جزء شمارهٔ ۳۰


سورهٔ ۷۸- النبإ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ

دربارهٔ چه از یکدیگر می‌پرسند [آنها بین خود از مبدء و صفات او و از قیامت و علامات آن، و از بعث و ثواب آن و عقاب آن سؤال می‌کردند، یا بعد آنکه رسول خدا (ص) به ولایت اشاره نمود از آن سؤال می‌کردند، زیرا آن نبأ عظیم (خبر بزرگ) است که اختلاف در آن واقع می‌شود، و اینکه آن نبأئی (خبری) است که شایسته است که مردم در ترک آن تهدید شوند، برای اینکه آن فارقهٔ (جدا کنندهٔ) بین اهل جنّت و آتش است زیرا قابل بر آن وقتی که در آخرت به آن می‌رسد بدون ریبی (تردیدی) در جنّت داخل می‌شود، و خارج از آن وقتی که با خروج از آن در آخرت خارج می‌شود در آتش داخل می‌شود] {زیرا اگر بنده‌ای هفتاد خریفی (پاییزی) در زیر ناودان عبادت خداوند کند که شب‌هایش را قائم (نماز) روزهایش را روزه بدارد و ولایت علیّ بن ابی طالب (ع) را نداشته باشد البتّه خداوند او را بر دو سوراخ بینی‌اش در آتش اندازد}

- ترجمه سلطانی

دربارهٔ چه از یکدیگر می‌پرسند

- ترجمه راستین

(مردم) از چه خبر مهمی پرسش و گفتگو می‌کنند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ

از خبر بزرگ

- ترجمه سلطانی

از خبر بزرگ

- ترجمه راستین

از خبر بزرگ (قیامت).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ

که آنها در آن اختلاف کننده‌اند

- ترجمه سلطانی

که آنها در آن اختلاف کننده‌اند

- ترجمه راستین

که در آن با هم به جدال و اختلاف کلمه برخاستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ

نباید [دربارهٔ آن اختلاف شود، زیرا آن امری است که نشاید که در آن اختلاف شود، یا دربارهٔ انکار مستفاد از اختلاف است زیرا اختلاف جز به اقرار برخی و انکار برخی نمی‌باشد]، بزودی [حین رفع حُجُب از دیده‌ها هنگام مرگ یا قیامت کبری] خواهند دانست

- ترجمه سلطانی

نباید (نشابد در آن اختلاف شود)، بزودی خواهند دانست

- ترجمه راستین

چنین نیست (که منکران پنداشته‌اند) به زودی (به وقت مرگ) خواهند دانست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ

سپس نباید، بزودی خواهند دانست

- ترجمه سلطانی

سپس نباید، بزودی خواهند دانست

- ترجمه راستین

و باز چنین نیست (که منکران پنداشته‌اند) البته به زودی آگاه می‌شوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا

[در جواب به این سؤال مقدّر که گوئی گفته شده: آیا خداوند برای بندگانش دلیلی بر ولایت قرار نداده؟ یا بر حشر و حساب و ثواب و عقاب؟ یا گفته شده: آیا برای آنان ولیّی قرار نداده؟ یا آیا برای آنان حشر و حسابی نمی‌باشد؟ آنگاه فرمود: چگونه برای آنها دلیلی بر آن قرار نداده‌ایم، یا چگونه آنان را مهمل گذاشته‌ایم و بعد رسول (ص) برای آنها رئیسی و امامی قرار نداده‌ایم؟! یا چگونه آنان را مهمل می‌گذاریم و آنها را بر نمی‌انگیزانیم و حال آنکه ما آنان را حینی که چیزی مذکور نبوده مهمل نگذاشتیم یا جمیع اسباب وجود آنان و اسباب بقای آنان را برای آنها قرار دادیم] آیا زمین را بستر قرار ندادیم

- ترجمه سلطانی

آیا زمین را بستر قرار ندادیم

- ترجمه راستین

آیا ما زمین را مهد آسایش خلق نگردانیدیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَالْجِبَالَ أَوْتَادًا

و کوه‌ها را به عنوان میخ‌ها

- ترجمه سلطانی

و کوه‌ها را به عنوان میخ‌ها

- ترجمه راستین

و کوهها را عماد و نگهبان آن نساختیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا

و شما را [به صورت] زوج‌هایی (اصنافی، مذکّر و مؤنّث) خلق کردیم [تا آنکه بعضی شما به بعضی اُنس یابید و تا سکون یابید و تناسل ممکن شود، یا شما را به عنوان اصناف قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید، و تا بعضی شما حاجت بعضی را رفع کند]

- ترجمه سلطانی

و شما را (به صورت) زوج‌هایی (اصنافی، مذکّر و مؤنّث) خلق کردیم

- ترجمه راستین

و شما را جفت (زن و مرد) آفریدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَجَعَلْنَا نَوْمَكُمْ سُبَاتًا

و خوابتان را آسایش قرار دادیم [یعنی به عنوان راحت یا قطع از اعمال و متاعب (خستگی‌ها)]

- ترجمه سلطانی

و خوابتان را آسایش قرار دادیم

- ترجمه راستین

و خواب را برای شما مایه (قوم حیات و) استراحت قرار دادیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَجَعَلْنَا اللَّيْلَ لِبَاسًا

و شب را پوشش قرار دادیم [به عنوان ساتر که هر عورتی را می‌پوشاند]

- ترجمه سلطانی

و شب را پوشش قرار دادیم

- ترجمه راستین

و (پرده سیاه) شب را ساتر (احوال خلق) گردانیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ وَجَعَلْنَا النَّهَارَ مَعَاشًا

و روز را به جهت معاش [وقت تمتّع شما یا سبب ابتغاء معاش شما] قرار دادیم

- ترجمه سلطانی

و روز را به جهت معاش قرار دادیم

- ترجمه راستین

و روز روشن را برای تحصیل معاش آنان مقرر داشتیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا

و فوق شما هفت مستحکم (استوار) بناء کردیم [که انثلام (رخنه) قبول نمی‌کند و بقای شما و تعیّش (زندگانی) شما با بناء آنها و قرار دادن کواکب در آنها می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

و فوق شما هفت مستحکم (استوار) بناء کردیم

- ترجمه راستین

و بر فراز شما هفت آسمان محکم بنا کردیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ وَجَعَلْنَا سِرَاجًا وَهَّاجًا

و چراغی فروزان قرار دادیم (خلق کردیم) [که وجود شما و نه بقای شما بدون آن ممکن نمی‌شود]

- ترجمه سلطانی

و چراغی فروزان قرار دادیم

- ترجمه راستین

و چراغی (چون خورشید) رخشان بر افروختیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا

و از فشرده شده‌ها [یعنی ابرهایی که معصوره (فشرده) گشته‌اند یعنی به عنوان متراکمه با سرما و باد یا بادی که معصره (فشار آورنده) بر ابرها می‌باشد، یا بادهایی که دارای اعاصیر (فشار آورنده‌ها، گردبادها) به اغبره (غبارها) می‌باشند زیرا بادها اسباب نزول باران می‌باشند] آبی پُر بارش را نازل کردیم [که سیّال به مواضع زراعات شما و روضات (باغ‌ها) شما است و حیات شما به آن می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

و از فشرده شده‌ها (ابرهای فشرده شده) آبی پُر بارش را نازل کردیم

- ترجمه راستین

و از فشار و تراکم ابرها آب باران فرو ریختیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ لِّنُخْرِجَ بِهِ حَبًّا وَنَبَاتًا

تا با آن [برای ارزاق شما و ارزاق دوابّ (چهارپایان، جنبندگان) شما] دانه را و [همچنین] گیاه را خارج کنیم

- ترجمه سلطانی

تا با آن دانه و گیاه را خارج کنیم

- ترجمه راستین

تا بدان آب، دانه و گیاه رویانیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ وَجَنَّاتٍ أَلْفَافًا

و باغ‌های انبوهی (با درختان به هم پیچیده) را

- ترجمه سلطانی

و باغ‌های انبوهی را

- ترجمه راستین

و باغهای پر درخت (و انواع میوه‌ها) پدید آوریم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا

[در جواب برای سؤالی مقدّر گوئی که گفته شده: وقتی که آنان را بدون حساب و ثواب و عقاب مهمل نمی‌گذاری پس آیا موعدی برای آن هست؟ یا وقتی که آنان را بدون ولیّی و رئیسی مهمل نمی‌گذاری پس آیا برای ظهور آن ولیّ موعدی هست؟ آنگاه فرمود:] همانا روز فصل (جدایی) به عنوان میقات (محلّ قرار) می‌باشد {و مراد از روز «فصل» روز خروج روح از بدن، یا روز فصل (جدا شدن) محقّ از مبطل و ناجی (نجات یابنده) از هالک (هلاک شونده) است}

- ترجمه سلطانی

همانا روز جدایی به عنوان میقات (محلّ قرار) می‌باشد

- ترجمه راستین

همانا روز فصل (یعنی روز قیامت که در آن فصل خصومتها شود) وعده گاه خلق است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا

روزی که [نفخۀ اوّل یا نفخۀ دوّم] در صور دمیده می‌شود آنگاه دسته دسته می‌آیید

- ترجمه سلطانی

روزی که در صور دمیده می‌شود آنگاه دسته دسته می‌آیید

- ترجمه راستین

آن روزی که در صور بدمند (تا مردگان زنده شوند) و فوج فوج (به محشر) در آیید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا

و آسمان گشوده شود و باب‌هایی شوند {اشعار به این است که آسمان از اوّل خلقتش منفتحه‌ای (گشوده شده) منشقه (شکافته شده) بوده که بحسب انظار ظاهره دیده می‌شود که آن غیر منفرجه (گشوده شده) است زیرا هر ممکنی زوج ترکیبی‌ای منشق به ماهیّتی و وجودی، و وجوبی و امکانی است، و معنیِ به عنوان ابواب بودنِ آن این است که آنها ابواب بر ملکوت هستند، کما اینکه آسمان‌های عالم ارواح ابواب برای غیب و فعل او هستند که همان عالم مشیّت است}

- ترجمه سلطانی

و آسمان گشوده شود و باب‌هایی شوند

- ترجمه راستین

و درهای آسمان به ابواب مختلف گشوده شود (تا هر فوجی از دری شتابند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا

و کوه‌ها به سیر (حرکت) افتند و سرابی شوند [یعنی اینکه کوه‌ها را می‌پنداری که آنها ثابت هستند و (حال آنکه) آنها به مقتضای تجدّد جوهری مانند ابرها مرور دارند، و سراب بودن آنها از جهت این است که کوه‌ها را عظیم ثابت جامد می‌بینی و (حال آنکه) این‌چنین نیست] {و همچنین است حال کوه‌های انّیّات برای اشیاء زیرا آنها را اشیاء مستقلّی در وجود می‌بینی که دارای نفسیّات هستند و (حال آنکه) این‌چنین نیستند}

- ترجمه سلطانی

و کوه‌ها به سیر (حرکت) افتند و سرابی شوند

- ترجمه راستین

و کوهها را به گردش آرند تا به مانند سراب گردد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا

همانا جهنّم به عنوان کمینگاه می‌باشد {مرصاد طریق یا مکانی است که در آن برای دشمن کمین می‌کنند و مانند این است که نگهبانان در جهنّم در کمین دشمنان اولیای خدا هستند}

- ترجمه سلطانی

همانا جهنّم به عنوان کمینگاه می‌باشد

- ترجمه راستین

همانا دوزخ کمینگاه (کافران و بد کاران) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ لِّلطَّاغِينَ مَآبًا

که محلّ بازگشتی برای سرکشان است {«طغى» به معانی «از اندازه تجاوز کرد»، و «بالا آمد» و «در کفر غلوّ کرد» و «در معاصی و ظلم اسراف نمود» است}

- ترجمه سلطانی

که محلّ بازگشتی برای سرکشان است

- ترجمه راستین

آن دوزخ جایگاه مردم سرکش ستمکار است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ لَّابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا

احقابی {احقاب جمع حُقب به معنی هشتاد سال یا بیشتر و دهر و سال و سال‌ها است} در آن درنگ کننده‌اند {این توقیت (تعیین وقت کردن) برای انواع عذاب است نه بر مکث (درنگ کردن) آنان در آتش}

- ترجمه سلطانی

سال‌ها در آن درنگ کننده‌اند

- ترجمه راستین

که در آن قرنها بمانند (و عذاب کشند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا

در آن خنکی و نه شربتی نمی‌چشند [یعنی سردیی که از حرارت آتش به آنان نفع رساند و نه شرابی که از عطششان به آنان نفع رساند]

- ترجمه سلطانی

در آن خنکی و نه شربتی نمی‌چشند

- ترجمه راستین

هرگز در آنجا هیچ هوی خنک و شراب (طهور) نیاشامند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ إِلَّا حَمِيمًا وَغَسَّاقًا

مگر آب داغ و غسّاق (زردآب، چرکاب، یا چرک زخم اهل آتش)

- ترجمه سلطانی

مگر آب داغ و زردآب (چرک زخم)

- ترجمه راستین

مگر آبی پلید و سوزان که حمیم و غسّاق جهنم است به آنها دهند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ جَزَاءً وِفَاقًا

به عنوان جزای موافق [با اعمالشان به آنان این مجازات را جزاء می‌دهد]

- ترجمه سلطانی

به عنوان جزای موافق

- ترجمه راستین

کیفری که با اعمال آنها موافق است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ إِنَّهُمْ كَانُوا لَا يَرْجُونَ حِسَابًا

همانا آنان امید به حساب نمی‌داشتند [یعنی به حشری و حسابی اعتقاد نداشتند، یا از حساب نمی‌ترسیدند]

- ترجمه سلطانی

همانا آنان امید به حساب نمی‌داشتند

- ترجمه راستین

زیرا آنها به حقیقت امید به روز حساب نداشتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا كِذَّابًا

و آیات ما [از حیث اینکه آنها آیات هستند و اعظم آنها علی (ع) است] را با تکذیب کردنی شدید دروغ می‌شمردند

- ترجمه سلطانی

و آیات ما را با تکذیب کردنی شدید دروغ می‌شمردند

- ترجمه راستین

و آیات ما را سخت تکذیب کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا

و هر چیزی را ما آن را احصاء کردیم [و از چیزهایی که ما آن را «احصاء» کردیم (بر شمردیم) اعمالشان است که عمل کردند] در کتاب هست [آن نزد ما مکتوب است یا در حالی است که آن نزد ما مکتوب است]

- ترجمه سلطانی

و هر چیزی که ما (از اعمال) او را بر شمردیم در کتاب هست

- ترجمه راستین

و حال آنکه حساب هر چیزی را ما در کتابی (به احصاء و شماره) رقم کرده‌ایم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ فَذُوقُوا فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا

پس [بگو] بچشید که هرگز جز عذاب به شما نخواهیم افزود [جوابی برای سؤالی مقدّر است مانند اینکه گفته شده: این حال تکذیب کنندگان به «النّبأ العظیم» است پس حال تصدیق کنندگان ولایت چگونه است؟ پس فرمود:]

- ترجمه سلطانی

پس بچشید که هرگز جز عذاب به شما نخواهیم افزود

- ترجمه راستین

پس بچشید (کیفر تکذیب و بدکاری را) که هرگز بر شما چیزی جز رنج و عذاب دوزخ نیفزاییم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣١ إِنَّ لِلْمُتَّقِينَ مَفَازًا

همانا محلّ رستگاری برای پرهیزگاران

- ترجمه سلطانی

همانا محلّ رستگاری برای پرهیزگاران

- ترجمه راستین

متقیان را در آن جهان مقام گشایش و هر گونه آسایش است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٢ حَدَائِقَ وَأَعْنَابًا

باغ‌ها و انگورها [یعنی بستان‌ها و میوه‌های آنها لکن انگورها را با ذکر کردن خاصّ کرد برای امتیاز آنها از بین میوه‌ها]

- ترجمه سلطانی

باغ‌ها و انگورها

- ترجمه راستین

باغها و تاکستانهاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٣ وَكَوَاعِبَ أَتْرَابًا

و نارپستان‌های (دخترانی که پستان‌هایشان نارپستان است) هم سنّ [یعنی در سنّ مساوی هستند و همهٔ آنها در اوّل بلوغند]

- ترجمه سلطانی

و نارپستان‌های هم سنّ

- ترجمه راستین

و دختران زیبای دلربا که همه در خوبی و جوانی مانند یکدیگرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٤ وَكَأْسًا دِهَاقًا

و جام‌های لبریز (پُر یا پیاپی) هست

- ترجمه سلطانی

و جام‌های لبریز هست

- ترجمه راستین

و جامهای پر از شراب (طهور و انواع نوشابه‌های شیرین و خوش).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٥ لَّا يَسْمَعُونَ فِيهَا لَغْوًا وَلَا كِذَّابًا

در آنجا لغوی و نه دروغی نمی‌شنوند

- ترجمه سلطانی

در آنجا لغوی و نه دروغی نمی‌شنوند

- ترجمه راستین

هرگز در آنجا سخن بیهوده و دروغ نشنوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٦ جَزَاءً مِّن رَّبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا

به عنوان جزاء از سوی پروردگارت است با عطاء کردنی حسابی [بطور کافی یا بنابر قدر (اندازه) اعمالشان]

- ترجمه سلطانی

به عنوان جزاء از سوی پروردگارت است با عطاء کردنی حسابی (بطور کافی)

- ترجمه راستین

این (نعمتهای ابدی) مزدی به عطاء و حساب پروردگار توست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٧ رَّبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا

پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه که بین آن دو است رحمان است که خطابی را از او مالک نمی‌شوند [یعنی مالک مخاطبه کردن با او نمی‌شوند، یا از اذن او مالک مخاطبه کردنی نمی‌شوند و قدرت ندارند و در آن اذن داده نمی‌شوند]

- ترجمه سلطانی

پروردگار آسمان‌ها و زمین و آنچه که بین آن دو است رحمان است که خطابی را از او مالک نمی‌شوند (در آن اذن داده نمی‌شوند)

- ترجمه راستین

خدایی که آسمانها و زمین و همه مخلوقاتی که در بین آسمان و زمین است بیافریده همان خدای مهربان که (در عین مهربانی) کسی (از قهر و سطوتش) با او به گفتگو نتواند لب گشود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٨ يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا

روزی که روح قیام می‌کند {روح در اینجا عبارت از ربّ النوع انسانی است که او اعظم از جمیع ملائکه است و مقام او فوق مقام جمیع ملائکه بلکه فوق عالم امکان است که با احدی از انبیاء (ع) نبوده، و با محمّد (ص) و بعد او با اوصیای او (ع) می‌باشد و از او به روح القدس تعبیر می‌شود} و ملائکه صف کشیده [در صف] هستند [یا در حالی که صف کشیده‌اند] و سخن نمی‌گویند مگر کسی که رحمان به او اجازه داده و [آنگاه در دنیا یا نزد خداوند] به نیکی می‌گوید

- ترجمه سلطانی

روزی که روح قیام می‌کند و ملائکه صف کشیده هستند و سخن نمی‌گویند مگر کسی که رحمان به او اجازه داده و (آنگاه) به نیکی (نزد خداوند سخن) می‌گوید

- ترجمه راستین

روزی که آن فرشته بزرگ روح القدس با همه فرشتگان صف زده و به نظم برخیزند و هیچ کس سخن نگوید جز آن کسی که خدای مهربانش به سخن اذن دهد و او سخن به صواب گوید (و به اذن خدا شفاعت گنهکاران کند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٩ ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا

آن روز حقّ است، پس کسی که بخواهد مراجعت به پروردگار خویش را اتّخاذ کند [یعنی کسی که بخواهد «مآبی» (مراجعتی، بازگشتن از سفر، محلّ بازگشتی) به پروردگار مضاف خویش به علی (ع) اتّخاذ کند، یا کسی که بخواهد به پروردگار مطلق خویش مآبی گیرد، و مآب در این صورت همان ولایت و اتّباع علی (ع) است]

- ترجمه سلطانی

آن روز حقّ است، پس کسی که می‌خواهد مراجعت نزد پروردگار (مضاف)ش را اتّخاذ کند

- ترجمه راستین

چنین روز حتمی و محقق خواهد بود، پس هر که می‌خواهد نزد خدای خود (در آن روز) مقام و منزلتی یابد (امروز در راه ایمان و طاعت بکوشد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٠ إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُـولُ الْكَافِرُ يَالَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا

همانا ما به شما از عذابی نزدیک بیم دادیم [یعنی ما شما را انذار کردیم]، روزی که مرد (شخص) نظر می‌کند به آنچه که دو دست او [از خیر یا شرّ] پیش فرستاده‌اند [و آن روز مرگ یا روز قیامت کبرا است] و کافر [به ولایت] می‌گوید ای [قوم من] کاش [در دنیا] خاکی می‌بودم [که حشر و نشر و حساب و عقاب نمی‌داشتم، یا کاش در این روز خاکی می‌بودم که برای من حسابی نمی‌بود، یا کاش خاکی قابل برای خلق اشیای دیگر از من بودم].

- ترجمه سلطانی

همانا ما به شما از عذابی نزدیک بیم دادیم، روزی که مرد (شخص) نظر می‌کند به آنچه که دو دست او پیش فرستاده‌اند و کافر می‌گوید ای کاش خاکی می‌بودم.

- ترجمه راستین

ما شما را از روز عذاب که نزدیک است ترسانیده و آگاه ساختیم، روزی که هر کس هر چه کرده در پیش روی خود حاضر بیند و کافر در آن روز گوید که ای کاش خاک بودم (تا چنین به آتش کفر خود نمی‌سوختیم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۷۹- النازعات

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا

قسم به [نفوس] مشتاقان [به اوطان (وطن‌ها) حقیقیشان یا به نفوس مرتدع (باز ایستنده، دست کشنده) از نفس و علائق آن] به غرق شدن [که در اهتمام به سیر الی الله، یا در بحار (دریاها) حبّ او، یا در بحار صفات او، یا در بحر (دریا) احدیّت غرق شده‌اند]

- ترجمه سلطانی

قسم به مشتاقان به غرق شدن (در اوطان حقیقی خود)

- ترجمه راستین

قسم به فرشتگانی که (جان کافران را) به سختی بگیرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا

قسم به [نفوس پاک] چالاکان با نشاط [یعنی نفوس چالاک پاک در سیر الی الله یا چالاک در خروج از دار النّفس، یا خارج شدگان از دار النّفس به دار القلب، یا مراد از «نازعات» ملائکهٔ عذاب هستند که ارواح کفّار را نزع (کندن جان) می‌کنند، و مراد از «ناشطات» ملائکۀ رحمت هستند که ارواح مؤمنین را با رفق (مدارا) خارج می‌سازند، یا مراد از «نازعات» نجوم هستند که از مطالع (محلّ‌های طلوع) خود نزع (درآمدن) می‌کنند و در مغارب (محلّ‌های غروب) خود غرق می‌شوند، و مراد از «ناشطات» نجوم هستند که از برجی به برجی خارج می‌شوند، یا مراد از «نازعات» قسی (کمان) است که سهم (تیر) می‌اندازد، و مراد از «ناشطات» اسب‌های سمین (تنومند) در جهاد است، یا مراد از «نازعات» نفوس مشتاق به خداوند، و مراد از «ناشطات» نفوس شتابان در خروج هنگام مرگ است]

- ترجمه سلطانی

قسم به (نفوس پاک) چالاکان با نشاط (در سیر الی الله)

- ترجمه راستین

قسم به فرشتگانی که (جان اهل ایمان را) به آسایش و نشاط ببرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا

و شناگران با شنا کردن [نفوس سابحه (شناگر) در بحار اوصاف او تعالی، یا جاری شدهٔ شتابان به سوی خداوند، یا ملائکه‌ای که در امر خداوند بدون تأمّلی و توانی (سستی‌ای) شتاب می‌کنند مانند سابح (شناگر) در آب، یا ملائکه‌ای که ارواح مؤمنین را سباحت (شنا کردن) می‌کنند که آنان را به سلّی (بی‌خیال کردنی، پوستهٔ جنین را پاره کردنی) رقیق (نرم، خوش) تسلّی (از اندوه بیرون کردن) می‌دهند سپس آنان را می‌خوانند تا آنکه مانند سابح با چیزی در آب استراحت (برآسودن) می‌کنند، یا ملائکه‌ای که با اسراع (شتافتن) از آسمان به زمین نازل می‌شوند چنانکه به فرس (اسب) جواد (تندرو) سابح گفته می‌شود، یا نجومی که در فلک خود شناوَری می‌کنند یا اسبان جنگی که در عَدْو (تاختن) خود سبح (تاختن) می‌کنند]

- ترجمه سلطانی

و شناگران با شنا کردن (در بحار اوصاف او تعالی)

- ترجمه راستین

و قسم به فرشتگانی که با کمال سرعت (فرمان حق را) انجام دهند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا

و سبقت گیرندگان با سبقت جُستن [ملائکه‌ای که در خیر از ابن آدم سبقت گرفته‌اند، یا در حفظ ابن آدم از شیطان از او سبقت گرفته‌اند، یا با وحی به انبیاء (ع) از شیطان سبقت گرفته‌اند، یا کسانی که با ارواح مؤمنین به سوی جنّت سبقت گرفته‌اند، یا نفوس بشری که در رفتن به سوی خداوند یا نزدیک شدن به او از سایر نفوس سبقت می‌جویند، یا در مرتبت از ملائکه سبقت می‌جویند، یا در خروج الی الله با شوق به او از ملک الموت سبقت می‌گیرند، یا نجومی که بعضی آنها در سیر کردن از بعضی سبقت می‌گیرند، یا اسبان جنگی که بعضی آنها از بعضی سبقت می‌گیرند]

- ترجمه سلطانی

و سبقت گیرندگان با سبقت جُستن (در رفتن به سوی خداوند)

- ترجمه راستین

قسم به فرشتگانی که (درنظم عالم) بر هم سبقت گیرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا

و تدبیر کنندگان امر [یعنی ملائکهٔ مدبّرۀ امر اهل زمین، یا رؤساء از جنگ که امر جنود (سپاهیان) و جهاد را تدبیر می‌نمایند، یا نفوس کاملهٔ بازگشته از سیر الی الله در سیر الی العباد برای تکمیل آنان، یا نفوس سالکهٔ مدبّرۀ امر سیر الی الله نه مجذوبهٔ به او بدون سلوک، یا نجوم مدبّرۀ امر عالم، که البتّه حتماً برانگیخته می‌شوید]

- ترجمه سلطانی

و تدبیر کنندگان امر

- ترجمه راستین

قسم به فرشتگانی که (به فرمان حق) به تدبیر نظام خلق می‌کوشند (که قیامتی و حشری خواهد آمد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَةُ

روزی که لرزاننده [همان نفخهٔ اولی] می‌لرزاند

- ترجمه سلطانی

روزی که لرزاننده می‌لرزاند

- ترجمه راستین

روزی که آن لرزاننده (یعنی نفخه صور الهی، جهان را) بلرزاند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَةُ

[نفخهٔ دوم] دنبال آن در پی می‌آید

- ترجمه سلطانی

دنبال آن در پی می‌آید

- ترجمه راستین

و لرزاننده دیگر (یعنی نفخه صور دیگر) از پی آن در آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ قُلُوبٌ يَوْمَئِذٍ وَاجِفَةٌ

قلب‌ها در آنروز تپنده (مضطرب) هستند

- ترجمه سلطانی

قلب‌ها در آنروز تپنده هستند

- ترجمه راستین

در آن روز سخت دلهای برخی مضطرب و هراسان شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ أَبْصَارُهَا خَاشِعَةٌ

چشمان [قلوب] آنها خاشع است

- ترجمه سلطانی

چشمان (قلوب) آنها خاشع است

- ترجمه راستین

که (از ترس) چشمها به زیر افکنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ يَقُـولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ

[مانند اینکه مقدراً گفته شده: در حقّ این روز چه می‌گویند؟ آنگاه فرمود: آن را انکار می‌کنند و] می‌گویند آیا همانا ما حتماً به حالت اولیّه [یعنی در حیات دوّم مشابه به حیات اوّل] بر می‌گردیم {حافره خلقت اوّل است، و عود (بازگشتن) در چیزی است تا آنکه آخر آن بر اوّلش برگردد}

- ترجمه سلطانی

می‌گویند آیا همانا ما حتماً به حالت اولیّه بر می‌گردیم

- ترجمه راستین

(مردم غافل دنیا) گویند: آیا ما پس از مرگ باز زندگانی دیگری خواهیم یافت؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ أَإِذَا كُنَّا عِظَامًا نَّخِرَةً

آیا وقتی که به صورت استخوان‌های پوسیده شده [به معنی پاشیده، متفتّت (ریزریز شده)] باشیم

- ترجمه سلطانی

آیا وقتی که به صورت استخوان‌های پوسیده شده باشیم

- ترجمه راستین

چگونه چون مردیم و استخوان ما پوسید زنده خواهیم شد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ

[بر سبیل استهزاء، یا بر سبیل فرض و شکّ] گفتند این [بازگشتن] در آنوقت بازگشتی زیانبار است [یعنی اهل آن خاسر (زیان دیده) هستند]

- ترجمه سلطانی

گفتند این (بازگشتن) در آنوقت بازگشتی زیانبار است

- ترجمه راستین

و گویند: در این صورت که دیگر بار زنده شویم بسی زیانکار خواهیم بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ فَإِنَّمَا هِيَ زَجْرَةٌ وَاحِدَةٌ

پس جز این نیست که آن یک نهیب [یعنی صیحه‌ای (بانگی) واحد] است

- ترجمه سلطانی

و آن جز یک نهیب نیست

- ترجمه راستین

جز یک صدای مهیب (که در صور اسرافیل کنند) نشنوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ فَإِذَا هُم بِالسَّاهِرَةِ

پس آنوقت آنها [از قبور] در بیابان [بر وجه زمین] خواهند بود

- ترجمه سلطانی

پس آنوقت آنها در بیابان خواهند بود

- ترجمه راستین

و ناگاه همه از خاک بر شوند و به صحرای قیامت رهسپار گردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى

آیا داستان موسی به تو رسید [پس: به آنان انجام بده آنچه را که موسی (ع) به فرعون و قومش انجام داد، و آنچه که به فرعون و قومش کردیم نسبت به آنها خواهیم کرد، و از آنچه که مکر می‌کنند در ضیق (تنگی) مباش زیرا تو علیهم (بر آنان) سلطانی (تسلّطی، حجّتی) داری همانطور که موسی (ع) علی (بر) قوم فرعون داشت]

- ترجمه سلطانی

آیا داستان موسی به تو رسید

- ترجمه راستین

آیا خبر موسی عمران به تو رسیده؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ إِذْ نَادَاهُ رَبُّهُ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى

آنوقت که پروردگار او در وادی مقدّس طُوی به او نداء داد

- ترجمه سلطانی

آنوقت که پروردگار او در وادی مقدّس طوی به او نداء داد

- ترجمه راستین

آن گاه که خدایش او را در وادی مقدس طوی (قرب طور) ندا کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى

[گفت] که برو به سوی فرعون همانا او طغیان کرده است

- ترجمه سلطانی

(گفت) که برو به سوی فرعون همانا او طغیان کرده است

- ترجمه راستین

که به سوی فرعون برو که او سخت به راه طغیان رفته است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى

و بگو آیا تو [میل] داری به اینکه [از آنچه از شرک و ذنوب (گناهان) که تو در آن هستی] پاک شوی [یا متنعّم شوی، یا در آنچه که تو از عزّت و سلطنت در آن هستی نمو یابی]

- ترجمه سلطانی

و بگو آیا تو (میل) داری به اینکه پاک شوی

- ترجمه راستین

پس بگو: میل داری که (از پلیدی خود پرستی و شرک) پاک و پاکیزه شوی؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى

و تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا فروتن شوی [و برای تو مقام خشیت که آن برای عالم باللّه است حاصل شود]

- ترجمه سلطانی

و تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا فروتن شوی

- ترجمه راستین

و تو را به راه خدا هدایت کنم تا بترسی (و به درگاه عظمت و قدرت او خاشع و فروتن شوی).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ فَأَرَاهُ الْآيَةَ الْكُبْرَى

[نزد او آمد و با نرمی کردن با او، او را دعوت کرد] و به او نشانۀ بزرگتر [که همان ثعبان (اژدها) یا ید بیضاء است] را نشان داد

- ترجمه سلطانی

و به او نشانۀ بزرگتر را نشان داد

- ترجمه راستین

پس آن آیت و معجزه بزرگتر را به او نمود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ فَكَذَّبَ وَعَصَى

آنگاه تکذیب کرد و [در حضور او] عصیان نمود

- ترجمه سلطانی

آنگاه تکذیب کرد و عصیان نمود

- ترجمه راستین

فرعون تکذیب و نافرمانی کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى

سپس [با این گمان که آیت او سحر است از جهت طلب برای آنچه که با آن آیت او را بشکند به او] پشت کرد [که در طلب آنچه که با آن حجّت او را بشکند] سعی (کوشش) کند [یا که در زمین در افساد بکوشد]

- ترجمه سلطانی

سپس پشت کرد (در حالی که) سعی می‌کرد

- ترجمه راستین

از آن پس (که معجزه موسی دید) باز روی از حق بگردانید و (برای دفع موسی) به جهد و کوشش برخاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ فَحَشَرَ فَنَادَى

پس [قومش و سپاهیانش و اهل مملکتش را] جمع کرد و نداء داد

- ترجمه سلطانی

پس جمع کرد و نداء داد

- ترجمه راستین

پس (با رجال بزرگ دربار خود) انجمن کرد و ندا داد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ فَقَالَ أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلَى

و گفت من پروردگار اعلای شما هستم

- ترجمه سلطانی

و گفت من پروردگار اعلای شما هستم

- ترجمه راستین

و گفت: منم خدای بزرگ شما.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى

پس خداوند با نقمتی [لایق به سخن] آخر [او (من پروردگار اعلای شما هستم)] و [سخن] اوّل [او (جز خویشتن خدائی برای شما نمی‌شناسم)] او را گرفت {زیرا کبریا و انانیّت ردای او تعالی می‌باشد و کسی که در ردای او نازع او است را با گرفتنی شدید می‌گیرد}

- ترجمه سلطانی

پس خداوند با نقمتی (لایق به سخن) آخر (او) و (سخن) اوّل (او) او را گرفت

- ترجمه راستین

خدا هم او را به عقاب دنیا و آخرت گرفتار کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن يَخْشَى

همانا در آن البتّه عبرتی [به معنی اتّعاظی (پند گرفتنی)] هست برای کسی که [در غیب از خدای تعالی] می‌ترسد [و در مقام علم می‌باشد و از مقام ظنّ که برای اصحاب نفوس می‌باشد خارج شده و هنوز به مقام شهود نرسیده]

- ترجمه سلطانی

همانا در آن البتّه عبرتی هست برای کسی که می‌ترسد

- ترجمه راستین

تا به هلاکت او اهل ترس از خدا عبرت گیرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا

آیا خلقت شما [از جهت عظمت و از جهت اتقان و از جهت ادامت (دائمی بودن)] سخت‌تر است یا آسمان که [خداوند] آن را بناء کرده؟! {یعنی اینکه خلقت شما در ابتداء ضعیف‌تر از خلقت آسمان است و شما را خلق کرده و آسمان را خلق نموده پس چگونه از خلقت دوّم شما عاجز باشد}

- ترجمه سلطانی

آیا خلقت شما سخت‌تر است یا آسمان که (خداوند) آن را بناء کرده؟!

- ترجمه راستین

آیا بنای شما آدمیان استوارتر است یا بنای آسمان بلند که خدا آفرید؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا

سقف آن را [یعنی جهت مرتفعۀ آن را] بالا برده و آن را درست کرده [یعنی آن را با جمیع آنچه که در آن است و جمیع آنچه که مصالح بندگان در آن است تمام نموده]

- ترجمه سلطانی

سقف آن را بالا برده و آن را درست کرده

- ترجمه راستین

که سقفی بس بلند و محکم بنیان در کمال زیبایی استوار ساخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ وَأَغْطَشَ لَيْلَهَا وَأَخْرَجَ ضُحَاهَا

و شب آن را تاریک کرده (قرار داده) و [از شب] روشنی آن را خارج (ظاهر) کرده

- ترجمه سلطانی

و شب آن را تاریک کرده و روشنی آن را خارج کرده

- ترجمه راستین

و شامش را تیره و روزش را روشن گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا

و زمین را بعد (به معنی با) آن [یعنی با بناء آسمان و رفع (بالا بردن) سقف آن و اظلام (تاریک کردن) شب آن و اخراج روز آن] آن را گسترش داده

- ترجمه سلطانی

و زمین را با آن، آن را گسترش داده

- ترجمه راستین

و زمین را پس از آن بگسترانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣١ أَخْرَجَ مِنْهَا مَاءَهَا وَمَرْعَاهَا

از آن آب آن و چراگاه آن را خارج کرده

- ترجمه سلطانی

از آن آب آن و چراگاه آن را خارج کرده

- ترجمه راستین

و از آن آب و گیاه پدید آورد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٢ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا

و کوه‌های آن را محکم نموده [یعنی برای تولید معادن در آنها و روئیدن گیاهان و درختان که جز در آنها نمی‌رویند و سهولت جریان آب‌ها از زیر آنها و چشمه‌ها، آنها را بر دامنۀ آنها در اوساط (وسط‌ها) زمین ثابت نمود]

- ترجمه سلطانی

و کوه‌های آن را محکم نموده

- ترجمه راستین

و کوهها را بر روی آن استوار ساخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٣ مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ

به عنوان متاع برای شما و برای چهارپایانتان [یعنی در حالی که آنها اشیایی هستند که در معاش خود به آنها بهره‌مند می‌شوید، یا برای بهره‌مندی شما و بهره‌مندی چهارپایانتان]

- ترجمه سلطانی

به عنوان متاع برای شما و برای چهارپایانتان

- ترجمه راستین

تا (از آن آب و گیاه که از بیابان و کوه بر انگیزد) قوت شما و چهارپایانتان بر آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٤ فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى

پس وقتی که مصیبت بزرگتر آید [وقتی که قیامت می‌آید] {طامّه داهیه‌ای (مصیبتی) است که بر ماسوای خود غلبه می‌کند و قیامت داهیه است که بر جمیع دواهی (مصیبت‌ها) غلبه می‌کند}

- ترجمه سلطانی

پس وقتی که مصیبت بزرگتر آید

- ترجمه راستین

پس چون آن واقعه بزرگ (و حادثه عظیم قیامت) پدید آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٥ يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى

روزی که انسان آنچه که کوشش (عمل) کرده است را به یاد آورد [به معنی اینکه او آثار آن را بر نفس خود می‌بیند و آن را مشاهده می‌کند و جزای آنها را مشاهده می‌کند]

- ترجمه سلطانی

روزی که انسان آنچه که کوشش کرده است را به یاد آورد

- ترجمه راستین

در آن روز آدمی هر چه کرده به یاد آرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٦ وَبُرِّزَتِ الْجَحِيمُ لِـمَن يَرَى

و جحیم برای کسی که می‌بیند [یا کسی که آن را ببیند] بارز می‌شود

- ترجمه سلطانی

و جحیم برای کسی که می‌بیند بارز می‌شود

- ترجمه راستین

و دوزخ برای بینندگان آشکار شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٧ فَأَمَّا مَن طَغَى

و امّا کسی که طغیان کرده (از طاعت خارج شده)

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که طغیان کرده

- ترجمه راستین

پس هر کس (از حکم شرع خدا) سرکش و طاغی شد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٨ وَآثَرَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

و زندگانی دنیا را [بر زندگی آخرت] برگزیده

- ترجمه سلطانی

و زندگانی دنیا را برگزیده

- ترجمه راستین

و زندگی دنیا را برگزید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٩ فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِيَ الْمَأْوَى

پس همانا جحیم همان مأوای [او] است

- ترجمه سلطانی

پس همانا جحیم همان مأوای (او) است

- ترجمه راستین

دوزخ جایگاه اوست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٠ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى

و امّا کسی که از مقام [خود نزد] پروردگارش [یا از قیام پروردگارش برای حساب، یا از محلّ قیام پروردگارش برای حساب، یا از تمکّن پروردگارش و قدرت او در هنگام حساب] بترسد و نفس [خویش] را از هوای [آن] نهی کند

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که از مقام (خود نزد) پروردگارش بترسد و نفس (خویش) را از هوای (آن) نهی کند

- ترجمه راستین

و هر کس از حضور در پیشگاه عزّ ربوبیت بترسید و از هوای نفس دوری جست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤١ فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِيَ الْمَأْوَى

پس همانا جنّت همان مأوای [او] است

- ترجمه سلطانی

پس همانا جنّت همان مأوای (او) است

- ترجمه راستین

همانا بهشت منزلگاه اوست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٢ يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا

از تو دربارهٔ ساعت سؤال می‌کنند که لنگرگاه (زمان وقوع) آن کِی است [یعنی ثبات آن کِی می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

از تو دربارهٔ ساعت سؤال می‌کنند که لنگرگاه (زمان وقوع) آن کِی است

- ترجمه راستین

از تو سؤال کنند که قیامت کی بر پا شود؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٣ فِيمَ أَنتَ مِن ذِكْرَاهَا

تو را چه به ذکر کردن آن

- ترجمه سلطانی

تو را چه به ذکر کردن آن

- ترجمه راستین

تو را چه کار است دیگر که از آن به یاد آری؟ (بسیار یاد آور شدی و منکران از تو نپذیرفتند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٤ إِلَى رَبِّكَ مُنتَهَاهَا

منتهای آن به پروردگارت است [یعنی که ساعت منتهاى آن پروردگار است]

- ترجمه سلطانی

منتهای آن به پروردگارت است

- ترجمه راستین

کار آن ساعت به خدای تو منتهی شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٥ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَاهَا

جز این نیست که تو بیم دهندهٔ کسی هستی که از آن می‌ترسد [یعنی شأن تو محصور است در انذار کسی که عالِم به آن و به اهوال (ترس‌ها) آن می‌باشد که انذار تو به غیر آنان نفع نمی‌رساند و تو سوای آن انذار شأن نداری]

- ترجمه سلطانی

جز این نیست که تو بیم دهندهٔ کسی هستی که از آن می‌ترسد

- ترجمه راستین

تو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان می‌شود به اهوال آن روز آگاه سازی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٦ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا

گویی که آنها روزی (حینی) که آن را می‌بینند [برای کوچکی دنیا در چشمان آنان یا برای شدّت اهوال آنان] جز شامگاهی یا روز آن [یا ساعتى از روز در دنیا] درنگ نکرده‌اند [تا آنکه به آتش خارج شوند].

- ترجمه سلطانی

گویی که آنها روزی که آن را می‌بینند جز شامگاهی یا روز آن درنگ نکرده‌اند.

- ترجمه راستین

چون آن روز را مردم ببینند گویی همه عمر دنیا شامگاهی یا چاشتگاهی بیش نبوده است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۰- عبس

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ عَبَسَ وَتَوَلَّى

تُرُش (اخم) کرد و روی گرداند

- ترجمه سلطانی

تُرُش (اخم) کرد و روی گرداند

- ترجمه راستین

عبوس و ترشرو گشت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ أَن جَاءَهُ الْأَعْمَى

که نابینا نزد او آمده

- ترجمه سلطانی

که نابینا نزد او آمده

- ترجمه راستین

چون آن مرد نابینا حضورش آمد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى

و تو چه می‌دانی شاید که او زکی (پاک) شود [یعنی تطهیر شود یا در اعمالش با کمال صلاح اصلاح کند، یا در دینش و ایمانش نمو کند]

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی شاید که او پاک (تطهیر) شود

- ترجمه راستین

و تو چه می‌دانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى

یا یاد آورد [یعنی متذکر شود که هنوز تزکیّه نکرده] آنگاه یادآوری به او نفع رساند [تا آنکه بعد اسلام آورد، یا حین مرگش به آن منتفع شود]

- ترجمه سلطانی

یا یاد آورد (متذکّر شود) آنگاه یادآوری به او نفع رساند

- ترجمه راستین

یا (به تعلیم رسول) به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد اللّه مکتوم است که چون حضور رسول برای تعلیم قرآن آمد جمعی از اکابر کفار قریش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ایمان و هدایت آنها به او توجه کامل نکرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصی از امویان بر آن نابینا ترشرویی و اظهار انزجار نمود. بر نکوهش او و حرمت عبد اللّه این آیات نازل شد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ أَمَّا مَنِ اسْتَغْنَى

امّا کسی که [در مالش] مستغنی شده [یا از اسلام بی‌نیاز شده]

- ترجمه سلطانی

امّا کسی که مستغنی شده

- ترجمه راستین

اما آن که دارا (و مغرور دنیا) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ فَأَنتَ لَهُ تَصَدَّى

پس تو به او روی می‌آوری [یعنی تعرّض (چیزی را خواستن و به سوی آن رفتن) می‌کنی]

- ترجمه سلطانی

پس تو به او روی می‌آوری

- ترجمه راستین

تو به او توجه کنی (و حریص بر ایمان او باشی).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَمَا عَلَيْكَ أَلَّا يَزَّكَّى

و (حال آنکه) بر [عهدهٔ] تو نیست که [آن غنی] مزکّی (پاک) نشود

- ترجمه سلطانی

و (حال آنکه) بر (عهدهٔ) تو نیست که پاک نشود

- ترجمه راستین

در صورتی که اگر او به پارسایی نپردازد بر تو تکلیفی نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَأَمَّا مَن جَاءَكَ يَسْعَى

و امّا کسی که نزد تو آمد [در حالی که در طلب دین و ازدیاد ایمانش] سعی می‌کند

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که نزد تو آمد (در حالی که) سعی می‌کند

- ترجمه راستین

اما آن کس که (چون عبد اللّه مکتوم به شوق دل برای ذکر خدا) به سوی تو می‌شتابد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَهُوَ يَخْشَى

و (در حالی که) او [در غیب از پروردگارش] می‌ترسد

- ترجمه سلطانی

و (در حالی که) او (در غیب از پروردگارش) می‌ترسد

- ترجمه راستین

و او مرد خدا ترس و با تقوایی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ فَأَنتَ عَنْهُ تَلَهَّى

آنگاه تو از او غفلت می‌ورزی

- ترجمه سلطانی

آنگاه تو از او غفلت می‌ورزی

- ترجمه راستین

تو از توجه به او خود داری می‌کنی!

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ كَلَّا إِنَّهَا تَذْكِرَةٌ

چنین نیست، همانا آن (قرآن) یادآوری است

- ترجمه سلطانی

چنین نیست، همانا آن یادآوری است

- ترجمه راستین

این روا نیست، که آیات حق برای پند و تذکر (همه خلق) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ فَمَن شَاءَ ذَكَرَهُ

پس هر کس که ذکر او [یعنی قرآن یا شأن رسالت یا ولایت] را بخواهد

- ترجمه سلطانی

پس هر کس که ذکر او را بخواهد

- ترجمه راستین

تا هر که بخواهد پند گیرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ

در صحیفه‌های گرامی [یعنی الواح عالیه یا اقلام (قلم‌ها) عالیه است، که همان عقول طولیّه یا عرضیّه یا صحف قلوب انبیاء (ع) و نفوس آنان است]

- ترجمه سلطانی

در صحیفه‌های گرامی

- ترجمه راستین

آیات الهی در صحیفه‌هایی مکرّم (یعنی لوح محفوظ یا کتب آسمانی یا قلوب پاکان) نگاشته است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ مَّرْفُوعَةٍ مُّطَهَّرَةٍ

بلند مرتبهٔ [از نیل (دسترسی) دستان ناقصه] پاک [از نقایص مادّه و زشتی‌های آن]

- ترجمه سلطانی

بلند مرتبهٔ پاک

- ترجمه راستین

که آن صحیفه‌ها بسی بلند مرتبه و پاک و منزه (از خطا) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ بِأَيْدِي سَفَرَةٍ

در دستان کاتبان (نویسندگان) [یا مراد ملائکه‌ای هستند که سفیران بین او و پیامبرانش (ع) بودند]

- ترجمه سلطانی

در دستان کاتبان (نویسندگان)

- ترجمه راستین

(سپرده) به دست سفیران حق (و فرشتگان وحی) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ كِرَامٍ بَرَرَةٍ

بزرگوار و نیک [خوبی کنندگان به انبیاء (ع)، یا به خلایق، یا محسنین (نیکوکاران) مطیع امر پروردگارشان در (میان) خودشان] است

- ترجمه سلطانی

بزرگوار و نیک است

- ترجمه راستین

که ملائکه مقرب عالی رتبه با حسن و کرامتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ قُتِلَ الْإِنسَانُ مَا أَكْفَرَهُ

مرگ بر انسان، چه کفر پیشه است او

- ترجمه سلطانی

مرگ بر انسان، چه کفر پیشه است او

- ترجمه راستین

ای کشته باد انسان (بی ایمان) که تا این حد کفر و عناد می‌ورزد!

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ

[در جواب برای سؤالی مقدّر مانند اینکه گفته شده: آیا آنچه که او را بر آلهت یا رسالت یا ولایت یا بعث دلالت کند دارد؟ پس فرمود:] از چه چیز او را خلق کرد [تا آنکه بداند که آن حقّ است]

- ترجمه سلطانی

از چه چیز او را خلق کرد

- ترجمه راستین

(نمی‌نگرد که) خدا و را از چه چیز خلق کرده است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ

از نطفه‌ای [ضعیف الوجود] او را خلق کرد [که بنفسه صورت خود را در دو آنْ حفظ نمی‌کند، قذرهٔ (لجن، پلید) بدبو ادلّ دلیل بر مبدء و رسالت و ولایت و بعث است] سپس او را [بحسب اعضای او و اجزائش و مقدار طولش و عرضش] اندازه نمود [اندازه‌ای که لایق به شأن او شود و افعال مترقّبه از او به سهولت تمشّی (گام برداشتن) شود]

- ترجمه سلطانی

از نطفه‌ای او را خلق کرد سپس او را اندازه نمود

- ترجمه راستین

از آب نطفه (بی قدری بدین صورت زیبا) خلقتش فرمود

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ

سپس راه [یعنی سبیل خروج از شکم مادرش، یا سبیل سلوک برای طلب معیشت، یا سبیل سلوک الی الله و طلب معادش، یا سبیل سلوک از دنیا به آخرت با موت اضطراری] را بر او آسان نمود

- ترجمه سلطانی

سپس راه را بر او آسان نمود

- ترجمه راستین

سپس راه (خروج از نقص به کمال) را بر او سهل و آسان گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ

سپس او را [از صورتی و فعلیّتی که شایسته است که طرح (دور انداختن) شود] میرانید و او را [در صورتی دیگر] در قبر نهاد [تا که او را از جمیع صور با موت اختیاری یا اضطراری بمیراند سپس او را در قبر خاکی و در صور برزخی و مثالی قبر (دفن کردن) می‌نماید]

- ترجمه سلطانی

سپس او را میراند و او را در قبر نهاد

- ترجمه راستین

آن گاه (به وقت معین) او را بمیراند و به خاک قبر سپرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ ثُمَّ إِذَا شَاءَ أَنشَرَهُ

آنگاه وقتی که بخواهد او را [از قبرش] زنده می‌کند

- ترجمه سلطانی

آنگاه وقتی که بخواهد او را زنده می‌کند

- ترجمه راستین

و سپس هر وقت خواهد باز او را از قبر بر انگیزد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ كَلَّا لَـمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ

چنین نیست، آنچه [از اخلاص عبادت و اتمام عبودیّت] که به او امر کرده را هنوز انجام نداده [تا آنکه آنچه که شهودش از نشر و حساب و عقاب تمنّا می‌کند را مشاهده کند، یا انسان هنوز آنچه که خدای تعالی از اوامر شرعی قالبی به او امر کرده است را انجام نداده تا آثار آلهت یا رسالت یا ولایت را مشاهده نماید یا نشر بندگان و حساب آنان را از طریق باطن خویش مشاهده نماید، یا هنوز خداوند آنچه از حشر خلائق و نشر آنها و حسابشان و ثوابشان و عقابشان که به او امر کرده و آن را مقدّر نموده را قضاء نکرده تا آنکه آنچه که از نشر خلایق می‌گوییم را مشاهده کند]

- ترجمه سلطانی

چنین نیست، آنچه که به او امر کرده را هنوز انجام نداده

- ترجمه راستین

چنین نیست (که منکران معاد می‌پندارند) بشر کافر هنوز آنچه خدا امر کرده به جا نیاورده (تا سعادت ابد یابد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ

پس انسان باید [به اسباب و مسبّبات و چگونگی ترقّی آنها و ترتّب آنها و وصول آنها به غایات آنها نظر کند و مسبّبات آنها را مشاهده کند تا آنکه به علم الیقین بداند که آنها الهی دارند و اینکه برای او رسولی و امامی هست، و اینکه انسان در تقلّبات (دگرگونی‌ها) خود منتهی می‌شود به آنکه از قشرش و قالبش خارج ‌می‌شود، و به لبّ (مغز) خود و قلب خود و به حساب خود و ربّ خود می‌رسد و از جملهٔ اسباب و مسبّبات باید] به طعام [صوری و معنوی] خویش نظر کند

- ترجمه سلطانی

پس انسان باید به طعام خویش نظر کند

- ترجمه راستین

آدمی باید به قوت و غذای خود به چشم خود بنگرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا

همانا ما آب را [از ابرها] با فرو ریختنی [عجیب که به قدر حاجت می‌باشد و زیاد نیست به حیثی که به او ضرر برساند و نه در غیر وقت حاجت] فرو ریختیم

- ترجمه سلطانی

همانا ما آب را با فرو ریختن فرو ریختیم

- ترجمه راستین

که ما آب باران فرو ریختیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا

سپس زمین را [با رویانیدن گیاهان و درختان] با شکافتنی [مناسب] شکافتیم

- ترجمه سلطانی

سپس زمین را (با رویانیدن گیاهان) با شکافتنی (مناسب) شکافتیم

- ترجمه راستین

آن گاه خاک زمین بشکافتیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ فَأَنبَتْنَا فِيهَا حَبًّا

و در آن حَبّی [یعنی گیاه دانه‌داری را] رویاندیم

- ترجمه سلطانی

و در آن حَبّی رویاندیم

- ترجمه راستین

و حبوبات برویانیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ وَعِنَبًا وَقَضْبًا

و انگور و سبزی را

- ترجمه سلطانی

و انگور و سبزی را

- ترجمه راستین

و باغ انگور و نباتاتی که هر چه بدروند باز بروید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ وَزَيْتُونًا وَنَخْلًا

و [درخت] زیتون و درخت خرما را

- ترجمه سلطانی

و زیتون و درخت خرما را

- ترجمه راستین

و درخت زیتون و نخل خرما.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ وَحَدَائِقَ غُلْبًا

و بستان‌های انبوه از درخت را

- ترجمه سلطانی

و بستان‌های انبوه از درخت را

- ترجمه راستین

و باغهای پر از درختان کهن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣١ وَفَاكِهَةً وَأَبًّا

و [سایر انواع] میوه‌ها و علف چراگاه را

- ترجمه سلطانی

و میوه‌ها و چراگاه را

- ترجمه راستین

و انواع میوه‌ها و علفها و مرتعها.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٢ مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ

به جهت تمتیع (بهره‌مندی) برای شما و برای چهارپایان شما [پس بعد آنکه شما را از ادنی مراتب وجود شما و همان مقام نطفۀ قذره بودن شما تا مقامات اعلای شما و همان مقام روحانیّت شما و مشارکت شما بر ملائکه است رساندیم چگونه شما را مهمل ‌گذاریم، بلکه شما را از عالم شما به عالم اعلی مبعوث می‌کنیم]

- ترجمه سلطانی

به جهت تمتیع (بهره‌مندی) برای شما و برای چهارپایان شما

- ترجمه راستین

تا شما آدمیان و حیوانات شما هم از آن بهره‌مند شوید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٣ فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ

و وقتی که صدای نهیب بیاید {«صخّ» زدن با چیز صلب (سفت) بر مصمت (صامت) است، و «صاخّهٔ» صیحه‌ای است که برای شدّت آن گوش‌ها کر می‌شود و قیامت و داهیه (مصیبت) است}

- ترجمه سلطانی

و وقتی که صدای نهیب بیاید

- ترجمه راستین

(به یاد آرید) آن گاه که ندای مهیب قیامت (به گوش همه خلق) برسد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٤ يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ

[در روز مرگ یا روز قیامت کبری] روزی که مرد (شخص) از برادرش فرار می‌کند

- ترجمه سلطانی

روزی که مرد (شخص) از برادرش فرار می‌کند

- ترجمه راستین

آن روز که (از وحشت و هولناکی) هر کس از برادرش می‌گریزد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٥ وَأُمِّهِ وَأَبِيهِ

و از مادرش و پدرش

- ترجمه سلطانی

و از مادرش و پدرش

- ترجمه راستین

و بلکه از مادر و پدرش.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٦ وَصَاحِبَتِهِ وَبَنِيهِ

و همسرش و فرزندانش

- ترجمه سلطانی

و همسرش و فرزندانش

- ترجمه راستین

و از زن و فرزندانش هم می‌گریزد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٧ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ

برای هر شخص از آنها در آنروز شأنی هست که او را بی‌نیاز می‌کند

- ترجمه سلطانی

برای هر شخص از آنها در آنروز شأنی هست که او را بی‌نیاز می‌کند

- ترجمه راستین

در آن روز هر کس چنان گرفتار شأن و کار خود است که به هیچ کس نتواند پرداخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٨ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ مُّسْفِرَةٌ

در آنروز چهره‌هایی روشن (مشرقه، شفاف)

- ترجمه سلطانی

در آنروز چهره‌هایی روشن

- ترجمه راستین

آن روز طایفه‌ای (که اهل ایمانند) رخسارشان فروزان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٩ ضَاحِكَةٌ مُّسْتَبْشِرَةٌ

خندان و شادان هستند [برای آنچه که آن را می‌بیند که خداوند برایش آماده کرده]

- ترجمه سلطانی

خندان و شادان هستند

- ترجمه راستین

خندان و شادمانند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٠ وَوُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْهَا غَبَرَةٌ

و در آنروز چهره‌هایی بر آنها غبار هست

- ترجمه سلطانی

و در آنروز چهره‌هایی بر آنها غبار هست

- ترجمه راستین

و رخسار گروهی گرد آلود غم و اندوه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤١ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ

که [از هول قیامت] به آنها تیرگی می‌پوشاند [کدرت و سواد (سیاهی) آن را فرا می‌گیرد] {«غبره» آنچه است که از آسمان به زمین می‌افتد و «قتره» آنچه است که از زمین به آسمان بالا می‌رود}

- ترجمه سلطانی

که به آنها تیرگی می‌پوشاند

- ترجمه راستین

و به رویشان خاک سیاه ذلّت و خجلت نشسته.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤٢ أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ

آنان همان کفره (کافران، در زیر پوشش نهفته شدگان) [از علم خویش] و فاجران [در اعمالشان] هستند [و آنان در دو قوّۀ علّامه و عمّالهٔ خود ناقصند].

- ترجمه سلطانی

آنان همان کافران (در زیر پوشش نهفته شدگان) و فاجران (در اعمالشان) هستند.

- ترجمه راستین

آنها همان کافران و بدکاران عالمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۱- التكوير

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا الشَّمْسُ كُوِّرَتْ

وقتی که خورشید درهم بپیچد {و مراد از وقت تکویر خورشید وقت مرگ و ظهور آثار آخرت، یا وقت قیامت کبرا است}

- ترجمه سلطانی

وقتی که خورشید درهم بپیچد

- ترجمه راستین

هنگامی که آفتاب تابان تاریک شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَإِذَا النُّجُومُ انكَدَرَتْ

و وقتی که ستارگان [با رفتن ضؤ (روشنایی) آنها] تیره شوند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که ستارگان (با رفتن روشنایی آنها) تیره شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که ستارگان آسمان تیره شوند (و فرو ریزند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَإِذَا الْجِبَالُ سُيِّرَتْ

و وقتی که کوه‌ها [با اندکاک (متلاشی شدن) آنها و انتثار (پراکنده شدن) آنها] حرکت داده شوند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که کوه‌ها (با متلاشی و پراکنده شدن) حرکت داده شوند

- ترجمه راستین

و آن گاه که گوهها به رفتار آیند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ

و وقتی که شتران آبستن ده ماهه معطّل [بدون حارس مهمل گذاشته] شوند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که شتران آبستن ده ماهه (بدون حارس) معطّل (مهمل گذاشته) شوند

- ترجمه راستین

و آن گاه که شتران ده ماهه آبستن را (که نزد عرب بسیار عزیز است) به کلی رها کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَإِذَا الْوُحُوشُ حُشِرَتْ

و وقتی که وحوش جمع کرده شوند [در عالم صغیر هنگام مرگ و در عالم کبیر در قیامت]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که وحوش جمع کرده شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که وحوش (و طیور نیز به عرصه قیامت) محشور شوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ وَإِذَا الْبِحَارُ سُجِّرَتْ

و وقتی که دریاها افروخته شوند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که دریاها افروخته شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که دریاهای آب (چون آتش سوزان) شعله‌ور گردد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ

و وقتی که نفوس [هر کدام با سنخ خود از انسان‌ها و شیاطین، یا با ملک، و حور العین و جنّ و شیاطین، یا هر کدام با بدن مناسب بر خود، یا هر کدام با جزای عمل خویش در آخرت] جفت شوند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که نفوس (با سنخ خود) جفت شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که نفوس خلق همه با همجنس خود در پیوندند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَإِذَا الْمَوْءُودَةُ سُئِلَتْ

و آنگاه از دختر زنده به گور شده سؤال شود

- ترجمه سلطانی

و آنگاه از دختر زنده به گور شده سؤال شود

- ترجمه راستین

و هنگامی که از دختران زنده به گور شده باز پرسند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ بِأَيِّ ذَنبٍ قُتِلَتْ

که به کدامین گناه کشته شد {و مقصود این است که از خود دختر زنده به گور شده یا از قاتلین دربارهٔ حال او (دختر) سؤال می‌شود}

- ترجمه سلطانی

که به کدامین گناه کشته شد

- ترجمه راستین

که (آن بی گناهان) به چه جرم و گناه کشته شدند؟!

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَإِذَا الصُّحُفُ نُشِرَتْ

و وقتی که صحیفه‌ها باز شوند [یعنی صحف اعمال برای حساب و جزاء نشر شوند]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که صحیفه‌ها (ی اعمال) باز شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که نامه اعمال خلق گشوده شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ وَإِذَا السَّمَاءُ كُشِطَتْ

و وقتی که آسمان کنده شود [یعنی از موضع خود زایل شود]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که آسمان کنده شود (از موضع خود زایل شود)

- ترجمه راستین

و هنگامی که آسمان را از جای بر کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَإِذَا الْجَحِيمُ سُعِّرَتْ

و وقتی که جحیم شعله‌ور (افروخته) شود [تا آنکه به شدّت بر شدّتش افزون ‌شود]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که جحیم شعله‌ور (افروخته) شود

- ترجمه راستین

و هنگامی که آتش دوزخ را سخت بیفروزند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ وَإِذَا الْجَنَّةُ أُزْلِفَتْ

و وقتی که جنّت [به اهل آن برای دخول در آن] نزدیک شود [یا نزدیک شود تا مؤمنین آن را مشاهده کنند و سرور آنان افزون شود]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که جنّت (به اهل آن) نزدیک شود

- ترجمه راستین

و هنگامی که بهشت را (به اهلش) نزدیک سازند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا أَحْضَرَتْ

نفس بداند که چه حاضر کرده

- ترجمه سلطانی

نفس بداند که چه حاضر کرده

- ترجمه راستین

در آن هنگام (که روز قیامت است) هر نفسی هر آنچه بر خود حاضر کرده همه را بداند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ

و قسم [ن]می‌خورم [یا برای عدم حاجت به قسم قسم نمی‌خورم] به کواکب ناپیدا شونده [در افق یا تحت نور خورشید]

- ترجمه سلطانی

و قسم (ن)می‌خورم به کواکب ناپیدا شونده (در افق یا تحت نور خورشید)

- ترجمه راستین

چنین نیست (که منکران قرآن پندارند) قسم یاد می‌کنم به ستارگان باز گردنده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ الْجَوَارِ الْكُنَّسِ

روان شوندگان پنهان شونده [متواری در بروج]

- ترجمه سلطانی

روان شوندگان پنهان شونده (متواری در بروج)

- ترجمه راستین

که به گردش آیند و در مکان خود رخ پنهان کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ وَاللَّيْلِ إِذَا عَسْعَسَ

قسم به شب وقتی که رو آورد [یا برود، یعنی وقتی که پشت نماید یا رو کند]

- ترجمه سلطانی

قسم به شب وقتی که رو آورد (یا برود)

- ترجمه راستین

قسم به شب تار هنگامی که روی جهان را تاریک گرداند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ وَالصُّبْحِ إِذَا تَنَفَّسَ

قسم به صبح وقتی که [چون تنفّس انسان] بر دمد

- ترجمه سلطانی

قسم به صبح وقتی که (چون تنفّس انسان) بر دمد

- ترجمه راستین

و قسم به صبح روشن وقتی که دم زند (و عالم را به روی خود بیفروزد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ كَرِيمٍ

همانا آن [قرآن] البتّه قول رسولی بزرگوار (جبرئیل)

- ترجمه سلطانی

همانا آن البتّه قول رسولی بزرگوار (جبرئیل)

- ترجمه راستین

(قسم به این آیات) که همانا قرآن کلام رسول بزرگوار حق (جبرئیل) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ ذِي قُوَّةٍ عِندَ ذِي الْعَرْشِ مَكِينٍ

دارای قوّت (منزلت) نزد دارندۀ عرش منزلت‌دار

- ترجمه سلطانی

دارای قوّت (منزلت) نزد دارندۀ عرش منزلت‌دار

- ترجمه راستین

که فرشته با قوّت و قدرت است و نزد خدای مقتدر عرش با جاه و منزلت است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ مُّطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ

[در ملائکه] مطاع است [یا در جملۀ مخلوقات برای اینکه او در عالم کبیر به منزلۀ نفس انسانی در عالم صغیر است]، در آنجا [بر وحی خداوند و مدائنِ (شهرهای) علم او] امین است

- ترجمه سلطانی

مطاع است، در آنجا امین است

- ترجمه راستین

و در آنجا فرمانده فرشتگان و امین وحی خداست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ وَمَا صَاحِبُكُم بِمَجْنُونٍ

و صاحب (یار، همراه) شما [یعنی محمّد (ص)] مجنون نیست

- ترجمه سلطانی

و صاحب (یار، همراه) شما (محمّد (ص)) مجنون نیست

- ترجمه راستین

و رسول عصر شما هرگز دیوانه نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ

و هرآینه او [یعنی قرآن را یا قرآن ولایت علی (ع) یا جبرئیل یا علی (ع)] را در افق روشن دید {و آن افق عالم غیب است}

- ترجمه سلطانی

و هرآینه او (قرآن یا جبرئیل یا علی (ع)) را در افق روشن دید

- ترجمه راستین

و او امین وحی را در افق اعلای مشرق درست مشاهده کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ

و او بر غیب تنگ نظر (بخیل) نیست [تا آن را کتمان کند و آن را بر شما ظاهر نسازد]

- ترجمه سلطانی

و او بر غیب تنگ نظر (بخیل) نیست

- ترجمه راستین

و این رسول شما بر وحی از عالم غیب بخل نمی‌ورزد (و شما را از علم وحی خود آگاه می‌سازد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَيْطَانٍ رَّجِيمٍ

و آن قول شیطان رجیم نیست

- ترجمه سلطانی

و آن قول شیطان رجیم نیست

- ترجمه راستین

و قرآن او هرگز کلام شیطانی مردود نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ فَأَيْنَ تَذْهَبُونَ

پس [از علی (ع)] به کجا می‌روید!

- ترجمه سلطانی

پس (از علی (ع)) به کجا می‌روید!

- ترجمه راستین

پس شما به کجا می‌روید؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَـمِينَ

که آن [قرآن، یا علی (ع)] جز ذکری برای جهانیان نیست

- ترجمه سلطانی

که آن (علی (ع)) جز ذکری برای جهانیان نیست

- ترجمه راستین

این (قرآن عظیم) جز پند و نصیحت اهل عالم هیچ نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ لِـمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ

برای کسی از شما که بخواهد که [در طاعت علی (ع) و ائمهٔ بعد او] استقامت کند [یا در افعال خود و اقوال خود و احوال خود و اخلاق خویش مستقیم شود یعنی بنابر صدق در آن متمکّن شود]

- ترجمه سلطانی

برای کسی از شما که بخواهد که (در طاعت علی (ع) و ائمهٔ بعد از او) استقامت کند

- ترجمه راستین

تا هر که از شما بندگان بخواهد راه راست (حق پرستی و سعادت ابد) پیش گیرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَـمِينَ

و نمی‌خواهید مگر اینکه الله پروردگار عالمیان بخواهد.

- ترجمه سلطانی

و نمی‌خواهید مگر اینکه الله پروردگار عالمیان بخواهد.

- ترجمه راستین

و شما (کافران، راه حق را) نمی‌خواهید مگر خدای آفریننده عالم بخواهد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۲- الانفطار

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا السَّمَاءُ انفَطَرَتْ

وقتی که آسمان شکافته شود (انشقاق یابد)

- ترجمه سلطانی

وقتی که آسمان شکافته شود

- ترجمه راستین

هنگامی که آسمان شکافته شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَإِذَا الْكَوَاكِبُ انتَثَرَتْ

و وقتی که کواکب پراکنده شوند [یعنی با تساقط (با هم سقوط کردن) از محلّ خود متفرّق شوند]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که کواکب پراکنده شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که ستارگان آسمان فرو ریزند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَإِذَا الْبِحَارُ فُجِّرَتْ

و وقتی که [آب] دریاها سیلان کند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که (آب) دریاها سیلان کند

- ترجمه راستین

و هنگامی که آب دریاها روان گردد (تا به هم پیوسته همه یک دریا شود).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَإِذَا الْقُبُورُ بُعْثِرَتْ

و وقتی که قبرها زیرورو شوند {مراد وقت مرگ یا وقت بعث است}

- ترجمه سلطانی

و وقتی که قبرها زیرورو شوند

- ترجمه راستین

و هنگامی که قبرها زیر و رو شود (و خلایق از آنها بر انگیخته شوند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ

هر نفسی خواهد دانست که چه مقدّم کرده [پیش فرستاده] و [چه] مؤخّر کرده است

- ترجمه سلطانی

هر نفسی خواهد دانست که چه مقدّم کرده (پیش فرستاده) و (چه) مؤخّر کرده است

- ترجمه راستین

آن هنگام است که هر شخصی به هر چه مقدّم و مؤخّر انجام داده همه را بداند (شاید مراد از مقدم عملی است که پیش از رفتن از دنیا برای آخرت به جای آورده، و مؤخر آن اعمالی که پس از مرگ به او می‌رسد مانند باقیات صالحات و اعمال خیری که وصیت کرده و وقف و صدقات جاری و فرزند صالح یا کتاب علمی و سنّت حسنه).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَاأَيُّهَا الْإِنسَانُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ

ای انسان چه تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد

- ترجمه سلطانی

ای انسان چه تو را به پروردگار کریمت مغرور کرد

- ترجمه راستین

ای انسان، چه باعث شد که به خدای کریم بزرگوار خود مغرور گشتی (و نافرمانی او کردی).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ

کسی که تو را خلق کرد و [با خلق کردن جمیع آنچه که در معاشت و معادت به آن احتیاج داری] تو را درست کرد و تو را [در بدنت و نفست] معتدل نمود [و هر کدام از اعضای تو را با دیگری و همگی را با بدن و نفس متوافق قرار داد]

- ترجمه سلطانی

کسی که تو را خلق کرد و تو را درست کرد و تو را (در بدنت و نفست) معتدل نمود

- ترجمه راستین

آن خدایی که تو را به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل بیاراست و به اعتدال (اندام و تناسب قوا) برگزید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاءَ رَكَّبَكَ

در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود {صورت مرکوبه (ترکیبی) صورت بدنیّه از زیبا و زشت، و بلند و کوتاه، و مذکّر و مؤنّث، و سفید و سیاه است یا صورت نفسیّه و اخلاق باطنیّه است، یا صورتى است که آن فعلیّت اخیره از فعلیّات علویّهٔ ملکوتیّه یا سفلیّهٔ ملکوتیّه است}

- ترجمه سلطانی

در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود

- ترجمه راستین

و حال آنکه به هر صورتی که خواستی (جز این صورت زیبا هم) خلق توانستی کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ

چنین نیست، بلکه دین را تکذیب می‌کنید {تکذیب آنها دین را یعنی جزاء را یا ولایت علی (ع) یا شریعت محمّد (ص) را}

- ترجمه سلطانی

چنین نیست، بلکه دین را تکذیب می‌کنید

- ترجمه راستین

چنین نیست (که شما کافران پنداشتید که معاد و قیامتی نیست) بلکه شما (از جهل) روز جزا را تکذیب می‌کنید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَإِنَّ عَلَيْكُمْ لَحَافِظِينَ

و همانا علیکم (بر شما) البتّه نگهبان‌هایی هستند

- ترجمه سلطانی

و همانا علیکم (بر شما) البتّه نگهبان‌هایی هستند

- ترجمه راستین

البته نگهبانها بر (مراقبت احوال) شما مأمورند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ كِرَامًا كَاتِبِينَ

بزرگوارانی نویسنده

- ترجمه سلطانی

بزرگوارانی نویسنده

- ترجمه راستین

که آنها نویسندگان (اعمال شما و فرشته) مقرب خدایند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ يَعْلَمُونَ مَا تَفْعَلُونَ

می‌دانند که چه انجام می‌دهید [پس وقتی که می‌دانند که چه انجام می‌دهید پس بر معصیت خداوند جرأت نکنید]

- ترجمه سلطانی

می‌دانند که چه انجام می‌دهید

- ترجمه راستین

شما هر چه کنید همه را می‌دانند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ

همانا نیکان البتّه در نعیم هستند

- ترجمه سلطانی

همانا نیکان البتّه در نعیم هستند

- ترجمه راستین

همانا نیکو کاران عالم در بهشت پر نعمت متنعّمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ وَإِنَّ الْفُجَّارَ لَفِي جَحِيمٍ

و همانا فُجّار (بدکاران) البتّه در جحیم هستند

- ترجمه سلطانی

و همانا بدکاران البتّه در جحیم هستند

- ترجمه راستین

و بدکاران در آتش دوزخ معذبند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ يَصْلَوْنَهَا يَوْمَ الدِّينِ

که آنها را می‌سوزاند [که حرارت آن را متحمّل می‌شوند] در روز دین (جزاء)

- ترجمه سلطانی

که آنها را می‌سوزاند در روز دین

- ترجمه راستین

روز جزا به آن دوزخ در افتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ وَمَا هُمْ عَنْهَا بِغَائِبِينَ

و آنها از آن غایب نیستند [یعنی که آنها در این دنیا در آن حاضر هستند و اگرچه آن از آنان در آن غایب (پنهان) باشد]

- ترجمه سلطانی

و آنها از آن غایب نیستند

- ترجمه راستین

و هیچ از آن آتش دور نتوانند بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ وَمَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ

و چه چیز تو را آگاه کرد که روز دین چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی روز دین چیست

- ترجمه راستین

و تو چگونه به روز با عظمت جزا (ای بشر امروز کاملا) آگاه توانی شد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ ثُمَّ مَا أَدْرَاكَ مَا يَوْمُ الدِّينِ

سپس چه چیز تو را آگاه کرد که روز دین چیست

- ترجمه سلطانی

سپس تو چه می‌دانی روز دین چیست

- ترجمه راستین

باز هم عظمت آن روز جزا را چگونه توانی دانست؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ

روزی که نفسی بر نفسی مالک چیزی نمی‌شود و در آنروز [ظاهر می‌شود که] امر برای خداوند است.

- ترجمه سلطانی

روزی که نفسی بر نفسی مالک چیزی نمی‌شود و در آنروز (ظاهر می‌شود که) امر برای خداوند است.

- ترجمه راستین

آن روز هیچ کس برای کسی قادر بر هیچ کار نیست و تنها حکم و فرمان در آن روز با خدای یکتاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۳- المطففين

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ

وای بر کم‌فروشان {مطفّف همان است که کمتر از وزن یا کیلی (پیمانه‌ای) که بیع (فروش) بر آن واقع شده بدهد و به بیش از آنچه که بیع بر آن واقع شده بگیرد که آن ایضاً تقلیل در ثمن (بها) است و تطفیف جز در معاملات نمی‌باشد، و معاملات بین شخص و خداوند، یا بین او و کسی که در دین فوق او می‌باشد مثل امامش و اخوانش که در ایمان از او سبقت گرفته‌اند، یا بین شخص و کسانی که زیر دست او هستند از اهل او و اولاد او و خادم او و خادمۀ او، یا بین او و کسانی که در دین یا دنیا با او مساوی می‌باشند مانند سایر مؤمنین از عشائرهٔ (قبایل و خویشان) او و غیر آنان، یا بین او و کسانی که از او پایین‌تر می‌باشند مانند سایر فِرَق مسلمین و جمیع انواع کفّار، و نیز معاملات یا در اموال و اعراض دنیویّه، یا در افعال و آداب بدنیّه، یا در احوال و اغراض و اخلاق نفسیّه، یا در علوم و عقاید قلبیّه است، و برای هر کدام از بندگان و سایر افراد حیوان حقّی علیک (بر تو) است که لابدّ هستی که آن را به عنوان وافی (وفاء کننده به عهد) اداء کنی و تو برای هر کدام حقّی داری که لابدّ هستند که آن را بطور وافی (تمام، شایسته) اداء کنند، و اگر حقّی که علیک (بر تو) است را اداء نکرده باشی تو مطفّف می‌باشی، و اگر از آنها بیشتر از حقّت که علیهم (بر آنها) است را طلب کنی مطفّف می‌باشی}

- ترجمه سلطانی

وای بر کم‌فروشان

- ترجمه راستین

وای به حال کم فروشان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ

کسانی که وقتی که بر مردم [به اینکه اجناس مردم را برای خود آنها] کیل می‌کنند به تمام می‌ستانند

- ترجمه سلطانی

کسانی که وقتی که بر مردم کیل (پیمانه) می‌کنند به تمام می‌ستانند

- ترجمه راستین

آنان که چون به کیل (یا وزن) چیزی از مردم بستانند تمام بستانند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ

و وقتی که [اجناس] آنها را که [برای آنها] پیمانه می‌کنند یا [اجناس] آنها را که وزن می‌کنند کم می‌گذارند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که (اجناس) آنها را که پیمانه می‌کنند یا (اجناس) آنها را که وزن می‌کنند کم می‌گذارند

- ترجمه راستین

و چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ

آیا آنان گمان نمی‌دارند که آنها برانگیخته می‌شوند؟!

- ترجمه سلطانی

آیا آنان گمان نمی‌دارند که آنها برانگیخته می‌شوند؟!

- ترجمه راستین

آیا آنها نمی‌دانند که (پس از مرگ برای مجازات) بر انگیخته می‌شوند،

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ لِيَوْمٍ عَظِيمٍ

برای روزی بزرگ

- ترجمه سلطانی

برای روزی بزرگ

- ترجمه راستین

در روزی که آن بسیار روز بزرگی است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَوْمَ يَقُومُ النَّاسُ لِرَبِّ الْعَالَـمِينَ

روزی که مردم برای پروردگار عالمیان می‌ایستند

- ترجمه سلطانی

روزی که مردم برای پروردگار عالمیان می‌ایستند

- ترجمه راستین

روزی که مردم تمام در حضور پروردگار عالم (برای حساب) می‌ایستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ

نه چنان است [که می‌پندارند]، همانا کتاب فُجّار (بدکاران) البتّه در سجّین (زندان طولانی و سخت) است {که آن عبارت از ملکوت سفلی است که همان دار جنّ و شیاطین است و جحیم و نیران آن و عقارب (عقرب‌ها) آن و حیّات (مارها) آن در آن است}

- ترجمه سلطانی

نه چنان است (که می‌پندارند)، همانا کتاب بدکاران البتّه در سجّین (زندان طولانی و سخت) است

- ترجمه راستین

چنین نیست (که منکران پندارند) البته (روز قیامت) بد کاران با نامه عمل سیاهشان در عذاب سجّینند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَمَا أَدْرَاكَ مَا سِجِّينٌ

و چه چیز تو را آگاه کرد که سجیّن چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی که سجیّن چیست

- ترجمه راستین

و چگونه به حقیقت سجّین آگاه توانی شد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ

کتابی است مرقوم

- ترجمه سلطانی

کتابی است مرقوم

- ترجمه راستین

کتابی است (که به قلم حق) نوشته شده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ لِّلْمُكَذِّبِينَ

در آنروز وای [از آن سجن سجّین] بر تکذیب کنندگان

- ترجمه سلطانی

در آنروز وای بر تکذیب کنندگان

- ترجمه راستین

وای آن روز به حال منکران و تکذیب کنندگان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ الَّذِينَ يُكَذِّبُونَ بِيَوْمِ الدِّينِ

کسانی که روز دین را تکذیب می‌کنند

- ترجمه سلطانی

کسانی که روز دین را تکذیب می‌کنند

- ترجمه راستین

آنان که روز جزا را تکذیب می‌کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ

و آن را تکذیب نمی‌کند مگر هر تجاوزکار [متجاوزی از حقّ که همان طریق قلب و همان طریق ولایت است] گناه پیشه‌ای

- ترجمه سلطانی

و آن را تکذیب نمی‌کند مگر هر تجاوزکاری گناه پیشه

- ترجمه راستین

در صورتی که آن روز را کسی تکذیب نمی‌کند مگر هر ظالم و بد کاری در عالم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ

وقتی که آیات [تدوینی] ما [در بیان احکام شرعی، یا در مواعظ و نصایح یا در بیان آیات تکوینی حاصلهٔ ما در آفاق یا انفس و خصوصاً آیات عظمی که آنها انبیاء و اوصیاء (ع) هستند، یا در بیان آیت عظمای ما که او علی (ع) و ولایت او است] برای او تلاوت شود می‌گوید که افسانه‌های پیشینیان است

- ترجمه سلطانی

وقتی که آیات ما برای او تلاوت شود می‌گوید که افسانه‌های پیشینیان است

- ترجمه راستین

که بر او چون آیات ما تلاوت شود گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ

چنین نیست [یعنی آیات ما از اساطیر پیشینیان نیست] بلکه [رین (چرک جراحت) طبع و دنس (پلیدی)] آنچه که کسب می‌کردند بر قلوب آنها چیره شده {زیرا آنچه که کسب می‌کردند جز فعلیّت جهت نفس سفلی نبوده و آن ختم بر جهت علیای آن و کدرت (کدر کردن) بر آن و سدّ بر روزنهٔ آن به ملکوت علیا است}

- ترجمه سلطانی

چنین نیست بلکه (زنگار، رین، چرک) آنچه که کسب می‌کردند بر قلوب آنها چیره شده

- ترجمه راستین

چنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و بد کاریهاشان بر دلهای تیره آنها غلبه کرده است (که قرآن را انکار می‌کنند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ

چنین نیست {ردع برای آنان است از توقّع خیر و شهود جمال او تعالی در آخرت} همانا در آنروز آنان از پروردگارشان البتّه محجوب هستند

- ترجمه سلطانی

چنین نیست همانا در آنروز آنان از پروردگارشان البتّه محجوب هستند

- ترجمه راستین

چنین نیست (که می‌پندارند) ، آنها در آن روز از (رحمت و کرم) پروردگارشان محجوب و محرومند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ ثُمَّ إِنَّهُمْ لَصَالُو الْجَحِيمِ

سپس همانا آنان البتّه سوزندگان جحیم هستند

- ترجمه سلطانی

سپس همانا آنان البتّه سوزندگان جحیم هستند

- ترجمه راستین

سپس آنها را به آتش دوزخ در افکنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ ثُمَّ يُقَالُ هَذَا الَّذِي كُنتُم بِهِ تُكَذِّبُونَ

سپس گفته می‌شود که این همان است که آن را تکذیب می‌کردید

- ترجمه سلطانی

سپس گفته می‌شود که این همان است که آن را تکذیب می‌کردید

- ترجمه راستین

و به آنان گویند: این همان دوزخی است که تکذیب آن می‌کردید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ

چنین نیست، همانا کتاب نیکان البتّه در علیّین است

- ترجمه سلطانی

چنین نیست، همانا کتاب نیکان البتّه در علیّین است

- ترجمه راستین

چنین نیست (که شما کافران پنداشتید، امروز) نکو کاران عالم با نامه اعمالشان در بهشت علّیّین روند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَمَا أَدْرَاكَ مَا عِلِّيُّونَ

و چه چیز تو را آگاه کرد که علیّین چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی علیّین چیست

- ترجمه راستین

و چگونه به حقیقت علّیّین آگاه توانی شد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ كِتَابٌ مَّرْقُومٌ

کتابی است مرقوم

- ترجمه سلطانی

کتابی است مرقوم

- ترجمه راستین

کتابی است (که به قلم حق) نوشته شده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ

که مقرّبین [از ملائکه] آن را مشاهده می‌کنند {زیرا عالم مثال علوی برای جمیع ملائکهٔ مقرّب، یا از انبیاء و مرسلین (ع) و اولیای مقرّب مشهود است زیرا آنان با نظرهای ملکوتیشان اعمال خلایق و صحائف اعمال آنان را مشاهده می‌کنند}

- ترجمه سلطانی

که مقرّبین آن را مشاهده می‌کنند

- ترجمه راستین

که مقربان درگاه حق به مشاهده آن مقام نائل شوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ إِنَّ الْأَبْرَارَ لَفِي نَعِيمٍ

همانا نیکان البتّه در نعیم هستند

- ترجمه سلطانی

همانا نیکان البتّه در نعیم هستند

- ترجمه راستین

محققا نیکوکاران در بهشت ابد متنعّمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ

بر اریکه‌ها (تخت‌ها) [نشسته] نظر می‌کنند

- ترجمه سلطانی

بر تخت‌ها (نشسته) نظر می‌کنند

- ترجمه راستین

آنجا بر تختها (ی عزت تکیه زنند و رحمت و نعمتهای خدا را) بنگرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ تَعْرِفُ فِي وُجُوهِهِمْ نَضْرَةَ النَّعِيمِ

در چهره‌هایشان شکفتگی نعیم را می‌شناسی

- ترجمه سلطانی

در چهره‌هایشان شکفتگی نعیم را می‌شناسی

- ترجمه راستین

در رخسارشان نشاط و شادمانی نعیم بهشتی خواهی دید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ

از رحیق (شراب ناب، یا خشبوتر از آن یا برتر از آن یا خالص یا صافی) [و از پاکی] مُهر زده شده [به حیثی که غیر دست ساقی آن دستی آن را مسّ نمی‌کند]

- ترجمه سلطانی

از شراب ناب مهر شده (سرچسب دار) نوشانده می‌شوند

- ترجمه راستین

(ساقیان حور و غلمان) به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ

مُهر (سرچسب، گِلی که با آن مهر زده می‌شود) آن مُشک (مادۀ خوش‌بو در ناف آهو) است و راغبان باید در آن رغبت کنند [یا متنازعان باید در آن با هم نزاع کنند، نه در مثل مهوّیات (خواهش‌ها) انفس فانی زایل شدنی مستعقب حسرت و ندامت]

- ترجمه سلطانی

مهر (سرچسب، باندرول) آن مُشک است و راغبان باید در آن رغبت کنند

- ترجمه راستین

که به مشک مهر کرده‌اند و راغبان (عاقل) بر این نعمت و شادمانی ابدی باید به شوق و رغبت بکوشند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ

و مزاج آن از تسنیم [به معنی بلند کردن و بالا بردن، اسم چشمه‌ای از بلندترین چشمه‌های جنّت، یا شراب آن از اعلی اقسام شراب جنّت می‌باشد] است

- ترجمه سلطانی

و مزاج آن از تسنیم (بلند کردن و بالا بردن) است

- ترجمه راستین

و ترکیب طبع آن شراب ناب از (جشمه‌ای از) عالم بالاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ

چشمه‌ای که مقرّبان از آن می‌نوشند {مقرّبین خالصهٔ غیر ممزوجه از آن را می‌نوشند، و امّا غیر مقرّبین پس ممزوجه از آن را می‌نوشند}

- ترجمه سلطانی

چشمه‌ای که مقرّبان از آن می‌نوشند

- ترجمه راستین

سر چشمه‌ای که مقربان خدا از آن می‌نوشند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ

همانا کسانی که جرم کرده‌اند به کسانی که ایمان آورده بودند می‌خندیدند

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی که جرم کرده‌اند به کسانی که ایمان آورده بودند می‌خندیدند

- ترجمه راستین

همانا (در دنیا) بد کاران بر اهل ایمان می‌خندیدند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ

و وقتی که به آنها می‌گذشتند با همدیگر [جهت استهزاء آنها] غمز (اشاره با چشم و ابرو) می‌کردند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که به آنها می‌گذشتند (جهت استهزاء آنها) با همدیگر غمز (اشاره کردن با چشم و ابرو) می‌کردند

- ترجمه راستین

و چون به آنها می‌گذشتند به چشم طعن و استهزا می‌نگریستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣١ وَإِذَا انقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَكِهِينَ

و وقتی که به اهل خود بر می‌گشتند فَکِه [یعنی متلذّذ از اغتیاب (غیبت کردن) مردم و اعراض از آنان و به سخریّه گرفتن آنها] بر می‌گشتند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که به اهل خود بر می‌گشتند شادمان بر می‌گشتند

- ترجمه راستین

و چون به سوی کسان خود باز می‌گشتند به سخن مزاح و فکاهی (به نکوهش نماز و طاعت مؤمنان) با هم تفریح می‌کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٢ وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَـؤُلَاءِ لَضَالُّونَ

و وقتی که آنان را می‌دیدند [حیثی که آنان را غیر متنعّم در دنیا ثابت بر آنچه از ولایت علی (ع) که آنها بر آنند را با کمال ضیق (تنگی) و رثاثت (فرسودگی) حال می‌دیدند] می‌گفتند که اینان البتّه گمراه هستند

- ترجمه سلطانی

و وقتی که آنان را می‌دیدند می‌گفتند که اینان البتّه گمراه هستند

- ترجمه راستین

و چون مؤمنان را می‌دیدند می‌گفتند که اینان به حقیقت مردم گمراهی هستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٣ وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ

و (حال آنکه) آنها علیهم (بر آنان) به عنوان حافظ (نگهدارنده) [بر اعمال آنها یا حافظان بر آنها از گمراهی] فرستاده نشده بودند [تا آنکه آنچه که آن را به عنوان مخالف با آنچه که خود بر آن هستند را از آنها می‌بینند انکار (نکوهش) کنند]

- ترجمه سلطانی

و (حال آنکه) آنها علیهم (بر آنان) به عنوان نگهدارنده فرستاده نشده بودند

- ترجمه راستین

در صورتی که آن بدان را موکّل کار و نگهبان اعمال مؤمنان نفرستاده بودند (تا بدین سخنان پردازند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٤ فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ

پس امروز [یعنی روز قیامت] کسانی که ایمان آورده‌اند (علی (ع) و پیروان او) به بعضی کفّار می‌خندند

- ترجمه سلطانی

پس امروز کسانی که ایمان آورده‌اند به (بعضی از) کفّار می‌خندند

- ترجمه راستین

پس امروز هم اهل ایمان به کفار می‌خندند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٥ عَلَى الْأَرَائِكِ يَنظُرُونَ

بر اریکه‌ها [نشسته] نظر می‌کنند

- ترجمه سلطانی

بر تخت‌ها (نشسته) نظر می‌کنند

- ترجمه راستین

در حالی که بر تختها (ی عزت تکیه زده و دوزخیان را) مشاهده می‌کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٦ هَلْ ثُوِّبَ الْكُفَّارُ مَا كَانُوا يَفْعَلُونَ

آیا پاداش کفّار [عین] آنچه است که انجام می‌دادند.

- ترجمه سلطانی

آیا پاداش کفّار (عین) آنچه است که انجام می‌دادند.

- ترجمه راستین

آیا کافران به نتیجه افعال زشتی که می‌کردند رسیدند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۴- الانشقاق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ

وقتی که آسمان شکافته شود {انسان حین مرگ با خروج روح انسانی از آن، آسمان روح حیوانیش شکافته می‌شود، و کواکب قوای او پراکنده می‌شوند و فرو می‌ریزند و فرو می‌افتند و کوه‌های اعضایش و کوه‌های انانیّتش متلاشی می‌شوند، و زمین بدنش و اعضایش انبساط می‌یابد، و جمیع قوای انسانیّه و حیوانیّه که همان اثقال (سنگینی‌ها) آن هستند خارج می‌شوند و از آن خالی می‌شوند، و چون عالم صغیر نمونه‌ای از عالم کبیر است هر آنچه که در آن واقع می‌باشد، ایضاً در عالم کبیر واقع می‌باشد و انشقاق آسمان عالم کبیر و انکدار (فرو ریختن) کواکب آن و انتثار (فرو افتادن، پاره پاره شدن) آنها و اندکاک (متلاشی شدن) کوه‌ها و غیر ذلک ظاهر می‌شود}

- ترجمه سلطانی

وقتی که آسمان شکافته شود

- ترجمه راستین

هنگامی که آسمان شکافته شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ

و به پروردگارش گوش دهد و محقّق شود [یعنی سزاوار است به اینکه منقاد شوند]

- ترجمه سلطانی

و به پروردگارش گوش دهد و محقّق شود

- ترجمه راستین

و به فرمان حق گوش فرا دارد و البته سزد که فرمان او پذیرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ

و وقتی که زمین [با خروج آنچه که جمع آن و قبض آن از روح انسانی به آن است و با اندکاک کوه‌های عالم کبیر و تسطیح آکام (پشته‌ها) آن و تلال (تلّ‌ها) آن و وهاد (زمین‌های پست و هموار) آن] پهن شود

- ترجمه سلطانی

و وقتی که زمین پهن شود

- ترجمه راستین

و هنگامی که زمین وسیع و منبسط شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ

و آنچه [از قوای موجودهٔ مشهوده و مکمونه] که در آن است را بیرون افکنَد و [از جمیع آنها] خالی شود {زیرا متّصل به ملکوت، ملک را از جمیع آنچه که محجوب آن را در زمین صغیر و کبیر می‌بیند خالی می‌بیند}

- ترجمه سلطانی

و آنچه که در آن است را بیرون افکند و خالی شود

- ترجمه راستین

و هر چه در درون دل پنهان داشته (از مردگان و گنجها و معادن) همه را به کلی بیرون افکند و تهی گردد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ

و به پروردگارش [در آن] گوش دهد و محقّق شود [یعنی پروردگارش یا عملش به انسان القاء می‌کند]

- ترجمه سلطانی

و به پروردگارش گوش دهد و محقّق شود

- ترجمه راستین

و به فرمان خدا گوش فرا دهد د البته سزد که فرمان او پذیرد (در آن هنگام قیامت بر پا شود).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَاأَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ

ای [تو] ای انسان [تو از نفس خود و حرکات آن غافل هستی، پس بیدار شو تا بدانی که] همانا تو با رنج کوشش به سوی پروردگارت [با جهد و جدّ] کوشش کننده‌ای [یا تو به جدّ به سوی انشقاق آسمان و تخلّی (خالی کردن) زمین به عنوان کادحی (ساعی‌ای) ذاهب (رونده) به سوی پروردگارت مجاوزی (فراتر رونده‌ای) از آن با رنج کوشش هستی]، پس ملاقات کنندۀ او هستی

- ترجمه سلطانی

ای (تو) ای انسان همانا تو با رنج کوشش به سوی پروردگارت کوشش کننده‌ای، پس ملاقات کنندۀ او هستی

- ترجمه راستین

ای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود می‌روی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ

و امّا کسی که کتابش به [دست] راستش به او داده شود [به اینکه فعلیّت او فعلیّت الهی ‌باشد و نفس او و قوایش و بدنش و آنچه که در او است با تصرّف فعلیّت الهیّهٔ او باشد زیرا از فعلیّت الهیّهٔ اخیرۀ او به یمنى (طرف راست) تعبیر می‌شود]

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که کتابش به (دست) راستش به او داده شود

- ترجمه راستین

اما آن کس که (در آن روز) نامه اعمالش به دست راست دهند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ فَسَوْفَ يُحَاسَبُ حِسَابًا يَسِيرًا

پس حساب [او] به آسانی محاسبه خواهد شد

- ترجمه سلطانی

پس حساب (او) به آسانی محاسبه خواهد شد

- ترجمه راستین

آن کس بسیار حسابش آسان کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَيَنقَلِبُ إِلَى أَهْلِهِ مَسْرُورًا

و با شادمانی به اهل خود [یعنی به کسی که شایسته است که به عنوان اهل برای او باشد] بر گردد

- ترجمه سلطانی

و با شادمانی به اهل خود بر گردد

- ترجمه راستین

و او به سوی کسان و خویشانش (در بهشت) مسرور و شادمان خواهد رفت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ

و امّا کسی که نامه‌اش از ورای پشتش [به دستش] داده شود [که آن فعلیّت شیطانیّهٔ او یا حیوانیّهٔ سبعیّه یا بهیمیّه است که از این فعلیّت گاهی به خلف انسان و وراى او تعبیر می‌شود، برای اینکه آن خلف انسانیّت است زیرا انسانیّت همان لطیفۀ مقبله (اقبال آورنده) بر خداوند مُدبره (پشت کننده) از شیطنت و حیوانیّت است و گاهی از آن به شمال تعبیر می‌شود، چنانکه از فعلیّت الهیّهٔ او به یمین تعبیر می‌شود]

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که نامه‌اش از ورای پشتش (به دستش) داده شود

- ترجمه راستین

و اما آن کس که نامه اعمالش را از پشت سر (به دست چپ) دهند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ فَسَوْفَ يَدْعُو ثُبُورًا

پس واویلا را خواهد خواند [ای هلکاتم بیا که وقت تو رسید]

- ترجمه سلطانی

پس واویلا را خواهد خواند

- ترجمه راستین

او بر هلاک خود آه و فریاد حسرت بسیار کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَيَصْلَى سَعِيرًا

و در آتشی [که حرارت آن را تحمّل می‌نماید] در آید (داخل شود)

- ترجمه سلطانی

و در آتشی (که حرارت آن را تحمّل می‌نماید) در آید

- ترجمه راستین

و به آتش سوزان دوزخ در افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ إِنَّهُ كَانَ فِي أَهْلِهِ مَسْرُورًا

همانا او [در دنیا بدون غمی برای آخرتش و بدون حزنی بر عمل به خاطر آن] در اهل خود شادمان بود

- ترجمه سلطانی

همانا او در اهل خود شادمان بود

- ترجمه راستین

که او میان کسانش بسیار مغرور و مسرور بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ

همانا او گمان می‌داشت که هرگز باز نخواهد گشت [یعنی مسرور بود برای اینکه او گمان می‌کرد که به سوی خداوند یا به سوی آخرت باز نمی‌گردد]

- ترجمه سلطانی

همانا او گمان می‌داشت که هرگز باز نخواهد گشت

- ترجمه راستین

و گمان کرد که ابدا (به سوی خدا) باز نخواهد گشت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ بَلَى إِنَّ رَبَّهُ كَانَ بِهِ بَصِيرًا

بلی [باز می‌گردد] همانا پروردگارش به او بینا می‌باشد

- ترجمه سلطانی

بلی همانا پروردگارش به او بینا می‌باشد

- ترجمه راستین

بلی خدا به احوال و اعمال او کاملا آگاه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ

و قسم [ن]می‌خورم به شفق {شفق سرخی در افق از غروب تا عشای آخر است، یا مراد از آن نوریّت باقی مانده از نفس انسانی بعد غروب آن در بدن یا در مرتبۀ حیوانی است}

- ترجمه سلطانی

و قسم (ن)می‌خورم به شفق (سرخی غروب آفتاب)

- ترجمه راستین

چنین نیست (که خدا از فعل مخلوقش آگه نباشد) قسم به شفق (و روشنی او وقت غروب، هنگام نماز مغرب).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ

و شب و آنچه که جمع می‌کند [یعنی آنچه که جمع کرده] {روز به عنوان سبب برای نشور (پراکنده شدن) و شب برای جمع و سکون می‌باشد، و همچنین است شب بدن انسان که متضادّات را جمع می‌کند و متخالفات را الفت می‌دهد}

- ترجمه سلطانی

و شب و آنچه که جمع می‌کند

- ترجمه راستین

و قسم به شب تار و آنچه در خود گرد آورده (و در دل شب خزیده و آرام گرفته).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ وَالْقَمَرِ إِذَا اتَّسَقَ

و ماه وقتی که کامل می‌شود [منتظّم می‌شود و در نورش کامل می‌شود، و همچنین است ماه قلب وقتی که کامل می‌شود]

- ترجمه سلطانی

و ماه وقتی که کامل می‌شود

- ترجمه راستین

و قسم به ماه تابان هنگام بدر که تمام فروزان شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ

و هرآینه حتماً از حالتی در حالتی [در مرتبه‌ای فراتر] قرار می‌گیرید [یعنی مرتبه‌ای فراتر از مرتبه‌ای یعنی بعد مرتبه‌ای از مراتب آخرت یعنی شما در دنیا در رکوب (سواری) مراتب اخرویّه هستید و لکن شما از آن غافلید، یا حالتی بعد حالتی است برای ورود احوال مختلفه به شما، یا هرآینه حتماً شما سنن (سنّت‌ها) کسانی که قبل شما بوده‌اند را مطابق بر آنان بعد جمعی دیگر مطابق با آنها مرتکب می‌شوید، یا بعد حالتی دیگر مطابق شده با حالت آنان چنانکه در اخبار هست که شما در عذر آوردن دربارۀ اوصیاء بعد انبیاء (ع) حتماً راه کسانی از امّت‌هایی که قبل شما بودند را طی می‌کنید]

- ترجمه سلطانی

و هرآینه حتماً از حالتی در حالتی (در مرتبه‌ای فراتر) قرار می‌گیرید

- ترجمه راستین

(قسم به این امور) که شما حوال گوناگون و حوادث رنگارنگ (از نخستین خلقت تا مرگ و برزخ و ورود به بهشت و دوزخ) خواهید یافت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ

پس آنها را چه شده [یعنی چه نفعی دارند؟ یا چه مانعی دارند؟، یا چه حالی دارند؟ آیا جنون دارند؟ یا عقل؟] که ایمان نمی‌آورند؟! [و مراد از عدم ایمان، عدم ایمان به خداوند یا به رسالت یا به ولایت است]

- ترجمه سلطانی

پس آنها را چه شده که ایمان نمی‌آورند؟!

- ترجمه راستین

پس کافران از چه رو ایمان نمی‌آورند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ

و وقتی که قرآن بر آنان قرائت می‌شود سجده نمی‌کنند [یعنی برای خداوند خضوع نمی‌کنند]

- ترجمه سلطانی

و وقتی که قرآن بر آنان قرائت می‌شود سجده نمی‌کنند

- ترجمه راستین

و چون بر آنان آیات قرآن تلاوت شود سجده حق نمی‌کنند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُكَذِّبُونَ

بلکه کسانی که کفر ورزیدند تکذیب می‌کنند

- ترجمه سلطانی

بلکه کسانی که کفر ورزیدند تکذیب می‌کنند

- ترجمه راستین

بلکه آن مردم کافر (قرآن خدا را) تکذیب می‌کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ

و خداوند داناتر است به آنچه که پنهان می‌کنند [یعنی به آنچه که در قلوب خود ضمیر می‌دارند یا به آنچه که در نفوسشان از نتایج اعمالشان جمع می‌کنند]

- ترجمه سلطانی

و خداوند داناتر است به آنچه که پنهان می‌کنند

- ترجمه راستین

و خدا به آنچه در دل پنهان می‌دارند (از خود آنها) داناتر است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِيمٍ

پس آنها را به عذابی دردناک بشارت بده

- ترجمه سلطانی

پس آنها را به عذابی دردناک بشارت بده

- ترجمه راستین

پس آنها را به عذاب دردناک (دوزخ) بشارت ده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند برای آنان پاداشی بی منّت [یعنی غیر مقطوع یا بدون منّت به آن بر آنان] هست.

- ترجمه سلطانی

مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند برای آنان پاداشی بی منّت (قطع ناشدنی) هست.

- ترجمه راستین

مگر آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منّت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۵- البروج

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الْبُرُوجِ

سوگند به آسمان دارندۀ بروج (برج‌های دوازدهگانه) [یا مراد آسمان روح انسان است که آن دارای مراتب و درجاتی است]

- ترجمه سلطانی

سوگند به آسمان دارندۀ بروج (برج‌ها)

- ترجمه راستین

قسم به آسمان بلند که دارای کاخهای با عظمت است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَالْيَوْمِ الْمَوْعُودِ

و روز موعود [همان قیامت کبری برای روح انسانی که جز با فنای تامّ محقّق نمی‌شود]

- ترجمه سلطانی

و روز موعود

- ترجمه راستین

و قسم به روز موعود (قیامت که وعده گاه خلایق است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ

و شاهد (مشاهده کننده) و مشهود (مقام احدیّت) {«شاهد» بر مقام احدیّت معرفتش ممکن نمی‌شود، و «مشهود» که همان مقام احدیّت است ایضاً شناخته نمی‌شود، و «شاهد» به روز جمعه و «مشهود» به روز عرفه، یا به روز قیامت تفسیر شده‌اند، و «شاهد» به محمّد (ص) و «مشهود» به روز قیامت تفسیر شده‌اند و آن دو به نبیّ (ص) و امیر المؤمنین (ع)، و به ملک و روز قیامت، و به نبیّ هر زمان و امّتش، و به محمّد (ص) و جمیع خلق، و به این امّت و سایر امم، و به اعضای بنی آدم و انفسشان، و به حجر الاسود و حجّاج، و به ایّام و بنی آدم، و به انبیاء و محمّد (ص)، و به الله و لا اله الّا الله، و به خلق و حقّ تفسیر شده‌اند}

- ترجمه سلطانی

و شاهد و مشهود

- ترجمه راستین

و قسم به شاهد (عالم، پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و به مشهود (او قیامت و امت).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ

اصحاب اخدود کشته شدند {جواب برای قسم یا جملهٔ دعائیّه معترضه بین قسم و جواب آن است یا خبریّهٔ معترضه و اِخبار از حال کفّار است که مؤمنین را سوزاندند یا اِخبار از حال مؤمنین است که در اخدود سوختند} {ذکر حکایت «اصحاب اخدود» در روایات خاصّه و عامّه با اختلاف است، منجمله اینکه خداوند مردی حبشی را به عنوان نبی فرستاد و قومش او را تکذیب کردند، پس با آنها جنگ کرد پس اصحابش را کشتند و او را اسیر کردند، سپس پادشاه امر به ساختن اخدود (شکاف) کرد و بر دهانه‌های آن سکک (تنگه) کَند سپس آن را پُر از آتش کردند سپس مردم را جمع کردند و گفت: کسی که از دینش برگردد پس او را واگذارید و کسی که اباء نمود پس او را در آن بیفکنید}

- ترجمه سلطانی

اصحاب اخدود کشته شدند

- ترجمه راستین

قسم به اینان که اصحاب اخدود (یعنی آن قوم کافری که بر مؤمنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهای آتش در افکندند) همه کشته (یعنی ملعون و مطرود) شدند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ النَّارِ ذَاتِ الْوَقُودِ

آتش دارای هیزم {توصیف به «ذات الوقود» اشاره به کثرت هیزم و ادامۀ ايقاد (افروختن) آن است}

- ترجمه سلطانی

آتش دارای هیزم

- ترجمه راستین

همان آتش سختی که (آن مردم ظالم به جان خلق) بر افروختند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِذْ هُمْ عَلَيْهَا قُعُودٌ

وقتی که آنان (پادشاه و اصحابش) بر آن [بر کرسی‌هایی که حول آتش بودند و مؤمنین را عذاب می‌کردند] نشستند

- ترجمه سلطانی

وقتی که آنان بر آن نشستند

- ترجمه راستین

که بر کنار آن خندقهای آتش بنشستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَهُمْ عَلَى مَا يَفْعَلُونَ بِالْمُؤْمِنِينَ شُهُودٌ

و آنان بر آنچه که به مؤمنین انجام می‌دادند شاهد (حاضر بر تعذیب آنها) بودند

- ترجمه سلطانی

و آنان بر آنچه که به مؤمنین انجام می‌دادند شاهد بودند

- ترجمه راستین

و سوختن مؤمنانی که به آتش افکندند مشاهده می‌کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ

و از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند [یعنی از آنها مکافات نکشیدند یا قبیح نشمردند یا کراهت نورزیدند]، جز آنکه [آنها] به خدای غالب و ستوده ایمان آورده بودند

- ترجمه سلطانی

و از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند جز آنکه به خدای غالب و ستوده ایمان آوردند

- ترجمه راستین

و با آن مؤمنان که بسوختند هیچ عداوتی نداشتند جز آنکه آنان به خدای مقتدر ستوده صفات ایمان آورده بودند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ

که مُلک (پادشاهی) آسمان‌ها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است [چه رسد به مالکیّت او، و شهود او بر هر چیزی به نحو شهود نفس بر صور ادراکیّهٔ آن و مالکیّت او به نحو مالکیّت نفس بر صور ذهنیّهٔ آن است]

- ترجمه سلطانی

که مُلک (مملکت، پادشاهی) آسمان‌ها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است

- ترجمه راستین

آن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، و خدا بر هر چه در عالم است گواه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ

همانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه (ایذاء) کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان [ناشی از احتراق] هست {«حريق» اسم برای احتراق (سوختن) است به معنی اینکه آنها عذابی مسبَّب از احتراق دارند، یا عذابی که آن احتراق است و مقصود این است که آنان عذاب حیّات (مارها) و عقارب (عقرب‌ها) و حمیم و زقّوم را در جهنّم دارند و عذاب احتراق برای آنان است، یا مراد اصحاب اخدود و احتراق آنان با آتش اخدود است}

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان هست

- ترجمه راستین

آنان که مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه سوختند و توبه نکردند، بر آنها عذاب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهیاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ

همانا کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح کردند جنّت‌هایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری می‌شود آن رستگاری بزرگ است {اضافات حقّ اوّل تعالی اعتباریّه (نوعی از رابطه‌ها که صرفاً در ذهن انسان اعتبار می‌شوند و در خارج از ذهن وجود واقعی ندارند) نیستند بلکه اضافات حقیقیّهٔ اشراقیّه (نوعی از رابطه‌ها که وجود واقعی و عینی در خارج از ذهن دارند، این نوع اضافه، برخلاف اضافات اعتباریّه، حقیقی و ذاتی است) هستند که از آن به «أنهار» تعبیر می‌شود و هر مرتبه از عالیات محلّی برای ظهور اضافات او در آن و محلّ بروز آن از آن به غیر آن هستند، و جهت آن که تلی (متّصل به، باقی، بازمانده) حقّ واجب تعالی است عالی و محیط به جهتی است که تلی خلق است، و بروز اضافات او تعالی به خلق از جهتی است که تلی خلق است پس صحیح است که گفته شود: که انهار جاريه به سوی خلق از تحت این مراتب که به وجهی همان جنان هستند جارى می‌شود}

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح کردند جنّت‌هایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری می‌شود آن رستگاری بزرگ است

- ترجمه راستین

آنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. این بهشت ابد به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ إِنَّ بَطْشَ رَبِّكَ لَشَدِيدٌ

همانا سختگیری پروردگارت البتّه بطش (شدید) است {بطش گرفتن به عنف (زور) و سطوت (قهر) است}

- ترجمه سلطانی

همانا سختگیری پروردگارت البتّه شدید است

- ترجمه راستین

همانا مؤاخذه و انتقام خدا بسیار سخت است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ إِنَّهُ هُوَ يُبْدِئُ وَيُعِيدُ

همانا او است که آغاز می‌کند و بر می‌گرداند

- ترجمه سلطانی

همانا او است که آغاز می‌کند و بر می‌گرداند

- ترجمه راستین

اوست که به حقیقت نخست خلق را بیافریند و باز (پس از مرگ به عرصه قیامت) برگرداند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ

و او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است [آمرزنده‌ای و ودودی (دوست دارنده‌ای) جز او نیست، و مغفرت او و وداد (دوستی) او نسبت به مستحقّ آن دو فوق آنچه است که تصوّر می‌شود]

- ترجمه سلطانی

و او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است

- ترجمه راستین

و هم او بسیار آمرزنده و دوستدار مؤمنان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ ذُو الْعَرْشِ الْمَجِيدُ

دارندۀ عرش (جمیع ماسوای او) بزرگوار است [و بر جمیع ماسوای خود عظمت و مالکیّت دارد]

- ترجمه سلطانی

دارندۀ عرش بزرگوار است

- ترجمه راستین

و خداوند عرش (عظیم) و هم با اقتدار و عزت است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ فَعَّالٌ لِّـمَا يُرِيدُ

[بدون مانع و عجز] آنچه را که می‌خواهد انجام دهنده است

- ترجمه سلطانی

آنچه را که می‌خواهد انجام دهنده است

- ترجمه راستین

هر چه بخواهد آن را در کمال قدرت و اختیار انجام دهد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ

آیا حدیث لشکریان [که در ماسلف بر پیامبرانشان لشکرکشی کردند و حکایات آنان و آنچه که کفّار از آنها انجام دادند و آنچه که مؤمنین از آنها با آن اکرام شدند] به تو رسید (آن را شنیده‌ای)؟

- ترجمه سلطانی

آیا حدیث لشکریان به تو رسید

- ترجمه راستین

آیا احوال جنود (شاهان گذشته) بر تو حکایت شده است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ فِرْعَوْنَ وَثَمُودَ

فرعون و ثمود [آن را شنیده‌ای پس نظر کن تا به کفّار از آنها چه شد و به مؤمنین چه شد، تا آنکه بر یقین به وعید او و وعدۀ او باشی]

- ترجمه سلطانی

فرعون و ثمود

- ترجمه راستین

داستان فرعون و قوم ثمود (که به کیفر کفر و دشمنی با رسل هلاک شدند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ

بلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند [یعنی چنین نیست که هنوز حکایات لشکریان را نشنیده‌اند بلکه آنان سوای شأن تکذیب کردن شأنی ندارند]

- ترجمه سلطانی

بلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند

- ترجمه راستین

بلی آنان که کافرند به تکذیب می‌پردازند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ وَاللَّهُ مِن وَرَائِهِم مُّحِيطٌ

و خداوند از ورای (خلف) آنان [به آنها] محیط است

- ترجمه سلطانی

و خداوند از ورای (خلف) آنان (به آنها) محیط است

- ترجمه راستین

و خدا بر همه آنها محیط است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَّجِيدٌ

بلکه آن قرآنی [در بساطتش و وحدتش مجموعی] ارجمند

- ترجمه سلطانی

بلکه آن قرآنی ارجمند

- ترجمه راستین

بلکه این کتاب قرآن بزرگوار و ارجمند الهی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ

در لوحی محفوظ [از دستان محجوبان یا از تغیّر و تبدّل، یا از مسیس (مسّ کردن) شیاطین، یا از اختلاق (دروغ بر بافتن) مختلقان (دروغ بافندگان)] است {مراد از لوح محفوظ نفوس کلّیّه یا عقول کلّیّه است زیرا آنها به وجهی کتب و الواح هستند، یا صدور (سینه‌ها) راسخین در علم از صدر محمّد (ص) و اوصیای او (ع) هستند، و این لَوْح همان أُمِّ الْکتَابِ است و نسخ جمیع کتب از آن است}.

- ترجمه سلطانی

در لوحی محفوظ (از دستان محجوبان) است.

- ترجمه راستین

که در لوح محفوظ حق (و صفحه عالم ازلی) نگاشته است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۶- الطارق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالسَّمَاءِ وَالطَّارِقِ

قسم به آسمان و طارق (در شب پیدا شونده)

- ترجمه سلطانی

قسم به آسمان و طارق (در شب پیدا شونده)

- ترجمه راستین

قسم به آسمان و طارق آن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الطَّارِقُ

و چه چیز تو را آگاه کرد که طارق چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه دانی که طارق چیست

- ترجمه راستین

و چگونه توانی طارق آسمان را بدانی؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ النَّجْمُ الثَّاقِبُ

ستارۀ درخشان [یعنی مُضیء (نور دهنده) یا ثاقب (تابان) با نور خود بر افلاک]

- ترجمه سلطانی

ستارۀ درخشان

- ترجمه راستین

طارق همان کوکب درخشان است که نورش نفوذ کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ إِن كُلُّ نَفْسٍ لَّمَّا عَلَيْهَا حَافِظٌ

که هیچ نفْسی نیست مگر اینکه نگهبانی بر آن هست

- ترجمه سلطانی

که هیچ نفْسی نیست مگر اینکه نگهبانی بر آن هست

- ترجمه راستین

(قسم به اینان) که هیچ شخصی نیست جز آنکه او را البته (از طرف خدا) مراقب و نگهبانی هست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ

پس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده [یعنی پس باید به مادّۀ خویش نظر کند و اینکه آن اضعف موجود و اخسّ (زبونترین) آن بود تا بداند که او خالقى قادر و دانا و حکیم دارد، و بداند که خالق او بر اعادت (باز گرداندن) او قدرت دارد و بر حال اعادت خود عمل کند]

- ترجمه سلطانی

پس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده

- ترجمه راستین

پس انسان مغرور باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ خُلِقَ مِن مَّاءٍ دَافِقٍ

از آب جهنده‌ای خلق شد

- ترجمه سلطانی

از آب جهنده‌ای خلق شده

- ترجمه راستین

از آب نطفه جهنده‌ای خلقت گردیده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ

که از بین ستون فقرات و استخوان‌های سینه خارج می‌شود {حکیمان بر آن هستند که نطفه فضلۀ هضم رابع (چهارم) و آن تفضّل (زیادی) در جمیع بدن است و به بیضتین پایین می‌آید، و آن از جمیع اجزای بدن خارج می‌شود که اختصاص به صلب و ترائب ندارد، لکن چون دو کلیه در اصلاح نطفه در مرد و دو پستان در زن ادخل هستند فرمود از بین صلب مرد و بین ترائب زن خارج می‌شود، یا مقصود این است که نطفه از اجواف (شکم‌ها) مرد و زن خارج می‌شود و آن محلّ کثافات بدن است، یا منظور این است که صلب و ترائب در مرد و زن در اصلاح نطفه ادخل هستند و گوئی که نطفه از بین صلب مرد و ترائبش، و از بین صلب زن و ترائبش خارج می‌شود}

- ترجمه سلطانی

که از بین ستون فقرات و استخوان‌های سینه خارج می‌شود

- ترجمه راستین

که از میان صلب (پدر) و سینه (مادر) بیرون آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ

همانا او بر بازگرداندنش البتّه توانا است

- ترجمه سلطانی

همانا او بر بازگرداندنش البتّه توانا است

- ترجمه راستین

(خدایی که او را از این نا چیز بی جان آفرید و جان بخشید) او البته بر زنده کردنش دوباره (پس از مرگ) قادر است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ

روزی که باطن‌ها آزمایش شود [یعنی هر سریره‌ای (نهانی) اختبار (آزمون) می‌شود که آیا آن خالصه است یا مغشوشه] {مراد از سرائر یا اعمال قالبی است زیرا سرائر از حیث خلوص و شوب، و از حیث مبادی و غایات، یا فعلیّات حاصله برای نفس از آنها، یا نیّات، یا مکمونات نفوس است که صاحبان نفوس آنها را نمی‌دانند}

- ترجمه سلطانی

روزی که باطن‌ها آزمایش شود

- ترجمه راستین

روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ فَمَا لَهُ مِن قُوَّةٍ وَلَا نَاصِرٍ

پس [در آنروز] نیرویی [که با آن عذاب را از خودش دفع نماید] و نه یاوری [که او را از بأس (سختگیری) خداوند یاری کند] ندارد

- ترجمه سلطانی

پس نیرویی و نه یاوری ندارد

- ترجمه راستین

و آن روز قوّتی در خویش و یاوری بر نجات خود نیابد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ

سوگند به آسمان دارای بازگشت [یعنی دارندهٔ رجوع به وصف اوّل خود است، زیرا آن در وضعی نیست و مگر آنکه در حالت دوّم به آن برمی‌گردد، یا دارندۀ باران، یا دارندۀ خورشید و ماه و ستارگان، زیرا آنها دائماً در رجع (بازگشتن) هستند یا دارندۀ خیر دائم هستند زیرا آنها علی الاتّصال آن را بر اهل عالم بازمی‌گردانند]

- ترجمه سلطانی

سوگند به آسمان دارای بازگشت

- ترجمه راستین

قسم به آسمان فرو ریزنده باران.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَالْأَرْضِ ذَاتِ الصَّدْعِ

و زمین دارای شیار [یعنی شقه شده با آب یا شخم یا غیره با گیاهان و درختان]

- ترجمه سلطانی

و زمین دارای شیار (شقه شده با آب یا شخم یا غیره)

- ترجمه راستین

و قسم به زمین گیاه روینده (برای خلقان).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ إِنَّهُ لَقَـوْلٌ فَصْلٌ

همانا آن [قرآن یا امر رسالت یا امر ولایت یا رسول (ص) یا علی (ع)] البتّه گفتاری جدا کننده [بین حقّ و باطل، یا محقّ و مبطل، یا قول به بعث و جزاء به عنوان قول مقطوعٌ به] است

- ترجمه سلطانی

همانا آن البتّه گفتاری جدا کننده است

- ترجمه راستین

که قرآن به حقیقت کلام جدا کننده (حق از باطل) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ وَمَا هُوَ بِالْهَزْلِ

و آن شوخی (مزاح) نیست

- ترجمه سلطانی

و آن شوخی نیست

- ترجمه راستین

و هرگز سخن هزل بیهوده نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ إِنَّهُمْ يَكِيدُونَ كَيْدًا

همانا آنها با کیدی [بزرگ] حیله می‌کنند

- ترجمه سلطانی

همانا آنها با کیدی حیله می‌کنند

- ترجمه راستین

دشمنان اسلام هر چه بتوانند کید و مکر (بر محو اسلام) می‌کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ وَأَكِيدُ كَيْدًا

و من [نیز] با کیدی [عظیم] کید می‌کنم

- ترجمه سلطانی

و من (نیز) با کیدی (عظیم) کید می‌کنم

- ترجمه راستین

و من هم در مقابل مکرشان مکر خواهم کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ فَمَهِّلِ الْكَافِرِينَ أَمْهِلْهُمْ رُوَيْدًا

پس به کافران مهلت بده، به آنان مهلت اندکی بده.

- ترجمه سلطانی

پس به کافران مهلت بده، به آنان مهلت اندکی بده.

- ترجمه راستین

پس اندکی کافران را مهلت ده و آنها را فرو گذار (تا وقت کیفرشان فرا رسد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۷- الأعلى

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى

خدای خود را که برتر [و بالاتر از همه] است [به پاکی و بی‌عیبی] ستایش کن {اعلى صفت اسم یا صفت ربّک می‌باشد یعنی نامی که خیلی برتر و ارجمندتر است یا خدای تو که برتر و بالاتر از همه است. ربّ به معنی پروردگار و پرورش دهنده است و بر نفس انسانی که مربّی بدن است و بر عقل که مربّی نفس و بدن است و بر ولیّ امر الهی که مربّی مردم است بحسب ظاهر یا باطن که او را ربّ در ولایت نیز گویند اطلاق می‌شود و همچنین بر ربّ الارباب که پرورش دهندهٔ همهٔ جهانیان است، و مراد از اسم ربّ اسم لفظی نیست بلکه اسم خارجی و عینی او می‌باشد و اسماء عینیه او دارای مراتب مختلفه و متفاوته می‌باشند از قبیل مراتب لطفیّهٔ انسانیّه و مراتب انبیاء و اوصیاء آنان و مراتب عقول و نفوس و سایر موجودات و بالاترین اسماء اسم جامع او است که از آن به مشیّت تعبیر می‌شود و بالاترین مراتب ربّ که ربّ مطلق است ربّ الارباب می‌باشد و سایر مراتب ربّ مضاف هستند، و مراد از تسبیح خواه نسبت به خداوند متعال و خواه نسبت به مطلق ربّ یا نسبت به اسم ربّ باشد، پاک کردن لطیفهٔ انسانیّه است از چرکین شدن به چرکینی‌های حیوانی و شیطانی زیرا همان لطیفه نیز از جهتی ربّ مضاف و مظهر خداوند است پس هم وجه خدایی و هم نام خدا می‌شود و از جهتی نیز ربّ محسوب می‌گردد}

- ترجمه سلطانی

خدای خود را که برتر (و بالاتر از همه) است (به پاکی و بی‌عیبی) ستایش کن

- ترجمه راستین

(ای رسول ما) نام خدای خود را که برتر و بالاتر (از همه موجودات) است به پاکی یاد کن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى

[آن خدایی] که خلق کرد {اسماء عینیه او واسطه برای خلقت موجودات می‌باشند و به اذن او خلق می‌کنند} و [بین اعضاء] تناسب قرار داد [یعنی جمیع اعضاء و اجزای مخلوق خود را آنطور که شایسته است قرار داده و متناسب خلق نموده]

- ترجمه سلطانی

(آن خدایی) که خلق کرد و (بین اعضاء) تناسب قرار داد

- ترجمه راستین

آن خدایی که (عالم را) خلق کرد و (همه را) به حد کمال خود رسانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى

و [برای هر موجودی کمال و مرتبه‌ای] مقدّر کرد و [او را بدان] هدایت نمود [آن خدایی که برای هر موجودی کمال خاصّ و غایت و مقصد مخصوصی مقدّر فرموده و او را به سوی آن کمال و غایت هدایت نموده]

- ترجمه سلطانی

و (برای هر موجودی کمال و مرتبه‌ای) مقدّر کرد و (او را بدان) هدایت نمود

- ترجمه راستین

آن خدایی که (هر چیز را) قدر و اندازه‌ای داد و (به راه کمالش) هدایت نمود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى

و گیاهان سبز [و خرّم] از زمین رویانید [آن خدایی که اشجار و نباتات را برای چریدن بیرون آورد هم در عالم کبیر و هم در عالم صغیر یعنی پس از آنکه اشیاء را به کمال مخصوص و مقصود معیّن آنها راهنمائی فرمود وسائل رسیدن آنها را به آن کمال نیز مهیّا و در عالم صغیر هم همهٔ قوی و خواهش‌های پنهانی وجود انسان را به منصهٔ بروز آورد]

- ترجمه سلطانی

و گیاهان سبز (و خرّم) از زمین رویانید

- ترجمه راستین

آن خدایی که گیاه را سبز و خرم از زمین برویانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى

و سپس آنها را خشک [و سیاه] گردانید [یعنی آنها را برگ خشک و سیاه مانند کف و خسی که روی سیل دیده می‌شود قرار داد و این مثالی است برای زندگانی دنیوی و ایجاد قوی و مدارک و خواهش‌ها و امیال نفسانی، سپس خشک شدن و از بین رفتن آنها به مرگ اختیاری یا اضطراری]

- ترجمه سلطانی

و سپس آنها را خشک (و سیاه) گردانید.

- ترجمه راستین

و آن گاه خشک و سیاهش گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَى

ما [آیات خود را] بر تو می‌خوانیم که فراموش نکنی [یعنی پس از خشک شدن چراگاه قوا و مدارک انسانی به موت اختیاری البتّه بر تو می‌خوانیم یا بزودی بر تو می‌خوانیم آیات احکام قالبی ظاهری و حکم قلبی باطنی را که بعد از آن فراموش نکنی زیرا آنچه باعث نسیان و فراموشی می‌شود خارج شدن از عالم علم و حفظ است که عالم روح باشد و سبب خروج از عالم علم و تذکّر، همان قوای ظاهری انسانی و مدارک و مشتهیات آنها است و هرگاه ما آنها را خشک و سیاه قرار دهیم که قابل استفاده نباشند علّتی برای از بین رفتن ذکر و آمدن غفلت وجود نداشته پس نسیان نخواهد بود، و زود است ما همهٔ آنچه را ممکن است بر تو بخوانیم، یا زود است ما بر تو بخوانیم که فراموش نکنی هیچ چیز را]

- ترجمه سلطانی

ما (آیات خود را) بر تو می‌خوانیم که فراموش نکنی

- ترجمه راستین

ما تو را قرائت آیات قرآن چندان آموزیم که هیچ فراموش نکنی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى

مگر آنچه را خداوند بخواهد که او دانای پیدا و پنهان است [یعنی نام خدای خود را تسبیح بگو هم پیدا و هم پنهان یا به اعمال ظاهر و باطن خود زیرا خداوند می‌داند هر پیدا و پنهان را]

- ترجمه سلطانی

مگر آنچه را خداوند بخواهد که او دانای پیدا و پنهان است

- ترجمه راستین

مگر آنچه خدا خواهد (که از یادت برد) که او به امور آشکار و پنهان عالم آگاه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى

و تو را مهیّا [و نرم] می‌گردانیم برای آسانترین راه [در حفظ وحی یا برای راه سهل و آسان توفیق می‌دهیم، یعنی تو را نرم می‌کنیم و آسان می‌گردانیم توجّه تو را به جهت چپ که جهت کثرات و مادیّات است زیرا تو از کثرات منزجر بودی و از آنها فرار می‌نمودی و نگران بودی، پس از آنکه قوای وجودی تو را خداوند ظاهر فرمود و بیرون آورد و سپس آنها را خشک نمود تو به همان اندازه که به خداوند مأنوس هستی به کثرات نیز ظاهراً توجّه داری زیرا آنها را مظاهر خداوند می‌بینی و توجّه به آنها و سخن گفتن دربارهٔ آنها بر تو آسان می‌شود]

- ترجمه سلطانی

و تو را مهیّا (و نرم) می‌گردانیم برای آسانترین راه (در حفظ وحی یا برای راه سهل و آسان توفیق می‌دهیم).

- ترجمه راستین

و ما تو را بر طریقه (شریعت سهل و) آسان موفق می‌داریم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى

[هرگاه حالت تو برای توجّه به کثرات مهیّا شد خلق را به خدا و احکام او و روز بازپسین و بهشت و دوزخ برای تکمیل آنها یادآور شو] پس یادآوری کن [و خداوند را به خاطر آنها بیاور] اگر یادآوری سودی داشته باشد

- ترجمه سلطانی

پس یادآوری کن (و خداوند را به خاطر آنها بیاور) اگر یادآوری سودی داشته باشد

- ترجمه راستین

پس (به آیات الهی خلق را) متذکر ساز اگر سودمند افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ سَيَذَّكَّرُ مَن يَخْشَى

البتّه هر که [از خداوند] ترس داشته باشد یاد خواهد کرد [و متنبّه خواهد شد]

- ترجمه سلطانی

البتّه هر که (از خداوند) ترس داشته باشد یاد خواهد کرد (و متنبّه خواهد شد)

- ترجمه راستین

البته هر که خدا ترس باشد (به این تذکر) پند می‌گیرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى

ولی شخص شقی [و بدبخت‌تر]

- ترجمه سلطانی

ولی شخص شقی (و بدبخت‌تر)

- ترجمه راستین

و آن که شقی‌ترین مردم است از آن دوری گزیند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى

که در آتش بزرگ [روز قیامت] فرو می‌رود [از یادآوری] دوری می‌کند

- ترجمه سلطانی

که در آتش بزرگ (روز قیامت) فرو می‌رود (از یادآوری) دوری می‌کند

- ترجمه راستین

همان کس که عاقبت به آتش بسیار سخت دوزخ در افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ ثُمَّ لَا يَمُوتُ فِيهَا وَلَا يَحْيَى

او نه [در آتش] می‌میرد و نه زنده است

- ترجمه سلطانی

او نه (در آتش) می‌میرد و نه زنده است.

- ترجمه راستین

و در آن دوزخ نه بمیرد (تا راحت شود) و نه زنده ماند (و برخوردار از زندگانی باشد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ قَدْ أَفْلَحَ مَن تَزَكَّى

به تحقیق رستگار است هر که خود را پاک گرداند

- ترجمه سلطانی

به تحقیق رستگار است هر که خود را پاک گرداند

- ترجمه راستین

حقّا فلاح و رستگاری یافت آن کسی که تزکیه نفس کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى

و خدای خود را یاد کند و به سوی او نماز [و نیاز] آورد [و بر زبان خود نام پروردگار خود را یا ربّ مضاف که ربّ ولایتی (پیغمبر یا جانشین او) باشد بیاورند و بر او درود بفرستند و اللّهم صلّ علیه یا صلوات الله علیه بگویند یا نام ربّ مطلق را یعنی اسم نقش قلبی او یا نام مثالی خیالی یا نام عینی او را به خاطر بیاورد و برای او نماز بخواند یا متوجّه وجه غیب بشود و رو به کمال رود یا آنکه نام خدای خود را به همان تکبیراتی که برای پیش از نماز عید رسیده ببرد سپس نماز عید را بجای آورد یا نام خدای خود را در تکبیرهٔ الاحرام افتتاحی نماز است ببرد و نماز خود را بدان شروع نماید یا نام ربّ مضاف را که امام است ببرد به این طریق که امام را پیش از شروع به نماز در جلو چشم خود آورده و او را شفیع قرار دهد سپس شروع به نماز کند که رسیده است که موقعی که می‌خواهی تکبیرهٔ الاحرام بگوئی پیغمبر را به خاطر بیاور و یکی از ائمّه را جلوی چشم قرار ده]

- ترجمه سلطانی

و خدای خود را یاد کند و به سوی او نماز (و نیاز) آورد

- ترجمه راستین

و به ذکر نام خدا به نماز و طاعت پرداخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا

ولی شما زندگی [مادّی و] دنیوی را ترجیح می‌دهید

- ترجمه سلطانی

ولی شما زندگی (مادّی و) دنیوی را ترجیح می‌دهید

- ترجمه راستین

(اما شما مردم از جهل و غفلت از پی این سعادت نروید) بلکه زندگانی دنیا را بگزینید و عزیز دارید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ وَأَبْقَى

[در صورتی که] آخرت بهتر و باقی‌تر است

- ترجمه سلطانی

(در صورتی که) آخرت بهتر و باقی‌تر است

- ترجمه راستین

در صورتی که منزل آخرت بسی بهتر و پاینده‌تر (از دنیای چند روزه) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ إِنَّ هَذَا لَفِي الصُّحُفِ الْأُولَى

و این [موضوع] در کتاب‌های آسمانی پیشین

- ترجمه سلطانی

و این (موضوع) در کتاب‌های آسمانی پیشین

- ترجمه راستین

این گفتار به حقیقت در کتب پیشین ذکر شده.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى

[نیز مانند] کتاب ابراهیم و موسی [همچنین مذکور] است [یعنی این رستگاری که برای هر که تزکیّه کند و نام خدای خود را به خاطر آورد و نماز بخواند می‌باشد، یا بهتر بودن و باقی‌تر بودن آخرت در کتب آسمانی پیشینیان نیز همچون کتاب ابراهیم (ع) و موسی (ع) مذکور است].

- ترجمه سلطانی

(نیز مانند) کتاب ابراهیم و موسی (همچنین مذکور) است.

- ترجمه راستین

بخصوص در صحف ابراهیم و تورات موسی (مفصل بیان گردیده است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۸- الغاشية

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ

آیا داستان غاشیه به تو رسیده است {غاشیه داهیّه (مصیبت) است که عموم افراد مردم را شامل می‌شود، یا شامل جمیع اعضای انسان و اجزای او می‌شود}

- ترجمه سلطانی

آیا داستان غاشیه (هنگامۀ مصیبت فراگیر) به تو آمد

- ترجمه راستین

(ای رسول ما) آیا خبر هولناک قیامت و بلیّه عالم گیر محشر بر تو حکایت شده است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خَاشِعَةٌ

در آنروز چهره‌هایی [از عذاب] فروتن (زبون شده)

- ترجمه سلطانی

در آنروز چهره‌هایی (از عذاب) فروتن

- ترجمه راستین

که آن روز رخسار گروهی (کافر و متکبر) ترسناک و ذلیل باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ

عمل کنندهٔ رنج کشیده هستند {مراد از وجوه، وجوه (چهره‌ها) ابدان یا اشراف مردم است، و معنی می‌دهد وجوه در دنیا عاملۀ اعمالى بودند که می‌پنداشتند که برای آنها حسنات هست و در اعمال آن ناصبه (رنج کشیده) بودند در آنروز خاشعه (فروتن) ذلیله (زبون) هستند که نه عمل کردنش و نه رنج بردنش در عمل کردن آن به آنها نفع نمی‌رساند، برای اینکه آنان اصحاب آرائی و اهوائی بودند}

- ترجمه سلطانی

عمل کنندهٔ رنج کشیده هستند

- ترجمه راستین

و همه کارشان رنج و مشقّت است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ تَصْلَى نَارًا حَامِيَةً

در آتش سوزانی در می‌آیند

- ترجمه سلطانی

در آتش سوزانی در می‌آیند

- ترجمه راستین

به آتش فروزان دوزخ در آیند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ تُسْقَى مِنْ عَيْنٍ آنِيَةٍ

از چشمه‌ای داغ نوشانده می‌شوند

- ترجمه سلطانی

از چشمه‌ای داغ نوشانده می‌شوند

- ترجمه راستین

از چشمه آب گرم جهنم آبشان نوشانند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ

خوراکی جز از ضریع (عوسج) ندارند {ضریع نوعی از خار است که به آن شبرق گفته می‌شود و آن اخبث (خبیث‌ترین) طعام و ابشع (گلوگیرترین) آن است که جنبنده‌ای آن را نمی‌چرد}

- ترجمه سلطانی

خوراکی جز از عوسج (گیاهی خاردار سمّی خشک) ندارند

- ترجمه راستین

طعامی غیر ضریع دوزخ (که علفی بد طعم و بوست) غذای آنها نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ لَّا يُسْمِنُ وَلَا يُغْنِي مِن جُوعٍ

که نه فربه می‌کند و نه از گرسنگی بی‌نیاز می‌نماید

- ترجمه سلطانی

که نه فربه می‌کند و نه از گرسنگی بی‌نیاز می‌نماید

- ترجمه راستین

که آن طعام (هر چه خورند) نه فربه‌شان کند و نه سیرشان گرداند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ نَّاعِمَةٌ

در آنروز چهره‌هایی شاداب هستند

- ترجمه سلطانی

در آنروز چهره‌هایی شاداب هستند

- ترجمه راستین

جمعی دیگر رخسارشان شادمان و خندان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ لِّسَعْيِهَا رَاضِيَةٌ

برای کوشش خویش خشنودند

- ترجمه سلطانی

برای کوشش خویش خشنودند

- ترجمه راستین

از سعی و کوشش خود (در طاعت خدا) خشنودند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ فِي جَنَّةٍ عَالِيَةٍ

در جنّتی برین هستند

- ترجمه سلطانی

در جنّتی برین هستند

- ترجمه راستین

در بهشت بلند مرتبت مقام عالی یافته‌اند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ لَّا تَسْمَعُ فِيهَا لَاغِيَةً

که در آنجا سخن بیهوده نمی‌شنوند {لغو و لاغیه، سَقط (کم ارزش) و آنچه از کلام و غیر آن است که به آن اعتناء نمی‌شود}

- ترجمه سلطانی

که در آنجا سخن بیهوده نمی‌شنوند

- ترجمه راستین

و در آنجا هیچ سخن زشت و بیهوده نشنوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ فِيهَا عَيْنٌ جَارِيَةٌ

در آن چشمه‌ای جاری شده هست

- ترجمه سلطانی

در آن چشمه‌ای جاری شده هست

- ترجمه راستین

در آن بهشت چشمه‌ها (ی آب زلال و گوارا) جاری است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ فِيهَا سُرُرٌ مَّرْفُوعَةٌ

در آنجا تخت‌های بلند هست

- ترجمه سلطانی

در آنجا تخت‌های بلند هست

- ترجمه راستین

و هم آنجا تختهای عالی و کرسیهای بلند پایه نهاده‌اند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ وَأَكْوَابٌ مَّوْضُوعَةٌ

و [بر اطراف چشمه‌های جاریه] تُنگ‌های قرار داده شده

- ترجمه سلطانی

و تُنگ‌های قرار داده شده

- ترجمه راستین

و قدحهای بزرگ (بهترین شراب) گذاشته‌اند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ وَنَمَارِقُ مَصْفُوفَةٌ

و بالش‌هایی [کوچک] کنار هم چیده شده [بر هیئت مجالس پادشاهان بعضی آنها به بعضی متّصل هستند]

- ترجمه سلطانی

و بالش‌هایی کنار هم چیده شده

- ترجمه راستین

و مسند و بالشهای لطیف مرتب داشته‌اند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ وَزَرَابِيُّ مَبْثُوثَةٌ

و قالی‌هایی پهن (گسترانده) شده

- ترجمه سلطانی

و قالی‌هایی پهن شده

- ترجمه راستین

و فرشهای عالی گرانبها گسترده‌اند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ أَفَلَا يَنظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ

آیا پس به شتر نظر نمی‌کنند که چگونه خلق شد

- ترجمه سلطانی

آیا پس به شتر نظر نمی‌کنند که چگونه خلق شد

- ترجمه راستین

آیا مردم در خلقت شتر نمی‌نگرند که چگونه (به انواع حکمت و منفعت برای بشر) خلق شده است؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ

و به آسمان که چگونه بر افراشته شده

- ترجمه سلطانی

و به آسمان که چگونه بر افراشته شده

- ترجمه راستین

و در خلقت کاخ بلند آسمان فکر نمی‌کنند که چگونه آن را بر افراشته‌اند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ

و به کوه‌ها که چگونه نصب شده‌اند

- ترجمه سلطانی

و به کوه‌ها که چگونه نصب شده‌اند

- ترجمه راستین

و کوهها را نمی‌بینند که چگونه بر زمین کوبیده‌اند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ

و به زمین که چگونه گسترده شده

- ترجمه سلطانی

و به زمین که چگونه گسترده شده

- ترجمه راستین

و به زمین نظر نمی‌کنند که چگونه گسترده‌اند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ

پس یادآوری کن جز این نیست که تو تذکّر دهنده‌ای [یعنی شأن تو بحسب رسالتت تذکیر (یادآوری کردن) است چه بشنوند یا نشنوند]

- ترجمه سلطانی

پس یادآوری کن جز این نیست که تو تذکّر دهنده‌ای

- ترجمه راستین

پس خلق را (به حکمتهای الهی) متذکر ساز که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ لَّسْتَ عَلَيْهِم بِمُصَيْطِرٍ

تو متسلّط (دست یابنده و غلبه کننده) بر آنها نیستی

- ترجمه سلطانی

تو متسلّط (دست یابنده و غلبه کننده) بر آنها نیستی

- ترجمه راستین

تو مسلط و توانا بر (تبدیل کفر و ایمان) آنها نیستی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ إِلَّا مَن تَوَلَّى وَكَفَرَ

مگر کسی که روی گردانید و کفر ورزید

- ترجمه سلطانی

مگر کسی که روی گرداند و کفر ورزید

- ترجمه راستین

جز آنکه هر کس (پس از تذکر) روی از حق بگرداند و کافر شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ فَيُعَذِّبُهُ اللَّهُ الْعَذَابَ الْأَكْبَرَ

پس خداوند او را به عذاب بزرگتر عذاب می‌کند

- ترجمه سلطانی

پس خداوند او را به عذاب بزرگتر عذاب می‌کند

- ترجمه راستین

او را خدا به عذابی بزرگ (در دوزخ) معذب کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ إِنَّ إِلَيْنَا إِيَابَهُمْ

قطعاً بازگشت آنها به سوی ما است

- ترجمه سلطانی

قطعاً بازگشت آنها به سوی ما است

- ترجمه راستین

البته باز گشت آنها به سوی ماست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ ثُمَّ إِنَّ عَلَيْنَا حِسَابَهُم

سپس همانا حساب آنان بر ما است.

- ترجمه سلطانی

سپس همانا حساب آنان بر ما است.

- ترجمه راستین

آن گاه حسابشان بر ما خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۸۹- الفجر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالْفَجْرِ

سوگند به سپیده دم

- ترجمه سلطانی

سوگند به سپیده دم

- ترجمه راستین

قسم به صبحگاه (هنگامی که خدا جهان را به نور خورشید تابان روشن می‌سازد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَلَيَالٍ عَشْرٍ

و شب‌های دهگانه {یعنی دههٔ ذی الحجّه و گفته شده دههٔ آخر از رمضان و گفته شده آن دهه‌ای است که موسی (ع) با آن سی روز را تمام کرد}

- ترجمه سلطانی

و شب‌های دهگانه

- ترجمه راستین

و قسم به ده شب (اول ذیحجه که بندگان خدا به دعا و ذکر مشغولند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ

و زوج و فرد

- ترجمه سلطانی

و زوج و فرد

- ترجمه راستین

قسم به حق جفت (که کلیه موجودات عالم است) و به حقّ فرد (که ذات یکتای خداست).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ

و شب وقتی که سیر می‌کند {مراد از شب مطلق شب یا شب مزدلفه است زیرا حاجی در اوّل آن از عرفات به سوی مزدلفه و در آخر آن و اوّل روز آن از مزدلفه به سوی منی سیر می‌کند}

- ترجمه سلطانی

و شب وقتی که حرکت می‌کند

- ترجمه راستین

و قسم به شب تار هنگامی که برود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ

آیا در آن برای اندیشمند [نیاز به] سوگند است؟ [یعنی که صاحب عقل می‌داند که این اشیاء که خداوند به آنها سوگند یاد کرده اشیاء عظیم شریفه هستند که در آنها دلالاتی به وجوه عدیده بر علم او و حکمت او و قدرت او و عنایت او تعالی به خلقش هست و اگرچه غیر اندیشمند این سوگندها را به چیزی نمی‌بیند (نمی‌شمرد)]

- ترجمه سلطانی

آیا در آن برای اندیشمند (نیاز به) سوگند است؟

- ترجمه راستین

آیا در این امور که (قسم به آنها یاد شد) نزد اهل خرد لیاقت سوگند نیست؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ

[حتماً کسانی که در زمین فساد می‌کنند را هلاک می‌کنیم] آیا ندیدی پروردگارت با [قوم] عاد چه کرد {عاد اسم برای قوم هود است}

- ترجمه سلطانی

آیا ندیدی پروردگارت با (قوم) عاد چه کرد

- ترجمه راستین

آیا ندیدی که خدای تو با عاد (قوم هود) چه کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ

ارم {نام دیگری برای عاد است} ذات العماد {عِماد شجاعان از لشکر و بناهای بلند و ستون و خرگاه است، و اهل عماد اهل خیمه بودند}

- ترجمه سلطانی

ارم ذات العماد (عِماد شجاعان از لشکر و بناهای بلند و ستون و خرگاه است)

- ترجمه راستین

و نیز به اهل شهر ارم (یا قوم ارم) که صاحب قدرت و عظمت بودند چگونه کیفر داد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ الَّتِي لَمْ يُخْلَقْ مِثْلُهَا فِي الْبِلَادِ

که مثل آن در بلاد (سرزمین‌ها) خلق نشد

- ترجمه سلطانی

که مثل آن در بلاد (شهرها، سرزمین‌ها) خلق نشد

- ترجمه راستین

در صورتی که مانند آن شهری (در استحکام و بزرگی و تنعّم) در بلاد عالم ساخته نشده بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ

و با [قوم] ثمود که صخره‌ها را بریدند [یعنی صخره‌ها را حفر کردند و آنها را تراشیدند تا خانه‌هایی بناء کنند] در واد (وادی القری، دره‌ای در شمال غربی مدینه)

- ترجمه سلطانی

و با (قوم) ثمود که صخره‌ها را بریدند در واد (وادی القری دره‌ای در شمال غربی مدینه)

- ترجمه راستین

و نیز به قوم ثمود که در دل آن وادی سنگ را شکافته و کاخها بر خود از سنگ می‌ساختند چه کیفر سخت داد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَفِرْعَوْنَ ذِي الْأَوْتَادِ

و با فرعون ذی الأوتاد (دارندهٔ میخ‌ها)

- ترجمه سلطانی

و با فرعون ذی الأوتاد (دارندهٔ میخ‌ها)

- ترجمه راستین

و نیز فرعون (و فرعونیان) را که صاحب قدرت و سپاه بسیار بود (چگونه به دریای هلاک غرق نمود).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ الَّذِينَ طَغَوْا فِي الْبِلَادِ

که در بلاد طغیان کردند

- ترجمه سلطانی

که در بلاد طغیان کردند

- ترجمه راستین

آنان که در روی زمین ظلم و طغیان کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ فَأَكْثَرُوا فِيهَا الْفَسَادَ

و در آنجا فساد را زیاد کردند

- ترجمه سلطانی

و در آنجا فساد را زیاد کردند

- ترجمه راستین

و بسیار فساد و فتنه انگیختند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ فَصَبَّ عَلَيْهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذَابٍ

پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر آنان وارد آورد

- ترجمه سلطانی

پس پروردگارت تازیانه عذاب را بر آنان وارد آورد

- ترجمه راستین

تا آنکه خدای تو بر آنها تازیانه عذاب پی در پی فرستاد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ

همانا پروردگار تو البتّه در کمینگاه است {«مرصاد» طریق یا مکانی که رصد کند و در آن مراقب دشمن شود است، و معنی می‌دهد که او تعالی در محلّی است که در آن جمیع افعال آنها و اقوال آنها و احوال آنها را رصد می‌کند و چیزی از آنها فوت نمی‌شود و بنابر آن به آنها جزاء می‌دهد}

- ترجمه سلطانی

همانا پروردگار تو البتّه در کمینگاه است

- ترجمه راستین

خدای تو البته در کمینگاه (ستمکاران) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُـولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ

و امّا انسان وقتی که پروردگارش او را ابتلاء نماید آنگاه او را اکرام نماید و به او نعمت دهد آنگاه می‌گوید پروردگارم مرا گرامی داشت [یعنی از نعمت خُرسند می‌شود و می‌پندارد که نعمت، کرامت از خداوند برای او است و حال آنکه گاهی به عنوان استدراج و به عنوان نقمت می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

و امّا انسان وقتی که پروردگارش او را ابتلاء نماید آنگاه او را اکرام نماید و به او نعمت دهد آنگاه می‌گوید پروردگارم مرا گرامی داشت

- ترجمه راستین

اما انسان (کم ظرف ضعیف بی صبر) چون خدا او را برای آزمایش و امتحان کرامت و نعمتی بخشد در آن حال (مغرور ناز و نعمت شود و) گوید: خدا مرا عزیز و گرامی داشت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُـولُ رَبِّي أَهَانَنِ

و امّا وقتی که او را ابتلاء نماید پس رزق او را بر او تنگ گیرد آنگاه می‌گوید پروردگارم مرا خوار کرد [برای اینکه او نعمت را در غیر نعم صوری نمی‌پندارد و می‌پندارد که کرامت و نعمت و عزّت جز همان که در نعم صوری است نیست]

- ترجمه سلطانی

و امّا وقتی که او را ابتلاء نماید پس رزق او را بر او تنگ گیرد آنگاه می‌گوید پروردگارم مرا خوار کرد

- ترجمه راستین

و چون او را باز برای آزمودن تنگ روزی کند (دلتنگ و غمین شود و) گوید: خدا مرا خوار گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ

چنین [یعنی توسعه و تقتیر (تنگی معاش) بنابر آنچه که می‌پندارید] نیست بلکه شما به یتیم ارج نمی‌نهید

- ترجمه سلطانی

چنین نیست بلکه شما به یتیم ارج نمی‌نهید

- ترجمه راستین

چنین نیست بلکه (به گناه بخل و طمع خوار شوید چون) هرگز یتیم نوازی نکنید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ وَلَا تَحَاضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

و همدیگر را بر اطعام مسکین تشویق (ترغیب) نمی‌کنید

- ترجمه سلطانی

و همدیگر را بر اطعام مسکین ترغیب نمی‌کنید

- ترجمه راستین

و فقیر را بر سفره طعام خود به میل و رغبت ننشانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا

و ارث را با خوردنی یکجا می‌خورید

- ترجمه سلطانی

و ارث را با خوردنی یکجا می‌خورید

- ترجمه راستین

و مال ارث را به تمامی می‌خورید (و مراعات حق وارثان ضعیف مانند زنان و دختران و صغیران را نمی‌کنید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا

و مال را با دوست داشتنی زیاد دوست می‌دارید

- ترجمه سلطانی

و مال را با دوست داشتنی زیاد دوست می‌دارید

- ترجمه راستین

و سخت فریفته و مایل به مال دنیا می‌باشید (و به ثواب آخرت هیچ نمی‌پردازید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا

چنین نیست، وقتی که زمین کوبیده شود کوبیده‌ای کوبیده

- ترجمه سلطانی

چنین نیست، وقتی که زمین کوبیده شود کوبیدهٔ کوبیده

- ترجمه راستین

چنین نیستت (که دنیا طلبان پندارند روز قیامتی نیست) روزی کهه (از زلزله پی در پی) زمین به کلی خرد و متلاشی شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٢ وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا

و ربّ [مضاف] تو {که همان قائم در وجود تو است و صوفیّه آن را فکر و حضور و سکینه نامیده‌اند و آن ملکوت ولیّ امر است، و بر سالک ظاهر نمی‌شود مگر بعد موت اختیاری او، و وقتی که جمیع آثار قیامت در عالم صغیر او و جمیع آنچه که از علائم ظهور قائم (ع) و آثار او در اخبار وارد شده ظاهر شد ظاهر می‌شود و مؤیّد به ملائکه می‌باشد و حین ظهور او و بعد آن ملک بر سالک ظاهر می‌شود} و ملائکه [بحسب مراتبشان در قرب و بُعد] صف به صف بیایند

- ترجمه سلطانی

و ربّ تو و ملائکه صف به صف بیایند

- ترجمه راستین

و (آن هنگام امر) خدا و فرشتگان صف در صف به عرصه محشر آیند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٣ وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى

و در آنروز جهنّم را بیاورد {زیرا ولیّ امر او بصیرت اخروی او را باز می‌کند بر او ظاهر است و می‌بیند آنچه را که غیر او نمی‌بینند}، در آنروز انسان یادآور می‌شود [یعنی به خیرش و شرّش متذکّر می‌شود، و اینکه کدام اعمال به عنوان نافع بوده و کدامیک به عنوان مضرّ لکن آن تذکّر به او نفع نمی‌رساند] و کجا ذکری [نافعه] دارد

- ترجمه سلطانی

و در آنروز جهنّم را بیاورد، در آنروز انسان یادآور می‌شود و کجا ذکری (نافعه) دارد

- ترجمه راستین

و آن روز جهنم را (پدید) بیاورند، همان روز آدمی متذکر کار خود گردد، و آن تذکر چه سود به حال او بخشد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٤ يَقُـولُ يَالَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي

می‌گوید ای کاش برای [انتفاعم در] حیاتم [در آخرت] اقدامی کرده بودم

- ترجمه سلطانی

می‌گوید ای کاش برای حیاتم (در آخرت) اقدامی کرده بودم

- ترجمه راستین

(با حسرت و ندامت) گوید: ای کاش برای زندگانی ابدی امروزم کار خیری انجام می‌دادم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٥ فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُعَذِّبُ عَذَابَهُ أَحَدٌ

پس در آنروز احدی همچون عذاب کردن او عذاب نمی‌کند

- ترجمه سلطانی

پس در آنروز احدی همچون عذاب کردن او عذاب نمی‌کند

- ترجمه راستین

و آن روز به مانند عذاب خدا هیچ کس عذاب نکند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٦ وَلَا يُوثِقُ وَثَاقَهُ أَحَدٌ

و احدی همچون به بند کشیدن او به بند نمی‌کشد

- ترجمه سلطانی

و احدی همچون به بند کشیدن او به بند نمی‌کشد

- ترجمه راستین

و به مانند به بند هلاک کشیدن او هیچ کس به بند نکشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٧ يَاأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ

ای نفس مطمئن شده {نفس انسان دارای مراتب و درجاتی عدیده است و امّهات مراتب آن بحسب تمکّن شیطان از او و تمکّن او در دار الرّحمان و توسّط (واسطه بودن) او از آن دو، سه است: و اوّل امّاره نامیده می‌شود و آن است که امر به بدی می‌کند یعنی به آنچه که هوای آن را دارد چه در صورت خیر باشد یا شرّ، و منع نمی‌کند و بر آن پشیمان نمی‌شود، و دوّم لوّامه و آن است که خودش را در هر آنچه که می‌آورد ملامت می‌کند خیر باشد یا شرّ و بر آنچه که از حیث شرّ بودن آن بر آنچه که انجام داده محزون می‌شود، یا از حیث نقصان آن از درجۀ کمال، یا از حیث نسبت دادن آن به نفس خود، و سوّم مطمئنّه است برای اطمینان آن به پروردگارش و خروجش از انانیّت خویش که همان سبب اضطرابش است}

- ترجمه سلطانی

ای نفس مطمئن شده

- ترجمه راستین

(آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که) ای نفس (قدسی) مطمئن و دل آرام.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٨ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً

به سوی پروردگارت [یعنی پروردگار مضافت که او ولیّ امر تو است و او علی الاطلاق علی (ع) است، یا به سوی ربّ الأرباب با رجوع به مظاهر او و دار کرامت او و ضیافت او] برگرد [در حالی که به آنچه که پروردگارت به تو کرد] راضی و [نزد پروردگارت و خلفای او] مرضیه (مورد رضایت واقع شده) هستی

- ترجمه سلطانی

به سوی پروردگارت برگرد (در حالی که) راضی شده و مورد رضایت هستی

- ترجمه راستین

به حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود به (نعمتهای ابدی) او و او راضی از توست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٩ فَادْخُلِي فِي عِبَادِي

و [برای خروجت از انانیّت خویش و دخولت در عبودیّت با خروج از انانیّت] در میان بندگان من داخل شو

- ترجمه سلطانی

و در میان بندگان من داخل شو

- ترجمه راستین

باز آی و در صف بندگان خاص من در آی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣٠ وَادْخُلِي جَنَّتِي

و در جنّت من [مضاف به خودم که برای اولیائم آماده شده] داخل شو {برای سلّاک الی الله اطمینان حاصل نمی‌شود مگر با نزول سکینه که در اصطلاح صوفیّه فکر و حضور نامیده می‌شود، و آن این است که ملکوت ولیّ امر در صدر سالک متمثّل می‌شود، و حصول صورت ولیّ امر یا به نحو مباینت یا به نحو اتّصال یا به نحو اتّحاد یا به نحو وحدت می‌باشد، و اطمینان تامّ جز در مرتبۀ اخیره حاصل نمی‌شود، و اگرچه در مراتب دیگر ایضاً اطمینانی حاصل شده باشد}.

- ترجمه سلطانی

و در جنّت من داخل شو.

- ترجمه راستین

و در بهشت من داخل شو.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۰- البلد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ لَا أُقْسِمُ بِهَذَا الْبَلَدِ

قسم [ن]می‌خورم به این شهر [یعنی بلد مکّه و آن شهر حرام است]

- ترجمه سلطانی

قسم (ن)می‌خورم به این شهر

- ترجمه راستین

نه، سوگند به این بلد (مکّه معظّم و مسجد کعبه محترم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ

و تو را در این شهر حلال است [یعنی تو را هتک تو و مال تو و خون تو حلال است، یا بر تو حلال است آنچه که به این شهر آن را انجام دهی و اگر در وقتی و همان سال فتح باشد، یا در معنی حالّ (فرود آمدن) و مقیم در این شهر است]

- ترجمه سلطانی

و تو را در این شهر حلال است

- ترجمه راستین

و حال آنکه تو (ای رسول گرامی) در این بلد منزل داری.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَوَالِدٍ وَمَا وَلَدَ

سوگند به پدر [یعنی آدم (ع) یا ابراهیم (ع)] و آنکه متولّد کرد

- ترجمه سلطانی

سوگند به پدر و آنکه متولّد کرد

- ترجمه راستین

و قسم به پدر (بزرگوار انسان، آدم صفی) و فرزندان (خدا پرست) او.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ

همانا انسان را در زحمت (مشقّت) خلق کرده‌ایم [یعنی در شدّت و مشقّت در دنیا یا در رحم، یا از اوّل خلقت او یا بطور مستقیم منتصب (ایستاده)، به خلاف سایر جنبندگان]

- ترجمه سلطانی

همانا انسان را در زحمت (مشقّت) خلق کرده‌ایم

- ترجمه راستین

که ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقّت آفریدیم (و به بلا و محنتش آزمودیم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ أَيَحْسَبُ أَن لَّن يَقْدِرَ عَلَيْهِ أَحَدٌ

آیا [انسان] می‌پندارد که احدی هرگز بر او قدرت نخواهد داشت

- ترجمه سلطانی

آیا می‌پندارد که احدی هرگز بر او قدرت نخواهد داشت

- ترجمه راستین

آیا انسان پندارد که هیچ کس بر او توانایی ندارد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَقُـولُ أَهْلَكْتُ مَالًا لُّبَدًا

[مفتخراً یا مغتمّاً (با اندوه) به آن] می‌گوید مال زیادی [در عداوت محمّد (ص)] صرف کرده‌ام

- ترجمه سلطانی

می‌گوید مال زیادی (در جهت عداوت با رسول) صرف کرده‌ام

- ترجمه راستین

می‌گوید: من مال بسیاری تلف کردم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ

آیا می‌پندارد که احدی او را [در اعمالش و افعالش و اقوالش] ندیده [که آن را از او مطالبه کند و از او سؤال کند؟! و او گمان می‌کند که خدای تعالی او را در آن ندیده است، و حال آنکه ما او را خلق کردیم و دقایق قوا و مدارک و اعضاء را در او قرار دادیم]

- ترجمه سلطانی

آیا می‌پندارد که احدی او را ندیده

- ترجمه راستین

آیا پندارد احدی او را ندیده (و افکار و اعمال بدش را ندانسته و ریا و نفاقش را نمی‌داند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ أَلَمْ نَجْعَل لَّهُ عَيْنَيْنِ

آیا برای او دو چشم قرار ندادیم

- ترجمه سلطانی

آیا برای او دو چشم قرار ندادیم

- ترجمه راستین

آیا ما به او دو چشم عطا نکردیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَلِسَانًا وَشَفَتَيْنِ

و زبانی و دو لب

- ترجمه سلطانی

و زبانی و دو لب

- ترجمه راستین

و زبان و دو لب به او ندادیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ

و او را به دو راه [خیر و شرّ] هدایت کردیم

- ترجمه سلطانی

و او را به دو راه هدایت کردیم

- ترجمه راستین

و راه خیر و شر را به او ننمودیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ

پس عقبه (گردنه، راه سخت) را بالا نرفت {مراد از آن عقبات (عقبه‌های) نفس است که همان رذایل هستند که مرقاتی (موضع بالا رفتنی، نردبانی، پلکانی) سخت‌تر از آن نیست، زیرا عبور از آنها و تخلیۀ نفس از آنها و ترقّی از آنها به خصایل اصعب (سخت‌تر) از هر چیزی است و به عبور از رذایل و دخول در خصایل تفسیر شده}

- ترجمه سلطانی

پس عقبه (گردنه، راه سخت) را بالا نرفت

- ترجمه راستین

باز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْعَقَبَةُ

و چه چیز تو را آگاه کرد که عقبه چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی عقبه (گردنه) چیست

- ترجمه راستین

و چگونه توان دانست که آن عقبه (تکلیف و ایمان) چیست؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ فَكُّ رَقَبَةٍ

آزاد کردن برده [نفس خود از تقیّد به قیود نفس] است {اگر مراد از آن اصل خصال و روح آن باشد که از آن به فناء از نسبت دادن افعال و صفات به نفس خود بلکه از نسبت دادن ذات به نفس خود تعبیر می‌شود و لذلک آن بر جمیع مقدّم شده، و اگر مراد از آن آزاد کردن رقاب (گردن‌ها) مردم از رقیّت (بردگی) انفسشان و از آتش باشد اشاره به اشرف اقسام عدل می‌باشد، و اگر مراد از آن فک رقاب بردگان صوری از بردگی باشد اشاره به اعلی اقسام سخاوت می‌باشد که آن اشرف انواع عفّت است} {قوای چهارگانهٔ علّامه و عمّاله و شهویّه و غضبیّه انسان هر کدام دارای اعتدال و توسّط بین افراط و تفریط در آثار هستند، توسّط و اعتدال از آنها ممدوح و مطلوب، و افراط و تفریط مذموم و قبیح است، اعتدال علّامه به تمییز آن بین حقّ و باطل و محقّ و مبطل و خیر و شرّ کما هى (همانطور که هست) است، و آن تمیز حکمت علمی نامیده می‌شود، و حکمت علمی همان تمیز بین ذوات و اقوال و افعال و احوال و اخلاق و علوم و وجدانات و خطورات و خیالات و مشاهدات و التفاتات قلب از حیث ارتباط آنها و رجوع آنها به آخرت است و دارای دو طرف افراط و تفریط نمی‌باشد، بلکه جربزه که عِدْوْ (حدّ و نهایت) آن افراط قوّهٔ علّامهٔ نفسانیّه است به عنوان تفریط و به عنوان قصور برای نفس از رسیدن به درجهٔ حکمت است، برای اینکه جربزه همان تصرّف بحسب علم وهمی در امور دنیویّه به عنوان زائد بر آنچه است که شایسته است و آن جز از نقصان ادراک امور اخرویّه نیست، پس جربزه و بلادت (کُند ذهنی مقابل ذکاء و فِطْنَت) که دو عِدْوْ (حدّ و نهایت) آن، دو طرف افراط علّامه و تفریط آن هستند آن دو از قسم بلادت شمرده شده‌اند و به خاطر عدم طرف افراط مذموم برای حکمت گفته‌اند که رذایل بحسب امّهات هفت هستند و خصائل بحسب امّهات چهار هستند، و اعتدال عمّاله به این است که تحت حکم عاقلهٔ علّامه باشد و اینکه بنابر اتیان به آنچه که عاقله به آن امر می‌کند قادر شود و عدل نامیده می‌شود که همان وضع هر شیئی در محلّ خود است و آن ممکن نمی‌شود مگر با استخدام شهویّه و غضبّیه، و دو طرف افراط آن و تفریط آن ظلم و انظلام نامیده می‌شوند، و اعتدال قوّهٔ شهویّه به این است که به عنوان مطیع برای عمّاله منقاده برای عاقلهٔ علّامه باشد و اعتدال آن عفّت نامیده می‌شود، و دو طرف افراط آن و تفریط آن شَرَه و خمود نامیده می‌شوند، و اعتدال غضبیّه شجاعت نامیده می‌شود و دو طرف افراط آن و تفریط آن تهوّر و جُبن نامیده می‌شوند، و گاهی گفته می‌شود: که قوای چهارگانه در انسان همان بهیمیّت و سبعیّت و شیطنت که همان علّامهٔ نفسانیّه وهمی است و عاقله که همان علّامهٔ عقلانیّه است هستند و عمّاله خادمهٔ قوای چهارگانه قرار داده می‌شود و عدل متوسّط بین ظلم و انظلام از شعب شجاعت قرار داده می‌شود، و حکمت که همان توسّط بین بلادت و جربزه است از مقتضیات علّامهٔ نفسانیّه قرار داده می‌شود، و مقتضای علّامهٔ عقلانیّه تعدیل قوای سه‌گانه و تعدیل عمّاله قرار داده می‌شود به حیثی که چیزی از آن از حکم عاقله خارج نمی‌شود و عدالت نامیده می‌شود و این عدالت دو طرف افراط و تفریط ندارد، بلکه فقط تفریط دارد و تفریط آن همان قصور عاقله از تسخیر قوای سه‌گانه و همان ظلم از قوا و انظلام بر عاقله است و گویی که علّامهٔ نفسانیّه از عمّاله از جعل عمّاله به عنوان منشأ برای بعضی خصائل برای تلازم واقع بین آن دو اراده شده}

- ترجمه سلطانی

آزاد کردن برده است

- ترجمه راستین

آن بنده (در راه خدا) آزاد کردن است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ أَوْ إِطْعَامٌ فِي يَوْمٍ ذِي مَسْغَبَةٍ

یا خوراک دادن در روزی که دارای قحطی (مجاعت، گرسنگی) است {اشاره به سخاوت است}

- ترجمه سلطانی

یا خوراک دادن در روزی که دارای قحطی است

- ترجمه راستین

و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ يَتِيمًا ذَا مَقْرَبَةٍ

به یتیمی دارای خویشاوندی

- ترجمه سلطانی

به یتیمی دارای خویشاوندی

- ترجمه راستین

به یتیم خویشاوندان خود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ أَوْ مِسْكِينًا ذَا مَتْرَبَةٍ

یا مسکینی (بینوایی) خاک نشین (دارای فقر، نیازمند)

- ترجمه سلطانی

یا مسکینی (بینوایی) خاک نشین (نیازمند)

- ترجمه راستین

یا به فقیر مضطرّ خاک نشین.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ

سپس از کسانی باشد که ایمان آورده‌اند {اشاره به افضل انواع حکمت است} و یکدیگر را به صبر توصیه کردند {اشاره به شجاعت است زیرا حبس نفس از جزع (بی‌تابی) هنگام مصیبت، و از معصیت هنگام اقتضای قوای نفسانی، و بر طاعت از قوّت قلب است که همان شجاعت است} و یکدیگر را به مرحمت توصیه کردند {اشاره به عدالت است، زیرا عدل که آن وضع (نهادن) هر چیزی در محلّ آن است نمی‌آید مگر با مرحمت، و تواصى (به یکدیگر توصیّه کردن) به آن شعبه‌ای از عدالت است}

- ترجمه سلطانی

سپس از کسانی باشد که ایمان آورده‌اند و یکدیگر را به صبر توصیه کردند و یکدیگر را به مرحمت توصیه کردند

- ترجمه راستین

و آن گاه هم از آنان باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به اهمیتت صبر و مهربانی با خلق سفارش می‌کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْمَيْمَنَةِ

آنان (اینان) اصحاب راست هستند

- ترجمه سلطانی

آنان اصحاب راست هستند

- ترجمه راستین

که آنها اهل یمین و سعادتند (و نامه عمل به دست راست گیرند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ

و کسانی که به آیات ما کفر ورزیده‌اند آنها اصحاب چپ هستند

- ترجمه سلطانی

و کسانی که به آیات ما کفر ورزیده‌اند آنها اصحاب چپ هستند

- ترجمه راستین

و آنان که به آیات ما (قرآن و دیگر کتب آسمانی) کافر شدند آنها اهل شومی و شقاوتند (نامه عمل به دست چپ دارند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ عَلَيْهِمْ نَارٌ مُّؤْصَدَةٌ

علیهم (بر آنها) آتشی پوشاننده هست.

- ترجمه سلطانی

علیهم (بر آنها) آتشی پوشاننده هست.

- ترجمه راستین

بر آن کافران آتشی سر پوشیده (که از آن راه گریزی نیست) احاطه خواهد کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۱- الشمس

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا

سوگند به خورشید [صوری، یا به شمس حقیقی یا به روح انسانیّه] و روشنایی آن

- ترجمه سلطانی

سوگند به خورشید و روشنایی آن

- ترجمه راستین

قسم به آفتاب و تابش آن (هنگام رفعتش).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا

و به ماه وقتی که از پی آن در می‌آید [یعنی در روشنایی خَلَّف (پی) آن، یا در طلوع کردن از آن تبعیّت می‌کند یا هنگام غروب آن در دنبال آن است، یا سوگند یاد کرد به ماه نفس انسانیّه وقتی که از پی می‌آید و از روح در عروج الی الله تبعیت می‌کند]

- ترجمه سلطانی

و به ماه وقتی که از پی آن در می‌آید

- ترجمه راستین

و قسم به ماه آن گاه که در پی آفتاب تابان در آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا

سوگند به روز، وقتی که آن را آشکار کند [یعنی خورشید تجلّی نماید و خود را به کمال ظهور بارز می‌کند، یا مراد از شمس امام و از نهار سینۀ منشرح به اسلام است وقتی که امام را بارز می‌نماید و به نور امام استشراق (طلب روشنی) می‌کند، و آن وقت نزول سکینه بر سالک است به ظهور امام با ملکوتش بر او]

- ترجمه سلطانی

سوگند به روز، وقتی که آن را آشکار کند

- ترجمه راستین

و قسم به روز هنگامی که جهان را روشن سازد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا

سوگند به شب وقتی که آن را بپوشاند [وقت احاطۀ تاریکیش نور آفتاب را]

- ترجمه سلطانی

سوگند به شب وقتی که آن را بپوشاند

- ترجمه راستین

و به شب وقتی که عالم را در پرده سیاهی کشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَالسَّمَاءِ وَمَا بَنَاهَا

سوگند به آسمان و آنکه (کسی که) آن را بناء نمود

- ترجمه سلطانی

سوگند به آسمان و آنکه آن را بناء نمود

- ترجمه راستین

و قسم به آسمان بلند و آن که این کاخ رفیع را بنا کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ وَالْأَرْضِ وَمَا طَحَاهَا

سوگند به زمین و آنکه آن را گستراند

- ترجمه سلطانی

سوگند به زمین و آنکه آن را گستراند

- ترجمه راستین

و به زمین و آن که آن را بگسترد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا

سوگند به نفس {نفس مخصوصهٔ مفخمّه‌ای است به حیثی که تعریف آن ممکن نمی‌شود و آن نفس کلّیّه یا نفس نبیّ (ص) یا ولیّ (ع) یا نفس محمّد (ص) یا علی (ع) است، یا برای اراده کردن نوع مخصوص بزرگی از آن و همان نوع نفس انسان است} و آنکه آن را درست کرد

- ترجمه سلطانی

سوگند به نفس و آنکه آن را درست کرد

- ترجمه راستین

و قسم به نفس ناطقه انسان و آن که او را نیکو به حد کمال بیافرید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا

و به آن گناهکاریش و پرهیزکاریش را الهام نمود [یعنی فعل فجورش را در خاطرش القاء کرد، یا معرفت (شناخت) فجورش را به آن الهام نمود تا آنکه اجتناب کند و معرفت تقوایش را تا آنکه مرتکب شود]

- ترجمه سلطانی

و به آن گناهکاریش و پرهیزکاریش را الهام نمود

- ترجمه راستین

و به او شر و خیر او را الهام کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا

همانا کسی که آن را پاک کرد [یعنی آن را نمو داد و اصلاح کرد یا آن را تطهیر نمود] رستگار شده است

- ترجمه سلطانی

همانا کسی که آن را پاک کرد رستگار شده است

- ترجمه راستین

(قسم به این آیات الهی) که هر کس نفس ناطقه خود را از گناه و بدکاری پاک و منزه سازد به یقین (در دو عالم) رستگار خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا

و کسی که آن را آلوده کرده بینوا شده [یعنی زیان دیده، یا کفر ورزیده، یا فقیر شده، یا گرسنه شده]

- ترجمه سلطانی

و کسی که آن را آلوده کرده بینوا شده (زیان دیده)

- ترجمه راستین

و هر که او را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ كَذَّبَتْ ثَمُودُ بِطَغْوَاهَا

[قوم] ثمود به (سبب) طغیانشان تکذیب کردند

- ترجمه سلطانی

(قوم) ثمود به (سبب) طغیانشان تکذیب کردند

- ترجمه راستین

طایفه ثمود از غرور و سرکشی (پیغمبر خود صالح را) تکذیب کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ إِذِ انبَعَثَ أَشْقَاهَا

وقتی که شقی‌ترین آنها [برای پِی کردن شتر] بپا خاست

- ترجمه سلطانی

وقتی که شقی‌ترین آنها (برای پی کردن شتر) بپا خاست

- ترجمه راستین

هنگامی که شقی‌ترینشان (قدار بن سالف) بر انگیخته شد (تا ناقه صالح را پی کند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا

رسول خدا [یعنی صالح (ع)] پس به آنها گفت [این] شتر خداوند [است] و به آن آب بنوشانید

- ترجمه سلطانی

و رسول خدا به آنها گفت (این) شتر خداوند (است) و به آن آب بنوشانید

- ترجمه راستین

و رسول خدا (صالح) به آنها گفت: این ناقه آیت خداست، از خدا بترسید و آن را سیراب گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا

آنگاه او را [در رسالتش یا در تحذیر و اغراء (توجّه دادن مخاطب توسط محذِّر متکلّم بر امر ناپسند جهت اجتناب آن)، یا در نزول عذاب] تکذیب کردند و آن را پِی کردند پس پروردگار آنها به (سبب) گناه آنان بر آنها خشم کرد [و آنها را درهم کوبید و آنها را هلاک کرد] پس آنها را یکسان کرد

- ترجمه سلطانی

آنگاه او را تکذیب کردند و آن را پی کردند پس پروردگار آنها به (سبب) گناه آنان بر آنها خشم کرد پس آنها را یکسان کرد

- ترجمه راستین

آن قوم رسول را تکذیب و ناقه او را پی کردند، خدا هم آنان را به کیفر (ظلم و) گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ وَلَا يَخَافُ عُقْبَاهَا

و [خداوند یا صالح] از عاقبت آن [عقوباتی که آنها را با آن ترسانده بود] ترسان نمی‌شود.

- ترجمه سلطانی

و از عاقبت آن ترسان نمی‌شود.

- ترجمه راستین

و هیچ باک از هلاک آنها نمی‌داشت (یا آنها هیچ از عاقبت بدگناه خود نمی‌ترسیدند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۲- الليل

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَى

قسم به شب وقتی که [با تاریکیش نور خورشید و دیده‌ها را، و با برودتش مدارک و روح حیوانیّه و نفسانیّه را] بپوشاند

- ترجمه سلطانی

قسم به شب وقتی که بپوشاند

- ترجمه راستین

قسم به شب تار هنگامی که (جهان را در پرده سیاه) بپوشاند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَالنَّهَارِ إِذَا تَجَلَّى

و روز وقتی که تجلّی کند [یعنی وقت بلند شدن خورشید تا آصال (غروب آفتاب) یا روز روح یا سرور یا روز عالم مثال وقتی که برای اهلش تجلّی می‌کند]

- ترجمه سلطانی

و روز وقتی که تجلّی کند

- ترجمه راستین

و قسم به روز هنگامی که روشن و فروزان گردد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَمَا خَلَقَ الذَّكَرَ وَالْأُنثَى

و آن که (کسی که) مذکّر و مؤنّث را خلق کرد

- ترجمه سلطانی

و کسی که مذکّر و مؤنّث را خلق کرد

- ترجمه راستین

و قسم به مخلوقات عالم که خدا همه را جفت نر و ماده بیافرید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ إِنَّ سَعْيَكُمْ لَشَتَّى

همانا سعی شما البتّه شتّی (پراکنده، متفرّق) است

- ترجمه سلطانی

همانا سعی شما البتّه پراکنده است

- ترجمه راستین

(قسم به این آیات الهی) که سعی و کوشش شما مردم بسیار مختلف است (برخی بر صلاح و برخی بر فساد می‌کوشید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى

و امّا کسی که [از مال خود و از جاه خود و عِرض (آبرو) خود و از قوّت قوایش و حرکات اعضایش، و از قوّت متخیّله و عاقله‌اش برای خداوند] اعطاء کرد و [از بخل ورزیدن و از اعطاء کردن در غیر طلب رضای خداوند] پرهیز کرد

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که اعطاء کرد و پرهیز کرد

- ترجمه راستین

اما هر کس عطا و احسان کرد و خدا ترس و پرهیزکار شد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى

و [از جهت تقلید به اینکه از صادق شنیده و تصدیق نموده، یا از جهت تحقیق به اینکه نمونهٔ آنچه که شنیده را در نفس خود یافته] نیکوتر [یعنی عاقبت یا مثوبت (ثواب) یا خصلت یا فضیلت یا کلمۀ حسنى] را تصدیق کرد

- ترجمه سلطانی

و نیکوتر را تصدیق کرد

- ترجمه راستین

و به نیکویی (یعنی به نعیم آخرت با هر خیر و سعادت که در قرآن بیان شده) تصدیق کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى

پس بزودی برای او آسانی را [بحسب عمل] آسان خواهیم کرد [یعنی خصلت آسان که آن آسان‌ترین چیز بر انسانیّت انسان و همان جدّ در طلب مرضات خداوند است]

- ترجمه سلطانی

پس بزودی برای او آسانی را (بحسب عمل خصلتی) آسان خواهیم کرد

- ترجمه راستین

ما هم البته کار او را (در دو عالم) سهل و آسان می‌گردانیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى

و امّا کسی که [بحسب عمل تقلیدی] بخل ورزید و [از موائد (مائده‌ها، بلایا و سختی‌های) آخرت با ترک عمل بر آنها] بی‌نیازی جُست

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که بخل ورزید و بی‌نیازی جُست

- ترجمه راستین

اما هر کس بخل ورزید و خود را (از لطف خدا) بی نیاز دانست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى

و نیکوتر را تکذیب کرد

- ترجمه سلطانی

و نیکوتر را تکذیب کرد

- ترجمه راستین

و نیکویی را تکذیب کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى

پس بزودی آسانی را برای او سختی خواهیم کرد [یعنی طریقت عسرى و همان طریق نفس به ملکوت سفلی است، و برای انسانیّت اعسر (سخت‌تر) از آن نیست]

- ترجمه سلطانی

پس بزودی آسانی را برای او سختی خواهیم کرد

- ترجمه راستین

پس به زودی کار او را (در دو عالم) دشوار می‌کنیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى

و مال او از آن بی‌نیاز نمی‌کند وقتی که [در هاویه (جهنّم)] بیفتد (سقوط کند)

- ترجمه سلطانی

و مال او از آن بی‌نیاز نمی‌کند وقتی که بیفتد

- ترجمه راستین

و گاه عذاب و هلاکت داراییش وی را هیچ نجات نتواند داد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى

همانا البتّه هدایت بر [عهدهٔ] ما است

- ترجمه سلطانی

همانا البتّه هدایت بر (عهدهٔ) ما است

- ترجمه راستین

و البته بر ماست که (خلق را) هدایت کنیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى

و همانا آخرت و اوُلی [مبدءً و غایتاً و ملکاً] برای ما است [و آنچه از آن دو را که بخواهیم به کسی که می‌خواهیم می‌دهیم]

- ترجمه سلطانی

و همانا آخرت و اوُلی برای ما است

- ترجمه راستین

و ملک دنیا و آخرت از ماست (به هر که بخواهیم و صلاح دانیم می‌بخشیم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ فَأَنذَرْتُكُمْ نَارًا تَلَظَّى

پس من به شما بیم می‌دهم از آتشی که زبانه می‌کشد

- ترجمه سلطانی

پس من به شما بیم می‌دهم از آتشی که زبانه می‌کشد

- ترجمه راستین

من شما را از آتش شعله‌ور دوزخ ترسانیدم و آگاه ساختم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ لَا يَصْلَاهَا إِلَّا الْأَشْقَى

که آن جز شقی‌ترین را نمی‌سوزاند

- ترجمه سلطانی

که آن جز شقی‌ترین را نمی‌سوزاند

- ترجمه راستین

که هیچ کس در آن آتش در نیفتد مگر شقی‌ترین خلق.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ الَّذِي كَذَّبَ وَتَوَلَّى

کسی که [ولایت را] تکذیب کرد و [از آن] روی گرداند [یا آخرت را یا رسالت را تکذیب کرد]

- ترجمه سلطانی

کسی که (ولایت را) تکذیب کرد و روی گرداند

- ترجمه راستین

همان کس که (آیات و رسل حق را) تکذیب کرد و روی از آن بگردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ وَسَيُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى

و بزودی پرهیزکارتر از آن دور نگه داشته خواهد شد [یعنی بزودی بر جانب (کنار) یا دور از آن قرار داده می‌شود]

- ترجمه سلطانی

و بزودی پرهیزکارتر از آن دور نگه داشته خواهد شد

- ترجمه راستین

و اهل تقوا را از آن آتش دور سازند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ الَّذِي يُؤْتِي مَالَهُ يَتَزَكَّى

کسی که مالش را می‌دهد که پاک شود

- ترجمه سلطانی

کسی که مالش را می‌دهد که پاک شود

- ترجمه راستین

آن کس که مال خود را (به فقیران اسلام) به وجه زکات بدهد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ وَمَا لِأَحَدٍ عِندَهُ مِن نِّعْمَةٍ تُجْزَى

به احدی نعمتی (مالی) از نزد خود پاداش نمی‌دهد

- ترجمه سلطانی

به احدی نعمتی (مالی) از نزد خود پاداش نمی‌دهد

- ترجمه راستین

و حال آنکه هیچ کس بر وی حق نعمت ندارد تا به پاداش آن بدهد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢٠ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى

جز برای ابتغاء وجه پروردگار اعلای خود [یعنی مالش را جز برای ابتغاء وجه پروردگار اعلایش نمی‌دهد]

- ترجمه سلطانی

جز برای ابتغاء وجه پروردگار اعلای خود

- ترجمه راستین

(او احسان نکند) جز در طلب رضای خدای خود که برتر و بالاترین موجودات است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢١ وَلَسَوْفَ يَرْضَى

و البتّه بزودی راضی خواهد شد.

- ترجمه سلطانی

و البتّه بزودی راضی خواهد شد.

- ترجمه راستین

و البته (در بهشت آخرت به آن نعمتهای ابدی) خشنود خواهد گردید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۳- الضحى

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالضُّحَى

سوگند به هنگام بلند شدن خورشید {خطاب در اینجا به خود محمّد (ص) و مقدّم در نظر او روشنی عالم ارواح است به خلاف سورهٔ گذشته که مخاطب در آن کسانی هستند که سعی آنها پراکنده و مختلف است و غالب بر آنها تقیّد به عالم طبع ظلمانی است}

- ترجمه سلطانی

سوگند به هنگام بلند شدن خورشید

- ترجمه راستین

قسم به روز روشن (یا هنگام ظهر آن).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَاللَّيْلِ إِذَا سَجَى

و به شب هنگام [نهایت] تاریکی [و آرامش آن]

- ترجمه سلطانی

و به شب هنگام (نهایت) تاریکی (و آرامش آن)

- ترجمه راستین

و قسم به شب به هنگام آرامش آن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى

که خداوند تو را وا نگذاشته و دشمن نداشته است

- ترجمه سلطانی

که خداوند تو را وا نگذاشته و دشمن نداشته است

- ترجمه راستین

که خدای تو هیچ گاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم ننموده است (چهل روز بر رسول وحی نیامد، دشمنان به طعنه گفتند: خدا از محمد قهر کرده. این آیه رد بر آنهاست).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى

و آخِر برای تو بهتر از اوّل است [یعنی منزل آخِرت برای تو از منزل نخستین که دنیا باشد بهتر است یا مرتبهٔ پسین از وحی جبرئیل برای تو بهتر است از بار نخستین]

- ترجمه سلطانی

و آخر برای تو بهتر از اوّل است

- ترجمه راستین

و البته عالم آخرت برای تو بسی بهتر از نشأه دنیاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى

زود است که خدای تو آنچه را بخواهی به تو بخشد تا راضی شوی [یعنی زود است که خدای تو به تو در دنیا یا در آخرت آنچه را که بواسطهٔ آن مقام رضا برای تو حاصل شود یا بواسطهٔ آن راضی و خشنود شوی عنایت کند]

- ترجمه سلطانی

زود است که خدای تو آنچه را بخواهی به تو بخشد تا راضی شوی

- ترجمه راستین

و پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى

آیا خداوند تو را یتیم نیافت و جای داد [زیرا که تو ابتداء از پدر و بعداً هم از مادر یتیم شدی و خداوند تو را جای داد و به سوی خود کشانید یا آنکه یتیم و بی‌نظیر و بی‌مانند یافت و مردم را به سوی تو کشانید]

- ترجمه سلطانی

آیا خداوند تو را یتیم نیافت و جای داد

- ترجمه راستین

آیا خدا تو را یتیمی نیافت که در پناه خود جای داد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى

و تو را گمراه یافت و هدایت کرد [یعنی تو را در مرتبهٔ کمال مطلق ناقص و قاصر یافت و به سوی خود هدایت نمود یا تو را در امر زندگانی متحیّر و سرگردان دید و به سوی تدبیر زندگانی هدایت کرد زیرا به کسی هم که در کار خود سرگردان باشد گمراه گفته می‌شود، یا تو را در شناسائی کتاب و ایمان ناقص یافت و به آن دو هدایت نمود]

- ترجمه سلطانی

و تو را گمراه یافت و هدایت کرد

- ترجمه راستین

و تو را (در بیابان مکه) ره گم کرده و حیران یافت (در طفولیت که حلیمه دایه‌ات آورد تا به جدّت عبد المطّلب سپارد در راه مکه گم شدی، حلیمه و عبد المطلب سخت پریشان شدند و خدا زود آنها را به تو) ره نمایی کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى

و تو را نادار دید و دارا کرد [یعنی تو را نادار و محتاج در مال دنیا یافت و بواسطهٔ مال خدیجه یا بواسطهٔ قناعت دارا گردانید یا آنکه تو را از حیث علم نادار یافت و بواسطهٔ وحی بی‌نیاز گردانید، یا تو را صاحب عیال یافت و دارا نمود، یا تو را دید که متحمّل و عهده‌دار روزی‌های معنوی و روحی قوم خود هستی و تو را بواسطهٔ وحی دارا کرد]

- ترجمه سلطانی

و تو را نادار دید و دارا کرد

- ترجمه راستین

و باز تو را فقیر (الی الله) یافت (به دولت نبوت) توانگر کرد (و نعمت رسالت عطا نمود).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ

پس تو [نیز به شکرانهٔ آن] یتیم را آزار مکن [و از خود دور مکن خواه یتیم از پدر صوری که بخواهی حقّ او را در مالش تضییع کنی یا یتیم از پدر روحانی یعنی امام به این طریق که پیشوائی نداشته باشد یا از پیشوای خود بواسطهٔ غیبت یا رحلت امام منقطع شده و دور افتاده باشد یا به آنکه حضور ملکوتی برای او دست نداده باشد هر چند به ظاهر در حضور امام باشد یا یتیم از علم را مقهور مکن یا آنکه یتیم صوری را تحقیر مکن]

- ترجمه سلطانی

پس تو (نیز به شکرانهٔ آن) یتیم را آزار مکن (و تحقیر منما)

- ترجمه راستین

پس تو هم یتیم را هرگز میازار.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ

و درخواست کننده را [نیز] ناامید مگردان [و از خود مران و زجر مده و مراد کسی است که از لوازم دنیوی یا امری از امور اخروی را درخواست نماید]

- ترجمه سلطانی

و درخواست کننده را (نیز) ناامید مگردان

- ترجمه راستین

و فقیر و گدای سائل را به زجر مران.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ

و نعمت خدای خود {نعمت حقیقی همان ولایت است یا چیزی است که به اهل ولایت از جهت ولایتی داده شود خواه از لوازم زندگی دنیا و عوارض آن و خواه از لوازم زندگی اخروی و مقاصد آن بوده باشد و خواه به صورت نعمت یا صورت بلاء باشد} را به دیگران [هم] بگوی {«تحدیث» اظهار کردن است و آن اعمّ است از اینکه به عمل یا گفتن یا نوشتن یا اشاره باشد}.

- ترجمه سلطانی

و نعمت خدای خود را به دیگران (هم) بگوی.

- ترجمه راستین

و اما نعمت پروردگارت را (که مقام نبوت و تقرب کامل به خدا یافتی، بر امت) باز گو.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۴- الشرح

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ

آیا ما سینه تو را گشاده [و باز] نکردیم؟ {شَرح به معنی ظاهر کرد و قطع کرد و فتح کرد و گشود و وسعت داد آمده و شرح صدر وسعت دادن آن است که از امور ملائم و ناملائم اصلاً به تنگ نیاید و شرح صدر محمّد (ص) به این بود که از جمع بین وحدت و کثرت و دعوت خلق با عبادت حقّ به تنگ نمی‌آمد و در همه حال گشاده بود}

- ترجمه سلطانی

آیا ما سینه تو را گشاده (و باز) نکردیم؟

- ترجمه راستین

(ای رسول گرامی) آیا ما تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همّت) عطا نکردیم؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ

ما بار سنگینی که پشت تو را شکسته {و مراد سنگینی بار دعوت خلق یا معاشرت با آنها یا سنگینی بار شنیدن وحی و دیدن فرشته زیرا آن حضرت در اوائل نزول وحی از شدّت و سختی و هیبت آن تب و لرز کرد، یا سنگینی اظهار پیغمبری و اظهار نماز و غیر آنها یا سنگینی اذیّت کفّار و اندوه‌هائی که از طرف آنها به او می‌رسید یا سنگینی اصلاح حال مسلمین و واداشتن آنها به احکام دین}

- ترجمه سلطانی

ما بار سنگینی که پشت تو را شکسته

- ترجمه راستین

و بار سنگین (گناه) را (به اعطای مقام عصمت) از تو برداشتیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ الَّذِي أَنقَضَ ظَهْرَكَ

از تو برداشتیم

- ترجمه سلطانی

از تو برداشتیم

- ترجمه راستین

در صورتی که آن بار سنگین ممکن بود پشت تو را گران دارد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ

و نام تو را بلند گردانیدیم [یعنی ما نام تو را پس از آنکه در شِعب ابی طالب مدّت‌ها پنهان و گمنام بودی بلند کردیم زیرا نام حضرت در همان زمان خودش بطوری بلند و مشهور گردید و آوازه او از عرب گذشت که فارس و روم هم شنیدند و پس از رحلتش در همه جا منتشر گردید، و نیز نام حضرت را بلند فرمود و دستور داد که پس از نام خودش در اذان اعلامی و اذان و اقامه نماز گفته شود، و نیز نام حضرت را بلند کرد که خطیبان و واعظان در منابر در خطبه‌ها و پند و اندرزهای خود او را نام می‌برند و به او تبرّک می‌جویند و نیز نام او را بلند کرد به اینکه هر که نام او را می‌شنود بر او درود می‌فرستد و نام او را بلند کرد که آن را از نام خود مشتق گردانید]

- ترجمه سلطانی

و نام تو را بلند گردانیدیم

- ترجمه راستین

و نام نکوی تو را (به رغم دشمنان، در عالم) بلند کردیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

پس [بدان که] البتّه با هر دشواری آسانی است [یعنی که ما امور تو را پس از آنکه بر تو خیلی دشوار بود آسان گردانیدیم بواسطهٔ اینکه ما برای دشواری دو آسانی مقدّر و معیّن نموده‌ایم] {مراد از دشواری هم ناداری یا تألّم آن حضرت از ایمان نیاوردن قوم و از اذیّت نمودن آنها او و مؤمنین را یا تنگی نمودن سینه او از معاشرت با مردم و دعوت آنها به خدا و راست گرداندن کجی‌های آنها است}

- ترجمه سلطانی

پس (بدان که) البتّه با هر دشواری آسانی است

- ترجمه راستین

پس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا

البتّه با هر دشواری آسانی است

- ترجمه سلطانی

البتّه با هر دشواری آسانی است

- ترجمه راستین

و با هر سختی البته آسانی هست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ

پس هرگاه [از کار دنیا] فراغت یافتی بکار آخرت پرداز [یعنی هرگاه از عبادت فراغت یافتی در عقب آن به عبادت دیگری مشغول شو و هیچوقت از اوقات خود را فارغ و خالی از عبادت قرار مده، یا هرگاه از کارهای پیغمبری فراغت یافتی علی را به جانشینی خود نصب کن]

- ترجمه سلطانی

پس هرگاه (از کار دنیا) فراغت یافتی بکار آخرت پرداز

- ترجمه راستین

پس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَب

و به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما {و این دلالت دارد بر اینکه مراد از آن تعیین و نصب جانشین است زیرا ظاهراً این عبارت دلالت بر رحلت حضرت دارد و خبر مرگ آن حضرت است و مناسب با آن تعیین وصی و جانشین و کسی که در میان مردم جای او را بگیرد می‌باشد تا نظام اجتماعی آنها مختل نگردد و از هم نپاشد}.

- ترجمه سلطانی

و به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما.

- ترجمه راستین

و به سوی خدای خود همیشه متوجه و مشتاق باش.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۵- التين

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ

قسم به انجیر و زیتون

- ترجمه سلطانی

قسم به انجیر و زیتون

- ترجمه راستین

قسم به تین و زیتون (دو میوه معروف انجیر و زیت یا دو معبد بزرگ کعبه و بیت المقدس).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَطُورِ سِينِينَ

قسم به طور سیناء

- ترجمه سلطانی

قسم به طور سیناء

- ترجمه راستین

و قسم به طور سینا.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ

قسم به این شهر ایمن (مکّه) [به عنوان مأمن به مواضعه، و مأمن است به محض مشیّت خداوند]

- ترجمه سلطانی

قسم به این شهر ایمن

- ترجمه راستین

و قسم به این شهر امن و امان (مکّه معظّم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ

همانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کردیم {زیرا جمیع اجزای او و اعضایش بطور مناسب و بطور موافق با او قرار داده شده‌اند، و جمیع مراتب عالیۀ او نیز بطور مناسب و بطور موافق قرار داده شده‌اند، و وقتی که با هر مولودی از نبات و حیوان ملاحظه می‌شود از جهت تعدیل از آن بهتر می‌باشد}

- ترجمه سلطانی

همانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کرده‌ایم

- ترجمه راستین

که ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ

سپس او را به پست‌ترین پست‌ها برگرداندیم {همانا این جنس را در ضمن جمیع افراد بحسب صورتش و باطنش در احسن تقویم (بهترین آراستگی) خلق کرده‌ایم، سپس او را بحسب صورتش و بحسب باطنش به أَسْفَلَ سَافِلِین ردّ کردیم حیثی که او را به اسفل درکات جحیم نازل کردیم}

- ترجمه سلطانی

سپس او را به پست‌ترین پست‌ها برگرداندیم

- ترجمه راستین

سپس (به کیفر کفر و گناهش) به اسفل سافلین (جهنم و پست‌ترین رتبه امکان) برگردانیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ

مگر کسانی که [با بیعت عامّه یا با بیعت خاصّه] ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند

- ترجمه سلطانی

مگر کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند

- ترجمه راستین

مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی (بهشت ابد) عطا کنیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ

پس چه [چیز] تو را بعد این [دلیل مشهود و محسوس بر حشر] به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا می‌دارد

- ترجمه سلطانی

پس چه (چیز) تو را بعد از این به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا می‌دارد

- ترجمه راستین

پس (ای انسان مشرک ناسپاس) چه تو را بر آن داشت که دین حق و روز جزا را تکذیب کنی؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ

آیا خداوند حکم کننده‌ترین حاکمان [یعنی در حکمش بهترین حکم کنندگان یا در اتقان صُنعش متقن‌ترین متقنین] نیست [و کسی که چنین می‌باشد صنعش را که در آن با دقایق صنع عمل کرده که خردمندان در آن حیران می‌شوند را مهمل نمی‌گذارد و بدون غایت آن را باطل (تباه، ضایع) نمی‌کند].

- ترجمه سلطانی

آیا خداوند حکم کننده‌ترین حاکمان نیست.

- ترجمه راستین

آیا خدا مقتدرترین و عادل‌ترین حکمفرمایان عالم نیست؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۶- العلق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ

بخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد {در اکثر اخبار از طرق عامّه و خاصّه هست که این سوره اوّلین سوره‌ای است که بر او (ص) نازل شد و این سوره در اوّلین روزی بود که جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و اوّلین آنچه که نازل شد پنج آیه از اوّل آن بود، لفظ «باء» در «بِاسْمِ رَبِّكَ» برای سببیّت یا برای استعانت است، و معنی می‌دهد که تو قبل آن به خودت می‌خواندی، و بعد آنکه از نفس خود فانی شدی و بعد فناء باقی گشتی و به سوی خلق باز گردانده شدی مشاهد بر حقّ در خلق و فاعل و قائل و قاری بالحقّ گشتی نه به نفست، پس مکتوبات خداوند را در الواح طبایع و مثال و مقرّوات (قرائت شده‌ها) ملائکهٔ او بر تو و مسموعات خود از وسائط حقّ تعالی را به اسم پروردگارت قرائت کن نه به خودت، و معنی می‌دهد که تو قبل فناء، اسماء اشیاء را می‌خواندی و بعد بقاء شایسته است که اسم پروردگارت را بخوانی برای اینکه تو بعد آن جز اسماء الله نمی‌بینی نه اسماء اشیاء را که خلق کرد، یعنی بعد رجوع، اشیاء را جز مخلوقات از حیث اینکه آنها مخلوق هستند نمی‌بینی، و چون از حیث اینکه آن مخلوق است قوام مخلوق به خالق می‌باشد بلکه برای مخلوق از این حیثیّت شیئیّت و انانیّتی جز شیئیّت خالق و انانیّت او نیست پس در نظر تو جز اسم الله خالق نمی‌باشد، و چون ظهور خالقيّت او و اتقان صنع او و دقایق حکمت او و حُسن صانع بودن او به خلق کردن انسان می‌باشد و سیر از مقام کمالش در خلق او یا در امر او و خلق او به اخسّ (پست‌ترین) موادّ آن به طریق سیر معکوس است فرمود تعالی:}

- ترجمه سلطانی

بخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد

- ترجمه راستین

(ای رسول گرامی برخیز و قرآن را) به نام پروردرگارت که خدای آفریننده عالم است (بر خلق) قرائت کن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ خَلَقَ الْإِنسَانَ مِنْ عَلَقٍ

انسان را از خون بسته خلق کرد

- ترجمه سلطانی

انسان را از خون بسته خلق کرد

- ترجمه راستین

آن خدایی که آدمی را از خون بسته (که تحول نطفه است) بیافرید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ

بخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است [کریم سخاوتمند حیّ (حیات دهنده) که بلاعوض و لاغرض عطاء می‌کند، و بدون عجز (ناتوانی) تحمّل می‌کند، و اسائت مُسئ (بدی کننده) را در وجه وی ظاهر نمی‌کند]

- ترجمه سلطانی

بخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است

- ترجمه راستین

بخوان و (بدان که) پروردگار تو کریم‌ترین کریمان عالم است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ

که با قلم [خط، یا جمیع مادون اقلام عالیه را] آموخت [جمیع آنچه که به آنها احتیاج پیدا می‌کند با تعلیم وجودی یا تعلیم شعوری به توسّط اقلام عالیه، یا انسان را با قلم طبیعی شعور داد تا آنکه به توسّط او انواع خطوط حاصل شد، یا با اقلام عالیه به انسان شعور داد]

- ترجمه سلطانی

که با قلم (خط) آموخت

- ترجمه راستین

آن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ عَلَّمَ الْإِنسَانَ مَا لَمْ يَعْلَمْ

[و با تعلیم شعوری] به انسان آنچه که [با تعلیم وجودی] نمی‌دانست را تعلیم داد

- ترجمه سلطانی

به انسان آنچه که نمی‌دانست را تعلیم داد

- ترجمه راستین

به آدمی آنچه را که نمی‌دانست تعلیم داد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى

چنین نیست [گویی گفته شده: چرا به جمیع انسان‌ها از اوّل عمرشان جمیع آنچه که نمی‌دانستند را نیاموخت تا آنکه از اوّل امر بحسب علم مستغنی (بی‌نیاز) شوند؟ پس فرمود: از این سؤال و از این تمنّا کفّ بدار (منصرف شو)] همانا انسان حتماً سرکشی می‌کند

- ترجمه سلطانی

چنین نیست همانا انسان حتماً سرکشی می‌کند

- ترجمه راستین

راستی که انسان سرکش و مغرور می‌شود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ أَن رَّآهُ اسْتَغْنَى

اگر خود را بی‌نیاز ببیند

- ترجمه سلطانی

اگر خود را بی‌نیاز ببیند

- ترجمه راستین

چون که خود را در غنا و دارایی ببیند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ إِنَّ إِلَى رَبِّكَ الرُّجْعَى

هرآینه بازگشت به سوی پروردگارت است

- ترجمه سلطانی

هرآینه بازگشت به سوی پروردگارت است

- ترجمه راستین

محققا (پس از مرگ) باز گشت به سوی پروردگار تو خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى

آیا دیدی کسی (ابی جهل) را که نهی می‌کند

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی کسی را که نهی می‌کند

- ترجمه راستین

دیدی آن کس را که منع (و تمسخر) می‌کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ عَبْدًا إِذَا صَلَّى

بنده‌ای را وقتی که نماز می‌گزارد

- ترجمه سلطانی

بنده‌ای را وقتی که نماز می‌گزارد

- ترجمه راستین

آن بنده خدای را که به نماز مشغول شد؟ (مراد ابو جهل است که بر نماز، پیغمبر و اصحابش را به مسخرگی می‌آزرد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ أَرَأَيْتَ إِن كَانَ عَلَى الْهُدَى

آیا دیدی که [نمازگزار] بر هدایت بود

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی که (نمازگزار) بر هدایت بود

- ترجمه راستین

آیا چه می‌بینی اگر آن بنده (یا رسول) به راه راست باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٢ أَوْ أَمَرَ بِالتَّقْوَى

و به تقوا امر می‌کرد

- ترجمه سلطانی

و به تقوا امر می‌کرد

- ترجمه راستین

و خلق را به تقوا و پرهیزکاری امر کند (حال آنکه او را از نماز باز می‌دارد چگونه خواهد بود).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٣ أَرَأَيْتَ إِن كَذَّبَ وَتَوَلَّى

آیا دیدی که تکذیب کرد و روی گرداند

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی که تکذیب کرد و روی گرداند

- ترجمه راستین

آیا شما مردم بر این کس که حق را تکذیب می‌کند و (از رسول او) رو می‌گرداند چه رأی می‌دهید؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٤ أَلَمْ يَعْلَم بِأَنَّ اللَّهَ يَرَى

آیا ندانست که خداوند می‌بیند

- ترجمه سلطانی

آیا ندانست که خداوند می‌بیند

- ترجمه راستین

آیا او ندانست که خدا (اعمال زشتش را) می‌بیند (و از او روزی انتقام می‌کشد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٥ كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ

چنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی می‌کشیم [یعنی حتماً بر موی پیشانی او می‌گیریم و او را به سوی آتش می‌کشیم، یا حتماً صورت او را سیاه می‌کنیم]

- ترجمه سلطانی

چنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی می‌کشیم

- ترجمه راستین

هرگز (این را نداند) ، اگر او (از کفر و ظلم و تکذیبش) دست نکشد البته ما موی پیشانیشن (به قهر و انتقام) بگیریم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٦ نَاصِيَةٍ كَاذِبَةٍ خَاطِئَةٍ

پیشانی دروغزن خطاء پیشه را

- ترجمه سلطانی

پیشانی دروغزن خطاء پیشه را

- ترجمه راستین

آن پیشانی دروغزن خطا پیشه را (به خاک هلاک کشیم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٧ فَلْيَدْعُ نَادِيَهُ

پس [ابا جهل] باید چماقدارانش را فرا بخواند

- ترجمه سلطانی

پس باید چماقدارانش را فرا بخواند

- ترجمه راستین

آن گاه او هر که از قبیله و عشیره خود را خواهد بخواند (که از هلاکش برهانند و هیچ کس نتواند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٨ سَنَدْعُ الزَّبَانِيَةَ

بزودی سربازان را فرا خواهیم خواند

- ترجمه سلطانی

بزودی سربازان را فرا خواهیم خواند

- ترجمه راستین

ما هم زبانیه دوزخ را (که فرشتگان قهر و عذاب و مأموران آتش جهنم‌اند، بر گرفتن او) می‌خوانیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٩ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب

چنین نیست اطاعت مکن او را [در نهی از نماز یا در تکذیب او بر محمّد (ص)] و سجده کن و نزدیک شو.

- ترجمه سلطانی

چنین نیست اطاعت مکن او را و سجده کن و نزدیک شو.

- ترجمه راستین

(ای رسول گرامی) چنین نیست (که ابو جهل پنداشته که تو را به زجر و ظلم مطیع خود تواند کرد) تو هیچ از او اطاعت مکن و به نماز و سجده خدا پرداز و به حق نزدیک شو (که سجده و نماز موجب قرب حضرت بی نیاز است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۷- القدر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ

به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم {عوالم مختلفهٔ وجود که در طول یکدیگر واقع می‌باشند به اعتبار اختلاف بقای آنها و همچنین هر یک از مراتب انسانیّت در قوس نزول و به اعتبار دور شدن آنها از حقیقت مطلقه شب، و در قوس صعود از نظر رو آوردن به مقام حقّ مطلق روز نامیده می‌شوند}

- ترجمه سلطانی

به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم

- ترجمه راستین

ما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَمَا أَدْرَاكَ مَا لَيْلَةُ الْقَدْرِ

چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست

- ترجمه سلطانی

چه چیز تو را آگاه کرد که شب قدر چیست

- ترجمه راستین

و چه تو را به عظمت این شب قدر آگاه تواند کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ

شب قدر از هزار ماه [که در آنها شب قدر نباشد] بهتر است [خداوند شب قدر را برای پیغمبر خود بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیّه قرار داد]

- ترجمه سلطانی

شب قدر از هزار ماه بهتر است

- ترجمه راستین

شب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ

در آن شب فرشتگان و روح [روح از همهٔ فرشتگان بالاتر و ربّ النّوع انسان می‌باشد] به اذن خدای خود برای هر کاری [که مقدّر شده] فرود می‌آیند

- ترجمه سلطانی

در آن شب فرشتگان و روح به اذن خدای خود برای هر کاری (که مقدّر شده) فرود می‌آیند

- ترجمه راستین

در این شب فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا (بر مقام ولایت نبی و امام عصر علیه السّلام) از هر فرمان و دستور الهی نازل می‌شوند (و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل می‌گردانند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ سَلَامٌ هِيَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ

[این شب] سلامتی است [از هر بدی و هر آفتی] تا هنگام دمیدن صبح [و روشنی سحرگاهی].

- ترجمه سلطانی

(این شب) سلامتی است تا هنگام دمیدن صبح (و روشنی سحرگاهی).

- ترجمه راستین

این شب (رحمت و) سلامت و تهنیت است تا صبحگاه.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۸- البينة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ

کسانی از اهل کتاب (یهود و نصاری) و مشرکان [عبدهٔ (عبادت کنندگان) اصنام یا عبدهٔ اصنام و غیر آنان از اصناف مشرکین] که کفر ورزیدند {معنای لغوی کلمهٔ «کفر» پوشاندن و پنهان کردن است و «کافِر» در لغت یعنی کسی که می‌پوشاند، اهل کتاب کافر نامیده شدند برای اینکه آنان دین و طریق الی الله را ستر (پوشاندن) کردند، و حقّ را بحسب صفاتش ستر کردند و اگرچه به توحید اقرار کردند} جدا شده (متفرّق) نبودند [به اینکه بعضی آنها بر حقّ و بعضی آنها بر باطل باشند بلکه جمیع آنان بر باطل مجتمع در آن هستند، یا منفک از دین خود یا از وعده به اتّباع حقّ وقتی که محمّد (ص) نزد آنها می‌آید یا از اقرار به محمّد (ص) و رسالت او یا از حجج و براهین] تا آنکه بیّنه [یعنی رسول (ص) یا رسالت او یا معجزات او] نزد آنها آمد

- ترجمه سلطانی

کسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند جدا نمی‌شدند تا آنکه بیّنه نزد آنها آمد

- ترجمه راستین

کافران اهل کتاب و مشرکان (از کفر و عصیان) منفک نبودند (و به راه صواب هدایت نمی‌یافتند) تا آنکه برهان و حجت حق بر آنها بیاید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ رَسُـولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً

رسولی از سوی خداوند که صحیفه‌های پاک را [بر آنها] بخواند {مراد از صحف، الواح عالیه و اقلام رفیعه است، یا سینه‌های مستنیره (روشن شده) و قلوب مضیئه (روشن کننده)، یا کتب آسمانی گذشته از کتب انبیای گذشته و همه مطهّر از تغییر و تبدیل و مادّه و نقایص آن و انقلابات آن و از مسّ (لمس کردن) دستان اشرار و از اتیان بطلان به آنها هستند}

- ترجمه سلطانی

رسولی از سوی خداوند که صحیفه‌های پاک را (بر آنها) بخواند

- ترجمه راستین

رسولی از جانب خدا (چون محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که کتب آسمانی پاک و منزه (از خطا و تحریف) را بر آنها تلاوت کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ

در آنها نوشته‌هایی درست هست [یعنی مکتوبات مستقیمی که اصلاً در آنها کجی نیست، یا مقیمه (راست کننده) است که هر کسی که به آن متّصل شود را راست می‌کند، یا معتدله‌ای که در آن انحراف نیست، یا کفایت کننده‌ای که جمیع امور کسی که به آن توسّل نماید را کفایت می‌کند، یا مراد از صحف مطهّره قرآن است و در آن جمیع علوم قلبیّه و قالبیّهٔ کافیه (کفایت کننده) هست برای کسی که در آن تدبّر کند و به آن توسّل نماید]

- ترجمه سلطانی

در آنها نوشته‌هایی درست هست

- ترجمه راستین

که در آن کتب نامه‌های حقیقت و راستی (و نگهبان سنّت عدل الهی) مسطور است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ

و کسانی که کتاب داده شده‌اند تفرّق نکردند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد [یعنی از دینشان یا اجتماعشان یا تصدیق محمّد (ص) منفک نشدند و متفرّق نشدند مگر بعد رسول (ص) به اینکه بعضی آنان تصدیق کردند و بعضی آنها تکذیب نمودند و بعضی آنها بر دین خود باقی ماندند و بعضی آنها دین خود را ترک کردند]

- ترجمه سلطانی

و کسانی که کتاب داده شده‌اند متفرّق نبودند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد

- ترجمه راستین

و اهل کتاب (در حق این رسول گرامی) راه تفرقه و خلاف نپیمودند مگر پس از آنکه آنها را حجت کامل (در کتب آسمانی بر حقانیت رسول) آمد (و دانسته بر انکار او لجاج و عناد ورزیدند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ

و (حال آنکه) [آنها به چیزی] امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند [در حالی که] به حق‌گرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کننده‌اند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند [یعنی که اهل کتاب بر لسان انبیای خود (ع) و در کتبشان جز به توحید عبادت که مستلزم توحید واجب و مبدء است و به اقامۀ نماز که آن عماد (ستون) دین و جالب (جلب کننده) خصائل است، و ایتاء زکات که آن تطهیر از هر رذیلت است امر نشدند، و تو نیز جز به آن به آنها امر نمی‌کنی، پس چه دارند که در تصدیق تو و تکذیب تو اختلاف می‌کنند؟!] و آن [توحید عبادت و توحید مبدء و اقامۀ نماز و ایتاء زکات] دین راست [یعنی دین قومی که قائم به امر خداوند هستند] است

- ترجمه سلطانی

و (حال آنکه آنها به چیزی) امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند (در حالی که) به حق‌گرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کننده‌اند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند و آن دین راست است

- ترجمه راستین

در صورتی که (در کتب آسمانی) امر نشده بودند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) پرستش کنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زکات (به فقیران) بدهند. این است دین درست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ

همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که [به رسول (ص) یا به کتاب او یا به امر خدای تعالی دربارۀ رسول او (ص) یا به ولایت] کفر ورزیده‌اند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که کفر ورزیده‌اند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه راستین

محقّقا آنان که از اهل کتاب کافر شدند (و عیسی و عزیر و رهبانان و احبار را به مقام ربوبیت خواندند) آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند، آنها به حقیقت بدترین خلقند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ

همانا کسانی [از اهل کتاب و مشرکین یا از هر فرقه‌ای که باشند] که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه سلطانی

همانا کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند

- ترجمه راستین

آنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِـمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ

جزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری می‌شود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و [آنها] از او راضی هستند {و مقام رضا آخر مقامات نفس انسانی است، چنانکه جنّت رضوان آخر جنان است} آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد {خشیت حالت حاصله از امتزاج خوف و حبّ است و نمی‌باشد مگر بعد علم به مخشىّ منه که برای او محبوبیّت داشته باشد، جز این نیست که از بندگان او علماء از خداوند خشیّت می‌دارند یعنی کسی که علم به خداوند ندارد برای عدم حصول محبّت بر او نسبت به او خشیت ندارد}.

- ترجمه سلطانی

جزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری می‌شود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و (آنها) از او راضی هستند آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد.

- ترجمه راستین

پاداش آنها نزد خدایشان باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند. این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسد (و به طاعت او پردازد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۹۹- الزلزلة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا

وقتی که زمین با لرزیدن آن [معهود] لرزانده شود {و آن زلزال (لرز) قیامت صغری یا کبری یا زلزال لایق به حال آن و همان زلزلۀ محیط به آن و همان زلزلۀ عامّ است که جز در قیامت نیست، زیرا هنگام احتضار، زمین بدن با زلزلۀ عظیمی متزلزل می‌شود}

- ترجمه سلطانی

وقتی که زمین با لرزیدن آن لرزانده شود

- ترجمه راستین

هنگامی که زمین به سخت‌ترین زلزله خود به لرزه در آید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا

و زمین سنگینی‌هایش را خارج سازد {سنگینی‌های زمین عبارت از قوا و ارواح و از قوا و استعدادات مکمون در زمین عالم کبیر یا در ابدان هستند زیرا زمین بدن هنگام مرگ، جمیع آنچه که از فعلیّات موجوده و استعدادات مکمونه (نهان شده) در آن هست را با مرگ خارج می‌سازد و در این هنگام جمیع مکمونات در عالم کبیر ظاهر می‌شوند}

- ترجمه سلطانی

و زمین سنگینی‌هایش را خارج سازد

- ترجمه راستین

و بارهای سنگین اسرار درون خویش (که گنجها و معادن و اموات و غیره است) همه را از دل خاک بیرون افکند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَقَالَ الْإِنسَانُ مَا لَهَا

و انسان [واقع در زلزال یا ناظر به زلزال به جهت تعجّب از آن زلزال] گوید: آن را چه شده!

- ترجمه سلطانی

و انسان گوید: آن را چه شده!

- ترجمه راستین

و (آن روز) آدمی (از فرط حیرت و اضطراب) گوید: زمین را چه پیش آمده؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبَارَهَا

در آنروز اخبار خود را بیان کند

- ترجمه سلطانی

در آنروز اخبار خود را بیان کند

- ترجمه راستین

آن هنگام زمین مردم را به حوادث خویش آگاه می‌سازد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحَى لَهَا

به اینکه پروردگارت به آن وحی کرده است [که با وحىِ الهام یا با وحى به توسّط ملک سخن می‌کند]

- ترجمه سلطانی

به اینکه پروردگارت به آن وحی کرده است

- ترجمه راستین

که خدا به او چنین الهام کند (تا به سخن آید و خلق را به اخبارش آگه نماید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ

در آنروز (قیامت صغری) مردم پراکنده شده [متفرّق در صفوف عدیده بحسب مراتبشان و درجاتشان در سعادت و شقاوت] بیرون آیند [یعنی قوا و مدارک انسانی در عالم صغیر از مراقد خود و محالّ (محل‌ها) خود یا در روز قیامت کبری افراد مردم از مرقدهایشان و مواقفشان بیرون می‌آیند] تا اعمالشان را [به آنان] نشان دهند [عامل از عمل خویش فعلیّتی در نفس خود حاصل می‌کند و عامل آن را بعد مرگ به صورت مناسب بر آن عمل و این عامل می‌بیند، و صورت دیگری موافق با این صورت در آخرت می‌بیند، و اعمالش را به انفس آن و به صور لایق آن معبّر از این صور به جزای این اعمال می‌بیند]

- ترجمه سلطانی

در آنروز مردم پراکنده شده بیرون آیند تا اعمالشان را (به آنان) نشان دهند

- ترجمه راستین

درآن روز قیامت مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا (پاداش نیک و بد) اعمال آنها را (در حساب و میزان حق) به آنان بنمایند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ

و کسی [از مؤمنین] که به [اندازهٔ] مثقال (مقدار) ذرّه‌ای خوبی عمل نماید آن را می‌بیند {یعنی چیزی اندک از اعمال خود از نظر مؤمنین غایب نمی‌شود و اعمالش را به صور آنها و به جزای آنها می‌بیند، و امّا شرور مؤمن پس یا ممحوّه (محو شده) یا مغفوره (آمرزیده شده)، یا مبدله (تبدیل شده) هستند، و آن را نمی‌بیند، یا معنی می‌دهد از مؤمن و کافر پس کسی که به مثقال ذرّه‌اى خیر عمل کند آن را می‌بیند، لکن مؤمن آن را در میزان نفس خود می‌بیند و کافر آن را در میزان مؤمن می‌بیند، و تحسّرش (حسرت خوردنش) افزون می‌شود}

- ترجمه سلطانی

و کسی که به (اندازهٔ) مثقال ذرّه‌ای خوبی عمل نماید آن را می‌بیند

- ترجمه راستین

پس هر کس به قدر ذره‌ای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ

و کسی که مثقال ذرّه‌ای بدی کند آن را می‌بیند [یعنی کسی از کافر که عمل می‌کند] {زیرا خیرات کافر حبط (تباه) می‌شوند و دربارهٔ شرور مؤمن ذکر شده که او آن را نمی‌بیند، یا از کافر و مؤمن زیرا مؤمن شرورش را در میزان کافر می‌بیند}.

- ترجمه سلطانی

و کسی که مثقال ذرّه‌ای بدی کند آن را می‌بیند.

- ترجمه راستین

و هر کس به قدر ذره‌ای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۰- العاديات

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالْعَادِيَاتِ ضَبْحًا

سوگند به [گلهٔ] اسبان نفس نفس زن [در جهاد]

- ترجمه سلطانی

سوگند به اسبان نفس نفس زن

- ترجمه راستین

قسم به اسبانی که (سواران اسلام در جهاد با کفار تاختند تا جایی که) نفسشان به شماره افتاد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ فَالْمُورِيَاتِ قَدْحًا

و جهانندگان جرقّه‌های آتش [از خروج آتش از ملاقات (بر هم خوردن) سمّ‌های اسبان و سنگ‌ها]

- ترجمه سلطانی

و جهانندگان جرقّه‌های آتش

- ترجمه راستین

و در تاختن از سم خود بر سنگ آتش افروختند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فَالْمُغِيرَاتِ صُبْحًا

و تیزرانان صبحگاهی

- ترجمه سلطانی

و تیزرانان صبحگاهی

- ترجمه راستین

و (بر دشمن شبیخون زدند تا) صبحگاه (آنها را) به غارت گرفتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ فَأَثَرْنَ بِهِ نَقْعًا

که در آن (صبح یا با دویدن) گرد و خاکی (غباری پراکنده) هست

- ترجمه سلطانی

که در آن گرد و خاکی (غباری) هست

- ترجمه راستین

و گرد و غبار از دیار کفار بر انگیختند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا

و جمعاً در میانهٔ آن قرار می‌گیرند {این سوره در جنگ علی (ع) با اهل وادی یابس نازل شد که دوازده هزار نفر بودند که آماده شدند و عهد بستند و عقد (قرار داد) کردند بر اینکه محمّد (ص) و علی بن ابی طالب (ع) را بکشند، و چون اهل وادی یابس مقدم علی (ع) را شنیدند از آنها به مقابلهٔ او خارج شدند، پس علیّ (ع) فرمود نزد شما آمدیم تا اسلام را بر شما عرضه کنیم پس اگر قبول کنید فبها المراد وگرنه با شما جنگ خواهیم کرد، پس گفتند: ما با تو و با اصحابت جنگ می‌کنیم، و موعود بین ما و تو وقت ظهر از فردا است، و برگشتند و علی (ع) برگشت، و چون شب تاریک شد به اصحابش امر کرد که به چهارپایانشان احسان (رسیدگی) کنند و چون عمود صبح شکافته شد به تاریکی با مردم نماز گزارد سپس با اصحابش بر آنها تاخت کرد و هنوز ندانسته بودند تا آنکه اسبان بر آنان تاختند و آنها شکست خوردند، مسلمانان تا آنوقت مثل آن غنیمت نگرفته بودند جز آنکه از خیبر بود زیرا آن مثل خیبر بود، و خدای تبارک در آنروز این سوره را نازل کرد}

- ترجمه سلطانی

و جمعاً در میانهٔ آن قرار می‌گیرند

- ترجمه راستین

و سپاه دشمن را همه در میان گرفتند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ

همانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است {کنود کافر نعم و کافر و لوّام (ملامت کننده) بر پروردگارش تعالی، و بخیل، و عاصی، و کسی که خودش می‌خورد و لکن او دیگران را منع می‌کند و بنده‌اش را می‌زند است، و مراد از «انسان» مطلق انسان است}

- ترجمه سلطانی

همانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است

- ترجمه راستین

(قسم به اسبان این مجاهدان دین خدا) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ

و همانا او بر آن (کنود) البتّه بسیار شاهد است (شهادت می‌دهد) [یعنی اینکه انسان شهادت می‌دهد و می‌داند که او کنود (ناسپاس نعمت) است، یا خداوند شهادت می‌دهد بر اینکه او کنود است]

- ترجمه سلطانی

و همانا او بر آن البتّه بسیار شاهد است

- ترجمه راستین

و (خدا و یا) خود او بر این ناسپاسی محققا گواه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ

و همانا او بر دوستی خیر (مال، حیات، ملایمات بر انسان) البتّه شدید است [یعنی بخیل یا قویّ (بسیار گرسنه) است]

- ترجمه سلطانی

و همانا او بر دوستی خیر (مال) البتّه شدید است

- ترجمه راستین

و هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ

آیا پس نمی‌داند آنوقت (در بعث) که آنچه که در قبرها است [یعنی قبور خاک از اموات، و قبور ابدان از قوا و فعلیّات، و قوا و استعدادات مکمونه] زیرورو می‌شود

- ترجمه سلطانی

آیا پس نمی‌داند آنوقت که آنچه که در قبرها است زیرورو می‌شود

- ترجمه راستین

آیا آدمی نمی‌داند که روزی آنچه (از مردگان) در دل قبرهاست همه بیرون ریخته می‌شود؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَحُصِّلَ مَا فِي الصُّدُورِ

و آنچه که در سینه‌ها هست [از نیّات و ارادات و خیالات و اعتقادات] حاصل شود

- ترجمه سلطانی

و آنچه که در سینه‌ها هست حاصل شود

- ترجمه راستین

و آنچه در دلها پنهان است همه را پدیدار سازند؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ

همانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است [یعنی که شایسته است که انسان آن را بداند و از مخالفت با گفتار رسول او (ص) ارتداع (خودداری) نماید و تعبیر به «ما» برای این است که آنچه که در قبور است مادام که در قبور است در حکم غیر ذی شعور است، و وقتی که از قبور برانگیخته می‌شود در حکم ذی شعور می‌گردد].

- ترجمه سلطانی

همانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است.

- ترجمه راستین

محققا آن روز پروردگارشان (نیک و بد کردار) آنها کاملا آگاه است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۱- القارعة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ الْقَارِعَةُ

قارعت (در هم کوبنده)

- ترجمه سلطانی

قارعت (در هم کوبنده)

- ترجمه راستین

قارعه.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مَا الْقَارِعَةُ

چه در هم کوبنده‌ای

- ترجمه سلطانی

چه در هم کوبنده‌ای

- ترجمه راستین

قارعه چیست؟ (همان روز وحشت و اضطراب مرگ و قیامت است که دلهای خلایق را از ترس در هم کوبد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ

و چه چیز تو را آگاه کرد که در هم کوبنده چیست {مراد از آن یا قیامت است زیرا هر کسی که در دنیا انانیّت داشته باشد را با آنچه که در آن از اهوال (هول‌ها، هراس‌ها) هست در هم می‌کوبد، یا مراد از آن داهیه‌ای (مصیبتی‌) است که در قیامت می‌باشد}

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی که در هم کوبنده چیست

- ترجمه راستین

و چگونه حالت آن روز هولناک را تصور توانی کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ

روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده می‌باشند [که خود را بر چراغ می‌افکنند و برای حرکت خود و پرواز خود نظامی ندارند]

- ترجمه سلطانی

روزی که مردم مانند پروانه‌های پراکنده می‌باشند

- ترجمه راستین

در آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ

و کوه‌ها مانند پشم [مصبوغ (رنگ شده) رنگارنگ از آن] حلاجی (زده) شده [متتشر] می‌باشند

- ترجمه سلطانی

و کوه‌ها مانند پشم رنگی حلاجی (زده) شده می‌باشند

- ترجمه راستین

و کوهها همچون پشم زده شده متلاشی گردد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ فَأَمَّا مَن ثَقُلَتْ مَوَازِينُهُ

و امّا کسی که ترازویش سنگین است

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که ترازویش سنگین است

- ترجمه راستین

پس عمل هر کس را در میزان حق وزنی باشد،

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ فَهُوَ فِي عِيشَةٍ رَّاضِيَةٍ

پس او در زندگانی خوشایندی (دارای رضا) است [یا صاحبش به سبب آن در زندگانی راضى است]

- ترجمه سلطانی

پس او در زندگانی خوشایندی است

- ترجمه راستین

او در بهشت به آسایش و زندگانی خوش خواهد بود.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ وَأَمَّا مَنْ خَفَّتْ مَوَازِينُهُ

و امّا کسی که ترازویش سبک است

- ترجمه سلطانی

و امّا کسی که ترازویش سبک است

- ترجمه راستین

و عمل هر کس بی قدر و سبک وزن باشد،

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ فَأُمُّهُ هَاوِيَةٌ

پس مسکن او جهنّم است

- ترجمه سلطانی

پس مسکن او جهنّم است

- ترجمه راستین

جایگاهش در قعر هاویه (جهنم) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١٠ وَمَا أَدْرَاكَ مَا هِيَهْ

و چه چیز تو را آگاه کرد که آن چیست

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی که آن چیست

- ترجمه راستین

و چگونه سختی هاویه را تصور توانی کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

١١ نَارٌ حَامِيَةٌ

آتشی سوزان (شدید الحرارت) است.

- ترجمه سلطانی

آتشی سوزان است.

- ترجمه راستین

هاویه همان آتش سخت سوزنده و گدازنده است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۲- التكاثر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ

کثرت طلبی [یعنی تفاخر و تغالب (غلبه کردن بر یکدیگر) به کثرت مال و اولاد، یا به کثرت عشایر و قبایل، یا اهتمام به تکثیر اموال و اولاد] شما را سرگرم کرد

- ترجمه سلطانی

کثرت طلبی شما را سرگرم کرد

- ترجمه راستین

شما مردم را افتخار به بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت (از یاد خدا و مرگ) غافل داشته است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ

تا آنکه مقبره‌ها را زیارت کردید [یعنی به تکاثر (کثرت طلبی) به زندگان قانع نشدید حتّی مردگان را به شمار آوردید و حال آنکه اعتبار (عبرت گرفتن) به اموات از افتخار به آنان اولی می‌باشد، یا تفاخر یا طلب کثرت شما را سرگرم کرد تا آنکه مردید و داخل در مقابر شدید]

- ترجمه سلطانی

تا آنکه مقبره‌ها را زیارت کردید

- ترجمه راستین

تا آنجا که به ملاقات (اهل) قبور رفتید (و به جای آنکه عبرت گیرید آنجا هم به قبرهای مردگان خود بر هم مفاخرت کردید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

چنین نیست [یعنی از آن خودداری کنید] خواهید دانست [که اشتغال از آخرت به تکاثر سبب دخول در جحیم بلکه همان دخول در جحیم است لکن چون مدارک شما خُدره (سخت تاریک، بیهوش) و چشمان شما در دنیا در پرده است درد آن را حس نمی‌کنید و آتش آن و انواع عذاب آن را نمی‌بینید، یا معنی می‌دهد که از اهل علم خواهید گشت و وقتی که عالم می‌گردید جحیم را می‌بینید و در آن صورت علم شما به شما نفع نمی‌رساند]

- ترجمه سلطانی

چنین نیست خواهید دانست

- ترجمه راستین

نه چنین است، به زودی خواهید دانست (که پس از مرگ به برزخ چه سختیها در پیش دارید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ ثُمَّ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ

پس چنین نیست خواهید دانست

- ترجمه سلطانی

پس چنین نیست خواهید دانست

- ترجمه راستین

باز هم چنین نیست، حقا خواهید دانست (که به قیامت با چه عذابها مواجهید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ

چنین نیست اگر به علم الیقین می‌دانستید

- ترجمه سلطانی

چنین نیست اگر به علم الیقین می‌دانستید

- ترجمه راستین

نه چنین است، حقا اگر به طور یقین می‌دانستید (چه حادثه بزرگی در پیش دارید هرگز به بازی دنیا از عالم آخرت غافل نمی‌شدید).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ لَتَرَوُنَّ الْجَحِيمَ

البتّه [در دنیا] جحیم را می‌بینید [همانطور که شما در آخرت عالم می‌گردید و جحیم را می‌بینید]

- ترجمه سلطانی

البتّه (در دنیا) جحیم را می‌بینید

- ترجمه راستین

البته (پس از مرگ) دوزخ را مشاهده خواهید کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ

سپس البتّه آن را به عین الیقین می‌بینید {مراتب یقین سه هستند؛ «علم الیقین» و آن ادراک شیء است با صورت حاصلهٔ آن نزد نفس با شهود آثار آن شیء، یا وجدان (یافتن) آن در وجود خود، و «عین الیقین» و آن مشاهدت «عین» آن شیء است، و «حقّ الیقین» و آن تحقّق به آن شیء است، و ظنّ به علم، و علم به رؤیت، و رؤیت به معاینه، و معاینه به تحقّق اداء (منجر) می‌شود. رؤیت مراتبی دارد، که اوّلین مراتب آن مشاهده است به درجات آن، مثل آنکه از دور شیء را مشاهده کند بدون تمیز جمیع معیّنات آن و جمیع دقایق شخص آن و صورت آن، و دوّمین مراتب آن معاینه است به درجات آن، مثل آنکه شیء را به جمیع مشخّصات آن و دقایق وجودش مشاهده کند، و سوّمین مراتب آن تحقّق به مرئیّ (رؤیت شده) است به درجات آن}

- ترجمه سلطانی

سپس البتّه آن را به عین الیقین می‌بینید

- ترجمه راستین

و سپس به چشم یقین آن دوزخ را می‌بینید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ

سپس [بعد آنکه دانستند که آنها به آنچه که در آن فایده‌ای ندارند مشغول شده‌اند] البتّه در آنروز از نعیم سؤال می‌شوید {نعمت جز ولایت و هر آنچه که متّصل به ولایت است نیست، چه از ملایمات حیوانیّه باشد یا از موذیات قوای حیوانی یکسان است، و به عبارتٍ اخری چه از نعم دنیوی یا از نقم دنیوی شمرده شود یکسان است اگر متّصل به ولایت باشد نعمت باشد، و هر آنچه که از ولایت منقطع شده به عنوان نقمت می‌باشد و اگرچه به صورت نعمت باشد، و هر کس که به ولایت متّصل شده باشد به عنوان ضیف (مهمان) برای خداوند می‌باشد و جمیع نعم صوریّه و معنویّهٔ او برای او مباح می‌باشد و به عنوان مأمور به تصرّف در آنها می‌باشد و خدای تعالی از چیزی از آن سؤال نمی‌کند و اگر سؤال کند سؤال او مثل سؤال از ضیف می‌باشد، و کسی که از ولایت منقطع شده جمیع نعم صوری او در دست او مغصوبه (غصب شده) می‌باشد، و چون خطاب بر محجوبان منقطع از ولایت می‌باشد مراد از نعیم، ولایت سپس جمیع ملایمات حیوانیّه و انسانیّه می‌باشد و سؤال از ادای شکر آنها و صرف آنها در مصرف (محلّ صرف) آن یا غیر مصرف آن می‌باشد، یا معنی می‌دهد وقتی که حجاب خیال و وهم از چشمان شما رفع می‌شود و به دار العلم می‌رسید و جحیم و آلام (دردها) آن و جنّات و لذّات آن را مشاهد می‌شوید و معاینه می‌کنید که نعیم صوری به عنوان سبب برای دخول در جحیم گشته است، و یقین می‌کنید که نعیم صوری در حقیقت نقمت بوده‌اند، و اینکه نعیم ولایت و لوازم آن که همان جنّت و نعیم آن هستند می‌باشد به جهت توبیخ کردن شما سؤال می‌شوید که آیا آنچه از ملاذّ حیوانی که در آن بودید به عنوان نعیم بود یا آنچه که مؤمنین بر آن هستند؟ یا معنی می‌دهد که شما وقتی که به مقام معاین می‌رسید از مقام حقّ الیقین سؤال می‌شوید که آن چیست؟ برای اینکه شما با معاینه ذوق حقیقی را می‌یابید و سؤال و جواب دربارهٔ آن برای شما جایز است}.

- ترجمه سلطانی

سپس البتّه در آنروز از نعیم سؤال می‌شوید.

- ترجمه راستین

آن گاه در آن روز از نعمتها شما را باز می‌پرسند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۳- العصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَالْعَصْرِ

سوگند به عصر {مراد از عصر وقت نماز عصر یا مطلق دهر یا عصر نبیّ (ص) یا نماز عصر است، یا ملکوت است زیرا آن بعد آن است که آفتاب حقیقت در عالم طبع مختفی می‌شود و اینکه آن با مثال صاعد (صعود کننده) خود معصورۀ (افشره) عالم طبع است یا مراد از عصر مطلق عالم طبع برای عصیر (عصاره) ملکوت بودن آن است}

- ترجمه سلطانی

سوگند به عصر

- ترجمه راستین

قسم به عصر (نورانی رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا دوران ظهور ولی عصر علیه السّلام).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ

همانا انسان البتّه در زیان است {و انسان تا با بیعت خاصّهٔ ولویّه ایمان نیاورد بر طریق نمی‌باشد، زیرا طریق، علی (ع) و ولایت او است، و باب قلبش گشوده نمی‌شود و تا باب قلبش به ولایت تکلیفی که همان حَبْلٍ (ریسمان) از مردم است باز نشود هر آنچه که انجام دهد فعلیّتی در جهت نفس او که جهت سفلیّه است برای او حاصل می‌شود و هر آنچه که برای نفس از جهت سفلای آن فعلیّت حاصل شود انسانیّت او که همان ولایت تکوینی است که همان حَبْلٍ از خداوند است و بضاعت او انسانیّت او است تحت این فعلیّت مختفی می‌شود و اختفاء (مخفی شدن) آن خسران (زیان) بضاعت او است و انسان آنی خالی از فعل و فعلیّت نمی‌شود، پس جمیع افراد انسان بنابر استمرار در خسری (زیانی) هستند}

- ترجمه سلطانی

همانا انسان البتّه در زیان است

- ترجمه راستین

که انسان هم در خسارت و زیان است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ

مگر کسانی که [با بیعت عامّه] ایمان آورده‌اند و [با بیعت خاصّه] اعمال صالح کردند [یا مگر کسانی که با بیعت خاصّه ایمان آورده‌اند و با وفاء کردن به شروط بیعت اعمال صالح کرده‌اند] و همدیگر را به حقّ سفارش کردند {«تواصى» (سفارش به یکدیگر) اعمّ از آن است که با گفتار باشد یا با حال یا با فعال یا با دعاء و التماس از خداوند در حضور یا به ظَهر الغیب (دعاء کردن برای دیگری بدون اطلاع وی)، و مراد از «الحقّ» ولایت است زیرا آن به حقیقت حقیّت حقّ است، و اگر مراد از آن، حقّ مطلق باشد مراد از آن ایضاً ولایت می‌باشد، برای اینکه ظهور حقّ مطلق نمی‌باشد مگر به حقّ مضاف که همان ولایت است و از ارادۀ ولایت هر امر ثابت و هر امر غیر باطل اراده می‌شود زیرا همه از شعب ولایت هستند} و همدیگر را به صبر [بر حقّ یا صبر کردن بطور مطلق] سفارش کردند {جمیع انواع صبر که امّهات آن سه: صبر بر مصایب، و صبر از معاصی، و صبر بر طاعات است، راجعه به صبر بر حقّ هستند، زیرا منظور از صبر بر مصائب این است که هنگام مصیبت جزع (بی‌تابی) نکند، برای اینکه جزع نمی‌باشد مگر به (سبب) غفلت از ولایت، و منظور از صبر از معاصی عدم خروج نفس از انقیاد عقل در ادامت حقّ است، و خروج از انقیاد جز به غفلت از ولایت نمی‌باشد، و صبر بر طاعت جز صبر بر ولایت که همان روح هر طاعت است نیست، و شکّی نیست که مؤمنین وقتی که با هم ملاقات می‌کنند برای هر کدام با ملاقات دیگری صبر و زیادت توجّه و اشتداد ترقّب بر وجۀ ولوی وی حاصل می‌شود، و مؤمن باید آن را از وجودش بیابد}.

- ترجمه سلطانی

مگر کسانی که ایمان آورده‌اند و اعمال صالح کردند و همدیگر را به حقّ سفارش کردند و همدیگر را به صبر سفارش کردند.

- ترجمه راستین

مگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۴- الهمزة

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ

وای بر هر عیبجوی طعنه زننده {«همز»، غمز (با چشم و ابرو اشاره کردن، نیشگون گرفتن)، و ضغط (زیر فشار گذاشتن، در مضیقه گذاشتن)، و نخس (سیخانک زدن) و دفع (هُل دادن) و زدن و غضّ (روی برگرداندن، نگاه نکردن) و کسر (شکستن) است؛ و «لمز»، عیب (لکه‌دار کردن) و اشارهٔ با چشم و نحو آن، و زدن و دفع کردن است، و این دو صیغه در آنچه که عادت و سجیّه گردد استعمال می‌شود، و این دو رذیله در ترکیب شیطنت و سبعیّت و بهیمیّت حاصل می‌شوند زیرا صاحب آن دو با شیطنت خود بر مردم تکبّر می‌کند و آنان را تحقیر می‌کند و با غضبش برتری کسی که بر او برتری دارد را دفع می‌کند، و با شهوتش می‌خواهد که در میان مردم ممدوح و نزد آنها دارای فضیلت محبوب برای آنها باشد، و وقتی که این خصال اجتماع می‌شود غیبت می‌کند و غمز می‌کند و برای نشان دادن نفس خود و استکبار خود بر خلق و تحقیر آنها دربارهٔ مردم طعنه می‌زند، و بودن او به عنوان محبوب در آنها را با ظهور نقص در آنها و عدم ظهور آن در خویش اراده کرده، و آن دو خصیصه اخسّ (پست‌ترین) رذائل هستند}

- ترجمه سلطانی

وای بر هر عیبجوی طعنه زننده

- ترجمه راستین

وای بر هر عیبجوی هرزه زبان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ

کسی که مالی را [با حرص خود] جمع کرد [که آن نتیجهٔ قوّۀ شهویّه او است] و آن را شمرد [یعنی آن را برای حُبّش به آن باری بعد باری شمرد یا آن را برای نوائب (سختی‌ها) خود آماده کرد، و اِعداد (آماده کردن) برای نوائب نتیجۀ قوای سه‌گانه است، زیرا او به سبب شیطنت خود استکبار بر خلق را می‌خواهد و برای آن تدبیر می‌کند و اسبابش را مهیّا می‌سازد، و به سبب شهوتش مال را دوست می‌دارد و آن را ذخیره می‌کند، و با غضبش دفع آنچه که بر او وارد می‌شود را به آنچه که بطور ملایم برای او نیست می‌خواهد و کسی را که بخواهد او را از آنچه که آن علیه (بر ضدّ او) است دفع کند دفع می‌کند پس اسباب آن را برای آن مهیّا می‌نماید]

- ترجمه سلطانی

کسی که مالی را جمع کرد و آن را شمرد

- ترجمه راستین

همان کسی که مالی جمع کرده و دایم به حساب و شماره‌اش سر گرم است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ يَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ

می‌پندارد که مال او، او را جاودانه کرده است

- ترجمه سلطانی

می‌پندارد که مال او، او را جاودانه کرده است

- ترجمه راستین

پندارد که مال و دارایی دنیایش عمر ابدش خواهد بخشید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ

چنین نیست [و قطعاً می‌میرند] حتماً در خُرد کننده {حطمه اسم جهنّم یا بابی برای آن است} افکنده می‌شوند

- ترجمه سلطانی

چنین نیست حتماً در خُرد کننده افکنده می‌شوند

- ترجمه راستین

چنین نیست، بلکه محققا به آتش در هم شکننده دوزخ در افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْحُطَمَةُ

و چه چیز تو را آگاه کرد که حطمه (آتش فروزان و سخت سوزاننده) چیست!

- ترجمه سلطانی

و تو چه می‌دانی حطمه (آتش فروزان و سخت سوزاننده) چیست!

- ترجمه راستین

آتشی که چگونه تصور سختی آن توانی کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ

آتش بر‌افروخته شدهٔ خداوند است

- ترجمه سلطانی

آتش بر‌افروخته شدهٔ خداوند است

- ترجمه راستین

آن آتش را (خشم) خدا افروخته.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ

که بر قلب‌ها افروخته می‌شود [که مثل آتش‌های دنیا نیست که از اجسام تجاوز نکنند، بلکه آن از اجسام فراتر می‌رود و به قلب، بلکه به علیا مرتبۀ قلب می‌رسد که تالی روح و همان فؤاد است] {و نمونۀ آن در دنیا این است که موصوف به دو رذیلت تحت حکم قوای سه‌گانه مقهور است که نفس انسانیّهٔ او و قلب او را می‌سوزاند و حطم (خُرد) می‌کند به حیثی که گویی انسانیّت و قلب نداشته}

- ترجمه سلطانی

که بر قلب‌ها افروخته می‌شود

- ترجمه راستین

شراره آن بر دلها (ی نا پاک پر از حرص دنیای کافران) شعله‌ور است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٨ إِنَّهَا عَلَيْهِم مُّؤْصَدَةٌ

همانا آن [خرد کننده یا آتش] بر آنها زندان است

- ترجمه سلطانی

همانا آن (خرد کننده یا آتش) بر آنها زندان است

- ترجمه راستین

آتشی که بر آنها از هر سو سخت احاطه کرده و راه گریزی ندارند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٩ فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ

در ستون‌های طولانی (بلند) [بسته شده‌اند، یا که آتش با ابواب آن بر آنان بسته شده در حالی که آنان در مسامیر (میخ‌ها) از حدید (آهن) داغ شده هستند یعنی درب‌ها بر آنان بسته سپس با مسامیری از حدید محکم می‌شود].

- ترجمه سلطانی

در ستون‌های طولانی.

- ترجمه راستین

و مانند ستونهای بلند زبانه کشیده است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۵- الفيل

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ

[ای محمّد] آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد [یعنی که قضیّۀ آنها مشهوره است به حیثی که برای هر بیننده‌ای دیدن آن نزدیک می‌شود و اگرچه زمانش گذشته باشد، و محمّد (ص) چشم بصیرتش را خداوند باز کرد به حیثی که ماضی و آتی (گذشته و آینده) در نظر او مانند حاضر هستند]

- ترجمه سلطانی

آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد

- ترجمه راستین

آیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ

آیا حیلۀ آنان [برای خراب کردن بیت] را در راه نیافتن [در افناء و اهلاک یا در عدم اهتداء به مقصد] قرار نداد {راویان اجماع کرده‌اند که کسی که با فیل قصد کعبه کرد پادشاه یمن است، و حرکت او به سوی مکّه به امر او بود، و در یمن کعبه‌ای بناء کرد و به مردم امر کرد که به آن حجّ کنند، و همانا شخصی قدم به یمن گذاشت سپس به آن نظر کرد پس برای قضای حاجتش در آنجا نشست پس ابرهه برای آن غضب کرد و سوگند یاد کرد که بیت را خراب کند، سپس با لشکریانش خارج شد و بر شش میلی از مکّه فرود آمد، و مقدّمه (پیش قراول لشکرش) را فرستاد و مقدّمۀ آن به دویست شتر عبدالمطّلب برخورد کرد، و چون خبر به او رسید خارج شد تا آنکه نزد آن قوم آمد و از ابرهه طلب اذن نمود، پس بعد آنکه او را شناختند که او رئیس قوم است پس به او اجازه داد و بر او داخل شد و او بر تخت خود بود و او را بزرگ داشت و از تختش فرود آمد و با او نشست، سپس گفت حاجت تو چیست؟ گفت: حاجت من دویست شتری است که مقدّمۀ تو به آنها اصابت کرده، گفت: دیدن تو مرا متعجّب کرد و سخن تو مرا از تو روی گردان نمود، گفت: چرا ای پادشاه؟ گفت: برای اینکه من آمده‌ام تا بیت عزّت شما و شرف شما را خراب کنم و (حال آنکه) تو آمده‌ای که از من از حاجت خویش سؤال کنی و از انصراف من از بیتتان سؤال نمی‌کنی؟! پس گفت: من ربّ شتران هستم و بیت خود ربّ دارد که تو را از آن منع می‌کند، پس امر به ردّ شترانش کرد پس خارج شد، و چون صبح کردند فیلشان را فرستادند پس نمی‌رفت، پس پرندگان از قِبل دریا بر آنها ظاهر شدند با هر کدام سه سنگ بود سنگی در منقارش و دو سنگ در دو پایش، و بر سر آنان پرواز می‌کردند و در دماغ آنان پرت می‌کردند پس بدن‌هایشان را پاره پاره می‌کرد و مانند برگ خشکی خورده شده گشتند}

- ترجمه سلطانی

آیا حیلۀ آنان را در راه نیافتن (اهلاک) قرار نداد

- ترجمه راستین

آیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَأَرْسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْرًا أَبَابِيلَ

و پرندگانی [معروف به پرندگان أبابیل که قبل آن و نه بعد آن مثل آنها دیده نشدند] را دسته دسته بر آنها فرستاد

- ترجمه سلطانی

و پرندگانی را دسته دسته بر آنها فرستاد

- ترجمه راستین

و بر هلاک آنها مرغانی گروه گروه فرستاد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ تَرْمِيهِم بِحِجَارَةٍ مِّن سِجِّيلٍ

با سنگ‌هایی از گل سفت شده (سنگِ گِل) که آنها را پرت می‌کردند

- ترجمه سلطانی

با سنگ‌هایی از گل سفت شده که آنها را پرت می‌کردند

- ترجمه راستین

تا آن سپاه را به سنگهای سجّیل (دوزخی) سنگباران کردند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ

پس آنان را مانند برگ خشکی [مانند برگ زراعت کرم خورده، یا مانند زراعتی که دانه‌اش خورده شده که بی‌دانه مانده یا مانند کاهی که چهارپایی آن را خورده و آن را دفع کرده است] خورده شده قرار داد.

- ترجمه سلطانی

پس آنان را مانند برگ خشکی خورده شده قرار داد.

- ترجمه راستین

و تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۶- قريش

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ لِإِيلَافِ قُرَيْشٍ

برای الفت دادن قریش

- ترجمه سلطانی

برای الفت دادن قریش

- ترجمه راستین

(خدا با اصحاب فیل چنین کرد) برای آنکه قریش (خداشناس شوند و) با هم انس و الفت گیرند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ إِيلَافِهِمْ رِحْلَةَ الشِّتَاءِ وَالصَّيْفِ

الفتشان به سفر در زمستان و تابستان

- ترجمه سلطانی

الفتشان به سفر در زمستان و تابستان

- ترجمه راستین

الفتی که در سفرهای زمستان و تابستان آنان ثابت و بر قرار بماند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ

[برای اینکه خداوند قریش را به پادشاهان نواحی مثل ملک فارس و شام و حبشه و یمن بواسطهٔ اهل مکّه بودن آنها و صاحبان بیت الله دارندهٔ الفت قرار داد] پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند {قریش با تجارت زندگی می‌کردند و هر سال در زمستان و تابستان برای تجارت سفر می‌کردند، پس چون اصحاب فیل قصد مکّه کردند خداوند برای تألّف قریش به این دو سفر و احدی به بدی بر آنها تعرّض نکند آنها را هلاک کرد}

- ترجمه سلطانی

پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند

- ترجمه راستین

پس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای این خانه (کعبه) را پرستند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ

که آنها را اطعام کرد از گرسنگی [خارج کرد] و آنان را از خوف ایمن نمود.

- ترجمه سلطانی

که آنها را اطعام کرد از گرسنگی (خارج کرد) و آنان را از خوف ایمن نمود.

- ترجمه راستین

همان خدایی که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۷- الماعون

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ

[ای محمّد] آیا دیدی کسی را که [بین رذائل قوای سه‌گانهٔ علّامه و سبعیّه و بهیمیّه جمع کرد و] جزاء را تکذیب می‌کند {تکذیب دین برای جهل مرکّب و همان داء عیاء (درد بی درمان) است}

- ترجمه سلطانی

آیا دیدی کسی را که جزاء را تکذیب می‌کند

- ترجمه راستین

آیا دیدی آن کس را که روز جزا را انکار می‌کرد؟

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ

و آن کسی که یتیم را [به عنف (زور)] می‌راند (دفع می‌کند) {گفته‌ااند دربارۀ ابوجهل نازل شد او بر یتیمی وصیّ بود، او عریان نزد وی آمد و درخواست لباس از مال خودش کرد، پس او را زد و یتیم را دفع کرد (هُل داد)، و زدن او رذیلت غضبیّه است، بلکه ارداء (پست‌ترین) رذائلِ آن است برای اینکه تحقیر حقیر ضعیف و (حال آنکه) از شأن او این است که بر او رحم شود و زدن او و دفع او و استکبار بر او ارداء (پست‌تر) از استکبار بر قویّ منیع (کسی که نتوان بر او چیره شد) است}

- ترجمه سلطانی

و آن کسی که یتیم را می‌راند

- ترجمه راستین

این همان شخص (بی رحم) است که یتیم را (از در خود) به قهر می‌راند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ

و بر اطعام مسکین ترغیب نمی‌کند {و آن رذیلت شهویّه است برای اینکه ترغیب نکردن بر طعام مسکین از حُبّ مال است}

- ترجمه سلطانی

و بر اطعام مسکین ترغیب نمی‌کند

- ترجمه راستین

و (کسی را) بر اطعام فقیر ترغیب نمی‌کند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ

پس وای بر نمازگزاران [اگر نماز گزارند نمازشان نماز نمی‌باشد بلکه وبال بر آنان و معصیت می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

پس وای بر نمازگزاران

- ترجمه راستین

پس وای بر آن نماز گزاران.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ

کسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند {هر انسانی نمازی خاصّ به خود دارد که این نماز قالبیّه تذکره (یادآوری) بر آن است، و نمازگزار به نماز قالبیّه باید که به حالت متذکّر به نماز خاصّ خود باشد وگرنه با نمازش مستحقّ بر «ویل» می‌شود که جز برای کفّار نیست}

- ترجمه سلطانی

کسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند

- ترجمه راستین

که دل از یاد خدا غافل دارند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ

کسانی که ریا می‌کنند (نشان می‌دهند) {زیرا مرائى (ریا کننده) آن را می‌آورد و حدود آن را تمام می‌کند و اوقاتش را حفظ می‌کند، و این از رذائل علّامه و شهویّه است}

- ترجمه سلطانی

کسانی که ریا می‌کنند (نشان می‌دهند)

- ترجمه راستین

همانان که (اگر طاعتی کنند به) ریا و خود نمایی کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٧ وَيَمْنَعُونَ الْمَاعُونَ

و نیکی را منع می‌کنند {و این از رذائل شهویّه است}.

- ترجمه سلطانی

و نیکی را منع می‌کنند.

- ترجمه راستین

و زکات و احسان را (از فقیران و هر خیر کوچک را حتی قرض را هم از محتاجان) منع کنند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۸- الكوثر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ

همانا ما به تو کوثر را دادیم {«کوثر» در لغت کثیر از هر چیز است و کثیر ملتفّ (انبوه) از غبار، و اسلام، و نبوّت، و شخص خیّر معطاء (بخشنده)، و سیّد، و مطلق نهر و نهری در جنّت که جمیع انهار از آن روان می‌شود است، ولایت به اکثر معانی آن «کوثر» است و همان است که آن را با تمام حقیقت آن به محمّد (ص) داد، و نبوّت و رسالت و علم و حکم و اتباع کثیر و اولاد کثیرین (بسیار) و قرآن و دین اسلام و صیت (آوازه) و سلطنت و خیر کثیر در دنیا و آخرت به سبب آن به او اعطاء شد، و همان است که در آخرت به صورت نهر و حوض می‌باشد و همان است که در دنیا به صورت علی (ع) مصوّر شده و خداوند آن را به محمّد (ص) داد و به آن بر او منّت گذاشت}

- ترجمه سلطانی

همانا ما به تو کوثر را دادیم

- ترجمه راستین

ما تو را کوثر (یعنی عطای بسیار چون کثرت فرزند) بخشیدیم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ

پس برای پروردگارت نماز بگزار و [در منی] نحر (قربانی کردن شتر) کن [یا نماز عید را نماز بگزار و قربانیت را نحر کن]

- ترجمه سلطانی

پس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر (قربانی کردن شتر) کن

- ترجمه راستین

پس تو هم برای خدایت به نماز (و طاعت) و قربانی (و مناسک حج) بپرداز.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ

همانا بدخواه (مبغض) تو او ابتر (دنباله بریده) [یعنی منقطع از خیر یا از فرزند یا از صیت در مردم یا از دین] است.

- ترجمه سلطانی

همانا بدخواه تو او دنباله بریده است.

- ترجمه راستین

که محققا دشمن بدگوی تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل است (و نسل تو تا قیامت به کثرت و برکت و عزت باقی است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۰۹- الكافرون

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ يَاأَيُّهَا الْكَافِرُونَ

{انسان شایسته است که وقت قرائتش کوشش کند تا آنکه زبانش زبان خداوند یا زبان وسائط وحی گردد و سمع او سمع لطیفۀ نبویّه گردد پس وقتی که می‌گوید: «قل»، آن قول به عنوان امر از خداوند با زبان منسوب به خداوند یا به ملک مبلّغ از سوی خداوند گردد و شنوندهٔ لطیفۀ نبویّهٔ او گردد، که تمثّل امر کند و کفّار وجودش از قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه بعد اباء آنها از اتّباع او و اصرار آنها بر کفر خود و عبادت آنها اصنامشان را که همان اهویهٔ آنها است و بعد دعوت پیامبرانشان که همان لطیفۀ نبویّهٔ او است آنها را به موافقت کردنشان، خطاب کند} بگو ای کافران {گروهی از قریش بر رسول خدا (ص) اعتراض کردند و گفتند: ای محمّد (ص) بیا آنچه که عبادت می‌کنی را عبادت کنیم و آنچه که عبادت می‌کنیم را عبادت کن، پس ما و تو در این امر شراکت کنیم؟ پس فرمود:}

- ترجمه سلطانی

بگو ای کافران

- ترجمه راستین

بگو که ای کافران (مشرک).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ لَا أَعْبُدُ مَا تَعْبُدُونَ

آنچه را که شما بندگی می‌کنید عبادت نخواهم کرد

- ترجمه سلطانی

آنچه را که شما بندگی می‌کنید عبادت نخواهم کرد

- ترجمه راستین

من آن بتان را که شما به خدایی می‌پرستید هرگز نمی‌پرستم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

و شما بندگی نخواهید کرد آنکه را من بندگی می‌کنم

- ترجمه سلطانی

و شما بندگی نخواهید کرد آنکه را من بندگی می‌کنم

- ترجمه راستین

و شما هم آن خدای یکتایی را که من پرستش می‌کنم پرستش نمی‌کنید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَلَا أَنَا عَابِدٌ مَّا عَبَدتُّمْ

و بندگی کننده نبوده‌ام آنچه را که شما عبادت می‌کردید

- ترجمه سلطانی

و بندگی کننده نبوده‌ام آنچه را که شما عبادت می‌کردید

- ترجمه راستین

نه من هرگز خدایان باطل شما را عبادت می‌کنم.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَلَا أَنتُمْ عَابِدُونَ مَا أَعْبُدُ

و شما بندگی نمی‌کنید آنکه را که بندگی می‌کنم

- ترجمه سلطانی

و شما بندگی نمی‌کنید آنکه را که بندگی می‌کنم

- ترجمه راستین

و نه شما یکتا خدای معبود مرا عبادت خواهید کرد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ

دین شما برای شما و دین من برای من است {این متارکه و اباحه نیست بلکه تهدید بلیغ (رسا) برای آنان است}.

- ترجمه سلطانی

دین شما برای شما و دین من برای من است.

- ترجمه راستین

پس اینک دین (شرک و جهل) شما برای شما باشد و دین (توحید و خدا پرستی) من هم برای من (تا روزی که به امر حق شما را از شرک برگردانم و به راه توحید خدا و خدا پرستی هدایت کنم).

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۰- النصر

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ

هرگاه یاری خداوند و فتح او رسید {همانطور که نصرت از جانب خدا بر دشمنان ظاهر و باطن می‌باشد فتح نیز از جانب خدا می‌باشد که فتح ظاهر و باطن از اوست و نیز اطلاق می‌شوند بر یاری و نصر مطلقی که پس از آن و بالاتر از آن نصری نیست و آن یاری کردن خدا است بنده را در بیرون رفتن از همهٔ قیدها و علاقه‌های عالم امکان و بر فتح مطلقی که آن فتح غیب مطلق است که عبارت از بیرون رفتن از مقام امکان و بالا رفتن از مقام واحدیّت و تجلّی اسماء و صفات به مقام احدیّت که مقام قدس و تقدیس و منزّه بودن از همهٔ اعتبارات و کثرات است و چون نصر به خدا نسبت داده شده و فتح مطلق ذکر شده مراد این نصر و فتح می‌باشد و خبر دادن آن حضرت به مرگ خود از این معنی هم استنباط می‌شود زیرا نصر مطلق و فتح به این معنی کمتر ممکن است در غیر موقع مرگ رخ دهد}

- ترجمه سلطانی

هرگاه یاری خداوند و فتح او رسید

- ترجمه راستین

چون هنگام فتح و فیروزی با یاری خدا فرا رسد (مراد فتح مکه است).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا

و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد می‌شوند {چون خداوند مکّه را برای پیغمبر فتح فرمود همه اعراب از اطراف مطیع و فرمانبردار آن حضرت گردیدند و دسته دسته خدمت حضرت رسیده بدون آنکه جنگی یا دعوتی باشد داخل در دین اسلام می‌شدند. لفظ دین همانطور که بر روش و آئین و بر ولایت که راه تکلیفی و اختیاری به سوی خداوند است اطلاق می‌شود بر مطلق راه به سوی خدا نیز خواه تکوینی و خواه تکلیفی و خواه برای صاحبان شعور و خواه برای غیر آنها باشد اطلاق می‌گردد. و هرگاه قیود و حدود امکانی از نظر شخص کامل برداشته شود همهٔ موجودات را داخل دین خدا می‌بیند و در طریق سلوک الی الله مشاهده می‌نماید. بلکه همهٔ موجودات را در آن راه دارای عقل و شعور و دانش و معرفت می‌بیند که شائق حرکت و سیر به سوی خدا می‌باشند و رو به سوی او و مظاهر لطفیّه و قهریّهٔ او در حرکتند و هیچیک از موجودات را خارج از دین خدا نمی‌بیند. پس هرگاه فتح مطلق برای سالک دست دهد همهٔ حدود و تعیّنات را مرتفع می‌بیند، و هرگاه دیدهٔ سالک فرق کرد و این امور را مشاهده نمود زمان ارتحال کلّی و کوچ کردن کامل او از این جهان نزدیک است پس از این مشاهدات نیز خبر مرگ خود را درک می‌کند}

- ترجمه سلطانی

و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد می‌شوند

- ترجمه راستین

و مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل می‌شوند (و تو را به رسالت تصدیق می‌کنند).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا

تو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده [و آمرزنده] است [یعنی پاک و پاکیزه گردان خدای خود را از آنچه شایسته اعتقاد دربارهٔ او نیست یا لطیفه و حقیقت انسانیّه را از آنچه لایق مقام او نیست بواسطهٔ ستایش خداوند پاک گردان] {یعنی هرگاه یاری کامل و مطلق خدایی و فتح مطلق آمد بطوریکه همه را ببینی که دسته دسته داخل در دین خدا می‌شوند مجاهده کن که کثرات از نظر تو پنهان نشوند و تنها خود را به وحدت و توجّه به باطن مشغول مگردان زیرا همه پیروان و قشون تو می‌باشند بلکه باید جامع بین وحدت و کثرت و حقّ و خلق باشی و از او طلب آمرزش کن و درخواست نما که حدود امکانی را بپوشاند تا رؤیت و مشاهدهٔ آنها بر حضور و مشاهدهٔ مقام حقّ تعالی شأنه غلبه نیابد که او بسیار توبه دهنده یا بسیار رجوع کننده و برگشت کننده به سوی بندگان است یا از او برای خود و پیروان و امّت خود در آنچه از نقائص و حدود آنها می‌بینی استغفار کن که او بسیار رجوع کننده به سوی همهٔ خلق خود می‌باشد}.

- ترجمه سلطانی

تو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده (و آمرزنده) است.

- ترجمه راستین

در آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و (از لوث شرک) پاک و منزّه‌دان و از او مغفرت و آمرزش طلب که او خدای بسیار توبه پذیر است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۱- المسد

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ

بریده باد دو دست ابولهب (عموی رسول خدا (ص)) و زیان دید {نسبت دادن تبّ (بریدن) به دو دست وی به خاطر قطع شدن وی از حیات ابدیش و اتّصال اخروی او با دو دستش است، و برای بودن اعمالش که آن سبب خسران و هلاکت است در اغلب ظاهره بر دو دستش است}

- ترجمه سلطانی

بریده باد دو دست ابولهب و زیان دید

- ترجمه راستین

ابو لهب (که دایم در پی آزار و دشمنی پیغمبر بود با تمام اقتدار و دارایی) نابود شد و دو دستش (که سنگ به رسول می‌افکند) قطع گردید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ

مال او و آنچه که کسب کرد {مقصود آنچه است که آن را به مالش کسب کرده از ارباح (سودها) و عرض (آبرو) و جاه و خدم و حشم، یا مقصود اولاد او است، یا مجموع} او را بی‌نیاز نکرد

- ترجمه سلطانی

مال او و آنچه که کسب کرد او را بی‌نیاز نکرد

- ترجمه راستین

مال و ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکش نرهانید.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ سَيَصْلَى نَارًا ذَاتَ لَهَبٍ

بزودی در آتشی شعله‌ور خواهد سوخت [یعنی از حرارت آن رنج خواهد کشید]

- ترجمه سلطانی

بزودی در آتشی شعله‌ور خواهد سوخت

- ترجمه راستین

زود باشد که به دوزخ در آتشی شعله‌ور در افتد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ

و زن هیزم کش او (زوجۀ ابی لهب دختر حرب و خواهر ابی سفیان) {و «زن هیزم کش» نامیده شده برای اینکه او اوزار (گناهان، بارهای سنگین) وقود (هیزم آتش) جهنّم را به سبب معادات با رسول (ص) را حمل می‌کرد، یا مردم را و زوجش را وادار بر معادات با رسول می‌کرد و آنان را با صدّ کردن از رسول خدا (ص) و وادار کردن بر معادات با او به جهنّم می‌کشانید، یا برای اینکه او بین مردم به نمیمت (سخن‌چینی، حطب) مشی می‌کرد و آتش عداوت را بین آنان روشن می‌ساخت، یا برای اینکه او خار و خاشاک را دسته می‌کرد و آنها را در طریق رسول (ص) پخش می‌نمود}

- ترجمه سلطانی

و زن حمل کنندۀ هیزم او را

- ترجمه راستین

و نیز همسرش (امّ جمیل خواهر ابو سفیان) که هیزم آتش افروز دوزخ باشد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ فِي جِيدِهَا حَبْلٌ مِّن مَّسَدٍ

در گردنش ریسمانی از لیف نخل است {و آن طنابی است که خشونت (زبری) لیف و حرارت آتش و سنگینی آهن داشته باشد}.

- ترجمه سلطانی

در گردنش ریسمانی از لیف نخل.

- ترجمه راستین

در حالی که (با ذلت و خواری) طنابی از لیف خرما به گردن دارد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۲- الإخلاص

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ

بگو [ای پیغمبر، «هو» خدای بزرگ است و یکی است] {ابتداء لفظ «هو» ذکر فرمود که اسم حقّ است در مقام تجرّد از همهٔ اعتبارات حتّی اعتبار تعیّن و سپس «الله» که ذات دارای همهٔ صفات کمالات می‌باشد یعنی ذات مجرّد از اعتبار صفات عین همان ذاتی است که همهٔ اسماء و صفات در آن اعتبار می‌شود و مغایرت فقط به اعتبار است زیرا «الله» نام ذات است با اعتبار جمیع صفات و به همین جهت گفته شده که اسم «الله» امام امامان و پیشوای پیشوایان است}، خداوند یکی است {«احد» نام مقام غیب است که هیچ نام و نشانی و صفت و خبری از آن معروف نیست و «واحد» اسم است برای مقام ظهور حقّ به اسماء و صفات. پس حقّ تعالی در مقام «احدّیت» به هیچ وجه کثرت در ذات او راه ندارد نه کثرت واقعی و نه عقلی و نه اعتباری ولی در مقام «واحدّیت» دارای کثرت اسماء و صفات است که کثرت اعتباری است ولی این کثرت هم به هیچ وجه لطمه به یگانگی و یکتائی او نمی‌زند، «أَحَد» یکتای یگانهٔ بی همتا است و «أَحَد» و «واحد» به یک معنی است که یکتای بی نظیر باشد و «توحید» عبارت است از اقرار به یگانگی و یکتائی او و «واحد» چیزی است که نه از چیزی پیدا شده و نه با چیزی متّحد گردیده باشد، و معنی قول خدا «الله أَحَد» این است که خداوند معبودی است که خلق از ادراک و پی بردن به او و احاطه به کیفیّت او ناتوان و سرگردانند و در خدایی خود یکتا و ساحت ذاتش از صفات خلق پاک و مبرا است}

- ترجمه سلطانی

بگو (ای پیغمبر)، خداوند یکی است

- ترجمه راستین

بگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ اللَّهُ الصَّمَدُ

[و از همه چیز] بی‌نیاز است {«صمد» به معانی آقا و مولی و قصد و پاینده و بلند و آنچه میان‌پر و بدون جوف (پوکی) باشد و مردی که در جنگ گرسنه و تشنه نشود است، «صمد» چیزی است که مُجَوَّف (میان تهی) نیست و پُر است و نیز کسی است که آقائی او به حدّ کمال رسیده باشد و آن کسی است که محتاج به خوردن و آشامیدن و خوابیدن نیست و نیز «صمد» آن پاینده است که همیشه بوده و همواره خواهد بود، آن کسی که به خود پایدار و از غیر خود بی‌نیاز باشد} [یعنی خداوند مقصد و مقصود همه و آقا و مولائی است که همه به او توجّه نموده و او را می‌خواهند و می‌پرستند و در طلب او هستند و قصد هر موجودی به سوی او است و آقائی او در اوج کمال است و این معنی منحصر بدو است و خداوند صمد است و جز او صمدى نیست و او است پاینده که محتاج به خوردن و آشامیدن نیست و بلندی که بالاتر از او چیزی نیست و او است که به خود پایدار و از غیر خود بی‌نیاز است، و اینکه همواره از تبدّل و کون و فساد و از نیستی منزّه و پاک است و آن کسی است که تغیّر در او راه نیابد بلکه او تکوین کننده و هست کنندهٔ همهٔ کائنات و موجودات است که به ایجاد او هر موجودی هست شده است]

- ترجمه سلطانی

(و از همه چیز) بی‌نیاز است

- ترجمه راستین

آن خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ

نزائیده [که چیزی از او جدا شده باشد خواه فرزند و مانند او و خواه چیز دیگری که مانند او نباشد زیرا به هیچ وجه مباینی هم که نقطهٔ مقابل او باشد وجود ندارد بلکه همه اشعهٔ ذات اویند] و زائیده [هم] نشده [که از چیز دیگری جدا شده باشد زیرا هیچ چیز غیر او نیست که با او مبائن بوده و او از آن چیز پیدا شده باشد بلکه همهٔ موجودات پرتو او می‌باشند، از او نه چیزی که دارای جرم و کثافت و ثقل باشد مانند فرزند خارج شده و نه چیز لطیف مانند نفس بیرون آمده و نه حالات مختلفه مانند چُرت و خواب و خیال و اندوه و خنده و گریه و ترس و امید و میل و خستگی و گرسنگی و سیری بر او عارض می‌شود خداوند پاک و بلندتر از این است که از او چیزی جدا شود و متولّد گردد خواه دارای جرم و کثافت و یا آنکه لطیف بوده باشد و هیچ زائیده هم نشده و از چیزی بیرون نیامده و مانند موجودات دارای جرم و ثقل نیست که از عناصر و موّاد اوّلیّه خود پیدا شوند همچون چیزی از چیز دیگر و جاندار از جاندار و گیاه از زمین و آب از چشمه‌ها و میوه از درخت‌ها و همچنین مانند قوا یا اشیاء لطیفه نیست که از مراکز خود پیدا می‌شوند مانند قوّهٔ بینائی از چشم و شنوائی از گوش و بویائی از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان و شناسائی و تمیز دادن اشیاء از دل و مانند آتش از سنگ بلکه خداوندی است که بی‌نیاز و پاینده است و نه زائیده و نه زائیده شده دانای پنهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه]

- ترجمه سلطانی

نزائیده و زائیده (هم) نشده

- ترجمه راستین

نه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ

و هیچ مثل و مانندی ندارد.

- ترجمه سلطانی

و هیچ مثل و مانندی ندارد.

- ترجمه راستین

و نه هیچ کس مثل و مانند و همتای اوست.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۳- الفلق

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

[ای محمّد (ص) وقتی که به مقام بشریّت خود تنزّل می‌کنی و به حالتی می‌گردی که از آنچه که بر تو وارد می‌شود وقتی که به عنوان ملایم برای تو نمی‌باشد متأثّر می‌شوی و تصرّفات خلق و سحر آنان در تو اثر می‌کند] بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده دم

- ترجمه سلطانی

بگو پناه می‌برم به پروردگار سپیده دم

- ترجمه راستین

بگو: من پناه می‌جویم به خدای فروزنده صبح روشن.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مِن شَرِّ مَا خَلَقَ

از شرّ آنچه که خلق کرد

- ترجمه سلطانی

از شرّ آنچه که خلق کرد

- ترجمه راستین

از شرّ مخلوقات (شریر و مردم بد اندیش).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

و از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود {«غاسق» شب است وقتی که شفق و ماه غایب می‌شوند و «هر هجوم کننده به جهت ضرر رساندن به او» است و معنی می‌دهد پناه می‌برم از شرّ شب وقتی که داخل می‌شود، و گفته شده معنی می‌دهد از شرّ ذَکَر وقتی که راست می‌شود است}

- ترجمه سلطانی

و از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود

- ترجمه راستین

و از شرّ شب تار هنگامی که (از پی آزار) در آید (و حشرات موذی و جنایتکاران و فتنه انگیران را به کمک ظلمتش به ظلم و جور و ستم بر انگیزد).

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ

و از شرّ دمندگان [مؤنّث] در گره‌ها (گیسوان بافته شده) [یعنی از شرّ نفوسی (مؤنّث) که بر موها و نخ‌ها عقد (گره) می‌زنند و در آنها می‌دمند و مردم را با آن جادو می‌کنند، یا زنانی که آن را انجام می‌دهند]

- ترجمه سلطانی

و از شرّ دمندگان (مؤنّث) در گره‌ها

- ترجمه راستین

و از شرّ زنان افسونگر که (به جادو) در گره‌ها بدمند.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

و از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد {مقصود از امر به قرائت این است که قاری به حالتی گردد که زبان او زبان خداوند یا زبان ملک نازل از خداوند باشد نه زبان خودش و گوش او گوش لطیفۀ نبویّ گردد پس در امثال این مخاطبات به عنوان آمر از خداوند برای لطیفۀ نبوی می‌گردد و عالم صغیرش را به عنوان نمونه برای عالم کبیر قرار دهد، جایز است که قاری حین قرائت این سوره به عالم خود نظر کند و از اهل مملکتش از اعضایش و قوای آن و نفس خود و لشکریانش استعاذه کند و از جهت امتثال امر خداوند بگوید: «أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» یعنی به پروردگار موالید منفلق (شکافته شده) از بدنم و نفسم، یا به پروردگار صبح منفلق یا فالق (شکافنده) بر تاریکی شب طبعم و نفسم «مِن شَرّ ما خَلَق» در مملکتم از قوای بهیمیّت و سبعیّت و شیطانیّت، و از اعضاء و آلات بدنیّه، یا از شرّ احتجاب به خلق از حقّ، زیرا شرّ همه از اهل عالم کبیر یا صغیر راجع به احتجاب آنها از حقّ است، «وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ» یعنی بدن و ظلمات آن وقتی که تاریکی آن داخل در عالم روح می‌شود و روح را با تاریکی خود تاریک قرار می‌دهد، یا از شرّ امراض بدن وقتی که داخل می‌شوند و در روح اثر می‌گذارند، یا از شرّ قبض یا نفس و اهویهٔ آن وقتی که در روح اثر می‌گذارد، «وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ» یعنی قوای علّامه و عمّاله که در طریق سالک گره زده می‌شود و با حیله‌های آنها در آنها دمیده می‌شود تا برای روح حلّ آنها و تجاوز از آنها ممکن نشود، زیرا علّامۀ شیطانی عمّاله را حمل (وادار) بر امر باطل که حقیقت ندارد می‌کند و او را با تمویهاتش (فریب دادن‌هایش) علّامه قرار می‌دهد به حیثی که برای انسان ممکن نمی‌شود که از آنها تجاوز کند و نه اینکه آنها را ترک کند و با انسانیّت از عالم آن به شبکۀ (دام) آن امر می‌افتد و آن هلاکش می‌کند، «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ» از نفس و قوای آن که بطور مدام زوال نعمت از انسانیّت و عدم ترقّی آن به مقام قلب و مقام شهود و غنی (بی‌نیازی) را تمنّی می‌کند، و تمنّی می‌کند که انسانیّت در حجاب و بُعد باشد و عذاب مثل آن وقتی که به انسانیّت حسد می‌کند و آن را در شبائک (دام‌ها) خود می‌افکند}.

- ترجمه سلطانی

و از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد.

- ترجمه راستین

و از شرّ حسود بد خواه چون شراره آتش رشک و حسد بر افروزد.

- ترجمه الهی قمشه‌ای
سورهٔ ۱۱۴- الناس

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم

١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ

بگو پناه می‌برم به پروردگار مردم {چون خدای تعالی شأنه به نبیّ خود (ص) امر به استعاذه از «وسواس» صادر از شیاطین جنّ و انس را کرده بود و آن وسواس به غیر از انسان ناسى (فراموش کننده) بر ذکر خداوند تعلّق نمی‌یابد ربّ را اضافه به «النّاس» کرد و تعبیر به ناس نمود برای اشاره به اینکه آن وسواس جز برای ناسى نمی‌باشد، و ربّ النّاس همان ربّ الارباب است لکن با اسم خود محیط به کلّ اسماء مسخّر بر کلّ الارباب است و او ربّ النّوع انسانی است، و همان معبّر عنه به روح است و او اعظم از جبرئیل و میکائیل است و با احدی از انبیاء (ع) نبوده و با محمّد (ص) بود و مرتبۀ او فوق امکان و تحت وجوب است و آن مقام علویّت علی (ع) است} [و معنی می‌دهد: ای محمّد (ص) از استعاذۀ خود به خداوند خبر بده و آن را با زبان قال خویش و با زبان حال خود انشاء کن، و چون استعاذۀ تو از شرّ وسواس است و آن جز در مظهر مردم ظاهر نمی‌شود، چه با زبان مردم باشد یا با زبان جنّ در سینۀ مردم یکسان است برای تو استعاذه به ربّ النّاس بطور مخصوص برای تو شایسته می‌باشد به خلاف استعاذۀ تو در سورۀ سابق، و چون در اوّل امر هنوز آثار ربوبیّت او برای سالک با تنقیص و تکمیل و خذلان و جبران به غفران ظاهر نمی‌شود به نبیّ‌اش (ص) به این امر کرد که نخست از آن به عنوان ربوبیّت تعبیر کند و]

- ترجمه سلطانی

بگو پناه می‌برم به پروردگار مردم

- ترجمه راستین

بگو: من پناه می‌جویم به پروردگار آدمیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٢ مَلِكِ النَّاسِ

پادشاه مردم [اشعار به اینکه او تعالی در احوال ثانی ملکیّت خود و مالکیّت خود بر همۀ اشیاء را بر سالک ظاهر می‌کند، و آن بعد فنای تامّ و تقوای تامّه است و]

- ترجمه سلطانی

پادشاه مردم

- ترجمه راستین

پادشاه آدمیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٣ إِلَهِ النَّاسِ

خدای مردم [اشاره به این است که او تعالی بعد فنای عبد و بقای او بعد فناء به عنوان معبود برای عبد می‌گردد، و امّا قبل آن پس معبود او اسمی از اسماء او می‌باشد]

- ترجمه سلطانی

خدای مردم

- ترجمه راستین

یکتا معبود آدمیان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٤ مِن شَرِّ الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ

از شرّ وسواس پنهان شونده [چون شیطانِ مُوسوس از عادتش تأخّر از انسان یا غیبت از او حین ذکر خداوند می‌باشد به عنوان خنّاس نامیده شده]

- ترجمه سلطانی

از شرّ وسواس پنهان شونده

- ترجمه راستین

از شرّ آن وسوسه‌گر نهانی.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٥ الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ

که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند {و وسوسه حدیث نفس و حدیث شیطان است به آنچه که در آن خیر و نه نفع نیست}

- ترجمه سلطانی

که در سینه‌های مردم وسوسه می‌کند

- ترجمه راستین

آن شیطان که وسوسه و اندیشه بد افکند در دل مردمان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای

٦ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ

از [جهت] جنّ و مردم [وسوسه می‌کند].

- ترجمه سلطانی

از جنّ و مردم.

- ترجمه راستین

چه آن شیطان از جنس جن باشد و یا از نوع انسان.

- ترجمه الهی قمشه‌ای