذرّه‌ای خوبی عمل نماید آن را می‌بیند

- ترجمه راستین

پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

و کسی که مثقال ذرّه‌ای بدی کند آن را می‌بیند [یعنی کسی از کافر که عمل می‌کند] {زیرا خیرات کافر حبط (تباه) می‌شوند و دربارهٔ شرور مؤمن ذکر شده که او آن را نمی‌بیند، یا از کافر و مؤمن زیرا مؤمن شرورش را در میزان کافر می‌بیند}.

- ترجمه سلطانی

و کسی که مثقال ذرّه‌ای بدی کند آن را می‌بیند.

- ترجمه راستین

و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۰- العاديات

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا

سوگند به [گلهٔ] اسبان نفس نفس زن [در جهاد]

- ترجمه سلطانی

سوگند به اسبان نفس نفس زن

- ترجمه راستین

قسم به اسبانی که (سواران اسلام در جهاد با کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا

و جهانندگان جرقّه‌های آتش [از خروج آتش از ملاقات (بر هم خوردن) سمّ‌های اسبان و سنگ‌ها]

- ترجمه سلطانی

و جهانندگان جرقّه‌های آتش

- ترجمه راستین

و در تاختن از سم خود بر سنگ آتش افروختند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا

و تیزرانان صبحگاهی

- ترجمه سلطانی

و تیزرانان صبحگاهی

- ترجمه راستین

و (بر دشمن شبیخون زدند تا) صبحگاه (آنها را) به غارت گرفتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا

که در آن (صبح یا با دویدن) گرد و خاکی (غباری پراکنده) هست

- ترجمه سلطانی

که در آن گرد و خاکی (غباری) هست

- ترجمه راستین

و گرد و غبار از دیار کفار بر انگیختند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا

و جمعاً در میانهٔ آن قرار می‌گیرند {این سوره در جنگ علی (ع) با اهل وادی یابس نازل شد که دوازده هزار نفر بودند که آماده شدند و عهد بستند و عقد (قرار داد) کردند بر اینکه محمّد (ص) و علی بن ابی طالب (ع) را بکشند، و چون اهل وادی یابس مقدم علی (ع) را شنیدند از آنها به مقابلهٔ او خارج شدند، پس علیّ (ع) فرمود نزد شما آمدیم تا اسلام را بر شما عرضه کنیم پس اگر قبول کنید فبها المراد وگرنه با شما جنگ خواهیم کرد، پس گفتند: ما با تو و با اصحابت جنگ می‌کنیم، و موعود بین ما و تو وقت ظهر از فردا است، و برگشتند و علی (ع) برگشت، و چون شب تاریک شد به اصحابش امر کرد که به چهارپایانشان احسان (رسیدگی) کنند و چون عمود صبح شکافته شد به تاریکی با مردم نماز گزارد سپس با اصحابش بر آنها تاخت کرد و هنوز ندانسته بودند تا آنکه اسبان بر آنان تاختند و آنها شکست خوردند، مسلمانان تا آنوقت مثل آن غنیمت نگرفته بودند جز آنکه از خیبر بود زیرا آن مثل خیبر بود، و خدای تبارک در آنروز این سوره را نازل کرد}

- ترجمه سلطانی

و جمعاً در میانهٔ آن قرار می‌گیرند

- ترجمه راستین

و سپاه دشمن را همه در میان گرفتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ

همانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است {کنود کافر نعم و کافر و لوّام (ملامت کننده) بر پروردگارش تعالی، و بخیل، و عاصی، و کسی که خودش می‌خورد و لکن او دیگران را منع می‌کند و بنده‌اش را می‌زند است، و مراد از «انسان» مطلق انسان است}

- ترجمه سلطانی

همانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است

- ترجمه راستین

(قسم به اسبان این مجاهدان دین خدا) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ

و همانا او بر آن (کنود) البتّه بسیار شاهد است (شهادت می‌دهد) [یعنی اینکه انسان شهادت می‌دهد و می‌داند که او کنود (ناسپاس نعمت) است، یا خداوند شهادت می‌دهد بر اینکه او کنود است]

- ترجمه سلطانی

و همانا او بر آن البتّه بسیار شاهد است

- ترجمه راستین

و (خدا و یا) خود او بر این ناسپاسی محققا گواه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ

و همانا او بر دوستی خیر (مال، حیات، ملایمات بر انسان) البتّه شدید است [یعنی بخیل یا قویّ (بسیار گرسنه) است]

- ترجمه سلطانی

و همانا او بر دوستی خیر (مال) البتّه شدید است

- ترجمه راستین

و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ

آیا پس نمی‌داند آنوقت (در بعث) که آنچه که در قبرها است [یعنی قبور خاک از اموات، و قبور ابدان از قوا و فعلیّات، و قوا و استعدادات مکمونه] زیرورو می‌شود

- ترجمه سلطانی

آیا پس نمی‌داند آنوقت که آنچه که در قبرها است زیرورو می‌شود

- ترجمه راستین

آیا آدمی نمی‌داند که روزی آنچه (از مردگان) در دل قبرهاست همه بیرون ریخته می‌شود؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ

و آنچه که در سینه‌ها هست [از نیّات و ارادات و خیالات و اعتقادات] حاصل شود

- ترجمه سلطانی

و آنچه که در سینه‌ها هست حاصل شود

- ترجمه راستین

و آنچه در دلها پنهان است همه را پدیدار سازند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ

همانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است [یعنی که شایسته است که انسان آن را بداند و از مخالفت با گفتار رسول او (ص) ارتداع (خودداری) نماید و تعبیر به «ما» برای این است که آنچه که در قبور است مادام که در قبور است در حکم غیر ذی شعور است، و وقتی که از قبور برانگیخته می‌شود در حکم ذی شعور می‌گردد].

- ترجمه سلطانی

همانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است.

- ترجمه راستین

محققا آن روز پروردگارشان (نیک و بد کردار) آنها کاملا آگاه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۱- القارعة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ الْقَارِعَةُ

قارعت (در هم کوبنده)

- ترجمه سلطانی

قارعت (در هم کوبنده)

- ترجمه راستین

قارعه.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مَا الْقَارِعَةُ

چه در هم کوبنده‌ای

- ترجمه سلطانی

چه در هم کوبنده‌ای

- ترجمه راستین

قارعه چیست؟ (همان روز وحشت و اضطراب مرگ و قیامت است که دلهای خلایق را از ترس در هم کوبد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ

و چه چیز تو را آگاه کرد که در هم کوبنده چیست {مراد از آن یا قیامت است زیرا هر کسی که در دنیا انانیّت داشته باشد را با آنچه که در آن از اهوال (هول‌ها، هراس‌ها) هست در هم می‌کوبد، یا مراد از آن داهیه‌ای (مصیبتی‌) است که در قیامت می‌باشد}

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی که در هم کوبنده چیست

- ترجمه راستین

و چگونه حالت آن روز هولناک را تصور توانی کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ

روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده می‌باشند [که خود را بر چراغ می‌افکنند و برای حرکت خود و پرواز خود نظامی ندارند]

- ترجمه سلطانی

روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده می‌باشند

- ترجمه راستین

در آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ

و کوه‌ها مانند پشم [مصبوغ (رنگ شده) رنگارنگ از آن] حلاجی (زده) شده [متتشر] می‌باشند

- ترجمه سلطانی

و کوه‌ها مانند پشم رنگی حلاجی (زده) شده می‌باشند

- ترجمه راستین

و کوهها همچون پشم زده شده متلاشی گردد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ

و امّا کسی که ترازویش سنگین است

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که ترازویش سنگین است

- ترجمه راستین

پس عمل هر کس را در میزان حق وزنی باشد،

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ

پس او در زندگانی خوشایندی (دارای رضا) است [یا صاحبش به سبب آن در زندگانی راضى است]

- ترجمه سلطانی

پس او در زندگانی خوشایندی است

- ترجمه راستین

او در بهشت به آسایش و زندگانی خوش خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ

و امّا کسی که ترازویش سبک است

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که ترازویش سبک است

- ترجمه راستین

و عمل هر کس بی قدر و سبک وزن باشد،

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ

پس مسکن او جهنّم است

- ترجمه سلطانی

پس مسکن او جهنّم است

- ترجمه راستین

جایگاهش در قعر هاویه (جهنم) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ

و چه چیز تو را آگاه کرد که آن چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی که آن چیست

- ترجمه راستین

و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ نَارٌ حَامِيَةٌ

آتشی سوزان (شدید الحرارت) است.

- ترجمه سلطانی

آتشی سوزان است.

- ترجمه راستین

هاویه همان آتش سخت سوزنده و گدازنده است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۲- التكاثر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ

کثرت طلبی [یعنی تفاخر و تغالب (غلبه کردن بر یکدیگر) به کثرت مال و اولاد، یا به کثرت عشایر و قبایل، یا اهتمام به تکثیر اموال و اولاد] شما را سرگرم کرد

- ترجمه سلطانی

کثرت طلبی شما را سرگرم کرد

- ترجمه راستین

شما مردم را افتخار به بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت (از یاد خدا و مرگ) غافل داشته است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ

تا آنکه مقبره‌ها را زیارت کردید [یعنی به تکاثر (کثرت طلبی) به زندگان قانع نشدید حتّی مردگان را به شمار آوردید و حال آنکه اعتبار (عبرت گرفتن) به اموات از افتخار به آنان اولی می‌باشد، یا تفاخر یا طلب کثرت شما را سرگرم کرد تا آنکه مردید و داخل در مقابر شدید]

- ترجمه سلطانی

تا آنکه مقبره‌ها را زیارت کردید

- ترجمه راستین

تا آنجا که به ملاقات (اهل) قبور رفتید (و به جای آنکه عبرت گیرید آنجا هم به قبرهای مردگان خود بر هم مفاخرت کردید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

چنین نیست [یعنی از آن خودداری کنید] خواهید دانست [که اشتغال از آخرت به تکاثر سبب دخول در جحیم بلکه همان دخول در جحیم است لکن چون مدارک شما خُدره (سخت تاریک، بیهوش) و چشمان شما در دنیا در پرده است درد آن را حس نمی‌کنید و آتش آن و انواع عذاب آن را نمی‌بینید، یا معنی می‌دهد که از اهل علم خواهید گشت و وقتی که عالم می‌گردید جحیم را می‌بینید و در آن صورت علم شما به شما نفع نمی‌رساند]

- ترجمه سلطانی

چنین نیست خواهید دانست

- ترجمه راستین

نه چنین است، به زودی خواهید دانست (که پس از مرگ به برزخ چه سختیها در پیش دارید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

پس چنین نیست خواهید دانست

- ترجمه سلطانی

پس چنین نیست خواهید دانست

- ترجمه راستین

باز هم چنین نیست، حقا خواهید دانست (که به قیامت با چه عذابها مواجهید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ

چنین نیست اگر به علم الیقین می‌دانستید

- ترجمه سلطانی

چنین نیست اگر به علم الیقین می‌دانستید

- ترجمه راستین

نه چنین است، حقا اگر به طور یقین می‌دانستید (چه حادثه بزرگی در پیش دارید هرگز به بازی دنیا از عالم آخرت غافل نمی‌شدید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ

البتّه [در دنیا] جحیم را می‌بینید [همانطور که شما در آخرت عالم می‌گردید و جحیم را می‌بینید]

- ترجمه سلطانی

البتّه (در دنیا) جحیم را می‌بینید

- ترجمه راستین

البته (پس از مرگ) دوزخ را مشاهده خواهید کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ

سپس البتّه آن را به عین الیقین می‌بینید {مراتب یقین سه هستند؛ «علم الیقین» و آن ادراک شیء است با صورت حاصلهٔ آن نزد نفس با شهود آثار آن شیء، یا وجدان (یافتن) آن در وجود خود، و «عین الیقین» و آن مشاهدت «عین» آن شیء است، و «حقّ الیقین» و آن تحقّق به آن شیء است، و ظنّ به علم، و علم به رؤیت، و رؤیت به معاینه، و معاینه به تحقّق اداء (منجر) می‌شود. رؤیت مراتبی دارد، که اوّلین مراتب آن مشاهده است به درجات آن، مثل آنکه از دور شیء را مشاهده کند بدون تمیز جمیع معیّنات آن و جمیع دقایق شخص آن و صورت آن، و دوّمین مراتب آن معاینه است به درجات آن، مثل آنکه شیء را به جمیع مشخّصات آن و دقایق وجودش مشاهده کند، و سوّمین مراتب آن تحقّق به مرئیّ (رؤیت شده) است به درجات آن}

- ترجمه سلطانی

سپس البتّه آن را به عین الیقین می‌بینید

- ترجمه راستین

و سپس به چشم یقین آن دوزخ را می‌بینید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ

سپس [بعد آنکه دانستند که آنها به آنچه که در آن فایده‌ای ندارند مشغول شده‌اند] البتّه در آنروز از نعیم سؤال می‌شوید {نعمت جز ولایت و هر آنچه که متّصل به ولایت است نیست، چه از ملایمات حیوانیّه باشد یا از موذیات قوای حیوانی یکسان است، و به عبارتٍ اخری چه از نعم دنیوی یا از نقم دنیوی شمرده شود یکسان است اگر متّصل به ولایت باشد نعمت باشد، و هر آنچه که از ولایت منقطع شده به عنوان نقمت می‌باشد و اگرچه به صورت نعمت باشد، و هر کس که به ولایت متّصل شده باشد به عنوان ضیف (مهمان) برای خداوند می‌باشد و جمیع نعم صوریّه و معنویّهٔ او برای او مباح می‌باشد و به عنوان مأمور به تصرّف در آنها می‌باشد و خدای تعالی از چیزی از آن سؤال نمی‌کند و اگر سؤال کند سؤال او مثل سؤال از ضیف می‌باشد، و کسی که از ولایت منقطع شده جمیع نعم صوری او در دست او مغصوبه (غصب شده) می‌باشد، و چون خطاب بر محجوبان منقطع از ولایت می‌باشد مراد از نعیم، ولایت سپس جمیع ملایمات حیوانیّه و انسانیّه می‌باشد و سؤال از ادای شکر آنها و صرف آنها در مصرف (محلّ صرف) آن یا غیر مصرف آن می‌باشد، یا معنی می‌دهد وقتی که حجاب خیال و وهم از چشمان شما رفع می‌شود و به دار العلم می‌رسید و جحیم و آلام (دردها) آن و جنّات و لذّات آن را مشاهد می‌شوید و معاینه می‌کنید که نعیم صوری به عنوان سبب برای دخول در جحیم گشته است، و یقین می‌کنید که نعیم صوری در حقیقت نقمت بوده‌اند، و اینکه نعیم ولایت و لوازم آن که همان جنّت و نعیم آن هستند می‌باشد به جهت توبیخ کردن شما سؤال می‌شوید که آیا آنچه از ملاذّ حیوانی که در آن بودید به عنوان نعیم بود یا آنچه که مؤمنین بر آن هستند؟ یا معنی می‌دهد که شما وقتی که به مقام معاین می‌رسید از مقام حقّ الیقین سؤال می‌شوید که آن چیست؟ برای اینکه شما با معاینه ذوق حقیقی را می‌یابید و سؤال و جواب دربارهٔ آن برای شما جایز است}.

- ترجمه سلطانی

سپس البتّه در آنروز از نعیم سؤال می‌شوید.

- ترجمه راستین

آن گاه در آن روز از نعمتها شما را باز می‌پرسند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۳- العصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالْعَصْرِ

سوگند به عصر {مراد از عصر وقت نماز عصر یا مطلق دهر یا عصر نبیّ (ص) یا نماز عصر است، یا ملکوت است زیرا آن بعد آن است که آفتاب حقیقت در عالم طبع مختفی می‌شود و اینکه آن با مثال صاعد (صعود کننده) خود معصورۀ (افشره) عالم طبع است یا مراد از عصر مطلق عالم طبع برای عصیر (عصاره) ملکوت بودن آن است}

- ترجمه سلطانی

سوگند به عصر

- ترجمه راستین

قسم به عصر (نورانی رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا دوران ظهور ولی عصر علیه السّلام).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ

همانا انسان البتّه در زیان است {و انسان تا با بیعت خاصّهٔ ولویّه ایمان نیاورد بر طریق نمی‌باشد، زیرا طریق، علی (ع) و ولایت او است، و باب قلبش گشوده نمی‌شود و تا باب قلبش به ولایت تکلیفی که همان حَبْلٍ (ریسمان) از مردم است باز نشود هر آنچه که انجام دهد فعلیّتی در جهت نفس او که جهت سفلیّه است برای او حاصل می‌شود و هر آنچه که برای نفس از جهت سفلای آن فعلیّت حاصل شود انسانیّت او که همان ولایت تکوینی است که همان حَبْلٍ از خداوند است و بضاعت او انسانیّت او است تحت این فعلیّت مختفی می‌شود و اختفاء (مخفی شدن) آن خسران (زیان) بضاعت او است و انسان آنی خالی از فعل و فعلیّت نمی‌شود، پس جمیع افراد انسان بنابر استمرار در خسری (زیانی) هستند}

- ترجمه سلطانی

همانا انسان البتّه در زیان است

- ترجمه راستین

که انسان هم در خسارت و زیان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

مگر کسانی که [با بیعت عامّه] ایمان آورده‌اند و [با بیعت خاصّه] اعمال صالح کردند [یا مگر کسانی که با بیعت خاصّه ایمان آورده‌اند و با وفاء کردن به شروط بیعت اعمال صالح کرده‌اند] و همدیگر را به حقّ سفارش کردند {«تواصى» (سفارش به یکدیگر) اعمّ از آن است که با گفتار باشد یا با حال یا با فعال یا با دعاء و التماس از خداوند در حضور یا به ظَهر الغیب (دعاء کردن برای دیگری بدون اطلاع وی)، و مراد از «الحقّ» ولایت است زیرا آن به حقیقت حقیّت حقّ است، و اگر مراد از آن، حقّ مطلق باشد مراد از آن ایضاً ولایت می‌باشد، برای اینکه ظهور حقّ مطلق نمی‌باشد مگر به حقّ مضاف که همان ولایت است و از ارادۀ ولایت هر امر ثابت و هر امر غیر باطل اراده می‌شود زیرا همه از شعب ولایت هستند} و همدیگر را به صبر [بر حقّ یا صبر کردن بطور مطلق] سفارش کردند {جمیع انواع صبر که امّهات آن سه: صبر بر مصایب، و صبر از معاصی، و صبر بر طاعات است، راجعه به صبر بر حقّ هستند، زیرا منظور از صبر بر مصائب این است که هنگام مصیبت جزع (بی‌تابی) نکند، برای اینکه جزع نمی‌باشد مگر به (سبب) غفلت از ولایت، و منظور از صبر از معاصی عدم خروج نفس از انقیاد عقل در ادامت حقّ است، و خروج از انقیاد جز به غفلت از ولایت نمی‌باشد، و صبر بر طاعت جز صبر بر ولایت که همان روح هر طاعت است نیست، و شکّی نیست که مؤمنین وقتی که با هم ملاقات می‌کنند برای هر کدام با ملاقات دیگری صبر و زیادت توجّه و اشتداد ترقّب بر وجۀ ولوی وی حاصل می‌شود، و مؤمن باید آن را از وجودش بیابد}.

- ترجمه سلطانی

مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح کردند و همدیگر را به حقّ سفارش کردند و همدیگر را به صبر سفارش کردند.

- ترجمه راستین

مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۴- الهمزة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ

وای بر هر عیبجوی طعنه زننده {«همز»، غمز (با چشم و ابرو اشاره کردن، نیشگون گرفتن)، و ضغط (زیر فشار گذاشتن، در مضیقه گذاشتن)، و نخس (سیخانک زدن) و دفع (هُل دادن) و زدن و غضّ (روی برگرداندن، نگاه نکردن) و کسر (شکستن) است؛ و «لمز»، عیب (لکه‌دار کردن) و اشارهٔ با چشم و نحو آن، و زدن و دفع کردن است، و این دو صیغه در آنچه که عادت و سجیّه گردد استعمال می‌شود، و این دو رذیله در ترکیب شیطنت و سبعیّت و بهیمیّت حاصل می‌شوند زیرا صاحب آن دو با شیطنت خود بر مردم تکبّر می‌کند و آنان را تحقیر می‌کند و با غضبش برتری کسی که بر او برتری دارد را دفع می‌کند، و با شهوتش می‌خواهد که در میان مردم ممدوح و نزد آنها دارای فضیلت محبوب برای آنها باشد، و وقتی که این خصال اجتماع می‌شود غیبت می‌کند و غمز می‌کند و برای نشان دادن نفس خود و استکبار خود بر خلق و تحقیر آنها دربارهٔ مردم طعنه می‌زند، و بودن او به عنوان محبوب در آنها را با ظهور نقص در آنها و عدم ظهور آن در خویش اراده کرده، و آن دو خصیصه اخسّ (پست‌ترین) رذائل هستند}

- ترجمه سلطانی

وای بر هر عیبجوی طعنه زننده

- ترجمه راستین

وای بر هر عیبجوی هرزه زبان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ

کسی که مالی را [با حرص خود] جمع کرد [که آن نتیجهٔ قوّۀ شهویّه او است] و آن را شمرد [یعنی آن را برای حُبّش به آن باری بعد باری شمرد یا آن را برای نوائب (سختی‌ها) خود آماده کرد، و اِعداد (آماده کردن) برای نوائب نتیجۀ قوای سه‌گانه است، زیرا او به سبب شیطنت خود استکبار بر خلق را می‌خواهد و برای آن تدبیر می‌کند و اسبابش را مهیّا می‌سازد، و به سبب شهوتش مال را دوست می‌دارد و آن را ذخیره می‌کند، و با غضبش دفع آنچه که بر او وارد می‌شود را به آنچه که بطور ملایم برای او نیست می‌خواهد و کسی را که بخواهد او را از آنچه که آن علیه (بر ضدّ او) است دفع کند دفع می‌کند پس اسباب آن را برای آن مهیّا می‌نماید]

- ترجمه سلطانی

کسی که مالی را جمع کرد و آن را شمرد

- ترجمه راستین

همان کسی که مالی جمع کرده و دایم به حساب و شماره‌اش سر گرم است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ

می‌پندارد که مال او، او را جاودانه کرده است

- ترجمه سلطانی

می‌پندارد که مال او، او را جاودانه کرده است

- ترجمه راستین

پندارد که مال و دارایی دنیایش عمر ابدش خواهد بخشید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ

چنین نیست [و قطعاً می‌میرند] حتماً در خُرد کننده {حطمه اسم جهنّم یا بابی برای آن است} افکنده می‌شوند

- ترجمه سلطانی

چنین نیست حتماً در خُرد کننده افکنده می‌شوند

- ترجمه راستین

چنین نیست، بلکه محققا به آتش در هم شکننده دوزخ در افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ

و چه چیز تو را آگاه کرد که حطمه (آتش فروزان و سخت سوزاننده) چیست!

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی حطمه (آتش فروزان و سخت سوزاننده) چیست!

- ترجمه راستین

آتشی که چگونه تصور سختی آن توانی کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ

آتش بر‌افروخته شدهٔ خداوند است

- ترجمه سلطانی

آتش بر‌افروخته شدهٔ خداوند است

- ترجمه راستین

آن آتش را (خشم) خدا افروخته.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ

که بر قلب‌ها افروخته می‌شود [که مثل آتش‌های دنیا نیست که از اجسام تجاوز نکنند، بلکه آن از اجسام فراتر می‌رود و به قلب، بلکه به علیا مرتبۀ قلب می‌رسد که تالی روح و همان فؤاد است] {و نمونۀ آن در دنیا این است که موصوف به دو رذیلت تحت حکم قوای سه‌گانه مقهور است که نفس انسانیّهٔ او و قلب او را می‌سوزاند و حطم (خُرد) می‌کند به حیثی که گویی انسانیّت و قلب نداشته}

- ترجمه سلطانی

که بر قلب‌ها افروخته می‌شود

- ترجمه راستین

شراره آن بر دلها (ی نا پاک پر از حرص دنیای کافران) شعله‌ور است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ

همانا آن [خرد کننده یا آتش] بر آنها زندان است

- ترجمه سلطانی

همانا آن (خرد کننده یا آتش) بر آنها زندان است

- ترجمه راستین

آتشی که بر آنها از هر سو سخت احاطه کرده و راه گریزی ندارند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ

در ستون‌های طولانی (بلند) [بسته شده‌اند، یا که آتش با ابواب آن بر آنان بسته شده در حالی که آنان در مسامیر (میخ‌ها) از حدید (آهن) داغ شده هستند یعنی درب‌ها بر آنان بسته سپس با مسامیری از حدید محکم می‌شود].

- ترجمه سلطانی

در ستون‌های طولانی.

- ترجمه راستین

و مانند ستونهای بلند زبانه کشیده است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۵- الفيل

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ

[ای محمّد] آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد [یعنی که قضیّۀ آنها مشهوره است به حیثی که برای هر بیننده‌ای دیدن آن نزدیک می‌شود و اگرچه زمانش گذشته باشد، و محمّد (ص) چشم بصیرتش را خداوند باز کرد به حیثی که ماضی و آتی (گذشته و آینده) در نظر او مانند حاضر هستند]

- ترجمه سلطانی

آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد

- ترجمه راستین

آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ

آیا حیلۀ آنان [برای خراب کردن بیت] را در راه نیافتن [در افناء و اهلاک یا در عدم اهتداء به مقصد] قرار نداد {راویان اجماع کرده‌اند که کسی که با فیل قصد کعبه کرد پادشاه یمن است، و حرکت او به سوی مکّه به امر او بود، و در یمن کعبه‌ای بناء کرد و به مردم امر کرد که به آن حجّ کنند، و همانا شخصی قدم به یمن گذاشت سپس به آن نظر کرد پس برای قضای حاجتش در آنجا نشست پس ابرهه برای آن غضب کرد و سوگند یاد کرد که بیت را خراب کند، سپس با لشکریانش خارج شد و بر شش میلی از مکّه فرود آمد، و مقدّمه (پیش قراول لشکرش) را فرستاد و مقدّمۀ آن به دویست شتر عبدالمطّلب برخورد کرد، و چون خبر به او رسید خارج شد تا آنکه نزد آن قوم آمد و از ابرهه طلب اذن نمود، پس بعد آنکه او را شناختند که او رئیس قوم است پس به او اجازه داد و بر او داخل شد و او بر تخت خود بود و او را بزرگ داشت و از تختش فرود آمد و با او نشست، سپس گفت حاجت تو چیست؟ گفت: حاجت من دویست شتری است که مقدّمۀ تو به آنها اصابت کرده، گفت: دیدن تو مرا متعجّب کرد و سخن تو مرا از تو روی گردان نمود، گفت: چرا ای پادشاه؟ گفت: برای اینکه من آمده‌ام تا بیت عزّت شما و شرف شما را خراب کنم و (حال آنکه) تو آمده‌ای که از من از حاجت خویش سؤال کنی و از انصراف من از بیتتان سؤال نمی‌کنی؟! پس گفت: من ربّ شتران هستم و بیت خود ربّ دارد که تو را از آن منع می‌کند، پس امر به ردّ شترانش کرد پس خارج شد، و چون صبح کردند فیلشان را فرستادند پس نمی‌رفت، پس پرندگان از قِبل دریا بر آنها ظاهر شدند با هر کدام سه سنگ بود سنگی در منقارش و دو سنگ در دو پایش، و بر سر آنان پرواز می‌کردند و در دماغ آنان پرت می‌کردند پس بدن‌هایشان را پاره پاره می‌کرد و مانند برگ خشکی خورده شده گشتند}

- ترجمه سلطانی

آیا حیلۀ آنان را در راه نیافتن (اهلاک) قرار نداد

- ترجمه راستین

آیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ

و پرندگانی [معروف به پرندگان أبابیل که قبل آن و نه بعد آن مثل آنها دیده نشدند] را دسته دسته بر آنها فرستاد

- ترجمه سلطانی

و پرندگانی را دسته دسته بر آنها فرستاد

- ترجمه راستین

و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ

با سنگ‌هایی از گل سفت شده (سنگِ گِل) که آنها را پرت می‌کردند

- ترجمه سلطانی

با سنگ‌هایی از گل سفت شده که آنها را پرت می‌کردند

- ترجمه راستین

تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل (دوزخی) سنگباران کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ

پس آنان را مانند برگ خشکی [مانند برگ زراعت کرم خورده، یا مانند زراعتی که دانه‌اش خورده شده که بی‌دانه مانده یا مانند کاهی که چهارپایی آن را خورده و آن را دفع کرده است] خورده شده قرار داد.

- ترجمه سلطانی

پس آنان را مانند برگ خشکی خورده شده قرار داد.

- ترجمه راستین

و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۶- قريش

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ

برای الفت دادن قریش

- ترجمه سلطانی

برای الفت دادن قریش

- ترجمه راستین

(خدا با اصحاب فیل چنین کرد) برای آنکه قریش (خداشناس شوند و) با هم انس و الفت گیرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

الفتشان به سفر در زمستان و تابستان

- ترجمه سلطانی

الفتشان به سفر در زمستان و تابستان

- ترجمه راستین

الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان آنان ثابت و بر قرار بماند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ

[برای اینکه خداوند قریش را به پادشاهان نواحی مثل ملک فارس و شام و حبشه و یمن بواسطهٔ اهل مکّه بودن آنها و صاحبان بیت الله دارندهٔ الفت قرار داد] پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند {قریش با تجارت زندگی می‌کردند و هر سال در زمستان و تابستان برای تجارت سفر می‌کردند، پس چون اصحاب فیل قصد مکّه کردند خداوند برای تألّف قریش به این دو سفر و احدی به بدی بر آنها تعرّض نکند آنها را هلاک کرد}

- ترجمه سلطانی

پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند

- ترجمه راستین

پس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای این خانه (کعبه) را پرستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ

که آنها را اطعام کرد از گرسنگی [خارج کرد] و آنان را از خوف ایمن نمود.

- ترجمه سلطانی

که آنها را اطعام کرد از گرسنگی (خارج کرد) و آنان را از خوف ایمن نمود.

- ترجمه راستین

همان خدایی که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۷- الماعون

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ

[ای محمّد] آیا دیدی کسی را که [بین رذائل قوای سه‌گانهٔ علّامه و سبعیّه و بهیمیّه جمع کرد و] جزاء را تکذیب می‌کند {تکذیب دین برای جهل مرکّب و همان داء عیاء (درد بی درمان) است}

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی کسی را که جزاء را تکذیب می‌کند

- ترجمه راستین

آیا دیدی آن کس را که روز جزا را انکار می‌کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ

و آن کسی که یتیم را [به عنف (زور)] می‌راند (دفع می‌کند) {گفته‌ااند دربارۀ ابوجهل نازل شد او بر یتیمی وصیّ بود، او عریان نزد وی آمد و درخواست لباس از مال خودش کرد، پس او را زد و یتیم را دفع کرد (هُل داد)، و زدن او رذیلت غضبیّه است، بلکه ارداء (پست‌ترین) رذائلِ آن است برای اینکه تحقیر حقیر ضعیف و (حال آنکه) از شأن او این است که بر او رحم شود و زدن او و دفع او و استکبار بر او ارداء (پست‌تر) از استکبار بر قویّ منیع (کسی که نتوان بر او چیره شد) است}

- ترجمه سلطانی

و آن کسی که یتیم را می‌راند

- ترجمه راستین

این همان شخص (بی رحم) است که یتیم را (از در خود) به قهر می‌راند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

و بر اطعام مسکین ترغیب نمی‌کند {و آن رذیلت شهویّه است برای اینکه ترغیب نکردن بر طعام مسکین از حُبّ مال است}

- ترجمه سلطانی

و بر اطعام مسکین ترغیب نمی‌کند

- ترجمه راستین

و (کسی را) بر اطعام فقیر ترغیب نمی‌کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ

پس وای بر نمازگزاران [اگر نماز گزارند نمازشان نماز نمی‌باشد بلکه وبال بر آنان و معصیت می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

پس وای بر نمازگزاران

- ترجمه راستین

پس وای بر آن نماز گزاران.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

کسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند {هر انسانی نمازی خاصّ به خود دارد که این نماز قالبیّه تذکره (یادآوری) بر آن است، و نمازگزار به نماز قالبیّه باید که به حالت متذکّر به نماز خاصّ خود باشد وگرنه با نمازش مستحقّ بر «ویل» می‌شود که جز برای کفّار نیست}

- ترجمه سلطانی

کسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند

- ترجمه راستین

که دل از یاد خدا غافل دارند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ

کسانی که ریا می‌کنند (نشان می‌دهند) {زیرا مرائى (ریا کننده) آن را می‌آورد و حدود آن را تمام می‌کند و اوقاتش را حفظ می‌کند، و این از رذائل علّامه و شهویّه است}

- ترجمه سلطانی

کسانی که ریا می‌کنند (نشان می‌دهند)

- ترجمه راستین

همانان که (اگر طاعتی کنند به) ریا و خود نمایی کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

و نیکی را منع می‌کنند {و این از رذائل شهویّه است}.

- ترجمه سلطانی

و نیکی را منع می‌کنند.

- ترجمه راستین

و زکات و احسان را (از فقیران و هر خیر کوچک را حتی قرض را هم از محتاجان) منع کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۸- الكوثر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ

همانا ما به تو کوثر را دادیم {«کوثر» در لغت کثیر از هر چیز است و کثیر ملتفّ (انبوه) از غبار، و اسلام، و نبوّت، و شخص خیّر معطاء (بخشنده)، و سیّد، و مطلق نهر و نهری در جنّت که جمیع انهار از آن روان می‌شود است، ولایت به اکثر معانی آن «کوثر» است و همان است که آن را با تمام حقیقت آن به محمّد (ص) داد، و نبوّت و رسالت و علم و حکم و اتباع کثیر و اولاد کثیرین (بسیار) و قرآن و دین اسلام و صیت (آوازه) و سلطنت و خیر کثیر در دنیا و آخرت به سبب آن به او اعطاء شد، و همان است که در آخرت به صورت نهر و حوض می‌باشد و همان است که در دنیا به صورت علی (ع) مصوّر شده و خداوند آن را به محمّد (ص) داد و به آن بر او منّت گذاشت}

- ترجمه سلطانی

همانا ما به تو کوثر را دادیم

- ترجمه راستین

ما تو را کوثر (یعنی عطای بسیار چون کثرت فرزند) بخشیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ

پس برای پروردگارت نماز بگزار و [در منی] نحر (قربانی کردن شتر) کن [یا نماز عید را نماز بگزار و قربانیت را نحر کن]

- ترجمه سلطانی

پس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر (قربانی کردن شتر) کن

- ترجمه راستین

پس تو هم برای خدایت به نماز (و طاعت) و قربانی (و مناسک حج) بپرداز.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

همانا بدخواه (مبغض) تو او ابتر (دنباله بریده) [یعنی منقطع از خیر یا از فرزند یا از صیت در مردم یا از دین] است.

- ترجمه سلطانی

همانا بدخواه تو او دنباله بریده است.

- ترجمه راستین

که محققا دشمن بدگوی تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل است (و نسل تو تا قیامت به کثرت و برکت و عزت باقی است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۹- الكافرون

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ يَاأَيُّهَا الْكَافِرُونَ

{انسان شایسته است که وقت قرائتش کوشش کند تا آنکه زبانش زبان خداوند یا زبان وسائط وحی گردد و سمع او سمع لطیفۀ نبویّه گردد پس وقتی که می‌گوید: «قل»، آن قول به عنوان امر از خداوند با زبان منسوب به خداوند یا به ملک مبلّغ از سوی خداوند گردد و شنوندهٔ لطیفۀ نبویّهٔ او گردد، که تمثّل امر کند و کفّار وجودش از قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه بعد اباء آنها از اتّباع او و اصرار آنها بر کفر خود و عبادت آنها اصنامشان را که همان اهویهٔ آنها است و بعد دعوت پیامبرانشان که همان لطیفۀ نبویّهٔ او است آنها را به موافقت کردنشان، خطاب کند} بگو ای کافران {گروهی از قریش بر رسول خدا (ص) اعتراض کردند و گفتند: ای محمّد (ص) بیا آنچه که عبادت می‌کنی را عبادت کنیم و آنچه که عبادت می‌کنیم را عبادت کن، پس ما و تو در این امر شراکت کنیم؟ پس فرمود:}

- ترجمه سلطانی

بگو ای کافران

- ترجمه راستین

بگو که ای کافران (مشرک).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ

آنچه را که شما بندگی می‌کنید عبادت نخواهم کرد

- ترجمه سلطانی

آنچه را که شما بندگی می‌کنید عبادت نخواهم کرد

- ترجمه راستین

من آن بتان را که شما به خدایی می‌پرستید هرگز نمی‌پرستم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

و شما بندگی نخواهید کرد آنکه را من بندگی می‌کنم

- ترجمه سلطانی

و شما بندگی نخواهید کرد آنکه را من بندگی می‌کنم

- ترجمه راستین

و شما هم آن خدای یکتایی را که من پرستش می‌کنم پرستش نمی‌کنید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ

و بندگی کننده نبوده‌ام آنچه را که شما عبادت می‌کردید

- ترجمه سلطانی

و بندگی کننده نبوده‌ام آنچه را که شما عبادت می‌کردید

- ترجمه راستین

نه من هرگز خدایان باطل شما را عبادت می‌کنم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

و شما بندگی نمی‌کنید آنکه را که بندگی می‌کنم

- ترجمه سلطانی

و شما بندگی نمی‌کنید آنکه را که بندگی می‌کنم

- ترجمه راستین

و نه شما یکتا خدای معبود مرا عبادت خواهید کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ

دین شما برای شما و دین من برای من است {این متارکه و اباحه نیست بلکه تهدید بلیغ (رسا) برای آنان است}.

- ترجمه سلطانی

دین شما برای شما و دین من برای من است.

- ترجمه راستین

پس اینک دین (شرک و جهل) شما برای شما باشد و دین (توحید و خدا پرستی) من هم برای من (تا روزی که به امر حق شما را از شرک برگردانم و به راه توحید خدا و خدا پرستی هدایت کنم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۰- النصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

هرگاه یاری خداوند و فتح او رسید {همانطور که نصرت از جانب خدا بر دشمنان ظاهر و باطن می‌باشد فتح نیز از جانب خدا می‌باشد که فتح ظاهر و باطن از اوست و نیز اطلاق می‌شوند بر یاری و نصر مطلقی که پس از آن و بالاتر از آن نصری نیست و آن یاری کردن خدا است بنده را در بیرون رفتن از همهٔ قیدها و علاقه‌های عالم امکان و بر فتح مطلقی که آن فتح غیب مطلق است که عبارت از بیرون رفتن از مقام امکان و بالا رفتن از مقام واحدیّت و تجلّی اسماء و صفات به مقام احدیّت که مقام قدس و تقدیس و منزّه بودن از همهٔ اعتبارات و کثرات است و چون نصر به خدا نسبت داده شده و فتح مطلق ذکر شده مراد این نصر و فتح می‌باشد و خبر دادن آن حضرت به مرگ خود از این معنی هم استنباط می‌شود زیرا نصر مطلق و فتح به این معنی کمتر ممکن است در غیر موقع مرگ رخ دهد}

- ترجمه سلطانی

هرگاه یاری خداوند و فتح او رسید

- ترجمه راستین

چون هنگام فتح و فیروزی با یاری خدا فرا رسد (مراد فتح مکه است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد می‌شوند {چون خداوند مکّه را برای پیغمبر فتح فرمود همه اعراب از اطراف مطیع و فرمانبردار آن حضرت گردیدند و دسته دسته خدمت حضرت رسیده بدون آنکه جنگی یا دعوتی باشد داخل در دین اسلام می‌شدند. لفظ دین همانطور که بر روش و آئین و بر ولایت که راه تکلیفی و اختیاری به سوی خداوند است اطلاق می‌شود بر مطلق راه به سوی خدا نیز خواه تکوینی و خواه تکلیفی و خواه برای صاحبان شعور و خواه برای غیر آنها باشد اطلاق می‌گردد. و هرگاه قیود و حدود امکانی از نظر شخص کامل برداشته شود همهٔ موجودات را داخل دین خدا می‌بیند و در طریق سلوک الی الله مشاهده می‌نماید. بلکه همهٔ موجودات را در آن راه دارای عقل و شعور و دانش و معرفت می‌بیند که شائق حرکت و سیر به سوی خدا می‌باشند و رو به سوی او و مظاهر لطفیّه و قهریّهٔ او در حرکتند و هیچیک از موجودات را خارج از دین خدا نمی‌بیند. پس هرگاه فتح مطلق برای سالک دست دهد همهٔ حدود و تعیّنات را مرتفع می‌بیند، و هرگاه دیدهٔ سالک فرق کرد و این امور را مشاهده نمود زمان ارتحال کلّی و کوچ کردن کامل او از این جهان نزدیک است پس از این مشاهدات نیز خبر مرگ خود را درک می‌کند}

- ترجمه سلطانی

و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد می‌شوند

- ترجمه راستین

و مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل می‌شوند (و تو را به رسالت تصدیق می‌کنند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا

تو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده [و آمرزنده] است [یعنی پاک و پاکیزه گردان خدای خود را از آنچه شایسته اعتقاد دربارهٔ او نیست یا لطیفه و حقیقت انسانیّه را از آنچه لایق مقام او نیست بواسطهٔ ستایش خداوند پاک گردان] {یعنی هرگاه یاری کامل و مطلق خدایی و فتح مطلق آمد بطوریکه همه را ببینی که دسته دسته داخل در دین خدا می‌شوند مجاهده کن که کثرات از نظر تو پنهان نشوند و تنها خود را به وحدت و توجّه به باطن مشغول مگردان زیرا همه پیروان و قشون تو می‌باشند بلکه باید جامع بین وحدت و کثرت و حقّ و خلق باشی و از او طلب آمرزش کن و درخواست نما که حدود امکانی را بپوشاند تا رؤیت و مشاهدهٔ آنها بر حضور و مشاهدهٔ مقام حقّ تعالی شأنه غلبه نیابد که او بسیار توبه دهنده یا بسیار رجوع کننده و برگشت کننده به سوی بندگان است یا از او برای خود و پیروان و امّت خود در آنچه از نقائص و حدود آنها می‌بینی استغفار کن که او بسیار رجوع کننده به سوی همهٔ خلق خود می‌باشد}.

- ترجمه سلطانی

تو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده (و آمرزنده) است.

- ترجمه راستین

در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و (از لوث شرک) پاک و منزّه‌دان و از او مغفرت و آمرزش طلب که او خدای بسیار توبه پذیر است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۱- المسد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ

بریده باد دو دست ابولهب (عموی رسول خدا (ص)) و زیان دید {نسبت دادن تبّ (بریدن) به دو دست وی به خاطر قطع شدن وی از حیات ابدیش و اتّصال اخروی او با دو دستش است، و برای بودن اعمالش که آن سبب خسران و هلاکت است در اغلب ظاهره بر دو دستش است}

- ترجمه سلطانی

بریده باد دو دست ابولهب و زیان دید

- ترجمه راستین

ابو لهب (که دایم در پی آزار و دشمنی پیغمبر بود با تمام اقتدار و دارایی) نابود شد و دو دستش (که سنگ به رسول می‌افکند) قطع گردید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ

مال او و آنچه که کسب کرد {مقصود آنچه است که آن را به مالش کسب کرده از ارباح (سودها) و عرض (آبرو) و جاه و خدم و حشم، یا مقصود اولاد او است، یا مجموع} او را بی‌نیاز نکرد

- ترجمه سلطانی

مال او و آنچه که کسب کرد او را بی‌نیاز نکرد

- ترجمه راستین

مال و ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکش نرهانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ

بزودی در آتشی شعله‌ور خواهد سوخت [یعنی از حرارت آن رنج خواهد کشید]

- ترجمه سلطانی

بزودی در آتشی شعله‌ور خواهد سوخت

- ترجمه راستین

زود باشد که به دوزخ در آتشی شعله‌ور در افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ

و زن هیزم کش او (زوجۀ ابی لهب دختر حرب و خواهر ابی سفیان) {و «زن هیزم کش» نامیده شده برای اینکه او اوزار (گناهان، بارهای سنگین) وقود (هیزم آتش) جهنّم را به سبب معادات با رسول (ص) را حمل می‌کرد، یا مردم را و زوجش را وادار بر معادات با رسول می‌کرد و آنان را با صدّ کردن از رسول خدا (ص) و وادار کردن بر معادات با او به جهنّم می‌کشانید، یا برای اینکه او بین مردم به نمیمت (سخن‌چینی، حطب) مشی می‌کرد و آتش عداوت را بین آنان روشن می‌ساخت، یا برای اینکه او خار و خاشاک را دسته می‌کرد و آنها را در طریق رسول (ص) پخش می‌نمود}

- ترجمه سلطانی

و زن حمل کنندۀ هیزم او را

- ترجمه راستین

و نیز همسرش (امّ جمیل خواهر ابو سفیان) که هیزم آتش افروز دوزخ باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ

در گردنش ریسمانی از لیف نخل است {و آن طنابی است که خشونت (زبری) لیف و حرارت آتش و سنگینی آهن داشته باشد}.

- ترجمه سلطانی

در گردنش ریسمانی از لیف نخل.

- ترجمه راستین

در حالی که (با ذلت و خواری) طنابی از لیف خرما به گردن دارد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۲- الإخلاص

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

بگو [ای پیغمبر، «هو» خدای بزرگ است و یکی است] {ابتداء لفظ «هو» ذکر فرمود که اسم حقّ است در مقام تجرّد از همهٔ اعتبارات حتّی اعتبار تعیّن و سپس «الله» که ذات دارای همهٔ صفات کمالات می‌باشد یعنی ذات مجرّد از اعتبار صفات عین همان ذاتی است که همهٔ اسماء و صفات در آن اعتبار می‌شود و مغایرت فقط به اعتبار است زیرا «الله» نام ذات است با اعتبار جمیع صفات و به همین جهت گفته شده که اسم «الله» امام امامان و پیشوای پیشوایان است}، خداوند یکی است {«احد» نام مقام غیب است که هیچ نام و نشانی و صفت و خبری از آن معروف نیست و «واحد» اسم است برای مقام ظهور حقّ به اسماء و صفات. پس حقّ تعالی در مقام «احدّیت» به هیچ وجه کثرت در ذات او راه ندارد نه کثرت واقعی و نه عقلی و نه اعتباری ولی در مقام «واحدّیت» دارای کثرت اسماء و صفات است که کثرت اعتباری است ولی این کثرت هم به هیچ وجه لطمه به یگانگی و یکتائی او نمی‌زند، «أَحَد» یکتای یگانهٔ بی همتا است و «أَحَد» و «واحد» به یک معنی است که یکتای بی نظیر باشد و «توحید» عبارت است از اقرار به یگانگی و یکتائی او و «واحد» چیزی است که نه از چیزی پیدا شده و نه با چیزی متّحد گردیده باشد، و معنی قول خدا «الله أَحَد» این است که خداوند معبودی است که خلق از ادراک و پی بردن به او و احاطه به کیفیّت او ناتوان و سرگردانند و در خدایی خود یکتا و ساحت ذاتش از صفات خلق پاک و مبرا است}

- ترجمه سلطانی

بگو (ای پیغمبر)، خداوند یکی است

- ترجمه راستین

بگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ اللَّهُ الصَّمَدُ

[و از همه چیز] بی‌نیاز است {«صمد» به معانی آقا و مولی و قصد و پاینده و بلند و آنچه میان‌پر و بدون جوف (پوکی) باشد و مردی که در جنگ گرسنه و تشنه نشود است، «صمد» چیزی است که مُجَوَّف (میان تهی) نیست و پُر است و نیز کسی است که آقائی او به حدّ کمال رسیده باشد و آن کسی است که محتاج به خوردن و آشامیدن و خوابیدن نیست و نیز «صمد» آن پاینده است که همیشه بوده و همواره خواهد بود، آن کسی که به خود پایدار و از غیر خود بی‌نیاز باشد} [یعنی خداوند مقصد و مقصود همه و آقا و مولائی است که همه به او توجّه نموده و او را می‌خواهند و می‌پرستند و در طلب او هستند و قصد هر موجودی به سوی او است و آقائی او در اوج کمال است و این معنی منحصر بدو است و خداوند صمد است و جز او صمدى نیست و او است پاینده که محتاج به خوردن و آشامیدن نیست و بلندی که بالاتر از او چیزی نیست و او است که به خود پایدار و از غیر خود بی‌نیاز است، و اینکه همواره از تبدّل و کون و فساد و از نیستی منزّه و پاک است و آن کسی است که تغیّر در او راه نیابد بلکه او تکوین کننده و هست کنندهٔ همهٔ کائنات و موجودات است که به ایجاد او هر موجودی هست شده است]

- ترجمه سلطانی

(و از همه چیز) بی‌نیاز است

- ترجمه راستین

آن خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ

نزائیده [که چیزی از او جدا شده باشد خواه فرزند و مانند او و خواه چیز دیگری که مانند او نباشد زیرا به هیچ وجه مباینی هم که نقطهٔ مقابل او باشد وجود ندارد بلکه همه اشعهٔ ذات اویند] و زائیده [هم] نشده [که از چیز دیگری جدا شده باشد زیرا هیچ چیز غیر او نیست که با او مبائن بوده و او از آن چیز پیدا شده باشد بلکه همهٔ موجودات پرتو او می‌باشند، از او نه چیزی که دارای جرم و کثافت و ثقل باشد مانند فرزند خارج شده و نه چیز لطیف مانند نفس بیرون آمده و نه حالات مختلفه مانند چُرت و خواب و خیال و اندوه و خنده و گریه و ترس و امید و میل و خستگی و گرسنگی و سیری بر او عارض می‌شود خداوند پاک و بلندتر از این است که از او چیزی جدا شود و متولّد گردد خواه دارای جرم و کثافت و یا آنکه لطیف بوده باشد و هیچ زائیده هم نشده و از چیزی بیرون نیامده و مانند موجودات دارای جرم و ثقل نیست که از عناصر و موّاد اوّلیّه خود پیدا شوند همچون چیزی از چیز دیگر و جاندار از جاندار و گیاه از زمین و آب از چشمه‌ها و میوه از درخت‌ها و همچنین مانند قوا یا اشیاء لطیفه نیست که از مراکز خود پیدا می‌شوند مانند قوّهٔ بینائی از چشم و شنوائی از گوش و بویائی از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان و شناسائی و تمیز دادن اشیاء از دل و مانند آتش از سنگ بلکه خداوندی است که بی‌نیاز و پاینده است و نه زائیده و نه زائیده شده دانای پنهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه]

- ترجمه سلطانی

نزائیده و زائیده (هم) نشده

- ترجمه راستین

نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ

و هیچ مثل و مانندی ندارد.

- ترجمه سلطانی

و هیچ مثل و مانندی ندارد.

- ترجمه راستین

و نه هیچ کس مثل و مانند و همتای اوست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۳- الفلق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

[ای محمّد (ص) وقتی که به مقام بشریّت خود تنزّل می‌کنی و به حالتی می‌گردی که از آنچه که بر تو وارد می‌شود وقتی که به عنوان ملایم برای تو نمی‌باشد متأثّر می‌شوی و تصرّفات خلق و سحر آنان در تو اثر می‌کند] بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده دم

- ترجمه سلطانی

بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده دم

- ترجمه راستین

بگو: من پناه می‌جویم به خدای فروزنده صبح روشن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ

از شرّ آنچه که خلق کرد

- ترجمه سلطانی

از شرّ آنچه که خلق کرد

- ترجمه راستین

از شرّ مخلوقات (شریر و مردم بد اندیش).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

و از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود {«غاسق» شب است وقتی که شفق و ماه غایب می‌شوند و «هر هجوم کننده به جهت ضرر رساندن به او» است و معنی می‌دهد پناه می‌برم از شرّ شب وقتی که داخل می‌شود، و گفته شده معنی می‌دهد از شرّ ذَکَر وقتی که راست می‌شود است}

- ترجمه سلطانی

و از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود

- ترجمه راستین

و از شرّ شب تار هنگامی که (از پی آزار) در آید (و حشرات موذی و جنایتکاران و فتنه انگیران را به کمک ظلمتش به ظلم و جور و ستم بر انگیزد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ

و از شرّ دمندگان [مؤنّث] در گره‌ها (گیسوان بافته شده) [یعنی از شرّ نفوسی (مؤنّث) که بر موها و نخ‌ها عقد (گره) می‌زنند و در آنها می‌دمند و مردم را با آن جادو می‌کنند، یا زنانی که آن را انجام می‌دهند]

- ترجمه سلطانی

و از شرّ دمندگان (مؤنّث) در گره‌ها

- ترجمه راستین

و از شرّ زنان افسونگر که (به جادو) در گره‌ها بدمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

و از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد {مقصود از امر به قرائت این است که قاری به حالتی گردد که زبان او زبان خداوند یا زبان ملک نازل از خداوند باشد نه زبان خودش و گوش او گوش لطیفۀ نبویّ گردد پس در امثال این مخاطبات به عنوان آمر از خداوند برای لطیفۀ نبوی می‌گردد و عالم صغیرش را به عنوان نمونه برای عالم کبیر قرار دهد، جایز است که قاری حین قرائت این سوره به عالم خود نظر کند و از اهل مملکتش از اعضایش و قوای آن و نفس خود و لشکریانش استعاذه کند و از جهت امتثال امر خداوند بگوید: «أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» یعنی به پروردگار موالید منفلق (شکافته شده) از بدنم و نفسم، یا به پروردگار صبح منفلق یا فالق (شکافنده) بر تاریکی شب طبعم و نفسم «مِن شَرّ ما خَلَق» در مملکتم از قوای بهیمیّت و سبعیّت و شیطانیّت، و از اعضاء و آلات بدنیّه، یا از شرّ احتجاب به خلق از حقّ، زیرا شرّ همه از اهل عالم کبیر یا صغیر راجع به احتجاب آنها از حقّ است، «وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ» یعنی بدن و ظلمات آن وقتی که تاریکی آن داخل در عالم روح می‌شود و روح را با تاریکی خود تاریک قرار می‌دهد، یا از شرّ امراض بدن وقتی که داخل می‌شوند و در روح اثر می‌گذارند، یا از شرّ قبض یا نفس و اهویهٔ آن وقتی که در روح اثر می‌گذارد، «وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ» یعنی قوای علّامه و عمّاله که در طریق سالک گره زده می‌شود و با حیله‌های آنها در آنها دمیده می‌شود تا برای روح حلّ آنها و تجاوز از آنها ممکن نشود، زیرا علّامۀ شیطانی عمّاله را حمل (وادار) بر امر باطل که حقیقت ندارد می‌کند و او را با تمویهاتش (فریب دادن‌هایش) علّامه قرار می‌دهد به حیثی که برای انسان ممکن نمی‌شود که از آنها تجاوز کند و نه اینکه آنها را ترک کند و با انسانیّت از عالم آن به شبکۀ (دام) آن امر می‌افتد و آن هلاکش می‌کند، «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ» از نفس و قوای آن که بطور مدام زوال نعمت از انسانیّت و عدم ترقّی آن به مقام قلب و مقام شهود و غنی (بی‌نیازی) را تمنّی می‌کند، و تمنّی می‌کند که انسانیّت در حجاب و بُعد باشد و عذاب مثل آن وقتی که به انسانیّت حسد می‌کند و آن را در شبائک (دام‌ها) خود می‌افکند}.

- ترجمه سلطانی

و از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد.

- ترجمه راستین

و از شرّ حسود بد خواه چون شراره آتش رشک و حسد بر افروزد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۴- الناس

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

بگو پناه می‌برم به پروردگار مردم {چون خدای تعالی شأنه به نبیّ خود (ص) امر به استعاذه از «وسواس» صادر از شیاطین جنّ و انس را کرده بود و آن وسواس به غیر از انسان ناسى (فراموش کننده) بر ذکر خداوند تعلّق نمی‌یابد ربّ را اضافه به «النّاس» کرد و تعبیر به ناس نمود برای اشاره به اینکه آن وسواس جز برای ناسى نمی‌باشد، و ربّ النّاس همان ربّ الارباب است لکن با اسم خود محیط به کلّ اسماء مسخّر بر کلّ الارباب است و او ربّ النّوع انسانی است، و همان معبّر عنه به روح است و او اعظم از جبرئیل و میکائیل است و با احدی از انبیاء (ع) نبوده و با محمّد (ص) بود و مرتبۀ او فوق امکان و تحت وجوب است و آن مقام علویّت علی (ع) است} [و معنی می‌دهد: ای محمّد (ص) از استعاذۀ خود به خداوند خبر بده و آن را با زبان قال خویش و با زبان حال خود انشاء کن، و چون استعاذۀ تو از شرّ وسواس است و آن جز در مظهر مردم ظاهر نمی‌شود، چه با زبان مردم باشد یا با زبان جنّ در سینۀ مردم یکسان است برای تو استعاذه به ربّ النّاس بطور مخصوص برای تو شایسته می‌باشد به خلاف استعاذۀ تو در سورۀ سابق، و چون در اوّل امر هنوز آثار ربوبیّت او برای سالک با تنقیص و تکمیل و خذلان و جبران به غفران ظاهر نمی‌شود به نبیّ‌اش (ص) به این امر کرد که نخست از آن به عنوان ربوبیّت تعبیر کند و]

- ترجمه سلطانی

بگو پناه می‌برم به پروردگار مردم

- ترجمه راستین

بگو: من پناه می‌جویم به پروردگار آدمیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مَلِكِ النَّاسِ

پادشاه مردم [اشعار به اینکه او تعالی در احوال ثانی ملکیّت خود و مالکیّت خود بر همۀ اشیاء را بر سالک ظاهر می‌کند، و آن بعد فنای تامّ و تقوای تامّه است و]

- ترجمه سلطانی

پادشاه مردم

- ترجمه راستین

پادشاه آدمیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِلَهِ النَّاسِ

خدای مردم [اشاره به این است که او تعالی بعد فنای عبد و بقای او بعد فناء به عنوان معبود برای عبد می‌گردد، و امّا قبل آن پس معبود او اسمی از اسماء او می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

خدای مردم

- ترجمه راستین

یکتا معبود آدمیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ

از شرّ وسواس پنهان شونده [چون شیطانِ مُوسوس از عادتش تأخّر از انسان یا غیبت از او حین ذکر خداوند می‌باشد به عنوان خنّاس نامیده شده]

- ترجمه سلطانی

از شرّ وسواس پنهان شونده

- ترجمه راستین

از شرّ آن وسوسه‌گر نهانی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ

که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند {و وسوسه حدیث نفس و حدیث شیطان است به آنچه که در آن خیر و نه نفع نیست}

- ترجمه سلطانی

که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند

- ترجمه راستین

آن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ

از [جهت] جنّ و مردم [وسوسه می‌کند].

- ترجمه سلطانی

از جنّ و مردم.

- ترجمه راستین

چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا از نوع انسان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای