حزب شمارهٔ ۱۲۰
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
آیا ما سینه تو را گشاده [و باز] نکردیم؟ {شَرح به معنی ظاهر کرد و قطع کرد و فتح کرد و گشود و وسعت داد آمده و شرح صدر وسعت دادن آن است که از امور ملائم و ناملائم اصلاً به تنگ نیاید و شرح صدر محمّد (ص) به این بود که از جمع بین وحدت و کثرت و دعوت خلق با عبادت حقّ به تنگ نمیآمد و در همه حال گشاده بود}
- ترجمه سلطانیآیا ما سینه تو را گشاده (و باز) نکردیم؟
- ترجمه راستین(ای رسول گرامی) آیا ما تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همّت) عطا نکردیم؟
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ
ما بار سنگینی که پشت تو را شکسته {و مراد سنگینی بار دعوت خلق یا معاشرت با آنها یا سنگینی بار شنیدن وحی و دیدن فرشته زیرا آن حضرت در اوائل نزول وحی از شدّت و سختی و هیبت آن تب و لرز کرد، یا سنگینی اظهار پیغمبری و اظهار نماز و غیر آنها یا سنگینی اذیّت کفّار و اندوههائی که از طرف آنها به او میرسید یا سنگینی اصلاح حال مسلمین و واداشتن آنها به احکام دین}
- ترجمه سلطانیما بار سنگینی که پشت تو را شکسته
- ترجمه راستینو بار سنگین (گناه) را (به اعطای مقام عصمت) از تو برداشتیم.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
و نام تو را بلند گردانیدیم [یعنی ما نام تو را پس از آنکه در شِعب ابی طالب مدّتها پنهان و گمنام بودی بلند کردیم زیرا نام حضرت در همان زمان خودش بطوری بلند و مشهور گردید و آوازه او از عرب گذشت که فارس و روم هم شنیدند و پس از رحلتش در همه جا منتشر گردید، و نیز نام حضرت را بلند فرمود و دستور داد که پس از نام خودش در اذان اعلامی و اذان و اقامه نماز گفته شود، و نیز نام حضرت را بلند کرد که خطیبان و واعظان در منابر در خطبهها و پند و اندرزهای خود او را نام میبرند و به او تبرّک میجویند و نیز نام او را بلند کرد به اینکه هر که نام او را میشنود بر او درود میفرستد و نام او را بلند کرد که آن را از نام خود مشتق گردانید]
- ترجمه سلطانیو نام تو را بلند گردانیدیم
- ترجمه راستینو نام نکوی تو را (به رغم دشمنان، در عالم) بلند کردیم.
- ترجمه الهی قمشهای٥ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
پس [بدان که] البتّه با هر دشواری آسانی است [یعنی که ما امور تو را پس از آنکه بر تو خیلی دشوار بود آسان گردانیدیم بواسطهٔ اینکه ما برای دشواری دو آسانی مقدّر و معیّن نمودهایم] {مراد از دشواری هم ناداری یا تألّم آن حضرت از ایمان نیاوردن قوم و از اذیّت نمودن آنها او و مؤمنین را یا تنگی نمودن سینه او از معاشرت با مردم و دعوت آنها به خدا و راست گرداندن کجیهای آنها است}
- ترجمه سلطانیپس (بدان که) البتّه با هر دشواری آسانی است
- ترجمه راستینپس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ
پس هرگاه [از کار دنیا] فراغت یافتی بکار آخرت پرداز [یعنی هرگاه از عبادت فراغت یافتی در عقب آن به عبادت دیگری مشغول شو و هیچوقت از اوقات خود را فارغ و خالی از عبادت قرار مده، یا هرگاه از کارهای پیغمبری فراغت یافتی علی را به جانشینی خود نصب کن]
- ترجمه سلطانیپس هرگاه (از کار دنیا) فراغت یافتی بکار آخرت پرداز
- ترجمه راستینپس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَب
و به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما {و این دلالت دارد بر اینکه مراد از آن تعیین و نصب جانشین است زیرا ظاهراً این عبارت دلالت بر رحلت حضرت دارد و خبر مرگ آن حضرت است و مناسب با آن تعیین وصی و جانشین و کسی که در میان مردم جای او را بگیرد میباشد تا نظام اجتماعی آنها مختل نگردد و از هم نپاشد}.
- ترجمه سلطانیو به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما.
- ترجمه راستینو به سوی خدای خود همیشه متوجه و مشتاق باش.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٤ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
همانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کردیم {زیرا جمیع اجزای او و اعضایش بطور مناسب و بطور موافق با او قرار داده شدهاند، و جمیع مراتب عالیۀ او نیز بطور مناسب و بطور موافق قرار داده شدهاند، و وقتی که با هر مولودی از نبات و حیوان ملاحظه میشود از جهت تعدیل از آن بهتر میباشد}
- ترجمه سلطانیهمانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کردهایم
- ترجمه راستینکه ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٥ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ
سپس او را به پستترین پستها برگرداندیم {همانا این جنس را در ضمن جمیع افراد بحسب صورتش و باطنش در احسن تقویم (بهترین آراستگی) خلق کردهایم، سپس او را بحسب صورتش و بحسب باطنش به أَسْفَلَ سَافِلِین ردّ کردیم حیثی که او را به اسفل درکات جحیم نازل کردیم}
- ترجمه سلطانیسپس او را به پستترین پستها برگرداندیم
- ترجمه راستینسپس (به کیفر کفر و گناهش) به اسفل سافلین (جهنم و پستترین رتبه امکان) برگردانیدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
مگر کسانی که [با بیعت عامّه یا با بیعت خاصّه] ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند
- ترجمه سلطانیمگر کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند
- ترجمه راستینمگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی (بهشت ابد) عطا کنیم.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ
پس چه [چیز] تو را بعد این [دلیل مشهود و محسوس بر حشر] به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا میدارد
- ترجمه سلطانیپس چه (چیز) تو را بعد از این به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا میدارد
- ترجمه راستینپس (ای انسان مشرک ناسپاس) چه تو را بر آن داشت که دین حق و روز جزا را تکذیب کنی؟
- ترجمه الهی قمشهای٨ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ
آیا خداوند حکم کنندهترین حاکمان [یعنی در حکمش بهترین حکم کنندگان یا در اتقان صُنعش متقنترین متقنین] نیست [و کسی که چنین میباشد صنعش را که در آن با دقایق صنع عمل کرده که خردمندان در آن حیران میشوند را مهمل نمیگذارد و بدون غایت آن را باطل (تباه، ضایع) نمیکند].
- ترجمه سلطانیآیا خداوند حکم کنندهترین حاکمان نیست.
- ترجمه راستینآیا خدا مقتدرترین و عادلترین حکمفرمایان عالم نیست؟
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
بخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد {در اکثر اخبار از طرق عامّه و خاصّه هست که این سوره اوّلین سورهای است که بر او (ص) نازل شد و این سوره در اوّلین روزی بود که جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و اوّلین آنچه که نازل شد پنج آیه از اوّل آن بود، لفظ «باء» در «بِاسْمِ رَبِّكَ» برای سببیّت یا برای استعانت است، و معنی میدهد که تو قبل آن به خودت میخواندی، و بعد آنکه از نفس خود فانی شدی و بعد فناء باقی گشتی و به سوی خلق باز گردانده شدی مشاهد بر حقّ در خلق و فاعل و قائل و قاری بالحقّ گشتی نه به نفست، پس مکتوبات خداوند را در الواح طبایع و مثال و مقرّوات (قرائت شدهها) ملائکهٔ او بر تو و مسموعات خود از وسائط حقّ تعالی را به اسم پروردگارت قرائت کن نه به خودت، و معنی میدهد که تو قبل فناء، اسماء اشیاء را میخواندی و بعد بقاء شایسته است که اسم پروردگارت را بخوانی برای اینکه تو بعد آن جز اسماء الله نمیبینی نه اسماء اشیاء را که خلق کرد، یعنی بعد رجوع، اشیاء را جز مخلوقات از حیث اینکه آنها مخلوق هستند نمیبینی، و چون از حیث اینکه آن مخلوق است قوام مخلوق به خالق میباشد بلکه برای مخلوق از این حیثیّت شیئیّت و انانیّتی جز شیئیّت خالق و انانیّت او نیست پس در نظر تو جز اسم الله خالق نمیباشد، و چون ظهور خالقيّت او و اتقان صنع او و دقایق حکمت او و حُسن صانع بودن او به خلق کردن انسان میباشد و سیر از مقام کمالش در خلق او یا در امر او و خلق او به اخسّ (پستترین) موادّ آن به طریق سیر معکوس است فرمود تعالی:}
- ترجمه سلطانیبخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد
- ترجمه راستین(ای رسول گرامی برخیز و قرآن را) به نام پروردرگارت که خدای آفریننده عالم است (بر خلق) قرائت کن.
- ترجمه الهی قمشهای٣ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ
بخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است [کریم سخاوتمند حیّ (حیات دهنده) که بلاعوض و لاغرض عطاء میکند، و بدون عجز (ناتوانی) تحمّل میکند، و اسائت مُسئ (بدی کننده) را در وجه وی ظاهر نمیکند]
- ترجمه سلطانیبخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است
- ترجمه راستینبخوان و (بدان که) پروردگار تو کریمترین کریمان عالم است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ
که با قلم [خط، یا جمیع مادون اقلام عالیه را] آموخت [جمیع آنچه که به آنها احتیاج پیدا میکند با تعلیم وجودی یا تعلیم شعوری به توسّط اقلام عالیه، یا انسان را با قلم طبیعی شعور داد تا آنکه به توسّط او انواع خطوط حاصل شد، یا با اقلام عالیه به انسان شعور داد]
- ترجمه سلطانیکه با قلم (خط) آموخت
- ترجمه راستینآن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.
- ترجمه الهی قمشهای٦ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى
چنین نیست [گویی گفته شده: چرا به جمیع انسانها از اوّل عمرشان جمیع آنچه که نمیدانستند را نیاموخت تا آنکه از اوّل امر بحسب علم مستغنی (بینیاز) شوند؟ پس فرمود: از این سؤال و از این تمنّا کفّ بدار (منصرف شو)] همانا انسان حتماً سرکشی میکند
- ترجمه سلطانیچنین نیست همانا انسان حتماً سرکشی میکند
- ترجمه راستینراستی که انسان سرکش و مغرور میشود.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ
چنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی میکشیم [یعنی حتماً بر موی پیشانی او میگیریم و او را به سوی آتش میکشیم، یا حتماً صورت او را سیاه میکنیم]
- ترجمه سلطانیچنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی میکشیم
- ترجمه راستینهرگز (این را نداند) ، اگر او (از کفر و ظلم و تکذیبش) دست نکشد البته ما موی پیشانیشن (به قهر و انتقام) بگیریم.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب
چنین نیست اطاعت مکن او را [در نهی از نماز یا در تکذیب او بر محمّد (ص)] و سجده کن و نزدیک شو.
- ترجمه سلطانیچنین نیست اطاعت مکن او را و سجده کن و نزدیک شو.
- ترجمه راستین(ای رسول گرامی) چنین نیست (که ابو جهل پنداشته که تو را به زجر و ظلم مطیع خود تواند کرد) تو هیچ از او اطاعت مکن و به نماز و سجده خدا پرداز و به حق نزدیک شو (که سجده و نماز موجب قرب حضرت بی نیاز است).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم {عوالم مختلفهٔ وجود که در طول یکدیگر واقع میباشند به اعتبار اختلاف بقای آنها و همچنین هر یک از مراتب انسانیّت در قوس نزول و به اعتبار دور شدن آنها از حقیقت مطلقه شب، و در قوس صعود از نظر رو آوردن به مقام حقّ مطلق روز نامیده میشوند}
- ترجمه سلطانیبه درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم
- ترجمه راستینما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم.
- ترجمه الهی قمشهای٣ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
شب قدر از هزار ماه [که در آنها شب قدر نباشد] بهتر است [خداوند شب قدر را برای پیغمبر خود بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیّه قرار داد]
- ترجمه سلطانیشب قدر از هزار ماه بهتر است
- ترجمه راستینشب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ
در آن شب فرشتگان و روح [روح از همهٔ فرشتگان بالاتر و ربّ النّوع انسان میباشد] به اذن خدای خود برای هر کاری [که مقدّر شده] فرود میآیند
- ترجمه سلطانیدر آن شب فرشتگان و روح به اذن خدای خود برای هر کاری (که مقدّر شده) فرود میآیند
- ترجمه راستیندر این شب فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا (بر مقام ولایت نبی و امام عصر علیه السّلام) از هر فرمان و دستور الهی نازل میشوند (و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل میگردانند).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ
کسانی از اهل کتاب (یهود و نصاری) و مشرکان [عبدهٔ (عبادت کنندگان) اصنام یا عبدهٔ اصنام و غیر آنان از اصناف مشرکین] که کفر ورزیدند {معنای لغوی کلمهٔ «کفر» پوشاندن و پنهان کردن است و «کافِر» در لغت یعنی کسی که میپوشاند، اهل کتاب کافر نامیده شدند برای اینکه آنان دین و طریق الی الله را ستر (پوشاندن) کردند، و حقّ را بحسب صفاتش ستر کردند و اگرچه به توحید اقرار کردند} جدا شده (متفرّق) نبودند [به اینکه بعضی آنها بر حقّ و بعضی آنها بر باطل باشند بلکه جمیع آنان بر باطل مجتمع در آن هستند، یا منفک از دین خود یا از وعده به اتّباع حقّ وقتی که محمّد (ص) نزد آنها میآید یا از اقرار به محمّد (ص) و رسالت او یا از حجج و براهین] تا آنکه بیّنه [یعنی رسول (ص) یا رسالت او یا معجزات او] نزد آنها آمد
- ترجمه سلطانیکسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند جدا نمیشدند تا آنکه بیّنه نزد آنها آمد
- ترجمه راستینکافران اهل کتاب و مشرکان (از کفر و عصیان) منفک نبودند (و به راه صواب هدایت نمییافتند) تا آنکه برهان و حجت حق بر آنها بیاید.
- ترجمه الهی قمشهای٢ رَسُـولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً
رسولی از سوی خداوند که صحیفههای پاک را [بر آنها] بخواند {مراد از صحف، الواح عالیه و اقلام رفیعه است، یا سینههای مستنیره (روشن شده) و قلوب مضیئه (روشن کننده)، یا کتب آسمانی گذشته از کتب انبیای گذشته و همه مطهّر از تغییر و تبدیل و مادّه و نقایص آن و انقلابات آن و از مسّ (لمس کردن) دستان اشرار و از اتیان بطلان به آنها هستند}
- ترجمه سلطانیرسولی از سوی خداوند که صحیفههای پاک را (بر آنها) بخواند
- ترجمه راستینرسولی از جانب خدا (چون محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که کتب آسمانی پاک و منزه (از خطا و تحریف) را بر آنها تلاوت کند.
- ترجمه الهی قمشهای٣ فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ
در آنها نوشتههایی درست هست [یعنی مکتوبات مستقیمی که اصلاً در آنها کجی نیست، یا مقیمه (راست کننده) است که هر کسی که به آن متّصل شود را راست میکند، یا معتدلهای که در آن انحراف نیست، یا کفایت کنندهای که جمیع امور کسی که به آن توسّل نماید را کفایت میکند، یا مراد از صحف مطهّره قرآن است و در آن جمیع علوم قلبیّه و قالبیّهٔ کافیه (کفایت کننده) هست برای کسی که در آن تدبّر کند و به آن توسّل نماید]
- ترجمه سلطانیدر آنها نوشتههایی درست هست
- ترجمه راستینکه در آن کتب نامههای حقیقت و راستی (و نگهبان سنّت عدل الهی) مسطور است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ
و کسانی که کتاب داده شدهاند تفرّق نکردند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد [یعنی از دینشان یا اجتماعشان یا تصدیق محمّد (ص) منفک نشدند و متفرّق نشدند مگر بعد رسول (ص) به اینکه بعضی آنان تصدیق کردند و بعضی آنها تکذیب نمودند و بعضی آنها بر دین خود باقی ماندند و بعضی آنها دین خود را ترک کردند]
- ترجمه سلطانیو کسانی که کتاب داده شدهاند متفرّق نبودند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد
- ترجمه راستینو اهل کتاب (در حق این رسول گرامی) راه تفرقه و خلاف نپیمودند مگر پس از آنکه آنها را حجت کامل (در کتب آسمانی بر حقانیت رسول) آمد (و دانسته بر انکار او لجاج و عناد ورزیدند).
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ
و (حال آنکه) [آنها به چیزی] امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند [در حالی که] به حقگرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کنندهاند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند [یعنی که اهل کتاب بر لسان انبیای خود (ع) و در کتبشان جز به توحید عبادت که مستلزم توحید واجب و مبدء است و به اقامۀ نماز که آن عماد (ستون) دین و جالب (جلب کننده) خصائل است، و ایتاء زکات که آن تطهیر از هر رذیلت است امر نشدند، و تو نیز جز به آن به آنها امر نمیکنی، پس چه دارند که در تصدیق تو و تکذیب تو اختلاف میکنند؟!] و آن [توحید عبادت و توحید مبدء و اقامۀ نماز و ایتاء زکات] دین راست [یعنی دین قومی که قائم به امر خداوند هستند] است
- ترجمه سلطانیو (حال آنکه آنها به چیزی) امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند (در حالی که) به حقگرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کنندهاند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند و آن دین راست است
- ترجمه راستیندر صورتی که (در کتب آسمانی) امر نشده بودند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) پرستش کنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زکات (به فقیران) بدهند. این است دین درست.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ
همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که [به رسول (ص) یا به کتاب او یا به امر خدای تعالی دربارۀ رسول او (ص) یا به ولایت] کفر ورزیدهاند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که کفر ورزیدهاند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه راستینمحقّقا آنان که از اهل کتاب کافر شدند (و عیسی و عزیر و رهبانان و احبار را به مقام ربوبیت خواندند) آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند، آنها به حقیقت بدترین خلقند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ
همانا کسانی [از اهل کتاب و مشرکین یا از هر فرقهای که باشند] که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه راستینآنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٨ جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِـمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ
جزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری میشود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و [آنها] از او راضی هستند {و مقام رضا آخر مقامات نفس انسانی است، چنانکه جنّت رضوان آخر جنان است} آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد {خشیت حالت حاصله از امتزاج خوف و حبّ است و نمیباشد مگر بعد علم به مخشىّ منه که برای او محبوبیّت داشته باشد، جز این نیست که از بندگان او علماء از خداوند خشیّت میدارند یعنی کسی که علم به خداوند ندارد برای عدم حصول محبّت بر او نسبت به او خشیت ندارد}.
- ترجمه سلطانیجزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری میشود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و (آنها) از او راضی هستند آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد.
- ترجمه راستینپاداش آنها نزد خدایشان باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند. این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسد (و به طاعت او پردازد).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا
وقتی که زمین با لرزیدن آن [معهود] لرزانده شود {و آن زلزال (لرز) قیامت صغری یا کبری یا زلزال لایق به حال آن و همان زلزلۀ محیط به آن و همان زلزلۀ عامّ است که جز در قیامت نیست، زیرا هنگام احتضار، زمین بدن با زلزلۀ عظیمی متزلزل میشود}
- ترجمه سلطانیوقتی که زمین با لرزیدن آن لرزانده شود
- ترجمه راستینهنگامی که زمین به سختترین زلزله خود به لرزه در آید.
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا
و زمین سنگینیهایش را خارج سازد {سنگینیهای زمین عبارت از قوا و ارواح و از قوا و استعدادات مکمون در زمین عالم کبیر یا در ابدان هستند زیرا زمین بدن هنگام مرگ، جمیع آنچه که از فعلیّات موجوده و استعدادات مکمونه (نهان شده) در آن هست را با مرگ خارج میسازد و در این هنگام جمیع مکمونات در عالم کبیر ظاهر میشوند}
- ترجمه سلطانیو زمین سنگینیهایش را خارج سازد
- ترجمه راستینو بارهای سنگین اسرار درون خویش (که گنجها و معادن و اموات و غیره است) همه را از دل خاک بیرون افکند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ
در آنروز (قیامت صغری) مردم پراکنده شده [متفرّق در صفوف عدیده بحسب مراتبشان و درجاتشان در سعادت و شقاوت] بیرون آیند [یعنی قوا و مدارک انسانی در عالم صغیر از مراقد خود و محالّ (محلها) خود یا در روز قیامت کبری افراد مردم از مرقدهایشان و مواقفشان بیرون میآیند] تا اعمالشان را [به آنان] نشان دهند [عامل از عمل خویش فعلیّتی در نفس خود حاصل میکند و عامل آن را بعد مرگ به صورت مناسب بر آن عمل و این عامل میبیند، و صورت دیگری موافق با این صورت در آخرت میبیند، و اعمالش را به انفس آن و به صور لایق آن معبّر از این صور به جزای این اعمال میبیند]
- ترجمه سلطانیدر آنروز مردم پراکنده شده بیرون آیند تا اعمالشان را (به آنان) نشان دهند
- ترجمه راستیندرآن روز قیامت مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا (پاداش نیک و بد) اعمال آنها را (در حساب و میزان حق) به آنان بنمایند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ
و کسی [از مؤمنین] که به [اندازهٔ] مثقال (مقدار) ذرّهای خوبی عمل نماید آن را میبیند {یعنی چیزی اندک از اعمال خود از نظر مؤمنین غایب نمیشود و اعمالش را به صور آنها و به جزای آنها میبیند، و امّا شرور مؤمن پس یا ممحوّه (محو شده) یا مغفوره (آمرزیده شده)، یا مبدله (تبدیل شده) هستند، و آن را نمیبیند، یا معنی میدهد از مؤمن و کافر پس کسی که به مثقال ذرّهاى خیر عمل کند آن را میبیند، لکن مؤمن آن را در میزان نفس خود میبیند و کافر آن را در میزان مؤمن میبیند، و تحسّرش (حسرت خوردنش) افزون میشود}
- ترجمه سلطانیو کسی که به (اندازهٔ) مثقال ذرّهای خوبی عمل نماید آن را میبیند
- ترجمه راستینپس هر کس به قدر ذرهای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
و کسی که مثقال ذرّهای بدی کند آن را میبیند [یعنی کسی از کافر که عمل میکند] {زیرا خیرات کافر حبط (تباه) میشوند و دربارهٔ شرور مؤمن ذکر شده که او آن را نمیبیند، یا از کافر و مؤمن زیرا مؤمن شرورش را در میزان کافر میبیند}.
- ترجمه سلطانیو کسی که مثقال ذرّهای بدی کند آن را میبیند.
- ترجمه راستینو هر کس به قدر ذرهای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا
و جمعاً در میانهٔ آن قرار میگیرند {این سوره در جنگ علی (ع) با اهل وادی یابس نازل شد که دوازده هزار نفر بودند که آماده شدند و عهد بستند و عقد (قرار داد) کردند بر اینکه محمّد (ص) و علی بن ابی طالب (ع) را بکشند، و چون اهل وادی یابس مقدم علی (ع) را شنیدند از آنها به مقابلهٔ او خارج شدند، پس علیّ (ع) فرمود نزد شما آمدیم تا اسلام را بر شما عرضه کنیم پس اگر قبول کنید فبها المراد وگرنه با شما جنگ خواهیم کرد، پس گفتند: ما با تو و با اصحابت جنگ میکنیم، و موعود بین ما و تو وقت ظهر از فردا است، و برگشتند و علی (ع) برگشت، و چون شب تاریک شد به اصحابش امر کرد که به چهارپایانشان احسان (رسیدگی) کنند و چون عمود صبح شکافته شد به تاریکی با مردم نماز گزارد سپس با اصحابش بر آنها تاخت کرد و هنوز ندانسته بودند تا آنکه اسبان بر آنان تاختند و آنها شکست خوردند، مسلمانان تا آنوقت مثل آن غنیمت نگرفته بودند جز آنکه از خیبر بود زیرا آن مثل خیبر بود، و خدای تبارک در آنروز این سوره را نازل کرد}
- ترجمه سلطانیو جمعاً در میانهٔ آن قرار میگیرند
- ترجمه راستینو سپاه دشمن را همه در میان گرفتند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
همانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است {کنود کافر نعم و کافر و لوّام (ملامت کننده) بر پروردگارش تعالی، و بخیل، و عاصی، و کسی که خودش میخورد و لکن او دیگران را منع میکند و بندهاش را میزند است، و مراد از «انسان» مطلق انسان است}
- ترجمه سلطانیهمانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است
- ترجمه راستین(قسم به اسبان این مجاهدان دین خدا) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است.
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ
و همانا او بر آن (کنود) البتّه بسیار شاهد است (شهادت میدهد) [یعنی اینکه انسان شهادت میدهد و میداند که او کنود (ناسپاس نعمت) است، یا خداوند شهادت میدهد بر اینکه او کنود است]
- ترجمه سلطانیو همانا او بر آن البتّه بسیار شاهد است
- ترجمه راستینو (خدا و یا) خود او بر این ناسپاسی محققا گواه است.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
و همانا او بر دوستی خیر (مال، حیات، ملایمات بر انسان) البتّه شدید است [یعنی بخیل یا قویّ (بسیار گرسنه) است]
- ترجمه سلطانیو همانا او بر دوستی خیر (مال) البتّه شدید است
- ترجمه راستینو هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.
- ترجمه الهی قمشهای٩ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ
آیا پس نمیداند آنوقت (در بعث) که آنچه که در قبرها است [یعنی قبور خاک از اموات، و قبور ابدان از قوا و فعلیّات، و قوا و استعدادات مکمونه] زیرورو میشود
- ترجمه سلطانیآیا پس نمیداند آنوقت که آنچه که در قبرها است زیرورو میشود
- ترجمه راستینآیا آدمی نمیداند که روزی آنچه (از مردگان) در دل قبرهاست همه بیرون ریخته میشود؟
- ترجمه الهی قمشهای١١ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ
همانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است [یعنی که شایسته است که انسان آن را بداند و از مخالفت با گفتار رسول او (ص) ارتداع (خودداری) نماید و تعبیر به «ما» برای این است که آنچه که در قبور است مادام که در قبور است در حکم غیر ذی شعور است، و وقتی که از قبور برانگیخته میشود در حکم ذی شعور میگردد].
- ترجمه سلطانیهمانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است.
- ترجمه راستینمحققا آن روز پروردگارشان (نیک و بد کردار) آنها کاملا آگاه است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ
و چه چیز تو را آگاه کرد که در هم کوبنده چیست {مراد از آن یا قیامت است زیرا هر کسی که در دنیا انانیّت داشته باشد را با آنچه که در آن از اهوال (هولها، هراسها) هست در هم میکوبد، یا مراد از آن داهیهای (مصیبتی) است که در قیامت میباشد}
- ترجمه سلطانیو تو چه میدانی که در هم کوبنده چیست
- ترجمه راستینو چگونه حالت آن روز هولناک را تصور توانی کرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٤ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ
روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده میباشند [که خود را بر چراغ میافکنند و برای حرکت خود و پرواز خود نظامی ندارند]
- ترجمه سلطانیروزی که مردم مانند پروانههای پراکنده میباشند
- ترجمه راستیندر آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ
کثرت طلبی [یعنی تفاخر و تغالب (غلبه کردن بر یکدیگر) به کثرت مال و اولاد، یا به کثرت عشایر و قبایل، یا اهتمام به تکثیر اموال و اولاد] شما را سرگرم کرد
- ترجمه سلطانیکثرت طلبی شما را سرگرم کرد
- ترجمه راستینشما مردم را افتخار به بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت (از یاد خدا و مرگ) غافل داشته است.
- ترجمه الهی قمشهای٢ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ
تا آنکه مقبرهها را زیارت کردید [یعنی به تکاثر (کثرت طلبی) به زندگان قانع نشدید حتّی مردگان را به شمار آوردید و حال آنکه اعتبار (عبرت گرفتن) به اموات از افتخار به آنان اولی میباشد، یا تفاخر یا طلب کثرت شما را سرگرم کرد تا آنکه مردید و داخل در مقابر شدید]
- ترجمه سلطانیتا آنکه مقبرهها را زیارت کردید
- ترجمه راستینتا آنجا که به ملاقات (اهل) قبور رفتید (و به جای آنکه عبرت گیرید آنجا هم به قبرهای مردگان خود بر هم مفاخرت کردید).
- ترجمه الهی قمشهای٣ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
چنین نیست [یعنی از آن خودداری کنید] خواهید دانست [که اشتغال از آخرت به تکاثر سبب دخول در جحیم بلکه همان دخول در جحیم است لکن چون مدارک شما خُدره (سخت تاریک، بیهوش) و چشمان شما در دنیا در پرده است درد آن را حس نمیکنید و آتش آن و انواع عذاب آن را نمیبینید، یا معنی میدهد که از اهل علم خواهید گشت و وقتی که عالم میگردید جحیم را میبینید و در آن صورت علم شما به شما نفع نمیرساند]
- ترجمه سلطانیچنین نیست خواهید دانست
- ترجمه راستیننه چنین است، به زودی خواهید دانست (که پس از مرگ به برزخ چه سختیها در پیش دارید).
- ترجمه الهی قمشهای٥ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ
چنین نیست اگر به علم الیقین میدانستید
- ترجمه سلطانیچنین نیست اگر به علم الیقین میدانستید
- ترجمه راستیننه چنین است، حقا اگر به طور یقین میدانستید (چه حادثه بزرگی در پیش دارید هرگز به بازی دنیا از عالم آخرت غافل نمیشدید).
- ترجمه الهی قمشهای٧ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ
سپس البتّه آن را به عین الیقین میبینید {مراتب یقین سه هستند؛ «علم الیقین» و آن ادراک شیء است با صورت حاصلهٔ آن نزد نفس با شهود آثار آن شیء، یا وجدان (یافتن) آن در وجود خود، و «عین الیقین» و آن مشاهدت «عین» آن شیء است، و «حقّ الیقین» و آن تحقّق به آن شیء است، و ظنّ به علم، و علم به رؤیت، و رؤیت به معاینه، و معاینه به تحقّق اداء (منجر) میشود. رؤیت مراتبی دارد، که اوّلین مراتب آن مشاهده است به درجات آن، مثل آنکه از دور شیء را مشاهده کند بدون تمیز جمیع معیّنات آن و جمیع دقایق شخص آن و صورت آن، و دوّمین مراتب آن معاینه است به درجات آن، مثل آنکه شیء را به جمیع مشخّصات آن و دقایق وجودش مشاهده کند، و سوّمین مراتب آن تحقّق به مرئیّ (رؤیت شده) است به درجات آن}
- ترجمه سلطانیسپس البتّه آن را به عین الیقین میبینید
- ترجمه راستینو سپس به چشم یقین آن دوزخ را میبینید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ
سپس [بعد آنکه دانستند که آنها به آنچه که در آن فایدهای ندارند مشغول شدهاند] البتّه در آنروز از نعیم سؤال میشوید {نعمت جز ولایت و هر آنچه که متّصل به ولایت است نیست، چه از ملایمات حیوانیّه باشد یا از موذیات قوای حیوانی یکسان است، و به عبارتٍ اخری چه از نعم دنیوی یا از نقم دنیوی شمرده شود یکسان است اگر متّصل به ولایت باشد نعمت باشد، و هر آنچه که از ولایت منقطع شده به عنوان نقمت میباشد و اگرچه به صورت نعمت باشد، و هر کس که به ولایت متّصل شده باشد به عنوان ضیف (مهمان) برای خداوند میباشد و جمیع نعم صوریّه و معنویّهٔ او برای او مباح میباشد و به عنوان مأمور به تصرّف در آنها میباشد و خدای تعالی از چیزی از آن سؤال نمیکند و اگر سؤال کند سؤال او مثل سؤال از ضیف میباشد، و کسی که از ولایت منقطع شده جمیع نعم صوری او در دست او مغصوبه (غصب شده) میباشد، و چون خطاب بر محجوبان منقطع از ولایت میباشد مراد از نعیم، ولایت سپس جمیع ملایمات حیوانیّه و انسانیّه میباشد و سؤال از ادای شکر آنها و صرف آنها در مصرف (محلّ صرف) آن یا غیر مصرف آن میباشد، یا معنی میدهد وقتی که حجاب خیال و وهم از چشمان شما رفع میشود و به دار العلم میرسید و جحیم و آلام (دردها) آن و جنّات و لذّات آن را مشاهد میشوید و معاینه میکنید که نعیم صوری به عنوان سبب برای دخول در جحیم گشته است، و یقین میکنید که نعیم صوری در حقیقت نقمت بودهاند، و اینکه نعیم ولایت و لوازم آن که همان جنّت و نعیم آن هستند میباشد به جهت توبیخ کردن شما سؤال میشوید که آیا آنچه از ملاذّ حیوانی که در آن بودید به عنوان نعیم بود یا آنچه که مؤمنین بر آن هستند؟ یا معنی میدهد که شما وقتی که به مقام معاین میرسید از مقام حقّ الیقین سؤال میشوید که آن چیست؟ برای اینکه شما با معاینه ذوق حقیقی را مییابید و سؤال و جواب دربارهٔ آن برای شما جایز است}.
- ترجمه سلطانیسپس البتّه در آنروز از نعیم سؤال میشوید.
- ترجمه راستینآن گاه در آن روز از نعمتها شما را باز میپرسند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَالْعَصْرِ
سوگند به عصر {مراد از عصر وقت نماز عصر یا مطلق دهر یا عصر نبیّ (ص) یا نماز عصر است، یا ملکوت است زیرا آن بعد آن است که آفتاب حقیقت در عالم طبع مختفی میشود و اینکه آن با مثال صاعد (صعود کننده) خود معصورۀ (افشره) عالم طبع است یا مراد از عصر مطلق عالم طبع برای عصیر (عصاره) ملکوت بودن آن است}
- ترجمه سلطانیسوگند به عصر
- ترجمه راستینقسم به عصر (نورانی رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا دوران ظهور ولی عصر علیه السّلام).
- ترجمه الهی قمشهای٢ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
همانا انسان البتّه در زیان است {و انسان تا با بیعت خاصّهٔ ولویّه ایمان نیاورد بر طریق نمیباشد، زیرا طریق، علی (ع) و ولایت او است، و باب قلبش گشوده نمیشود و تا باب قلبش به ولایت تکلیفی که همان حَبْلٍ (ریسمان) از مردم است باز نشود هر آنچه که انجام دهد فعلیّتی در جهت نفس او که جهت سفلیّه است برای او حاصل میشود و هر آنچه که برای نفس از جهت سفلای آن فعلیّت حاصل شود انسانیّت او که همان ولایت تکوینی است که همان حَبْلٍ از خداوند است و بضاعت او انسانیّت او است تحت این فعلیّت مختفی میشود و اختفاء (مخفی شدن) آن خسران (زیان) بضاعت او است و انسان آنی خالی از فعل و فعلیّت نمیشود، پس جمیع افراد انسان بنابر استمرار در خسری (زیانی) هستند}
- ترجمه سلطانیهمانا انسان البتّه در زیان است
- ترجمه راستینکه انسان هم در خسارت و زیان است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
مگر کسانی که [با بیعت عامّه] ایمان آوردهاند و [با بیعت خاصّه] اعمال صالح کردند [یا مگر کسانی که با بیعت خاصّه ایمان آوردهاند و با وفاء کردن به شروط بیعت اعمال صالح کردهاند] و همدیگر را به حقّ سفارش کردند {«تواصى» (سفارش به یکدیگر) اعمّ از آن است که با گفتار باشد یا با حال یا با فعال یا با دعاء و التماس از خداوند در حضور یا به ظَهر الغیب (دعاء کردن برای دیگری بدون اطلاع وی)، و مراد از «الحقّ» ولایت است زیرا آن به حقیقت حقیّت حقّ است، و اگر مراد از آن، حقّ مطلق باشد مراد از آن ایضاً ولایت میباشد، برای اینکه ظهور حقّ مطلق نمیباشد مگر به حقّ مضاف که همان ولایت است و از ارادۀ ولایت هر امر ثابت و هر امر غیر باطل اراده میشود زیرا همه از شعب ولایت هستند} و همدیگر را به صبر [بر حقّ یا صبر کردن بطور مطلق] سفارش کردند {جمیع انواع صبر که امّهات آن سه: صبر بر مصایب، و صبر از معاصی، و صبر بر طاعات است، راجعه به صبر بر حقّ هستند، زیرا منظور از صبر بر مصائب این است که هنگام مصیبت جزع (بیتابی) نکند، برای اینکه جزع نمیباشد مگر به (سبب) غفلت از ولایت، و منظور از صبر از معاصی عدم خروج نفس از انقیاد عقل در ادامت حقّ است، و خروج از انقیاد جز به غفلت از ولایت نمیباشد، و صبر بر طاعت جز صبر بر ولایت که همان روح هر طاعت است نیست، و شکّی نیست که مؤمنین وقتی که با هم ملاقات میکنند برای هر کدام با ملاقات دیگری صبر و زیادت توجّه و اشتداد ترقّب بر وجۀ ولوی وی حاصل میشود، و مؤمن باید آن را از وجودش بیابد}.
- ترجمه سلطانیمگر کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند و همدیگر را به حقّ سفارش کردند و همدیگر را به صبر سفارش کردند.
- ترجمه راستینمگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ
وای بر هر عیبجوی طعنه زننده {«همز»، غمز (با چشم و ابرو اشاره کردن، نیشگون گرفتن)، و ضغط (زیر فشار گذاشتن، در مضیقه گذاشتن)، و نخس (سیخانک زدن) و دفع (هُل دادن) و زدن و غضّ (روی برگرداندن، نگاه نکردن) و کسر (شکستن) است؛ و «لمز»، عیب (لکهدار کردن) و اشارهٔ با چشم و نحو آن، و زدن و دفع کردن است، و این دو صیغه در آنچه که عادت و سجیّه گردد استعمال میشود، و این دو رذیله در ترکیب شیطنت و سبعیّت و بهیمیّت حاصل میشوند زیرا صاحب آن دو با شیطنت خود بر مردم تکبّر میکند و آنان را تحقیر میکند و با غضبش برتری کسی که بر او برتری دارد را دفع میکند، و با شهوتش میخواهد که در میان مردم ممدوح و نزد آنها دارای فضیلت محبوب برای آنها باشد، و وقتی که این خصال اجتماع میشود غیبت میکند و غمز میکند و برای نشان دادن نفس خود و استکبار خود بر خلق و تحقیر آنها دربارهٔ مردم طعنه میزند، و بودن او به عنوان محبوب در آنها را با ظهور نقص در آنها و عدم ظهور آن در خویش اراده کرده، و آن دو خصیصه اخسّ (پستترین) رذائل هستند}
- ترجمه سلطانیوای بر هر عیبجوی طعنه زننده
- ترجمه راستینوای بر هر عیبجوی هرزه زبان.
- ترجمه الهی قمشهای٢ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ
کسی که مالی را [با حرص خود] جمع کرد [که آن نتیجهٔ قوّۀ شهویّه او است] و آن را شمرد [یعنی آن را برای حُبّش به آن باری بعد باری شمرد یا آن را برای نوائب (سختیها) خود آماده کرد، و اِعداد (آماده کردن) برای نوائب نتیجۀ قوای سهگانه است، زیرا او به سبب شیطنت خود استکبار بر خلق را میخواهد و برای آن تدبیر میکند و اسبابش را مهیّا میسازد، و به سبب شهوتش مال را دوست میدارد و آن را ذخیره میکند، و با غضبش دفع آنچه که بر او وارد میشود را به آنچه که بطور ملایم برای او نیست میخواهد و کسی را که بخواهد او را از آنچه که آن علیه (بر ضدّ او) است دفع کند دفع میکند پس اسباب آن را برای آن مهیّا مینماید]
- ترجمه سلطانیکسی که مالی را جمع کرد و آن را شمرد
- ترجمه راستینهمان کسی که مالی جمع کرده و دایم به حساب و شمارهاش سر گرم است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
چنین نیست [و قطعاً میمیرند] حتماً در خُرد کننده {حطمه اسم جهنّم یا بابی برای آن است} افکنده میشوند
- ترجمه سلطانیچنین نیست حتماً در خُرد کننده افکنده میشوند
- ترجمه راستینچنین نیست، بلکه محققا به آتش در هم شکننده دوزخ در افتد.
- ترجمه الهی قمشهای٧ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
که بر قلبها افروخته میشود [که مثل آتشهای دنیا نیست که از اجسام تجاوز نکنند، بلکه آن از اجسام فراتر میرود و به قلب، بلکه به علیا مرتبۀ قلب میرسد که تالی روح و همان فؤاد است] {و نمونۀ آن در دنیا این است که موصوف به دو رذیلت تحت حکم قوای سهگانه مقهور است که نفس انسانیّهٔ او و قلب او را میسوزاند و حطم (خُرد) میکند به حیثی که گویی انسانیّت و قلب نداشته}
- ترجمه سلطانیکه بر قلبها افروخته میشود
- ترجمه راستینشراره آن بر دلها (ی نا پاک پر از حرص دنیای کافران) شعلهور است.
- ترجمه الهی قمشهای٩ فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ
در ستونهای طولانی (بلند) [بسته شدهاند، یا که آتش با ابواب آن بر آنان بسته شده در حالی که آنان در مسامیر (میخها) از حدید (آهن) داغ شده هستند یعنی دربها بر آنان بسته سپس با مسامیری از حدید محکم میشود].
- ترجمه سلطانیدر ستونهای طولانی.
- ترجمه راستینو مانند ستونهای بلند زبانه کشیده است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ
[ای محمّد] آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد [یعنی که قضیّۀ آنها مشهوره است به حیثی که برای هر بینندهای دیدن آن نزدیک میشود و اگرچه زمانش گذشته باشد، و محمّد (ص) چشم بصیرتش را خداوند باز کرد به حیثی که ماضی و آتی (گذشته و آینده) در نظر او مانند حاضر هستند]
- ترجمه سلطانیآیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد
- ترجمه راستینآیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٢ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ
آیا حیلۀ آنان [برای خراب کردن بیت] را در راه نیافتن [در افناء و اهلاک یا در عدم اهتداء به مقصد] قرار نداد {راویان اجماع کردهاند که کسی که با فیل قصد کعبه کرد پادشاه یمن است، و حرکت او به سوی مکّه به امر او بود، و در یمن کعبهای بناء کرد و به مردم امر کرد که به آن حجّ کنند، و همانا شخصی قدم به یمن گذاشت سپس به آن نظر کرد پس برای قضای حاجتش در آنجا نشست پس ابرهه برای آن غضب کرد و سوگند یاد کرد که بیت را خراب کند، سپس با لشکریانش خارج شد و بر شش میلی از مکّه فرود آمد، و مقدّمه (پیش قراول لشکرش) را فرستاد و مقدّمۀ آن به دویست شتر عبدالمطّلب برخورد کرد، و چون خبر به او رسید خارج شد تا آنکه نزد آن قوم آمد و از ابرهه طلب اذن نمود، پس بعد آنکه او را شناختند که او رئیس قوم است پس به او اجازه داد و بر او داخل شد و او بر تخت خود بود و او را بزرگ داشت و از تختش فرود آمد و با او نشست، سپس گفت حاجت تو چیست؟ گفت: حاجت من دویست شتری است که مقدّمۀ تو به آنها اصابت کرده، گفت: دیدن تو مرا متعجّب کرد و سخن تو مرا از تو روی گردان نمود، گفت: چرا ای پادشاه؟ گفت: برای اینکه من آمدهام تا بیت عزّت شما و شرف شما را خراب کنم و (حال آنکه) تو آمدهای که از من از حاجت خویش سؤال کنی و از انصراف من از بیتتان سؤال نمیکنی؟! پس گفت: من ربّ شتران هستم و بیت خود ربّ دارد که تو را از آن منع میکند، پس امر به ردّ شترانش کرد پس خارج شد، و چون صبح کردند فیلشان را فرستادند پس نمیرفت، پس پرندگان از قِبل دریا بر آنها ظاهر شدند با هر کدام سه سنگ بود سنگی در منقارش و دو سنگ در دو پایش، و بر سر آنان پرواز میکردند و در دماغ آنان پرت میکردند پس بدنهایشان را پاره پاره میکرد و مانند برگ خشکی خورده شده گشتند}
- ترجمه سلطانیآیا حیلۀ آنان را در راه نیافتن (اهلاک) قرار نداد
- ترجمه راستینآیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٥ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ
پس آنان را مانند برگ خشکی [مانند برگ زراعت کرم خورده، یا مانند زراعتی که دانهاش خورده شده که بیدانه مانده یا مانند کاهی که چهارپایی آن را خورده و آن را دفع کرده است] خورده شده قرار داد.
- ترجمه سلطانیپس آنان را مانند برگ خشکی خورده شده قرار داد.
- ترجمه راستینو تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ
[برای اینکه خداوند قریش را به پادشاهان نواحی مثل ملک فارس و شام و حبشه و یمن بواسطهٔ اهل مکّه بودن آنها و صاحبان بیت الله دارندهٔ الفت قرار داد] پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند {قریش با تجارت زندگی میکردند و هر سال در زمستان و تابستان برای تجارت سفر میکردند، پس چون اصحاب فیل قصد مکّه کردند خداوند برای تألّف قریش به این دو سفر و احدی به بدی بر آنها تعرّض نکند آنها را هلاک کرد}
- ترجمه سلطانیپس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند
- ترجمه راستینپس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای این خانه (کعبه) را پرستند.
- ترجمه الهی قمشهای٤ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ
که آنها را اطعام کرد از گرسنگی [خارج کرد] و آنان را از خوف ایمن نمود.
- ترجمه سلطانیکه آنها را اطعام کرد از گرسنگی (خارج کرد) و آنان را از خوف ایمن نمود.
- ترجمه راستینهمان خدایی که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ
[ای محمّد] آیا دیدی کسی را که [بین رذائل قوای سهگانهٔ علّامه و سبعیّه و بهیمیّه جمع کرد و] جزاء را تکذیب میکند {تکذیب دین برای جهل مرکّب و همان داء عیاء (درد بی درمان) است}
- ترجمه سلطانیآیا دیدی کسی را که جزاء را تکذیب میکند
- ترجمه راستینآیا دیدی آن کس را که روز جزا را انکار میکرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٢ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ
و آن کسی که یتیم را [به عنف (زور)] میراند (دفع میکند) {گفتهااند دربارۀ ابوجهل نازل شد او بر یتیمی وصیّ بود، او عریان نزد وی آمد و درخواست لباس از مال خودش کرد، پس او را زد و یتیم را دفع کرد (هُل داد)، و زدن او رذیلت غضبیّه است، بلکه ارداء (پستترین) رذائلِ آن است برای اینکه تحقیر حقیر ضعیف و (حال آنکه) از شأن او این است که بر او رحم شود و زدن او و دفع او و استکبار بر او ارداء (پستتر) از استکبار بر قویّ منیع (کسی که نتوان بر او چیره شد) است}
- ترجمه سلطانیو آن کسی که یتیم را میراند
- ترجمه راستیناین همان شخص (بی رحم) است که یتیم را (از در خود) به قهر میراند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ
کسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند {هر انسانی نمازی خاصّ به خود دارد که این نماز قالبیّه تذکره (یادآوری) بر آن است، و نمازگزار به نماز قالبیّه باید که به حالت متذکّر به نماز خاصّ خود باشد وگرنه با نمازش مستحقّ بر «ویل» میشود که جز برای کفّار نیست}
- ترجمه سلطانیکسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند
- ترجمه راستینکه دل از یاد خدا غافل دارند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ
کسانی که ریا میکنند (نشان میدهند) {زیرا مرائى (ریا کننده) آن را میآورد و حدود آن را تمام میکند و اوقاتش را حفظ میکند، و این از رذائل علّامه و شهویّه است}
- ترجمه سلطانیکسانی که ریا میکنند (نشان میدهند)
- ترجمه راستینهمانان که (اگر طاعتی کنند به) ریا و خود نمایی کنند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ
همانا ما به تو کوثر را دادیم {«کوثر» در لغت کثیر از هر چیز است و کثیر ملتفّ (انبوه) از غبار، و اسلام، و نبوّت، و شخص خیّر معطاء (بخشنده)، و سیّد، و مطلق نهر و نهری در جنّت که جمیع انهار از آن روان میشود است، ولایت به اکثر معانی آن «کوثر» است و همان است که آن را با تمام حقیقت آن به محمّد (ص) داد، و نبوّت و رسالت و علم و حکم و اتباع کثیر و اولاد کثیرین (بسیار) و قرآن و دین اسلام و صیت (آوازه) و سلطنت و خیر کثیر در دنیا و آخرت به سبب آن به او اعطاء شد، و همان است که در آخرت به صورت نهر و حوض میباشد و همان است که در دنیا به صورت علی (ع) مصوّر شده و خداوند آن را به محمّد (ص) داد و به آن بر او منّت گذاشت}
- ترجمه سلطانیهمانا ما به تو کوثر را دادیم
- ترجمه راستینما تو را کوثر (یعنی عطای بسیار چون کثرت فرزند) بخشیدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٢ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
پس برای پروردگارت نماز بگزار و [در منی] نحر (قربانی کردن شتر) کن [یا نماز عید را نماز بگزار و قربانیت را نحر کن]
- ترجمه سلطانیپس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر (قربانی کردن شتر) کن
- ترجمه راستینپس تو هم برای خدایت به نماز (و طاعت) و قربانی (و مناسک حج) بپرداز.
- ترجمه الهی قمشهای٣ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
همانا بدخواه (مبغض) تو او ابتر (دنباله بریده) [یعنی منقطع از خیر یا از فرزند یا از صیت در مردم یا از دین] است.
- ترجمه سلطانیهمانا بدخواه تو او دنباله بریده است.
- ترجمه راستینکه محققا دشمن بدگوی تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل است (و نسل تو تا قیامت به کثرت و برکت و عزت باقی است).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ يَاأَيُّهَا الْكَافِرُونَ
{انسان شایسته است که وقت قرائتش کوشش کند تا آنکه زبانش زبان خداوند یا زبان وسائط وحی گردد و سمع او سمع لطیفۀ نبویّه گردد پس وقتی که میگوید: «قل»، آن قول به عنوان امر از خداوند با زبان منسوب به خداوند یا به ملک مبلّغ از سوی خداوند گردد و شنوندهٔ لطیفۀ نبویّهٔ او گردد، که تمثّل امر کند و کفّار وجودش از قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه بعد اباء آنها از اتّباع او و اصرار آنها بر کفر خود و عبادت آنها اصنامشان را که همان اهویهٔ آنها است و بعد دعوت پیامبرانشان که همان لطیفۀ نبویّهٔ او است آنها را به موافقت کردنشان، خطاب کند} بگو ای کافران {گروهی از قریش بر رسول خدا (ص) اعتراض کردند و گفتند: ای محمّد (ص) بیا آنچه که عبادت میکنی را عبادت کنیم و آنچه که عبادت میکنیم را عبادت کن، پس ما و تو در این امر شراکت کنیم؟ پس فرمود:}
- ترجمه سلطانیبگو ای کافران
- ترجمه راستینبگو که ای کافران (مشرک).
- ترجمه الهی قمشهای٦ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ
دین شما برای شما و دین من برای من است {این متارکه و اباحه نیست بلکه تهدید بلیغ (رسا) برای آنان است}.
- ترجمه سلطانیدین شما برای شما و دین من برای من است.
- ترجمه راستینپس اینک دین (شرک و جهل) شما برای شما باشد و دین (توحید و خدا پرستی) من هم برای من (تا روزی که به امر حق شما را از شرک برگردانم و به راه توحید خدا و خدا پرستی هدایت کنم).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
هرگاه یاری خداوند و فتح او رسید {همانطور که نصرت از جانب خدا بر دشمنان ظاهر و باطن میباشد فتح نیز از جانب خدا میباشد که فتح ظاهر و باطن از اوست و نیز اطلاق میشوند بر یاری و نصر مطلقی که پس از آن و بالاتر از آن نصری نیست و آن یاری کردن خدا است بنده را در بیرون رفتن از همهٔ قیدها و علاقههای عالم امکان و بر فتح مطلقی که آن فتح غیب مطلق است که عبارت از بیرون رفتن از مقام امکان و بالا رفتن از مقام واحدیّت و تجلّی اسماء و صفات به مقام احدیّت که مقام قدس و تقدیس و منزّه بودن از همهٔ اعتبارات و کثرات است و چون نصر به خدا نسبت داده شده و فتح مطلق ذکر شده مراد این نصر و فتح میباشد و خبر دادن آن حضرت به مرگ خود از این معنی هم استنباط میشود زیرا نصر مطلق و فتح به این معنی کمتر ممکن است در غیر موقع مرگ رخ دهد}
- ترجمه سلطانیهرگاه یاری خداوند و فتح او رسید
- ترجمه راستینچون هنگام فتح و فیروزی با یاری خدا فرا رسد (مراد فتح مکه است).
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد میشوند {چون خداوند مکّه را برای پیغمبر فتح فرمود همه اعراب از اطراف مطیع و فرمانبردار آن حضرت گردیدند و دسته دسته خدمت حضرت رسیده بدون آنکه جنگی یا دعوتی باشد داخل در دین اسلام میشدند. لفظ دین همانطور که بر روش و آئین و بر ولایت که راه تکلیفی و اختیاری به سوی خداوند است اطلاق میشود بر مطلق راه به سوی خدا نیز خواه تکوینی و خواه تکلیفی و خواه برای صاحبان شعور و خواه برای غیر آنها باشد اطلاق میگردد. و هرگاه قیود و حدود امکانی از نظر شخص کامل برداشته شود همهٔ موجودات را داخل دین خدا میبیند و در طریق سلوک الی الله مشاهده مینماید. بلکه همهٔ موجودات را در آن راه دارای عقل و شعور و دانش و معرفت میبیند که شائق حرکت و سیر به سوی خدا میباشند و رو به سوی او و مظاهر لطفیّه و قهریّهٔ او در حرکتند و هیچیک از موجودات را خارج از دین خدا نمیبیند. پس هرگاه فتح مطلق برای سالک دست دهد همهٔ حدود و تعیّنات را مرتفع میبیند، و هرگاه دیدهٔ سالک فرق کرد و این امور را مشاهده نمود زمان ارتحال کلّی و کوچ کردن کامل او از این جهان نزدیک است پس از این مشاهدات نیز خبر مرگ خود را درک میکند}
- ترجمه سلطانیو مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد میشوند
- ترجمه راستینو مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل میشوند (و تو را به رسالت تصدیق میکنند).
- ترجمه الهی قمشهای٣ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا
تو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده [و آمرزنده] است [یعنی پاک و پاکیزه گردان خدای خود را از آنچه شایسته اعتقاد دربارهٔ او نیست یا لطیفه و حقیقت انسانیّه را از آنچه لایق مقام او نیست بواسطهٔ ستایش خداوند پاک گردان] {یعنی هرگاه یاری کامل و مطلق خدایی و فتح مطلق آمد بطوریکه همه را ببینی که دسته دسته داخل در دین خدا میشوند مجاهده کن که کثرات از نظر تو پنهان نشوند و تنها خود را به وحدت و توجّه به باطن مشغول مگردان زیرا همه پیروان و قشون تو میباشند بلکه باید جامع بین وحدت و کثرت و حقّ و خلق باشی و از او طلب آمرزش کن و درخواست نما که حدود امکانی را بپوشاند تا رؤیت و مشاهدهٔ آنها بر حضور و مشاهدهٔ مقام حقّ تعالی شأنه غلبه نیابد که او بسیار توبه دهنده یا بسیار رجوع کننده و برگشت کننده به سوی بندگان است یا از او برای خود و پیروان و امّت خود در آنچه از نقائص و حدود آنها میبینی استغفار کن که او بسیار رجوع کننده به سوی همهٔ خلق خود میباشد}.
- ترجمه سلطانیتو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده (و آمرزنده) است.
- ترجمه راستیندر آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و (از لوث شرک) پاک و منزّهدان و از او مغفرت و آمرزش طلب که او خدای بسیار توبه پذیر است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ
بریده باد دو دست ابولهب (عموی رسول خدا (ص)) و زیان دید {نسبت دادن تبّ (بریدن) به دو دست وی به خاطر قطع شدن وی از حیات ابدیش و اتّصال اخروی او با دو دستش است، و برای بودن اعمالش که آن سبب خسران و هلاکت است در اغلب ظاهره بر دو دستش است}
- ترجمه سلطانیبریده باد دو دست ابولهب و زیان دید
- ترجمه راستینابو لهب (که دایم در پی آزار و دشمنی پیغمبر بود با تمام اقتدار و دارایی) نابود شد و دو دستش (که سنگ به رسول میافکند) قطع گردید.
- ترجمه الهی قمشهای٢ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ
مال او و آنچه که کسب کرد {مقصود آنچه است که آن را به مالش کسب کرده از ارباح (سودها) و عرض (آبرو) و جاه و خدم و حشم، یا مقصود اولاد او است، یا مجموع} او را بینیاز نکرد
- ترجمه سلطانیمال او و آنچه که کسب کرد او را بینیاز نکرد
- ترجمه راستینمال و ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکش نرهانید.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
و زن هیزم کش او (زوجۀ ابی لهب دختر حرب و خواهر ابی سفیان) {و «زن هیزم کش» نامیده شده برای اینکه او اوزار (گناهان، بارهای سنگین) وقود (هیزم آتش) جهنّم را به سبب معادات با رسول (ص) را حمل میکرد، یا مردم را و زوجش را وادار بر معادات با رسول میکرد و آنان را با صدّ کردن از رسول خدا (ص) و وادار کردن بر معادات با او به جهنّم میکشانید، یا برای اینکه او بین مردم به نمیمت (سخنچینی، حطب) مشی میکرد و آتش عداوت را بین آنان روشن میساخت، یا برای اینکه او خار و خاشاک را دسته میکرد و آنها را در طریق رسول (ص) پخش مینمود}
- ترجمه سلطانیو زن حمل کنندۀ هیزم او را
- ترجمه راستینو نیز همسرش (امّ جمیل خواهر ابو سفیان) که هیزم آتش افروز دوزخ باشد.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو [ای پیغمبر، «هو» خدای بزرگ است و یکی است] {ابتداء لفظ «هو» ذکر فرمود که اسم حقّ است در مقام تجرّد از همهٔ اعتبارات حتّی اعتبار تعیّن و سپس «الله» که ذات دارای همهٔ صفات کمالات میباشد یعنی ذات مجرّد از اعتبار صفات عین همان ذاتی است که همهٔ اسماء و صفات در آن اعتبار میشود و مغایرت فقط به اعتبار است زیرا «الله» نام ذات است با اعتبار جمیع صفات و به همین جهت گفته شده که اسم «الله» امام امامان و پیشوای پیشوایان است}، خداوند یکی است {«احد» نام مقام غیب است که هیچ نام و نشانی و صفت و خبری از آن معروف نیست و «واحد» اسم است برای مقام ظهور حقّ به اسماء و صفات. پس حقّ تعالی در مقام «احدّیت» به هیچ وجه کثرت در ذات او راه ندارد نه کثرت واقعی و نه عقلی و نه اعتباری ولی در مقام «واحدّیت» دارای کثرت اسماء و صفات است که کثرت اعتباری است ولی این کثرت هم به هیچ وجه لطمه به یگانگی و یکتائی او نمیزند، «أَحَد» یکتای یگانهٔ بی همتا است و «أَحَد» و «واحد» به یک معنی است که یکتای بی نظیر باشد و «توحید» عبارت است از اقرار به یگانگی و یکتائی او و «واحد» چیزی است که نه از چیزی پیدا شده و نه با چیزی متّحد گردیده باشد، و معنی قول خدا «الله أَحَد» این است که خداوند معبودی است که خلق از ادراک و پی بردن به او و احاطه به کیفیّت او ناتوان و سرگردانند و در خدایی خود یکتا و ساحت ذاتش از صفات خلق پاک و مبرا است}
- ترجمه سلطانیبگو (ای پیغمبر)، خداوند یکی است
- ترجمه راستینبگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.
- ترجمه الهی قمشهای٢ اللَّهُ الصَّمَدُ
[و از همه چیز] بینیاز است {«صمد» به معانی آقا و مولی و قصد و پاینده و بلند و آنچه میانپر و بدون جوف (پوکی) باشد و مردی که در جنگ گرسنه و تشنه نشود است، «صمد» چیزی است که مُجَوَّف (میان تهی) نیست و پُر است و نیز کسی است که آقائی او به حدّ کمال رسیده باشد و آن کسی است که محتاج به خوردن و آشامیدن و خوابیدن نیست و نیز «صمد» آن پاینده است که همیشه بوده و همواره خواهد بود، آن کسی که به خود پایدار و از غیر خود بینیاز باشد} [یعنی خداوند مقصد و مقصود همه و آقا و مولائی است که همه به او توجّه نموده و او را میخواهند و میپرستند و در طلب او هستند و قصد هر موجودی به سوی او است و آقائی او در اوج کمال است و این معنی منحصر بدو است و خداوند صمد است و جز او صمدى نیست و او است پاینده که محتاج به خوردن و آشامیدن نیست و بلندی که بالاتر از او چیزی نیست و او است که به خود پایدار و از غیر خود بینیاز است، و اینکه همواره از تبدّل و کون و فساد و از نیستی منزّه و پاک است و آن کسی است که تغیّر در او راه نیابد بلکه او تکوین کننده و هست کنندهٔ همهٔ کائنات و موجودات است که به ایجاد او هر موجودی هست شده است]
- ترجمه سلطانی(و از همه چیز) بینیاز است
- ترجمه راستینآن خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
نزائیده [که چیزی از او جدا شده باشد خواه فرزند و مانند او و خواه چیز دیگری که مانند او نباشد زیرا به هیچ وجه مباینی هم که نقطهٔ مقابل او باشد وجود ندارد بلکه همه اشعهٔ ذات اویند] و زائیده [هم] نشده [که از چیز دیگری جدا شده باشد زیرا هیچ چیز غیر او نیست که با او مبائن بوده و او از آن چیز پیدا شده باشد بلکه همهٔ موجودات پرتو او میباشند، از او نه چیزی که دارای جرم و کثافت و ثقل باشد مانند فرزند خارج شده و نه چیز لطیف مانند نفس بیرون آمده و نه حالات مختلفه مانند چُرت و خواب و خیال و اندوه و خنده و گریه و ترس و امید و میل و خستگی و گرسنگی و سیری بر او عارض میشود خداوند پاک و بلندتر از این است که از او چیزی جدا شود و متولّد گردد خواه دارای جرم و کثافت و یا آنکه لطیف بوده باشد و هیچ زائیده هم نشده و از چیزی بیرون نیامده و مانند موجودات دارای جرم و ثقل نیست که از عناصر و موّاد اوّلیّه خود پیدا شوند همچون چیزی از چیز دیگر و جاندار از جاندار و گیاه از زمین و آب از چشمهها و میوه از درختها و همچنین مانند قوا یا اشیاء لطیفه نیست که از مراکز خود پیدا میشوند مانند قوّهٔ بینائی از چشم و شنوائی از گوش و بویائی از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان و شناسائی و تمیز دادن اشیاء از دل و مانند آتش از سنگ بلکه خداوندی است که بینیاز و پاینده است و نه زائیده و نه زائیده شده دانای پنهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه]
- ترجمه سلطانینزائیده و زائیده (هم) نشده
- ترجمه راستیننه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
[ای محمّد (ص) وقتی که به مقام بشریّت خود تنزّل میکنی و به حالتی میگردی که از آنچه که بر تو وارد میشود وقتی که به عنوان ملایم برای تو نمیباشد متأثّر میشوی و تصرّفات خلق و سحر آنان در تو اثر میکند] بگو پناه میبرم به پروردگار سپیده دم
- ترجمه سلطانیبگو پناه میبرم به پروردگار سپیده دم
- ترجمه راستینبگو: من پناه میجویم به خدای فروزنده صبح روشن.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ
و از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود {«غاسق» شب است وقتی که شفق و ماه غایب میشوند و «هر هجوم کننده به جهت ضرر رساندن به او» است و معنی میدهد پناه میبرم از شرّ شب وقتی که داخل میشود، و گفته شده معنی میدهد از شرّ ذَکَر وقتی که راست میشود است}
- ترجمه سلطانیو از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود
- ترجمه راستینو از شرّ شب تار هنگامی که (از پی آزار) در آید (و حشرات موذی و جنایتکاران و فتنه انگیران را به کمک ظلمتش به ظلم و جور و ستم بر انگیزد).
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ
و از شرّ دمندگان [مؤنّث] در گرهها (گیسوان بافته شده) [یعنی از شرّ نفوسی (مؤنّث) که بر موها و نخها عقد (گره) میزنند و در آنها میدمند و مردم را با آن جادو میکنند، یا زنانی که آن را انجام میدهند]
- ترجمه سلطانیو از شرّ دمندگان (مؤنّث) در گرهها
- ترجمه راستینو از شرّ زنان افسونگر که (به جادو) در گرهها بدمند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
و از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد {مقصود از امر به قرائت این است که قاری به حالتی گردد که زبان او زبان خداوند یا زبان ملک نازل از خداوند باشد نه زبان خودش و گوش او گوش لطیفۀ نبویّ گردد پس در امثال این مخاطبات به عنوان آمر از خداوند برای لطیفۀ نبوی میگردد و عالم صغیرش را به عنوان نمونه برای عالم کبیر قرار دهد، جایز است که قاری حین قرائت این سوره به عالم خود نظر کند و از اهل مملکتش از اعضایش و قوای آن و نفس خود و لشکریانش استعاذه کند و از جهت امتثال امر خداوند بگوید: «أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» یعنی به پروردگار موالید منفلق (شکافته شده) از بدنم و نفسم، یا به پروردگار صبح منفلق یا فالق (شکافنده) بر تاریکی شب طبعم و نفسم «مِن شَرّ ما خَلَق» در مملکتم از قوای بهیمیّت و سبعیّت و شیطانیّت، و از اعضاء و آلات بدنیّه، یا از شرّ احتجاب به خلق از حقّ، زیرا شرّ همه از اهل عالم کبیر یا صغیر راجع به احتجاب آنها از حقّ است، «وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ» یعنی بدن و ظلمات آن وقتی که تاریکی آن داخل در عالم روح میشود و روح را با تاریکی خود تاریک قرار میدهد، یا از شرّ امراض بدن وقتی که داخل میشوند و در روح اثر میگذارند، یا از شرّ قبض یا نفس و اهویهٔ آن وقتی که در روح اثر میگذارد، «وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ» یعنی قوای علّامه و عمّاله که در طریق سالک گره زده میشود و با حیلههای آنها در آنها دمیده میشود تا برای روح حلّ آنها و تجاوز از آنها ممکن نشود، زیرا علّامۀ شیطانی عمّاله را حمل (وادار) بر امر باطل که حقیقت ندارد میکند و او را با تمویهاتش (فریب دادنهایش) علّامه قرار میدهد به حیثی که برای انسان ممکن نمیشود که از آنها تجاوز کند و نه اینکه آنها را ترک کند و با انسانیّت از عالم آن به شبکۀ (دام) آن امر میافتد و آن هلاکش میکند، «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ» از نفس و قوای آن که بطور مدام زوال نعمت از انسانیّت و عدم ترقّی آن به مقام قلب و مقام شهود و غنی (بینیازی) را تمنّی میکند، و تمنّی میکند که انسانیّت در حجاب و بُعد باشد و عذاب مثل آن وقتی که به انسانیّت حسد میکند و آن را در شبائک (دامها) خود میافکند}.
- ترجمه سلطانیو از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد.
- ترجمه راستینو از شرّ حسود بد خواه چون شراره آتش رشک و حسد بر افروزد.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
بگو پناه میبرم به پروردگار مردم {چون خدای تعالی شأنه به نبیّ خود (ص) امر به استعاذه از «وسواس» صادر از شیاطین جنّ و انس را کرده بود و آن وسواس به غیر از انسان ناسى (فراموش کننده) بر ذکر خداوند تعلّق نمییابد ربّ را اضافه به «النّاس» کرد و تعبیر به ناس نمود برای اشاره به اینکه آن وسواس جز برای ناسى نمیباشد، و ربّ النّاس همان ربّ الارباب است لکن با اسم خود محیط به کلّ اسماء مسخّر بر کلّ الارباب است و او ربّ النّوع انسانی است، و همان معبّر عنه به روح است و او اعظم از جبرئیل و میکائیل است و با احدی از انبیاء (ع) نبوده و با محمّد (ص) بود و مرتبۀ او فوق امکان و تحت وجوب است و آن مقام علویّت علی (ع) است} [و معنی میدهد: ای محمّد (ص) از استعاذۀ خود به خداوند خبر بده و آن را با زبان قال خویش و با زبان حال خود انشاء کن، و چون استعاذۀ تو از شرّ وسواس است و آن جز در مظهر مردم ظاهر نمیشود، چه با زبان مردم باشد یا با زبان جنّ در سینۀ مردم یکسان است برای تو استعاذه به ربّ النّاس بطور مخصوص برای تو شایسته میباشد به خلاف استعاذۀ تو در سورۀ سابق، و چون در اوّل امر هنوز آثار ربوبیّت او برای سالک با تنقیص و تکمیل و خذلان و جبران به غفران ظاهر نمیشود به نبیّاش (ص) به این امر کرد که نخست از آن به عنوان ربوبیّت تعبیر کند و]
- ترجمه سلطانیبگو پناه میبرم به پروردگار مردم
- ترجمه راستینبگو: من پناه میجویم به پروردگار آدمیان.
- ترجمه الهی قمشهای