جزء شمارهٔ ۳۰
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ
دربارهٔ چه از یکدیگر میپرسند [آنها بین خود از مبدء و صفات او و از قیامت و علامات آن، و از بعث و ثواب آن و عقاب آن سؤال میکردند، یا بعد آنکه رسول خدا (ص) به ولایت اشاره نمود از آن سؤال میکردند، زیرا آن نبأ عظیم (خبر بزرگ) است که اختلاف در آن واقع میشود، و اینکه آن نبأئی (خبری) است که شایسته است که مردم در ترک آن تهدید شوند، برای اینکه آن فارقهٔ (جدا کنندهٔ) بین اهل جنّت و آتش است زیرا قابل بر آن وقتی که در آخرت به آن میرسد بدون ریبی (تردیدی) در جنّت داخل میشود، و خارج از آن وقتی که با خروج از آن در آخرت خارج میشود در آتش داخل میشود] {زیرا اگر بندهای هفتاد خریفی (پاییزی) در زیر ناودان عبادت خداوند کند که شبهایش را قائم (نماز) روزهایش را روزه بدارد و ولایت علیّ بن ابی طالب (ع) را نداشته باشد البتّه خداوند او را بر دو سوراخ بینیاش در آتش اندازد}
- ترجمه سلطانیدربارهٔ چه از یکدیگر میپرسند
- ترجمه راستین(مردم) از چه خبر مهمی پرسش و گفتگو میکنند؟
- ترجمه الهی قمشهای٤ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ
نباید [دربارهٔ آن اختلاف شود، زیرا آن امری است که نشاید که در آن اختلاف شود، یا دربارهٔ انکار مستفاد از اختلاف است زیرا اختلاف جز به اقرار برخی و انکار برخی نمیباشد]، بزودی [حین رفع حُجُب از دیدهها هنگام مرگ یا قیامت کبری] خواهند دانست
- ترجمه سلطانینباید (نشابد در آن اختلاف شود)، بزودی خواهند دانست
- ترجمه راستینچنین نیست (که منکران پنداشتهاند) به زودی (به وقت مرگ) خواهند دانست.
- ترجمه الهی قمشهای٦ أَلَمْ نَجْعَلِ الْأَرْضَ مِهَادًا
[در جواب به این سؤال مقدّر که گوئی گفته شده: آیا خداوند برای بندگانش دلیلی بر ولایت قرار نداده؟ یا بر حشر و حساب و ثواب و عقاب؟ یا گفته شده: آیا برای آنان ولیّی قرار نداده؟ یا آیا برای آنان حشر و حسابی نمیباشد؟ آنگاه فرمود: چگونه برای آنها دلیلی بر آن قرار ندادهایم، یا چگونه آنان را مهمل گذاشتهایم و بعد رسول (ص) برای آنها رئیسی و امامی قرار ندادهایم؟! یا چگونه آنان را مهمل میگذاریم و آنها را بر نمیانگیزانیم و حال آنکه ما آنان را حینی که چیزی مذکور نبوده مهمل نگذاشتیم یا جمیع اسباب وجود آنان و اسباب بقای آنان را برای آنها قرار دادیم] آیا زمین را بستر قرار ندادیم
- ترجمه سلطانیآیا زمین را بستر قرار ندادیم
- ترجمه راستینآیا ما زمین را مهد آسایش خلق نگردانیدیم؟
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَخَلَقْنَاكُمْ أَزْوَاجًا
و شما را [به صورت] زوجهایی (اصنافی، مذکّر و مؤنّث) خلق کردیم [تا آنکه بعضی شما به بعضی اُنس یابید و تا سکون یابید و تناسل ممکن شود، یا شما را به عنوان اصناف قرار دادیم تا همدیگر را بشناسید، و تا بعضی شما حاجت بعضی را رفع کند]
- ترجمه سلطانیو شما را (به صورت) زوجهایی (اصنافی، مذکّر و مؤنّث) خلق کردیم
- ترجمه راستینو شما را جفت (زن و مرد) آفریدیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٢ وَبَنَيْنَا فَوْقَكُمْ سَبْعًا شِدَادًا
و فوق شما هفت مستحکم (استوار) بناء کردیم [که انثلام (رخنه) قبول نمیکند و بقای شما و تعیّش (زندگانی) شما با بناء آنها و قرار دادن کواکب در آنها میباشد]
- ترجمه سلطانیو فوق شما هفت مستحکم (استوار) بناء کردیم
- ترجمه راستینو بر فراز شما هفت آسمان محکم بنا کردیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ وَأَنزَلْنَا مِنَ الْمُعْصِرَاتِ مَاءً ثَجَّاجًا
و از فشرده شدهها [یعنی ابرهایی که معصوره (فشرده) گشتهاند یعنی به عنوان متراکمه با سرما و باد یا بادی که معصره (فشار آورنده) بر ابرها میباشد، یا بادهایی که دارای اعاصیر (فشار آورندهها، گردبادها) به اغبره (غبارها) میباشند زیرا بادها اسباب نزول باران میباشند] آبی پُر بارش را نازل کردیم [که سیّال به مواضع زراعات شما و روضات (باغها) شما است و حیات شما به آن میباشد]
- ترجمه سلطانیو از فشرده شدهها (ابرهای فشرده شده) آبی پُر بارش را نازل کردیم
- ترجمه راستینو از فشار و تراکم ابرها آب باران فرو ریختیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ إِنَّ يَوْمَ الْفَصْلِ كَانَ مِيقَاتًا
[در جواب برای سؤالی مقدّر گوئی که گفته شده: وقتی که آنان را بدون حساب و ثواب و عقاب مهمل نمیگذاری پس آیا موعدی برای آن هست؟ یا وقتی که آنان را بدون ولیّی و رئیسی مهمل نمیگذاری پس آیا برای ظهور آن ولیّ موعدی هست؟ آنگاه فرمود:] همانا روز فصل (جدایی) به عنوان میقات (محلّ قرار) میباشد {و مراد از روز «فصل» روز خروج روح از بدن، یا روز فصل (جدا شدن) محقّ از مبطل و ناجی (نجات یابنده) از هالک (هلاک شونده) است}
- ترجمه سلطانیهمانا روز جدایی به عنوان میقات (محلّ قرار) میباشد
- ترجمه راستینهمانا روز فصل (یعنی روز قیامت که در آن فصل خصومتها شود) وعده گاه خلق است.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ يَوْمَ يُنفَخُ فِي الصُّورِ فَتَأْتُونَ أَفْوَاجًا
روزی که [نفخۀ اوّل یا نفخۀ دوّم] در صور دمیده میشود آنگاه دسته دسته میآیید
- ترجمه سلطانیروزی که در صور دمیده میشود آنگاه دسته دسته میآیید
- ترجمه راستینآن روزی که در صور بدمند (تا مردگان زنده شوند) و فوج فوج (به محشر) در آیید.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ وَفُتِحَتِ السَّمَاءُ فَكَانَتْ أَبْوَابًا
و آسمان گشوده شود و بابهایی شوند {اشعار به این است که آسمان از اوّل خلقتش منفتحهای (گشوده شده) منشقه (شکافته شده) بوده که بحسب انظار ظاهره دیده میشود که آن غیر منفرجه (گشوده شده) است زیرا هر ممکنی زوج ترکیبیای منشق به ماهیّتی و وجودی، و وجوبی و امکانی است، و معنیِ به عنوان ابواب بودنِ آن این است که آنها ابواب بر ملکوت هستند، کما اینکه آسمانهای عالم ارواح ابواب برای غیب و فعل او هستند که همان عالم مشیّت است}
- ترجمه سلطانیو آسمان گشوده شود و بابهایی شوند
- ترجمه راستینو درهای آسمان به ابواب مختلف گشوده شود (تا هر فوجی از دری شتابند).
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ وَسُيِّرَتِ الْجِبَالُ فَكَانَتْ سَرَابًا
و کوهها به سیر (حرکت) افتند و سرابی شوند [یعنی اینکه کوهها را میپنداری که آنها ثابت هستند و (حال آنکه) آنها به مقتضای تجدّد جوهری مانند ابرها مرور دارند، و سراب بودن آنها از جهت این است که کوهها را عظیم ثابت جامد میبینی و (حال آنکه) اینچنین نیست] {و همچنین است حال کوههای انّیّات برای اشیاء زیرا آنها را اشیاء مستقلّی در وجود میبینی که دارای نفسیّات هستند و (حال آنکه) اینچنین نیستند}
- ترجمه سلطانیو کوهها به سیر (حرکت) افتند و سرابی شوند
- ترجمه راستینو کوهها را به گردش آرند تا به مانند سراب گردد.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ إِنَّ جَهَنَّمَ كَانَتْ مِرْصَادًا
همانا جهنّم به عنوان کمینگاه میباشد {مرصاد طریق یا مکانی است که در آن برای دشمن کمین میکنند و مانند این است که نگهبانان در جهنّم در کمین دشمنان اولیای خدا هستند}
- ترجمه سلطانیهمانا جهنّم به عنوان کمینگاه میباشد
- ترجمه راستینهمانا دوزخ کمینگاه (کافران و بد کاران) است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ لَّابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا
احقابی {احقاب جمع حُقب به معنی هشتاد سال یا بیشتر و دهر و سال و سالها است} در آن درنگ کنندهاند {این توقیت (تعیین وقت کردن) برای انواع عذاب است نه بر مکث (درنگ کردن) آنان در آتش}
- ترجمه سلطانیسالها در آن درنگ کنندهاند
- ترجمه راستینکه در آن قرنها بمانند (و عذاب کشند).
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ لَّا يَذُوقُونَ فِيهَا بَرْدًا وَلَا شَرَابًا
در آن خنکی و نه شربتی نمیچشند [یعنی سردیی که از حرارت آتش به آنان نفع رساند و نه شرابی که از عطششان به آنان نفع رساند]
- ترجمه سلطانیدر آن خنکی و نه شربتی نمیچشند
- ترجمه راستینهرگز در آنجا هیچ هوی خنک و شراب (طهور) نیاشامند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ وَكُلَّ شَيْءٍ أَحْصَيْنَاهُ كِتَابًا
و هر چیزی را ما آن را احصاء کردیم [و از چیزهایی که ما آن را «احصاء» کردیم (بر شمردیم) اعمالشان است که عمل کردند] در کتاب هست [آن نزد ما مکتوب است یا در حالی است که آن نزد ما مکتوب است]
- ترجمه سلطانیو هر چیزی که ما (از اعمال) او را بر شمردیم در کتاب هست
- ترجمه راستینو حال آنکه حساب هر چیزی را ما در کتابی (به احصاء و شماره) رقم کردهایم.
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ فَذُوقُوا فَلَن نَّزِيدَكُمْ إِلَّا عَذَابًا
پس [بگو] بچشید که هرگز جز عذاب به شما نخواهیم افزود [جوابی برای سؤالی مقدّر است مانند اینکه گفته شده: این حال تکذیب کنندگان به «النّبأ العظیم» است پس حال تصدیق کنندگان ولایت چگونه است؟ پس فرمود:]
- ترجمه سلطانیپس بچشید که هرگز جز عذاب به شما نخواهیم افزود
- ترجمه راستینپس بچشید (کیفر تکذیب و بدکاری را) که هرگز بر شما چیزی جز رنج و عذاب دوزخ نیفزاییم.
- ترجمه الهی قمشهای٣٦ جَزَاءً مِّن رَّبِّكَ عَطَاءً حِسَابًا
به عنوان جزاء از سوی پروردگارت است با عطاء کردنی حسابی [بطور کافی یا بنابر قدر (اندازه) اعمالشان]
- ترجمه سلطانیبه عنوان جزاء از سوی پروردگارت است با عطاء کردنی حسابی (بطور کافی)
- ترجمه راستیناین (نعمتهای ابدی) مزدی به عطاء و حساب پروردگار توست.
- ترجمه الهی قمشهای٣٧ رَّبِّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا بَيْنَهُمَا الرَّحْمَنِ لَا يَمْلِكُونَ مِنْهُ خِطَابًا
پروردگار آسمانها و زمین و آنچه که بین آن دو است رحمان است که خطابی را از او مالک نمیشوند [یعنی مالک مخاطبه کردن با او نمیشوند، یا از اذن او مالک مخاطبه کردنی نمیشوند و قدرت ندارند و در آن اذن داده نمیشوند]
- ترجمه سلطانیپروردگار آسمانها و زمین و آنچه که بین آن دو است رحمان است که خطابی را از او مالک نمیشوند (در آن اذن داده نمیشوند)
- ترجمه راستینخدایی که آسمانها و زمین و همه مخلوقاتی که در بین آسمان و زمین است بیافریده همان خدای مهربان که (در عین مهربانی) کسی (از قهر و سطوتش) با او به گفتگو نتواند لب گشود.
- ترجمه الهی قمشهای٣٨ يَوْمَ يَقُومُ الرُّوحُ وَالْمَلَائِكَةُ صَفًّا لَّا يَتَكَلَّمُونَ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَقَالَ صَوَابًا
روزی که روح قیام میکند {روح در اینجا عبارت از ربّ النوع انسانی است که او اعظم از جمیع ملائکه است و مقام او فوق مقام جمیع ملائکه بلکه فوق عالم امکان است که با احدی از انبیاء (ع) نبوده، و با محمّد (ص) و بعد او با اوصیای او (ع) میباشد و از او به روح القدس تعبیر میشود} و ملائکه صف کشیده [در صف] هستند [یا در حالی که صف کشیدهاند] و سخن نمیگویند مگر کسی که رحمان به او اجازه داده و [آنگاه در دنیا یا نزد خداوند] به نیکی میگوید
- ترجمه سلطانیروزی که روح قیام میکند و ملائکه صف کشیده هستند و سخن نمیگویند مگر کسی که رحمان به او اجازه داده و (آنگاه) به نیکی (نزد خداوند سخن) میگوید
- ترجمه راستینروزی که آن فرشته بزرگ روح القدس با همه فرشتگان صف زده و به نظم برخیزند و هیچ کس سخن نگوید جز آن کسی که خدای مهربانش به سخن اذن دهد و او سخن به صواب گوید (و به اذن خدا شفاعت گنهکاران کند).
- ترجمه الهی قمشهای٣٩ ذَلِكَ الْيَوْمُ الْحَقُّ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ مَآبًا
آن روز حقّ است، پس کسی که بخواهد مراجعت به پروردگار خویش را اتّخاذ کند [یعنی کسی که بخواهد «مآبی» (مراجعتی، بازگشتن از سفر، محلّ بازگشتی) به پروردگار مضاف خویش به علی (ع) اتّخاذ کند، یا کسی که بخواهد به پروردگار مطلق خویش مآبی گیرد، و مآب در این صورت همان ولایت و اتّباع علی (ع) است]
- ترجمه سلطانیآن روز حقّ است، پس کسی که میخواهد مراجعت نزد پروردگار (مضاف)ش را اتّخاذ کند
- ترجمه راستینچنین روز حتمی و محقق خواهد بود، پس هر که میخواهد نزد خدای خود (در آن روز) مقام و منزلتی یابد (امروز در راه ایمان و طاعت بکوشد).
- ترجمه الهی قمشهای٤٠ إِنَّا أَنذَرْنَاكُمْ عَذَابًا قَرِيبًا يَوْمَ يَنظُرُ الْمَرْءُ مَا قَدَّمَتْ يَدَاهُ وَيَقُـولُ الْكَافِرُ يَالَيْتَنِي كُنتُ تُرَابًا
همانا ما به شما از عذابی نزدیک بیم دادیم [یعنی ما شما را انذار کردیم]، روزی که مرد (شخص) نظر میکند به آنچه که دو دست او [از خیر یا شرّ] پیش فرستادهاند [و آن روز مرگ یا روز قیامت کبرا است] و کافر [به ولایت] میگوید ای [قوم من] کاش [در دنیا] خاکی میبودم [که حشر و نشر و حساب و عقاب نمیداشتم، یا کاش در این روز خاکی میبودم که برای من حسابی نمیبود، یا کاش خاکی قابل برای خلق اشیای دیگر از من بودم].
- ترجمه سلطانیهمانا ما به شما از عذابی نزدیک بیم دادیم، روزی که مرد (شخص) نظر میکند به آنچه که دو دست او پیش فرستادهاند و کافر میگوید ای کاش خاکی میبودم.
- ترجمه راستینما شما را از روز عذاب که نزدیک است ترسانیده و آگاه ساختیم، روزی که هر کس هر چه کرده در پیش روی خود حاضر بیند و کافر در آن روز گوید که ای کاش خاک بودم (تا چنین به آتش کفر خود نمیسوختیم).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَالنَّازِعَاتِ غَرْقًا
قسم به [نفوس] مشتاقان [به اوطان (وطنها) حقیقیشان یا به نفوس مرتدع (باز ایستنده، دست کشنده) از نفس و علائق آن] به غرق شدن [که در اهتمام به سیر الی الله، یا در بحار (دریاها) حبّ او، یا در بحار صفات او، یا در بحر (دریا) احدیّت غرق شدهاند]
- ترجمه سلطانیقسم به مشتاقان به غرق شدن (در اوطان حقیقی خود)
- ترجمه راستینقسم به فرشتگانی که (جان کافران را) به سختی بگیرند.
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَالنَّاشِطَاتِ نَشْطًا
قسم به [نفوس پاک] چالاکان با نشاط [یعنی نفوس چالاک پاک در سیر الی الله یا چالاک در خروج از دار النّفس، یا خارج شدگان از دار النّفس به دار القلب، یا مراد از «نازعات» ملائکهٔ عذاب هستند که ارواح کفّار را نزع (کندن جان) میکنند، و مراد از «ناشطات» ملائکۀ رحمت هستند که ارواح مؤمنین را با رفق (مدارا) خارج میسازند، یا مراد از «نازعات» نجوم هستند که از مطالع (محلّهای طلوع) خود نزع (درآمدن) میکنند و در مغارب (محلّهای غروب) خود غرق میشوند، و مراد از «ناشطات» نجوم هستند که از برجی به برجی خارج میشوند، یا مراد از «نازعات» قسی (کمان) است که سهم (تیر) میاندازد، و مراد از «ناشطات» اسبهای سمین (تنومند) در جهاد است، یا مراد از «نازعات» نفوس مشتاق به خداوند، و مراد از «ناشطات» نفوس شتابان در خروج هنگام مرگ است]
- ترجمه سلطانیقسم به (نفوس پاک) چالاکان با نشاط (در سیر الی الله)
- ترجمه راستینقسم به فرشتگانی که (جان اهل ایمان را) به آسایش و نشاط ببرند.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَالسَّابِحَاتِ سَبْحًا
و شناگران با شنا کردن [نفوس سابحه (شناگر) در بحار اوصاف او تعالی، یا جاری شدهٔ شتابان به سوی خداوند، یا ملائکهای که در امر خداوند بدون تأمّلی و توانی (سستیای) شتاب میکنند مانند سابح (شناگر) در آب، یا ملائکهای که ارواح مؤمنین را سباحت (شنا کردن) میکنند که آنان را به سلّی (بیخیال کردنی، پوستهٔ جنین را پاره کردنی) رقیق (نرم، خوش) تسلّی (از اندوه بیرون کردن) میدهند سپس آنان را میخوانند تا آنکه مانند سابح با چیزی در آب استراحت (برآسودن) میکنند، یا ملائکهای که با اسراع (شتافتن) از آسمان به زمین نازل میشوند چنانکه به فرس (اسب) جواد (تندرو) سابح گفته میشود، یا نجومی که در فلک خود شناوَری میکنند یا اسبان جنگی که در عَدْو (تاختن) خود سبح (تاختن) میکنند]
- ترجمه سلطانیو شناگران با شنا کردن (در بحار اوصاف او تعالی)
- ترجمه راستینو قسم به فرشتگانی که با کمال سرعت (فرمان حق را) انجام دهند.
- ترجمه الهی قمشهای٤ فَالسَّابِقَاتِ سَبْقًا
و سبقت گیرندگان با سبقت جُستن [ملائکهای که در خیر از ابن آدم سبقت گرفتهاند، یا در حفظ ابن آدم از شیطان از او سبقت گرفتهاند، یا با وحی به انبیاء (ع) از شیطان سبقت گرفتهاند، یا کسانی که با ارواح مؤمنین به سوی جنّت سبقت گرفتهاند، یا نفوس بشری که در رفتن به سوی خداوند یا نزدیک شدن به او از سایر نفوس سبقت میجویند، یا در مرتبت از ملائکه سبقت میجویند، یا در خروج الی الله با شوق به او از ملک الموت سبقت میگیرند، یا نجومی که بعضی آنها در سیر کردن از بعضی سبقت میگیرند، یا اسبان جنگی که بعضی آنها از بعضی سبقت میگیرند]
- ترجمه سلطانیو سبقت گیرندگان با سبقت جُستن (در رفتن به سوی خداوند)
- ترجمه راستینقسم به فرشتگانی که (درنظم عالم) بر هم سبقت گیرند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ فَالْمُدَبِّرَاتِ أَمْرًا
و تدبیر کنندگان امر [یعنی ملائکهٔ مدبّرۀ امر اهل زمین، یا رؤساء از جنگ که امر جنود (سپاهیان) و جهاد را تدبیر مینمایند، یا نفوس کاملهٔ بازگشته از سیر الی الله در سیر الی العباد برای تکمیل آنان، یا نفوس سالکهٔ مدبّرۀ امر سیر الی الله نه مجذوبهٔ به او بدون سلوک، یا نجوم مدبّرۀ امر عالم، که البتّه حتماً برانگیخته میشوید]
- ترجمه سلطانیو تدبیر کنندگان امر
- ترجمه راستینقسم به فرشتگانی که (به فرمان حق) به تدبیر نظام خلق میکوشند (که قیامتی و حشری خواهد آمد).
- ترجمه الهی قمشهای١٠ يَقُـولُونَ أَإِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِي الْحَافِرَةِ
[مانند اینکه مقدراً گفته شده: در حقّ این روز چه میگویند؟ آنگاه فرمود: آن را انکار میکنند و] میگویند آیا همانا ما حتماً به حالت اولیّه [یعنی در حیات دوّم مشابه به حیات اوّل] بر میگردیم {حافره خلقت اوّل است، و عود (بازگشتن) در چیزی است تا آنکه آخر آن بر اوّلش برگردد}
- ترجمه سلطانیمیگویند آیا همانا ما حتماً به حالت اولیّه بر میگردیم
- ترجمه راستین(مردم غافل دنیا) گویند: آیا ما پس از مرگ باز زندگانی دیگری خواهیم یافت؟
- ترجمه الهی قمشهای١٢ قَالُوا تِلْكَ إِذًا كَرَّةٌ خَاسِرَةٌ
[بر سبیل استهزاء، یا بر سبیل فرض و شکّ] گفتند این [بازگشتن] در آنوقت بازگشتی زیانبار است [یعنی اهل آن خاسر (زیان دیده) هستند]
- ترجمه سلطانیگفتند این (بازگشتن) در آنوقت بازگشتی زیانبار است
- ترجمه راستینو گویند: در این صورت که دیگر بار زنده شویم بسی زیانکار خواهیم بود.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ مُوسَى
آیا داستان موسی به تو رسید [پس: به آنان انجام بده آنچه را که موسی (ع) به فرعون و قومش انجام داد، و آنچه که به فرعون و قومش کردیم نسبت به آنها خواهیم کرد، و از آنچه که مکر میکنند در ضیق (تنگی) مباش زیرا تو علیهم (بر آنان) سلطانی (تسلّطی، حجّتی) داری همانطور که موسی (ع) علی (بر) قوم فرعون داشت]
- ترجمه سلطانیآیا داستان موسی به تو رسید
- ترجمه راستینآیا خبر موسی عمران به تو رسیده؟
- ترجمه الهی قمشهای١٨ فَقُلْ هَل لَّكَ إِلَى أَن تَزَكَّى
و بگو آیا تو [میل] داری به اینکه [از آنچه از شرک و ذنوب (گناهان) که تو در آن هستی] پاک شوی [یا متنعّم شوی، یا در آنچه که تو از عزّت و سلطنت در آن هستی نمو یابی]
- ترجمه سلطانیو بگو آیا تو (میل) داری به اینکه پاک شوی
- ترجمه راستینپس بگو: میل داری که (از پلیدی خود پرستی و شرک) پاک و پاکیزه شوی؟
- ترجمه الهی قمشهای١٩ وَأَهْدِيَكَ إِلَى رَبِّكَ فَتَخْشَى
و تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا فروتن شوی [و برای تو مقام خشیت که آن برای عالم باللّه است حاصل شود]
- ترجمه سلطانیو تو را به سوی پروردگارت هدایت کنم تا فروتن شوی
- ترجمه راستینو تو را به راه خدا هدایت کنم تا بترسی (و به درگاه عظمت و قدرت او خاشع و فروتن شوی).
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ ثُمَّ أَدْبَرَ يَسْعَى
سپس [با این گمان که آیت او سحر است از جهت طلب برای آنچه که با آن آیت او را بشکند به او] پشت کرد [که در طلب آنچه که با آن حجّت او را بشکند] سعی (کوشش) کند [یا که در زمین در افساد بکوشد]
- ترجمه سلطانیسپس پشت کرد (در حالی که) سعی میکرد
- ترجمه راستیناز آن پس (که معجزه موسی دید) باز روی از حق بگردانید و (برای دفع موسی) به جهد و کوشش برخاست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَكَالَ الْآخِرَةِ وَالْأُولَى
پس خداوند با نقمتی [لایق به سخن] آخر [او (من پروردگار اعلای شما هستم)] و [سخن] اوّل [او (جز خویشتن خدائی برای شما نمیشناسم)] او را گرفت {زیرا کبریا و انانیّت ردای او تعالی میباشد و کسی که در ردای او نازع او است را با گرفتنی شدید میگیرد}
- ترجمه سلطانیپس خداوند با نقمتی (لایق به سخن) آخر (او) و (سخن) اوّل (او) او را گرفت
- ترجمه راستینخدا هم او را به عقاب دنیا و آخرت گرفتار کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٦ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَعِبْرَةً لِّمَن يَخْشَى
همانا در آن البتّه عبرتی [به معنی اتّعاظی (پند گرفتنی)] هست برای کسی که [در غیب از خدای تعالی] میترسد [و در مقام علم میباشد و از مقام ظنّ که برای اصحاب نفوس میباشد خارج شده و هنوز به مقام شهود نرسیده]
- ترجمه سلطانیهمانا در آن البتّه عبرتی هست برای کسی که میترسد
- ترجمه راستینتا به هلاکت او اهل ترس از خدا عبرت گیرند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ أَأَنتُمْ أَشَدُّ خَلْقًا أَمِ السَّمَاءُ بَنَاهَا
آیا خلقت شما [از جهت عظمت و از جهت اتقان و از جهت ادامت (دائمی بودن)] سختتر است یا آسمان که [خداوند] آن را بناء کرده؟! {یعنی اینکه خلقت شما در ابتداء ضعیفتر از خلقت آسمان است و شما را خلق کرده و آسمان را خلق نموده پس چگونه از خلقت دوّم شما عاجز باشد}
- ترجمه سلطانیآیا خلقت شما سختتر است یا آسمان که (خداوند) آن را بناء کرده؟!
- ترجمه راستینآیا بنای شما آدمیان استوارتر است یا بنای آسمان بلند که خدا آفرید؟
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ رَفَعَ سَمْكَهَا فَسَوَّاهَا
سقف آن را [یعنی جهت مرتفعۀ آن را] بالا برده و آن را درست کرده [یعنی آن را با جمیع آنچه که در آن است و جمیع آنچه که مصالح بندگان در آن است تمام نموده]
- ترجمه سلطانیسقف آن را بالا برده و آن را درست کرده
- ترجمه راستینکه سقفی بس بلند و محکم بنیان در کمال زیبایی استوار ساخت.
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ وَالْأَرْضَ بَعْدَ ذَلِكَ دَحَاهَا
و زمین را بعد (به معنی با) آن [یعنی با بناء آسمان و رفع (بالا بردن) سقف آن و اظلام (تاریک کردن) شب آن و اخراج روز آن] آن را گسترش داده
- ترجمه سلطانیو زمین را با آن، آن را گسترش داده
- ترجمه راستینو زمین را پس از آن بگسترانید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٢ وَالْجِبَالَ أَرْسَاهَا
و کوههای آن را محکم نموده [یعنی برای تولید معادن در آنها و روئیدن گیاهان و درختان که جز در آنها نمیرویند و سهولت جریان آبها از زیر آنها و چشمهها، آنها را بر دامنۀ آنها در اوساط (وسطها) زمین ثابت نمود]
- ترجمه سلطانیو کوههای آن را محکم نموده
- ترجمه راستینو کوهها را بر روی آن استوار ساخت.
- ترجمه الهی قمشهای٣٣ مَتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ
به عنوان متاع برای شما و برای چهارپایانتان [یعنی در حالی که آنها اشیایی هستند که در معاش خود به آنها بهرهمند میشوید، یا برای بهرهمندی شما و بهرهمندی چهارپایانتان]
- ترجمه سلطانیبه عنوان متاع برای شما و برای چهارپایانتان
- ترجمه راستینتا (از آن آب و گیاه که از بیابان و کوه بر انگیزد) قوت شما و چهارپایانتان بر آید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٤ فَإِذَا جَاءَتِ الطَّامَّةُ الْكُبْرَى
پس وقتی که مصیبت بزرگتر آید [وقتی که قیامت میآید] {طامّه داهیهای (مصیبتی) است که بر ماسوای خود غلبه میکند و قیامت داهیه است که بر جمیع دواهی (مصیبتها) غلبه میکند}
- ترجمه سلطانیپس وقتی که مصیبت بزرگتر آید
- ترجمه راستینپس چون آن واقعه بزرگ (و حادثه عظیم قیامت) پدید آید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٥ يَوْمَ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ مَا سَعَى
روزی که انسان آنچه که کوشش (عمل) کرده است را به یاد آورد [به معنی اینکه او آثار آن را بر نفس خود میبیند و آن را مشاهده میکند و جزای آنها را مشاهده میکند]
- ترجمه سلطانیروزی که انسان آنچه که کوشش کرده است را به یاد آورد
- ترجمه راستیندر آن روز آدمی هر چه کرده به یاد آرد.
- ترجمه الهی قمشهای٤٠ وَأَمَّا مَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى
و امّا کسی که از مقام [خود نزد] پروردگارش [یا از قیام پروردگارش برای حساب، یا از محلّ قیام پروردگارش برای حساب، یا از تمکّن پروردگارش و قدرت او در هنگام حساب] بترسد و نفس [خویش] را از هوای [آن] نهی کند
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که از مقام (خود نزد) پروردگارش بترسد و نفس (خویش) را از هوای (آن) نهی کند
- ترجمه راستینو هر کس از حضور در پیشگاه عزّ ربوبیت بترسید و از هوای نفس دوری جست.
- ترجمه الهی قمشهای٤٢ يَسْأَلُونَكَ عَنِ السَّاعَةِ أَيَّانَ مُرْسَاهَا
از تو دربارهٔ ساعت سؤال میکنند که لنگرگاه (زمان وقوع) آن کِی است [یعنی ثبات آن کِی میباشد]
- ترجمه سلطانیاز تو دربارهٔ ساعت سؤال میکنند که لنگرگاه (زمان وقوع) آن کِی است
- ترجمه راستیناز تو سؤال کنند که قیامت کی بر پا شود؟
- ترجمه الهی قمشهای٤٥ إِنَّمَا أَنتَ مُنذِرُ مَن يَخْشَاهَا
جز این نیست که تو بیم دهندهٔ کسی هستی که از آن میترسد [یعنی شأن تو محصور است در انذار کسی که عالِم به آن و به اهوال (ترسها) آن میباشد که انذار تو به غیر آنان نفع نمیرساند و تو سوای آن انذار شأن نداری]
- ترجمه سلطانیجز این نیست که تو بیم دهندهٔ کسی هستی که از آن میترسد
- ترجمه راستینتو را جز این نباشد که اهل ایمان را هر کس از یاد آن روز هراسان میشود به اهوال آن روز آگاه سازی.
- ترجمه الهی قمشهای٤٦ كَأَنَّهُمْ يَوْمَ يَرَوْنَهَا لَمْ يَلْبَثُوا إِلَّا عَشِيَّةً أَوْ ضُحَاهَا
گویی که آنها روزی (حینی) که آن را میبینند [برای کوچکی دنیا در چشمان آنان یا برای شدّت اهوال آنان] جز شامگاهی یا روز آن [یا ساعتى از روز در دنیا] درنگ نکردهاند [تا آنکه به آتش خارج شوند].
- ترجمه سلطانیگویی که آنها روزی که آن را میبینند جز شامگاهی یا روز آن درنگ نکردهاند.
- ترجمه راستینچون آن روز را مردم ببینند گویی همه عمر دنیا شامگاهی یا چاشتگاهی بیش نبوده است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ وَمَا يُدْرِيكَ لَعَلَّهُ يَزَّكَّى
و تو چه میدانی شاید که او زکی (پاک) شود [یعنی تطهیر شود یا در اعمالش با کمال صلاح اصلاح کند، یا در دینش و ایمانش نمو کند]
- ترجمه سلطانیو تو چه میدانی شاید که او پاک (تطهیر) شود
- ترجمه راستینو تو چه میدانی ممکن است او مردی پارسا و پاکیزه صفات باشد.
- ترجمه الهی قمشهای٤ أَوْ يَذَّكَّرُ فَتَنفَعَهُ الذِّكْرَى
یا یاد آورد [یعنی متذکر شود که هنوز تزکیّه نکرده] آنگاه یادآوری به او نفع رساند [تا آنکه بعد اسلام آورد، یا حین مرگش به آن منتفع شود]
- ترجمه سلطانییا یاد آورد (متذکّر شود) آنگاه یادآوری به او نفع رساند
- ترجمه راستینیا (به تعلیم رسول) به یاد خدا آید و ذکر حق او را سودمند افتد. (مراد عبد اللّه مکتوم است که چون حضور رسول برای تعلیم قرآن آمد جمعی از اکابر کفار قریش نزد حضرت بودند، حضرت از حرص بر ایمان و هدایت آنها به او توجه کامل نکرد و به صحبت مشغول بود و مرد متشخصی از امویان بر آن نابینا ترشرویی و اظهار انزجار نمود. بر نکوهش او و حرمت عبد اللّه این آیات نازل شد).
- ترجمه الهی قمشهای١٣ فِي صُحُفٍ مُّكَرَّمَةٍ
در صحیفههای گرامی [یعنی الواح عالیه یا اقلام (قلمها) عالیه است، که همان عقول طولیّه یا عرضیّه یا صحف قلوب انبیاء (ع) و نفوس آنان است]
- ترجمه سلطانیدر صحیفههای گرامی
- ترجمه راستینآیات الهی در صحیفههایی مکرّم (یعنی لوح محفوظ یا کتب آسمانی یا قلوب پاکان) نگاشته است.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ مِنْ أَيِّ شَيْءٍ خَلَقَهُ
[در جواب برای سؤالی مقدّر مانند اینکه گفته شده: آیا آنچه که او را بر آلهت یا رسالت یا ولایت یا بعث دلالت کند دارد؟ پس فرمود:] از چه چیز او را خلق کرد [تا آنکه بداند که آن حقّ است]
- ترجمه سلطانیاز چه چیز او را خلق کرد
- ترجمه راستین(نمینگرد که) خدا و را از چه چیز خلق کرده است؟
- ترجمه الهی قمشهای١٩ مِن نُّطْفَةٍ خَلَقَهُ فَقَدَّرَهُ
از نطفهای [ضعیف الوجود] او را خلق کرد [که بنفسه صورت خود را در دو آنْ حفظ نمیکند، قذرهٔ (لجن، پلید) بدبو ادلّ دلیل بر مبدء و رسالت و ولایت و بعث است] سپس او را [بحسب اعضای او و اجزائش و مقدار طولش و عرضش] اندازه نمود [اندازهای که لایق به شأن او شود و افعال مترقّبه از او به سهولت تمشّی (گام برداشتن) شود]
- ترجمه سلطانیاز نطفهای او را خلق کرد سپس او را اندازه نمود
- ترجمه راستیناز آب نطفه (بی قدری بدین صورت زیبا) خلقتش فرمود
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ ثُمَّ السَّبِيلَ يَسَّرَهُ
سپس راه [یعنی سبیل خروج از شکم مادرش، یا سبیل سلوک برای طلب معیشت، یا سبیل سلوک الی الله و طلب معادش، یا سبیل سلوک از دنیا به آخرت با موت اضطراری] را بر او آسان نمود
- ترجمه سلطانیسپس راه را بر او آسان نمود
- ترجمه راستینسپس راه (خروج از نقص به کمال) را بر او سهل و آسان گردانید.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ ثُمَّ أَمَاتَهُ فَأَقْبَرَهُ
سپس او را [از صورتی و فعلیّتی که شایسته است که طرح (دور انداختن) شود] میرانید و او را [در صورتی دیگر] در قبر نهاد [تا که او را از جمیع صور با موت اختیاری یا اضطراری بمیراند سپس او را در قبر خاکی و در صور برزخی و مثالی قبر (دفن کردن) مینماید]
- ترجمه سلطانیسپس او را میراند و او را در قبر نهاد
- ترجمه راستینآن گاه (به وقت معین) او را بمیراند و به خاک قبر سپرد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ كَلَّا لَـمَّا يَقْضِ مَا أَمَرَهُ
چنین نیست، آنچه [از اخلاص عبادت و اتمام عبودیّت] که به او امر کرده را هنوز انجام نداده [تا آنکه آنچه که شهودش از نشر و حساب و عقاب تمنّا میکند را مشاهده کند، یا انسان هنوز آنچه که خدای تعالی از اوامر شرعی قالبی به او امر کرده است را انجام نداده تا آثار آلهت یا رسالت یا ولایت را مشاهده نماید یا نشر بندگان و حساب آنان را از طریق باطن خویش مشاهده نماید، یا هنوز خداوند آنچه از حشر خلائق و نشر آنها و حسابشان و ثوابشان و عقابشان که به او امر کرده و آن را مقدّر نموده را قضاء نکرده تا آنکه آنچه که از نشر خلایق میگوییم را مشاهده کند]
- ترجمه سلطانیچنین نیست، آنچه که به او امر کرده را هنوز انجام نداده
- ترجمه راستینچنین نیست (که منکران معاد میپندارند) بشر کافر هنوز آنچه خدا امر کرده به جا نیاورده (تا سعادت ابد یابد).
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ
پس انسان باید [به اسباب و مسبّبات و چگونگی ترقّی آنها و ترتّب آنها و وصول آنها به غایات آنها نظر کند و مسبّبات آنها را مشاهده کند تا آنکه به علم الیقین بداند که آنها الهی دارند و اینکه برای او رسولی و امامی هست، و اینکه انسان در تقلّبات (دگرگونیها) خود منتهی میشود به آنکه از قشرش و قالبش خارج میشود، و به لبّ (مغز) خود و قلب خود و به حساب خود و ربّ خود میرسد و از جملهٔ اسباب و مسبّبات باید] به طعام [صوری و معنوی] خویش نظر کند
- ترجمه سلطانیپس انسان باید به طعام خویش نظر کند
- ترجمه راستینآدمی باید به قوت و غذای خود به چشم خود بنگرد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ أَنَّا صَبَبْنَا الْمَاءَ صَبًّا
همانا ما آب را [از ابرها] با فرو ریختنی [عجیب که به قدر حاجت میباشد و زیاد نیست به حیثی که به او ضرر برساند و نه در غیر وقت حاجت] فرو ریختیم
- ترجمه سلطانیهمانا ما آب را با فرو ریختن فرو ریختیم
- ترجمه راستینکه ما آب باران فرو ریختیم.
- ترجمه الهی قمشهای٣٢ مَّتَاعًا لَّكُمْ وَلِأَنْعَامِكُمْ
به جهت تمتیع (بهرهمندی) برای شما و برای چهارپایان شما [پس بعد آنکه شما را از ادنی مراتب وجود شما و همان مقام نطفۀ قذره بودن شما تا مقامات اعلای شما و همان مقام روحانیّت شما و مشارکت شما بر ملائکه است رساندیم چگونه شما را مهمل گذاریم، بلکه شما را از عالم شما به عالم اعلی مبعوث میکنیم]
- ترجمه سلطانیبه جهت تمتیع (بهرهمندی) برای شما و برای چهارپایان شما
- ترجمه راستینتا شما آدمیان و حیوانات شما هم از آن بهرهمند شوید.
- ترجمه الهی قمشهای٣٣ فَإِذَا جَاءَتِ الصَّاخَّةُ
و وقتی که صدای نهیب بیاید {«صخّ» زدن با چیز صلب (سفت) بر مصمت (صامت) است، و «صاخّهٔ» صیحهای است که برای شدّت آن گوشها کر میشود و قیامت و داهیه (مصیبت) است}
- ترجمه سلطانیو وقتی که صدای نهیب بیاید
- ترجمه راستین(به یاد آرید) آن گاه که ندای مهیب قیامت (به گوش همه خلق) برسد.
- ترجمه الهی قمشهای٣٧ لِكُلِّ امْرِئٍ مِّنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ
برای هر شخص از آنها در آنروز شأنی هست که او را بینیاز میکند
- ترجمه سلطانیبرای هر شخص از آنها در آنروز شأنی هست که او را بینیاز میکند
- ترجمه راستیندر آن روز هر کس چنان گرفتار شأن و کار خود است که به هیچ کس نتواند پرداخت.
- ترجمه الهی قمشهای٤١ تَرْهَقُهَا قَتَرَةٌ
که [از هول قیامت] به آنها تیرگی میپوشاند [کدرت و سواد (سیاهی) آن را فرا میگیرد] {«غبره» آنچه است که از آسمان به زمین میافتد و «قتره» آنچه است که از زمین به آسمان بالا میرود}
- ترجمه سلطانیکه به آنها تیرگی میپوشاند
- ترجمه راستینو به رویشان خاک سیاه ذلّت و خجلت نشسته.
- ترجمه الهی قمشهای٤٢ أُولَئِكَ هُمُ الْكَفَرَةُ الْفَجَرَةُ
آنان همان کفره (کافران، در زیر پوشش نهفته شدگان) [از علم خویش] و فاجران [در اعمالشان] هستند [و آنان در دو قوّۀ علّامه و عمّالهٔ خود ناقصند].
- ترجمه سلطانیآنان همان کافران (در زیر پوشش نهفته شدگان) و فاجران (در اعمالشان) هستند.
- ترجمه راستینآنها همان کافران و بدکاران عالمند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٤ وَإِذَا الْعِشَارُ عُطِّلَتْ
و وقتی که شتران آبستن ده ماهه معطّل [بدون حارس مهمل گذاشته] شوند
- ترجمه سلطانیو وقتی که شتران آبستن ده ماهه (بدون حارس) معطّل (مهمل گذاشته) شوند
- ترجمه راستینو آن گاه که شتران ده ماهه آبستن را (که نزد عرب بسیار عزیز است) به کلی رها کنند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَإِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ
و وقتی که نفوس [هر کدام با سنخ خود از انسانها و شیاطین، یا با ملک، و حور العین و جنّ و شیاطین، یا هر کدام با بدن مناسب بر خود، یا هر کدام با جزای عمل خویش در آخرت] جفت شوند
- ترجمه سلطانیو وقتی که نفوس (با سنخ خود) جفت شوند
- ترجمه راستینو هنگامی که نفوس خلق همه با همجنس خود در پیوندند.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ فَلَا أُقْسِمُ بِالْخُنَّسِ
و قسم [ن]میخورم [یا برای عدم حاجت به قسم قسم نمیخورم] به کواکب ناپیدا شونده [در افق یا تحت نور خورشید]
- ترجمه سلطانیو قسم (ن)میخورم به کواکب ناپیدا شونده (در افق یا تحت نور خورشید)
- ترجمه راستینچنین نیست (که منکران قرآن پندارند) قسم یاد میکنم به ستارگان باز گردنده.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ مُّطَاعٍ ثَمَّ أَمِينٍ
[در ملائکه] مطاع است [یا در جملۀ مخلوقات برای اینکه او در عالم کبیر به منزلۀ نفس انسانی در عالم صغیر است]، در آنجا [بر وحی خداوند و مدائنِ (شهرهای) علم او] امین است
- ترجمه سلطانیمطاع است، در آنجا امین است
- ترجمه راستینو در آنجا فرمانده فرشتگان و امین وحی خداست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ وَلَقَدْ رَآهُ بِالْأُفُقِ الْمُبِينِ
و هرآینه او [یعنی قرآن را یا قرآن ولایت علی (ع) یا جبرئیل یا علی (ع)] را در افق روشن دید {و آن افق عالم غیب است}
- ترجمه سلطانیو هرآینه او (قرآن یا جبرئیل یا علی (ع)) را در افق روشن دید
- ترجمه راستینو او امین وحی را در افق اعلای مشرق درست مشاهده کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ وَمَا هُوَ عَلَى الْغَيْبِ بِضَنِينٍ
و او بر غیب تنگ نظر (بخیل) نیست [تا آن را کتمان کند و آن را بر شما ظاهر نسازد]
- ترجمه سلطانیو او بر غیب تنگ نظر (بخیل) نیست
- ترجمه راستینو این رسول شما بر وحی از عالم غیب بخل نمیورزد (و شما را از علم وحی خود آگاه میسازد).
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ لِـمَن شَاءَ مِنكُمْ أَن يَسْتَقِيمَ
برای کسی از شما که بخواهد که [در طاعت علی (ع) و ائمهٔ بعد او] استقامت کند [یا در افعال خود و اقوال خود و احوال خود و اخلاق خویش مستقیم شود یعنی بنابر صدق در آن متمکّن شود]
- ترجمه سلطانیبرای کسی از شما که بخواهد که (در طاعت علی (ع) و ائمهٔ بعد از او) استقامت کند
- ترجمه راستینتا هر که از شما بندگان بخواهد راه راست (حق پرستی و سعادت ابد) پیش گیرد.
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَن يَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَـمِينَ
و نمیخواهید مگر اینکه الله پروردگار عالمیان بخواهد.
- ترجمه سلطانیو نمیخواهید مگر اینکه الله پروردگار عالمیان بخواهد.
- ترجمه راستینو شما (کافران، راه حق را) نمیخواهید مگر خدای آفریننده عالم بخواهد.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ عَلِمَتْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ وَأَخَّرَتْ
هر نفسی خواهد دانست که چه مقدّم کرده [پیش فرستاده] و [چه] مؤخّر کرده است
- ترجمه سلطانیهر نفسی خواهد دانست که چه مقدّم کرده (پیش فرستاده) و (چه) مؤخّر کرده است
- ترجمه راستینآن هنگام است که هر شخصی به هر چه مقدّم و مؤخّر انجام داده همه را بداند (شاید مراد از مقدم عملی است که پیش از رفتن از دنیا برای آخرت به جای آورده، و مؤخر آن اعمالی که پس از مرگ به او میرسد مانند باقیات صالحات و اعمال خیری که وصیت کرده و وقف و صدقات جاری و فرزند صالح یا کتاب علمی و سنّت حسنه).
- ترجمه الهی قمشهای٧ الَّذِي خَلَقَكَ فَسَوَّاكَ فَعَدَلَكَ
کسی که تو را خلق کرد و [با خلق کردن جمیع آنچه که در معاشت و معادت به آن احتیاج داری] تو را درست کرد و تو را [در بدنت و نفست] معتدل نمود [و هر کدام از اعضای تو را با دیگری و همگی را با بدن و نفس متوافق قرار داد]
- ترجمه سلطانیکسی که تو را خلق کرد و تو را درست کرد و تو را (در بدنت و نفست) معتدل نمود
- ترجمه راستینآن خدایی که تو را به وجود آورد و به صورتی تمام و کامل بیاراست و به اعتدال (اندام و تناسب قوا) برگزید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ فِي أَيِّ صُورَةٍ مَّا شَاءَ رَكَّبَكَ
در هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود {صورت مرکوبه (ترکیبی) صورت بدنیّه از زیبا و زشت، و بلند و کوتاه، و مذکّر و مؤنّث، و سفید و سیاه است یا صورت نفسیّه و اخلاق باطنیّه است، یا صورتى است که آن فعلیّت اخیره از فعلیّات علویّهٔ ملکوتیّه یا سفلیّهٔ ملکوتیّه است}
- ترجمه سلطانیدر هر صورتی که خواست تو را ترکیب نمود
- ترجمه راستینو حال آنکه به هر صورتی که خواستی (جز این صورت زیبا هم) خلق توانستی کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٩ كَلَّا بَلْ تُكَذِّبُونَ بِالدِّينِ
چنین نیست، بلکه دین را تکذیب میکنید {تکذیب آنها دین را یعنی جزاء را یا ولایت علی (ع) یا شریعت محمّد (ص) را}
- ترجمه سلطانیچنین نیست، بلکه دین را تکذیب میکنید
- ترجمه راستینچنین نیست (که شما کافران پنداشتید که معاد و قیامتی نیست) بلکه شما (از جهل) روز جزا را تکذیب میکنید.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ يَوْمَ لَا تَمْلِكُ نَفْسٌ لِّنَفْسٍ شَيْئًا وَالْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ
روزی که نفسی بر نفسی مالک چیزی نمیشود و در آنروز [ظاهر میشود که] امر برای خداوند است.
- ترجمه سلطانیروزی که نفسی بر نفسی مالک چیزی نمیشود و در آنروز (ظاهر میشود که) امر برای خداوند است.
- ترجمه راستینآن روز هیچ کس برای کسی قادر بر هیچ کار نیست و تنها حکم و فرمان در آن روز با خدای یکتاست.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَيْلٌ لِّلْمُطَفِّفِينَ
وای بر کمفروشان {مطفّف همان است که کمتر از وزن یا کیلی (پیمانهای) که بیع (فروش) بر آن واقع شده بدهد و به بیش از آنچه که بیع بر آن واقع شده بگیرد که آن ایضاً تقلیل در ثمن (بها) است و تطفیف جز در معاملات نمیباشد، و معاملات بین شخص و خداوند، یا بین او و کسی که در دین فوق او میباشد مثل امامش و اخوانش که در ایمان از او سبقت گرفتهاند، یا بین شخص و کسانی که زیر دست او هستند از اهل او و اولاد او و خادم او و خادمۀ او، یا بین او و کسانی که در دین یا دنیا با او مساوی میباشند مانند سایر مؤمنین از عشائرهٔ (قبایل و خویشان) او و غیر آنان، یا بین او و کسانی که از او پایینتر میباشند مانند سایر فِرَق مسلمین و جمیع انواع کفّار، و نیز معاملات یا در اموال و اعراض دنیویّه، یا در افعال و آداب بدنیّه، یا در احوال و اغراض و اخلاق نفسیّه، یا در علوم و عقاید قلبیّه است، و برای هر کدام از بندگان و سایر افراد حیوان حقّی علیک (بر تو) است که لابدّ هستی که آن را به عنوان وافی (وفاء کننده به عهد) اداء کنی و تو برای هر کدام حقّی داری که لابدّ هستند که آن را بطور وافی (تمام، شایسته) اداء کنند، و اگر حقّی که علیک (بر تو) است را اداء نکرده باشی تو مطفّف میباشی، و اگر از آنها بیشتر از حقّت که علیهم (بر آنها) است را طلب کنی مطفّف میباشی}
- ترجمه سلطانیوای بر کمفروشان
- ترجمه راستینوای به حال کم فروشان.
- ترجمه الهی قمشهای٢ الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ
کسانی که وقتی که بر مردم [به اینکه اجناس مردم را برای خود آنها] کیل میکنند به تمام میستانند
- ترجمه سلطانیکسانی که وقتی که بر مردم کیل (پیمانه) میکنند به تمام میستانند
- ترجمه راستینآنان که چون به کیل (یا وزن) چیزی از مردم بستانند تمام بستانند.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَإِذَا كَالُوهُمْ أَو وَّزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ
و وقتی که [اجناس] آنها را که [برای آنها] پیمانه میکنند یا [اجناس] آنها را که وزن میکنند کم میگذارند
- ترجمه سلطانیو وقتی که (اجناس) آنها را که پیمانه میکنند یا (اجناس) آنها را که وزن میکنند کم میگذارند
- ترجمه راستینو چون چیزی بدهند در کیل و وزن به مردم کم دهند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْفُجَّارِ لَفِي سِجِّينٍ
نه چنان است [که میپندارند]، همانا کتاب فُجّار (بدکاران) البتّه در سجّین (زندان طولانی و سخت) است {که آن عبارت از ملکوت سفلی است که همان دار جنّ و شیاطین است و جحیم و نیران آن و عقارب (عقربها) آن و حیّات (مارها) آن در آن است}
- ترجمه سلطانینه چنان است (که میپندارند)، همانا کتاب بدکاران البتّه در سجّین (زندان طولانی و سخت) است
- ترجمه راستینچنین نیست (که منکران پندارند) البته (روز قیامت) بد کاران با نامه عمل سیاهشان در عذاب سجّینند.
- ترجمه الهی قمشهای١٢ وَمَا يُكَذِّبُ بِهِ إِلَّا كُلُّ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ
و آن را تکذیب نمیکند مگر هر تجاوزکار [متجاوزی از حقّ که همان طریق قلب و همان طریق ولایت است] گناه پیشهای
- ترجمه سلطانیو آن را تکذیب نمیکند مگر هر تجاوزکاری گناه پیشه
- ترجمه راستیندر صورتی که آن روز را کسی تکذیب نمیکند مگر هر ظالم و بد کاری در عالم.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ إِذَا تُتْلَى عَلَيْهِ آيَاتُنَا قَالَ أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ
وقتی که آیات [تدوینی] ما [در بیان احکام شرعی، یا در مواعظ و نصایح یا در بیان آیات تکوینی حاصلهٔ ما در آفاق یا انفس و خصوصاً آیات عظمی که آنها انبیاء و اوصیاء (ع) هستند، یا در بیان آیت عظمای ما که او علی (ع) و ولایت او است] برای او تلاوت شود میگوید که افسانههای پیشینیان است
- ترجمه سلطانیوقتی که آیات ما برای او تلاوت شود میگوید که افسانههای پیشینیان است
- ترجمه راستینکه بر او چون آیات ما تلاوت شود گوید: این سخنان افسانه پیشینیان است.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ
چنین نیست [یعنی آیات ما از اساطیر پیشینیان نیست] بلکه [رین (چرک جراحت) طبع و دنس (پلیدی)] آنچه که کسب میکردند بر قلوب آنها چیره شده {زیرا آنچه که کسب میکردند جز فعلیّت جهت نفس سفلی نبوده و آن ختم بر جهت علیای آن و کدرت (کدر کردن) بر آن و سدّ بر روزنهٔ آن به ملکوت علیا است}
- ترجمه سلطانیچنین نیست بلکه (زنگار، رین، چرک) آنچه که کسب میکردند بر قلوب آنها چیره شده
- ترجمه راستینچنین نیست، بلکه ظلمت ظلم و بد کاریهاشان بر دلهای تیره آنها غلبه کرده است (که قرآن را انکار میکنند).
- ترجمه الهی قمشهای١٥ كَلَّا إِنَّهُمْ عَن رَّبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّمَحْجُوبُونَ
چنین نیست {ردع برای آنان است از توقّع خیر و شهود جمال او تعالی در آخرت} همانا در آنروز آنان از پروردگارشان البتّه محجوب هستند
- ترجمه سلطانیچنین نیست همانا در آنروز آنان از پروردگارشان البتّه محجوب هستند
- ترجمه راستینچنین نیست (که میپندارند) ، آنها در آن روز از (رحمت و کرم) پروردگارشان محجوب و محرومند.
- ترجمه الهی قمشهای١٨ كَلَّا إِنَّ كِتَابَ الْأَبْرَارِ لَفِي عِلِّيِّينَ
چنین نیست، همانا کتاب نیکان البتّه در علیّین است
- ترجمه سلطانیچنین نیست، همانا کتاب نیکان البتّه در علیّین است
- ترجمه راستینچنین نیست (که شما کافران پنداشتید، امروز) نکو کاران عالم با نامه اعمالشان در بهشت علّیّین روند.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ يَشْهَدُهُ الْمُقَرَّبُونَ
که مقرّبین [از ملائکه] آن را مشاهده میکنند {زیرا عالم مثال علوی برای جمیع ملائکهٔ مقرّب، یا از انبیاء و مرسلین (ع) و اولیای مقرّب مشهود است زیرا آنان با نظرهای ملکوتیشان اعمال خلایق و صحائف اعمال آنان را مشاهده میکنند}
- ترجمه سلطانیکه مقرّبین آن را مشاهده میکنند
- ترجمه راستینکه مقربان درگاه حق به مشاهده آن مقام نائل شوند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ يُسْقَوْنَ مِن رَّحِيقٍ مَّخْتُومٍ
از رحیق (شراب ناب، یا خشبوتر از آن یا برتر از آن یا خالص یا صافی) [و از پاکی] مُهر زده شده [به حیثی که غیر دست ساقی آن دستی آن را مسّ نمیکند]
- ترجمه سلطانیاز شراب ناب مهر شده (سرچسب دار) نوشانده میشوند
- ترجمه راستین(ساقیان حور و غلمان) به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٦ خِتَامُهُ مِسْكٌ وَفِي ذَلِكَ فَلْيَتَنَافَسِ الْمُتَنَافِسُونَ
مُهر (سرچسب، گِلی که با آن مهر زده میشود) آن مُشک (مادۀ خوشبو در ناف آهو) است و راغبان باید در آن رغبت کنند [یا متنازعان باید در آن با هم نزاع کنند، نه در مثل مهوّیات (خواهشها) انفس فانی زایل شدنی مستعقب حسرت و ندامت]
- ترجمه سلطانیمهر (سرچسب، باندرول) آن مُشک است و راغبان باید در آن رغبت کنند
- ترجمه راستینکه به مشک مهر کردهاند و راغبان (عاقل) بر این نعمت و شادمانی ابدی باید به شوق و رغبت بکوشند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ وَمِزَاجُهُ مِن تَسْنِيمٍ
و مزاج آن از تسنیم [به معنی بلند کردن و بالا بردن، اسم چشمهای از بلندترین چشمههای جنّت، یا شراب آن از اعلی اقسام شراب جنّت میباشد] است
- ترجمه سلطانیو مزاج آن از تسنیم (بلند کردن و بالا بردن) است
- ترجمه راستینو ترکیب طبع آن شراب ناب از (جشمهای از) عالم بالاست.
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا الْمُقَرَّبُونَ
چشمهای که مقرّبان از آن مینوشند {مقرّبین خالصهٔ غیر ممزوجه از آن را مینوشند، و امّا غیر مقرّبین پس ممزوجه از آن را مینوشند}
- ترجمه سلطانیچشمهای که مقرّبان از آن مینوشند
- ترجمه راستینسر چشمهای که مقربان خدا از آن مینوشند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٩ إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ
همانا کسانی که جرم کردهاند به کسانی که ایمان آورده بودند میخندیدند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که جرم کردهاند به کسانی که ایمان آورده بودند میخندیدند
- ترجمه راستینهمانا (در دنیا) بد کاران بر اهل ایمان میخندیدند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ
و وقتی که به آنها میگذشتند با همدیگر [جهت استهزاء آنها] غمز (اشاره با چشم و ابرو) میکردند
- ترجمه سلطانیو وقتی که به آنها میگذشتند (جهت استهزاء آنها) با همدیگر غمز (اشاره کردن با چشم و ابرو) میکردند
- ترجمه راستینو چون به آنها میگذشتند به چشم طعن و استهزا مینگریستند.
- ترجمه الهی قمشهای٣١ وَإِذَا انقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انقَلَبُوا فَكِهِينَ
و وقتی که به اهل خود بر میگشتند فَکِه [یعنی متلذّذ از اغتیاب (غیبت کردن) مردم و اعراض از آنان و به سخریّه گرفتن آنها] بر میگشتند
- ترجمه سلطانیو وقتی که به اهل خود بر میگشتند شادمان بر میگشتند
- ترجمه راستینو چون به سوی کسان خود باز میگشتند به سخن مزاح و فکاهی (به نکوهش نماز و طاعت مؤمنان) با هم تفریح میکردند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٢ وَإِذَا رَأَوْهُمْ قَالُوا إِنَّ هَـؤُلَاءِ لَضَالُّونَ
و وقتی که آنان را میدیدند [حیثی که آنان را غیر متنعّم در دنیا ثابت بر آنچه از ولایت علی (ع) که آنها بر آنند را با کمال ضیق (تنگی) و رثاثت (فرسودگی) حال میدیدند] میگفتند که اینان البتّه گمراه هستند
- ترجمه سلطانیو وقتی که آنان را میدیدند میگفتند که اینان البتّه گمراه هستند
- ترجمه راستینو چون مؤمنان را میدیدند میگفتند که اینان به حقیقت مردم گمراهی هستند.
- ترجمه الهی قمشهای٣٣ وَمَا أُرْسِلُوا عَلَيْهِمْ حَافِظِينَ
و (حال آنکه) آنها علیهم (بر آنان) به عنوان حافظ (نگهدارنده) [بر اعمال آنها یا حافظان بر آنها از گمراهی] فرستاده نشده بودند [تا آنکه آنچه که آن را به عنوان مخالف با آنچه که خود بر آن هستند را از آنها میبینند انکار (نکوهش) کنند]
- ترجمه سلطانیو (حال آنکه) آنها علیهم (بر آنان) به عنوان نگهدارنده فرستاده نشده بودند
- ترجمه راستیندر صورتی که آن بدان را موکّل کار و نگهبان اعمال مؤمنان نفرستاده بودند (تا بدین سخنان پردازند).
- ترجمه الهی قمشهای٣٤ فَالْيَوْمَ الَّذِينَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَّارِ يَضْحَكُونَ
پس امروز [یعنی روز قیامت] کسانی که ایمان آوردهاند (علی (ع) و پیروان او) به بعضی کفّار میخندند
- ترجمه سلطانیپس امروز کسانی که ایمان آوردهاند به (بعضی از) کفّار میخندند
- ترجمه راستینپس امروز هم اهل ایمان به کفار میخندند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِذَا السَّمَاءُ انشَقَّتْ
وقتی که آسمان شکافته شود {انسان حین مرگ با خروج روح انسانی از آن، آسمان روح حیوانیش شکافته میشود، و کواکب قوای او پراکنده میشوند و فرو میریزند و فرو میافتند و کوههای اعضایش و کوههای انانیّتش متلاشی میشوند، و زمین بدنش و اعضایش انبساط مییابد، و جمیع قوای انسانیّه و حیوانیّه که همان اثقال (سنگینیها) آن هستند خارج میشوند و از آن خالی میشوند، و چون عالم صغیر نمونهای از عالم کبیر است هر آنچه که در آن واقع میباشد، ایضاً در عالم کبیر واقع میباشد و انشقاق آسمان عالم کبیر و انکدار (فرو ریختن) کواکب آن و انتثار (فرو افتادن، پاره پاره شدن) آنها و اندکاک (متلاشی شدن) کوهها و غیر ذلک ظاهر میشود}
- ترجمه سلطانیوقتی که آسمان شکافته شود
- ترجمه راستینهنگامی که آسمان شکافته شود.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَإِذَا الْأَرْضُ مُدَّتْ
و وقتی که زمین [با خروج آنچه که جمع آن و قبض آن از روح انسانی به آن است و با اندکاک کوههای عالم کبیر و تسطیح آکام (پشتهها) آن و تلال (تلّها) آن و وهاد (زمینهای پست و هموار) آن] پهن شود
- ترجمه سلطانیو وقتی که زمین پهن شود
- ترجمه راستینو هنگامی که زمین وسیع و منبسط شود.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَأَلْقَتْ مَا فِيهَا وَتَخَلَّتْ
و آنچه [از قوای موجودهٔ مشهوده و مکمونه] که در آن است را بیرون افکنَد و [از جمیع آنها] خالی شود {زیرا متّصل به ملکوت، ملک را از جمیع آنچه که محجوب آن را در زمین صغیر و کبیر میبیند خالی میبیند}
- ترجمه سلطانیو آنچه که در آن است را بیرون افکند و خالی شود
- ترجمه راستینو هر چه در درون دل پنهان داشته (از مردگان و گنجها و معادن) همه را به کلی بیرون افکند و تهی گردد.
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَأَذِنَتْ لِرَبِّهَا وَحُقَّتْ
و به پروردگارش [در آن] گوش دهد و محقّق شود [یعنی پروردگارش یا عملش به انسان القاء میکند]
- ترجمه سلطانیو به پروردگارش گوش دهد و محقّق شود
- ترجمه راستینو به فرمان خدا گوش فرا دهد د البته سزد که فرمان او پذیرد (در آن هنگام قیامت بر پا شود).
- ترجمه الهی قمشهای٦ يَاأَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحًا فَمُلَاقِيهِ
ای [تو] ای انسان [تو از نفس خود و حرکات آن غافل هستی، پس بیدار شو تا بدانی که] همانا تو با رنج کوشش به سوی پروردگارت [با جهد و جدّ] کوشش کنندهای [یا تو به جدّ به سوی انشقاق آسمان و تخلّی (خالی کردن) زمین به عنوان کادحی (ساعیای) ذاهب (رونده) به سوی پروردگارت مجاوزی (فراتر روندهای) از آن با رنج کوشش هستی]، پس ملاقات کنندۀ او هستی
- ترجمه سلطانیای (تو) ای انسان همانا تو با رنج کوشش به سوی پروردگارت کوشش کنندهای، پس ملاقات کنندۀ او هستی
- ترجمه راستینای انسان البته با هر رنج و مشقت (در راه طاعت و عبادت حق بکوش که) عاقبت حضور پروردگار خود میروی.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ بِيَمِينِهِ
و امّا کسی که کتابش به [دست] راستش به او داده شود [به اینکه فعلیّت او فعلیّت الهی باشد و نفس او و قوایش و بدنش و آنچه که در او است با تصرّف فعلیّت الهیّهٔ او باشد زیرا از فعلیّت الهیّهٔ اخیرۀ او به یمنى (طرف راست) تعبیر میشود]
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که کتابش به (دست) راستش به او داده شود
- ترجمه راستیناما آن کس که (در آن روز) نامه اعمالش به دست راست دهند.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ وَأَمَّا مَنْ أُوتِيَ كِتَابَهُ وَرَاءَ ظَهْرِهِ
و امّا کسی که نامهاش از ورای پشتش [به دستش] داده شود [که آن فعلیّت شیطانیّهٔ او یا حیوانیّهٔ سبعیّه یا بهیمیّه است که از این فعلیّت گاهی به خلف انسان و وراى او تعبیر میشود، برای اینکه آن خلف انسانیّت است زیرا انسانیّت همان لطیفۀ مقبله (اقبال آورنده) بر خداوند مُدبره (پشت کننده) از شیطنت و حیوانیّت است و گاهی از آن به شمال تعبیر میشود، چنانکه از فعلیّت الهیّهٔ او به یمین تعبیر میشود]
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که نامهاش از ورای پشتش (به دستش) داده شود
- ترجمه راستینو اما آن کس که نامه اعمالش را از پشت سر (به دست چپ) دهند.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ إِنَّهُ ظَنَّ أَن لَّن يَحُورَ
همانا او گمان میداشت که هرگز باز نخواهد گشت [یعنی مسرور بود برای اینکه او گمان میکرد که به سوی خداوند یا به سوی آخرت باز نمیگردد]
- ترجمه سلطانیهمانا او گمان میداشت که هرگز باز نخواهد گشت
- ترجمه راستینو گمان کرد که ابدا (به سوی خدا) باز نخواهد گشت.
- ترجمه الهی قمشهای١٦ فَلَا أُقْسِمُ بِالشَّفَقِ
و قسم [ن]میخورم به شفق {شفق سرخی در افق از غروب تا عشای آخر است، یا مراد از آن نوریّت باقی مانده از نفس انسانی بعد غروب آن در بدن یا در مرتبۀ حیوانی است}
- ترجمه سلطانیو قسم (ن)میخورم به شفق (سرخی غروب آفتاب)
- ترجمه راستینچنین نیست (که خدا از فعل مخلوقش آگه نباشد) قسم به شفق (و روشنی او وقت غروب، هنگام نماز مغرب).
- ترجمه الهی قمشهای١٧ وَاللَّيْلِ وَمَا وَسَقَ
و شب و آنچه که جمع میکند [یعنی آنچه که جمع کرده] {روز به عنوان سبب برای نشور (پراکنده شدن) و شب برای جمع و سکون میباشد، و همچنین است شب بدن انسان که متضادّات را جمع میکند و متخالفات را الفت میدهد}
- ترجمه سلطانیو شب و آنچه که جمع میکند
- ترجمه راستینو قسم به شب تار و آنچه در خود گرد آورده (و در دل شب خزیده و آرام گرفته).
- ترجمه الهی قمشهای١٩ لَتَرْكَبُنَّ طَبَقًا عَن طَبَقٍ
و هرآینه حتماً از حالتی در حالتی [در مرتبهای فراتر] قرار میگیرید [یعنی مرتبهای فراتر از مرتبهای یعنی بعد مرتبهای از مراتب آخرت یعنی شما در دنیا در رکوب (سواری) مراتب اخرویّه هستید و لکن شما از آن غافلید، یا حالتی بعد حالتی است برای ورود احوال مختلفه به شما، یا هرآینه حتماً شما سنن (سنّتها) کسانی که قبل شما بودهاند را مطابق بر آنان بعد جمعی دیگر مطابق با آنها مرتکب میشوید، یا بعد حالتی دیگر مطابق شده با حالت آنان چنانکه در اخبار هست که شما در عذر آوردن دربارۀ اوصیاء بعد انبیاء (ع) حتماً راه کسانی از امّتهایی که قبل شما بودند را طی میکنید]
- ترجمه سلطانیو هرآینه حتماً از حالتی در حالتی (در مرتبهای فراتر) قرار میگیرید
- ترجمه راستین(قسم به این امور) که شما حوال گوناگون و حوادث رنگارنگ (از نخستین خلقت تا مرگ و برزخ و ورود به بهشت و دوزخ) خواهید یافت.
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ فَمَا لَهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ
پس آنها را چه شده [یعنی چه نفعی دارند؟ یا چه مانعی دارند؟، یا چه حالی دارند؟ آیا جنون دارند؟ یا عقل؟] که ایمان نمیآورند؟! [و مراد از عدم ایمان، عدم ایمان به خداوند یا به رسالت یا به ولایت است]
- ترجمه سلطانیپس آنها را چه شده که ایمان نمیآورند؟!
- ترجمه راستینپس کافران از چه رو ایمان نمیآورند؟
- ترجمه الهی قمشهای٢١ وَإِذَا قُرِئَ عَلَيْهِمُ الْقُرْآنُ لَا يَسْجُدُونَ
و وقتی که قرآن بر آنان قرائت میشود سجده نمیکنند [یعنی برای خداوند خضوع نمیکنند]
- ترجمه سلطانیو وقتی که قرآن بر آنان قرائت میشود سجده نمیکنند
- ترجمه راستینو چون بر آنان آیات قرآن تلاوت شود سجده حق نمیکنند؟
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا يُوعُونَ
و خداوند داناتر است به آنچه که پنهان میکنند [یعنی به آنچه که در قلوب خود ضمیر میدارند یا به آنچه که در نفوسشان از نتایج اعمالشان جمع میکنند]
- ترجمه سلطانیو خداوند داناتر است به آنچه که پنهان میکنند
- ترجمه راستینو خدا به آنچه در دل پنهان میدارند (از خود آنها) داناتر است.
- ترجمه الهی قمشهای٢٥ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
مگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند برای آنان پاداشی بی منّت [یعنی غیر مقطوع یا بدون منّت به آن بر آنان] هست.
- ترجمه سلطانیمگر کسانی که ایمان آوردند و عمل صالح کردند برای آنان پاداشی بی منّت (قطع ناشدنی) هست.
- ترجمه راستینمگر آنان که ایمان آرند و نیکوکار شوند که آنها را اجری بی منّت و ثوابی بی نهایت (در بهشت جاودانی) خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ وَشَاهِدٍ وَمَشْهُودٍ
و شاهد (مشاهده کننده) و مشهود (مقام احدیّت) {«شاهد» بر مقام احدیّت معرفتش ممکن نمیشود، و «مشهود» که همان مقام احدیّت است ایضاً شناخته نمیشود، و «شاهد» به روز جمعه و «مشهود» به روز عرفه، یا به روز قیامت تفسیر شدهاند، و «شاهد» به محمّد (ص) و «مشهود» به روز قیامت تفسیر شدهاند و آن دو به نبیّ (ص) و امیر المؤمنین (ع)، و به ملک و روز قیامت، و به نبیّ هر زمان و امّتش، و به محمّد (ص) و جمیع خلق، و به این امّت و سایر امم، و به اعضای بنی آدم و انفسشان، و به حجر الاسود و حجّاج، و به ایّام و بنی آدم، و به انبیاء و محمّد (ص)، و به الله و لا اله الّا الله، و به خلق و حقّ تفسیر شدهاند}
- ترجمه سلطانیو شاهد و مشهود
- ترجمه راستینو قسم به شاهد (عالم، پیغمبر خاتم صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) و به مشهود (او قیامت و امت).
- ترجمه الهی قمشهای٤ قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ
اصحاب اخدود کشته شدند {جواب برای قسم یا جملهٔ دعائیّه معترضه بین قسم و جواب آن است یا خبریّهٔ معترضه و اِخبار از حال کفّار است که مؤمنین را سوزاندند یا اِخبار از حال مؤمنین است که در اخدود سوختند} {ذکر حکایت «اصحاب اخدود» در روایات خاصّه و عامّه با اختلاف است، منجمله اینکه خداوند مردی حبشی را به عنوان نبی فرستاد و قومش او را تکذیب کردند، پس با آنها جنگ کرد پس اصحابش را کشتند و او را اسیر کردند، سپس پادشاه امر به ساختن اخدود (شکاف) کرد و بر دهانههای آن سکک (تنگه) کَند سپس آن را پُر از آتش کردند سپس مردم را جمع کردند و گفت: کسی که از دینش برگردد پس او را واگذارید و کسی که اباء نمود پس او را در آن بیفکنید}
- ترجمه سلطانیاصحاب اخدود کشته شدند
- ترجمه راستینقسم به اینان که اصحاب اخدود (یعنی آن قوم کافری که بر مؤمنان به مکر مسلط شدند و آنها را به خندقهای آتش در افکندند) همه کشته (یعنی ملعون و مطرود) شدند.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمَا نَقَمُوا مِنْهُمْ إِلَّا أَن يُؤْمِنُوا بِاللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَمِيدِ
و از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند [یعنی از آنها مکافات نکشیدند یا قبیح نشمردند یا کراهت نورزیدند]، جز آنکه [آنها] به خدای غالب و ستوده ایمان آورده بودند
- ترجمه سلطانیو از آنها عیبی (ایرادی) نگرفتند جز آنکه به خدای غالب و ستوده ایمان آوردند
- ترجمه راستینو با آن مؤمنان که بسوختند هیچ عداوتی نداشتند جز آنکه آنان به خدای مقتدر ستوده صفات ایمان آورده بودند.
- ترجمه الهی قمشهای٩ الَّذِي لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ
که مُلک (پادشاهی) آسمانها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است [چه رسد به مالکیّت او، و شهود او بر هر چیزی به نحو شهود نفس بر صور ادراکیّهٔ آن و مالکیّت او به نحو مالکیّت نفس بر صور ذهنیّهٔ آن است]
- ترجمه سلطانیکه مُلک (مملکت، پادشاهی) آسمانها و زمین فقط برای او است و خداوند بر هر چیزی بسیار گواه است
- ترجمه راستینآن خدایی که فرمانروایی آسمانها و زمین از آن اوست، و خدا بر هر چه در عالم است گواه است.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ إِنَّ الَّذِينَ فَتَنُوا الْمُؤْمِنِينَ وَالْمُؤْمِنَاتِ ثُمَّ لَمْ يَتُوبُوا فَلَهُمْ عَذَابُ جَهَنَّمَ وَلَهُمْ عَذَابُ الْحَرِيقِ
همانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه (ایذاء) کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان [ناشی از احتراق] هست {«حريق» اسم برای احتراق (سوختن) است به معنی اینکه آنها عذابی مسبَّب از احتراق دارند، یا عذابی که آن احتراق است و مقصود این است که آنان عذاب حیّات (مارها) و عقارب (عقربها) و حمیم و زقّوم را در جهنّم دارند و عذاب احتراق برای آنان است، یا مراد اصحاب اخدود و احتراق آنان با آتش اخدود است}
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که نسبت به مؤمنان و مؤمنات فتنه کردند سپس توبه نکردند پس عذاب جهنّم برای آنها است و برای آنان عذاب سوزان هست
- ترجمه راستینآنان که مردان و زنان با ایمان را به آتش فتنه سوختند و توبه نکردند، بر آنها عذاب جهنم و آتش سوزان دوزخ مهیاست.
- ترجمه الهی قمشهای١١ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْكَبِيرُ
همانا کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند جنّتهایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری میشود آن رستگاری بزرگ است {اضافات حقّ اوّل تعالی اعتباریّه (نوعی از رابطهها که صرفاً در ذهن انسان اعتبار میشوند و در خارج از ذهن وجود واقعی ندارند) نیستند بلکه اضافات حقیقیّهٔ اشراقیّه (نوعی از رابطهها که وجود واقعی و عینی در خارج از ذهن دارند، این نوع اضافه، برخلاف اضافات اعتباریّه، حقیقی و ذاتی است) هستند که از آن به «أنهار» تعبیر میشود و هر مرتبه از عالیات محلّی برای ظهور اضافات او در آن و محلّ بروز آن از آن به غیر آن هستند، و جهت آن که تلی (متّصل به، باقی، بازمانده) حقّ واجب تعالی است عالی و محیط به جهتی است که تلی خلق است، و بروز اضافات او تعالی به خلق از جهتی است که تلی خلق است پس صحیح است که گفته شود: که انهار جاريه به سوی خلق از تحت این مراتب که به وجهی همان جنان هستند جارى میشود}
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند جنّتهایی دارند که از تحت آنها نهرها جاری میشود آن رستگاری بزرگ است
- ترجمه راستینآنان که به خدا ایمان آورده و نیکوکار شدند بر آنها البته (در بهشت) باغهایی است که زیر درختانش نهرها جاری است. این بهشت ابد به حقیقت سعادت و فیروزی بزرگ است.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ وَهُوَ الْغَفُورُ الْوَدُودُ
و او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است [آمرزندهای و ودودی (دوست دارندهای) جز او نیست، و مغفرت او و وداد (دوستی) او نسبت به مستحقّ آن دو فوق آنچه است که تصوّر میشود]
- ترجمه سلطانیو او بسیار آمرزنده و بسیار دوست دارنده است
- ترجمه راستینو هم او بسیار آمرزنده و دوستدار مؤمنان است.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْجُنُودِ
آیا حدیث لشکریان [که در ماسلف بر پیامبرانشان لشکرکشی کردند و حکایات آنان و آنچه که کفّار از آنها انجام دادند و آنچه که مؤمنین از آنها با آن اکرام شدند] به تو رسید (آن را شنیدهای)؟
- ترجمه سلطانیآیا حدیث لشکریان به تو رسید
- ترجمه راستینآیا احوال جنود (شاهان گذشته) بر تو حکایت شده است؟
- ترجمه الهی قمشهای١٩ بَلِ الَّذِينَ كَفَرُوا فِي تَكْذِيبٍ
بلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند [یعنی چنین نیست که هنوز حکایات لشکریان را نشنیدهاند بلکه آنان سوای شأن تکذیب کردن شأنی ندارند]
- ترجمه سلطانیبلکه کسانی که در تکذیب کردن کفر ورزیدند
- ترجمه راستینبلی آنان که کافرند به تکذیب میپردازند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ فِي لَوْحٍ مَّحْفُوظٍ
در لوحی محفوظ [از دستان محجوبان یا از تغیّر و تبدّل، یا از مسیس (مسّ کردن) شیاطین، یا از اختلاق (دروغ بر بافتن) مختلقان (دروغ بافندگان)] است {مراد از لوح محفوظ نفوس کلّیّه یا عقول کلّیّه است زیرا آنها به وجهی کتب و الواح هستند، یا صدور (سینهها) راسخین در علم از صدر محمّد (ص) و اوصیای او (ع) هستند، و این لَوْح همان أُمِّ الْکتَابِ است و نسخ جمیع کتب از آن است}.
- ترجمه سلطانیدر لوحی محفوظ (از دستان محجوبان) است.
- ترجمه راستینکه در لوح محفوظ حق (و صفحه عالم ازلی) نگاشته است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ
پس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده [یعنی پس باید به مادّۀ خویش نظر کند و اینکه آن اضعف موجود و اخسّ (زبونترین) آن بود تا بداند که او خالقى قادر و دانا و حکیم دارد، و بداند که خالق او بر اعادت (باز گرداندن) او قدرت دارد و بر حال اعادت خود عمل کند]
- ترجمه سلطانیپس انسان باید نظر کند که از چه خلق شده
- ترجمه راستینپس انسان مغرور باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟
- ترجمه الهی قمشهای٧ يَخْرُجُ مِن بَيْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ
که از بین ستون فقرات و استخوانهای سینه خارج میشود {حکیمان بر آن هستند که نطفه فضلۀ هضم رابع (چهارم) و آن تفضّل (زیادی) در جمیع بدن است و به بیضتین پایین میآید، و آن از جمیع اجزای بدن خارج میشود که اختصاص به صلب و ترائب ندارد، لکن چون دو کلیه در اصلاح نطفه در مرد و دو پستان در زن ادخل هستند فرمود از بین صلب مرد و بین ترائب زن خارج میشود، یا مقصود این است که نطفه از اجواف (شکمها) مرد و زن خارج میشود و آن محلّ کثافات بدن است، یا منظور این است که صلب و ترائب در مرد و زن در اصلاح نطفه ادخل هستند و گوئی که نطفه از بین صلب مرد و ترائبش، و از بین صلب زن و ترائبش خارج میشود}
- ترجمه سلطانیکه از بین ستون فقرات و استخوانهای سینه خارج میشود
- ترجمه راستینکه از میان صلب (پدر) و سینه (مادر) بیرون آید.
- ترجمه الهی قمشهای٩ يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ
روزی که باطنها آزمایش شود [یعنی هر سریرهای (نهانی) اختبار (آزمون) میشود که آیا آن خالصه است یا مغشوشه] {مراد از سرائر یا اعمال قالبی است زیرا سرائر از حیث خلوص و شوب، و از حیث مبادی و غایات، یا فعلیّات حاصله برای نفس از آنها، یا نیّات، یا مکمونات نفوس است که صاحبان نفوس آنها را نمیدانند}
- ترجمه سلطانیروزی که باطنها آزمایش شود
- ترجمه راستینروزی که اسرار باطن شخص آشکار شود.
- ترجمه الهی قمشهای١١ وَالسَّمَاءِ ذَاتِ الرَّجْعِ
سوگند به آسمان دارای بازگشت [یعنی دارندهٔ رجوع به وصف اوّل خود است، زیرا آن در وضعی نیست و مگر آنکه در حالت دوّم به آن برمیگردد، یا دارندۀ باران، یا دارندۀ خورشید و ماه و ستارگان، زیرا آنها دائماً در رجع (بازگشتن) هستند یا دارندۀ خیر دائم هستند زیرا آنها علی الاتّصال آن را بر اهل عالم بازمیگردانند]
- ترجمه سلطانیسوگند به آسمان دارای بازگشت
- ترجمه راستینقسم به آسمان فرو ریزنده باران.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ إِنَّهُ لَقَـوْلٌ فَصْلٌ
همانا آن [قرآن یا امر رسالت یا امر ولایت یا رسول (ص) یا علی (ع)] البتّه گفتاری جدا کننده [بین حقّ و باطل، یا محقّ و مبطل، یا قول به بعث و جزاء به عنوان قول مقطوعٌ به] است
- ترجمه سلطانیهمانا آن البتّه گفتاری جدا کننده است
- ترجمه راستینکه قرآن به حقیقت کلام جدا کننده (حق از باطل) است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ سَبِّحِ اسْمَ رَبِّكَ الْأَعْلَى
خدای خود را که برتر [و بالاتر از همه] است [به پاکی و بیعیبی] ستایش کن {اعلى صفت اسم یا صفت ربّک میباشد یعنی نامی که خیلی برتر و ارجمندتر است یا خدای تو که برتر و بالاتر از همه است. ربّ به معنی پروردگار و پرورش دهنده است و بر نفس انسانی که مربّی بدن است و بر عقل که مربّی نفس و بدن است و بر ولیّ امر الهی که مربّی مردم است بحسب ظاهر یا باطن که او را ربّ در ولایت نیز گویند اطلاق میشود و همچنین بر ربّ الارباب که پرورش دهندهٔ همهٔ جهانیان است، و مراد از اسم ربّ اسم لفظی نیست بلکه اسم خارجی و عینی او میباشد و اسماء عینیه او دارای مراتب مختلفه و متفاوته میباشند از قبیل مراتب لطفیّهٔ انسانیّه و مراتب انبیاء و اوصیاء آنان و مراتب عقول و نفوس و سایر موجودات و بالاترین اسماء اسم جامع او است که از آن به مشیّت تعبیر میشود و بالاترین مراتب ربّ که ربّ مطلق است ربّ الارباب میباشد و سایر مراتب ربّ مضاف هستند، و مراد از تسبیح خواه نسبت به خداوند متعال و خواه نسبت به مطلق ربّ یا نسبت به اسم ربّ باشد، پاک کردن لطیفهٔ انسانیّه است از چرکین شدن به چرکینیهای حیوانی و شیطانی زیرا همان لطیفه نیز از جهتی ربّ مضاف و مظهر خداوند است پس هم وجه خدایی و هم نام خدا میشود و از جهتی نیز ربّ محسوب میگردد}
- ترجمه سلطانیخدای خود را که برتر (و بالاتر از همه) است (به پاکی و بیعیبی) ستایش کن
- ترجمه راستین(ای رسول ما) نام خدای خود را که برتر و بالاتر (از همه موجودات) است به پاکی یاد کن.
- ترجمه الهی قمشهای٢ الَّذِي خَلَقَ فَسَوَّى
[آن خدایی] که خلق کرد {اسماء عینیه او واسطه برای خلقت موجودات میباشند و به اذن او خلق میکنند} و [بین اعضاء] تناسب قرار داد [یعنی جمیع اعضاء و اجزای مخلوق خود را آنطور که شایسته است قرار داده و متناسب خلق نموده]
- ترجمه سلطانی(آن خدایی) که خلق کرد و (بین اعضاء) تناسب قرار داد
- ترجمه راستینآن خدایی که (عالم را) خلق کرد و (همه را) به حد کمال خود رسانید.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَالَّذِي قَدَّرَ فَهَدَى
و [برای هر موجودی کمال و مرتبهای] مقدّر کرد و [او را بدان] هدایت نمود [آن خدایی که برای هر موجودی کمال خاصّ و غایت و مقصد مخصوصی مقدّر فرموده و او را به سوی آن کمال و غایت هدایت نموده]
- ترجمه سلطانیو (برای هر موجودی کمال و مرتبهای) مقدّر کرد و (او را بدان) هدایت نمود
- ترجمه راستینآن خدایی که (هر چیز را) قدر و اندازهای داد و (به راه کمالش) هدایت نمود.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَالَّذِي أَخْرَجَ الْمَرْعَى
و گیاهان سبز [و خرّم] از زمین رویانید [آن خدایی که اشجار و نباتات را برای چریدن بیرون آورد هم در عالم کبیر و هم در عالم صغیر یعنی پس از آنکه اشیاء را به کمال مخصوص و مقصود معیّن آنها راهنمائی فرمود وسائل رسیدن آنها را به آن کمال نیز مهیّا و در عالم صغیر هم همهٔ قوی و خواهشهای پنهانی وجود انسان را به منصهٔ بروز آورد]
- ترجمه سلطانیو گیاهان سبز (و خرّم) از زمین رویانید
- ترجمه راستینآن خدایی که گیاه را سبز و خرم از زمین برویانید.
- ترجمه الهی قمشهای٥ فَجَعَلَهُ غُثَاءً أَحْوَى
و سپس آنها را خشک [و سیاه] گردانید [یعنی آنها را برگ خشک و سیاه مانند کف و خسی که روی سیل دیده میشود قرار داد و این مثالی است برای زندگانی دنیوی و ایجاد قوی و مدارک و خواهشها و امیال نفسانی، سپس خشک شدن و از بین رفتن آنها به مرگ اختیاری یا اضطراری]
- ترجمه سلطانیو سپس آنها را خشک (و سیاه) گردانید.
- ترجمه راستینو آن گاه خشک و سیاهش گردانید.
- ترجمه الهی قمشهای٦ سَنُقْرِئُكَ فَلَا تَنسَى
ما [آیات خود را] بر تو میخوانیم که فراموش نکنی [یعنی پس از خشک شدن چراگاه قوا و مدارک انسانی به موت اختیاری البتّه بر تو میخوانیم یا بزودی بر تو میخوانیم آیات احکام قالبی ظاهری و حکم قلبی باطنی را که بعد از آن فراموش نکنی زیرا آنچه باعث نسیان و فراموشی میشود خارج شدن از عالم علم و حفظ است که عالم روح باشد و سبب خروج از عالم علم و تذکّر، همان قوای ظاهری انسانی و مدارک و مشتهیات آنها است و هرگاه ما آنها را خشک و سیاه قرار دهیم که قابل استفاده نباشند علّتی برای از بین رفتن ذکر و آمدن غفلت وجود نداشته پس نسیان نخواهد بود، و زود است ما همهٔ آنچه را ممکن است بر تو بخوانیم، یا زود است ما بر تو بخوانیم که فراموش نکنی هیچ چیز را]
- ترجمه سلطانیما (آیات خود را) بر تو میخوانیم که فراموش نکنی
- ترجمه راستینما تو را قرائت آیات قرآن چندان آموزیم که هیچ فراموش نکنی.
- ترجمه الهی قمشهای٧ إِلَّا مَا شَاءَ اللَّهُ إِنَّهُ يَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا يَخْفَى
مگر آنچه را خداوند بخواهد که او دانای پیدا و پنهان است [یعنی نام خدای خود را تسبیح بگو هم پیدا و هم پنهان یا به اعمال ظاهر و باطن خود زیرا خداوند میداند هر پیدا و پنهان را]
- ترجمه سلطانیمگر آنچه را خداوند بخواهد که او دانای پیدا و پنهان است
- ترجمه راستینمگر آنچه خدا خواهد (که از یادت برد) که او به امور آشکار و پنهان عالم آگاه است.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَنُيَسِّرُكَ لِلْيُسْرَى
و تو را مهیّا [و نرم] میگردانیم برای آسانترین راه [در حفظ وحی یا برای راه سهل و آسان توفیق میدهیم، یعنی تو را نرم میکنیم و آسان میگردانیم توجّه تو را به جهت چپ که جهت کثرات و مادیّات است زیرا تو از کثرات منزجر بودی و از آنها فرار مینمودی و نگران بودی، پس از آنکه قوای وجودی تو را خداوند ظاهر فرمود و بیرون آورد و سپس آنها را خشک نمود تو به همان اندازه که به خداوند مأنوس هستی به کثرات نیز ظاهراً توجّه داری زیرا آنها را مظاهر خداوند میبینی و توجّه به آنها و سخن گفتن دربارهٔ آنها بر تو آسان میشود]
- ترجمه سلطانیو تو را مهیّا (و نرم) میگردانیم برای آسانترین راه (در حفظ وحی یا برای راه سهل و آسان توفیق میدهیم).
- ترجمه راستینو ما تو را بر طریقه (شریعت سهل و) آسان موفق میداریم.
- ترجمه الهی قمشهای٩ فَذَكِّرْ إِن نَّفَعَتِ الذِّكْرَى
[هرگاه حالت تو برای توجّه به کثرات مهیّا شد خلق را به خدا و احکام او و روز بازپسین و بهشت و دوزخ برای تکمیل آنها یادآور شو] پس یادآوری کن [و خداوند را به خاطر آنها بیاور] اگر یادآوری سودی داشته باشد
- ترجمه سلطانیپس یادآوری کن (و خداوند را به خاطر آنها بیاور) اگر یادآوری سودی داشته باشد
- ترجمه راستینپس (به آیات الهی خلق را) متذکر ساز اگر سودمند افتد.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ وَذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى
و خدای خود را یاد کند و به سوی او نماز [و نیاز] آورد [و بر زبان خود نام پروردگار خود را یا ربّ مضاف که ربّ ولایتی (پیغمبر یا جانشین او) باشد بیاورند و بر او درود بفرستند و اللّهم صلّ علیه یا صلوات الله علیه بگویند یا نام ربّ مطلق را یعنی اسم نقش قلبی او یا نام مثالی خیالی یا نام عینی او را به خاطر بیاورد و برای او نماز بخواند یا متوجّه وجه غیب بشود و رو به کمال رود یا آنکه نام خدای خود را به همان تکبیراتی که برای پیش از نماز عید رسیده ببرد سپس نماز عید را بجای آورد یا نام خدای خود را در تکبیرهٔ الاحرام افتتاحی نماز است ببرد و نماز خود را بدان شروع نماید یا نام ربّ مضاف را که امام است ببرد به این طریق که امام را پیش از شروع به نماز در جلو چشم خود آورده و او را شفیع قرار دهد سپس شروع به نماز کند که رسیده است که موقعی که میخواهی تکبیرهٔ الاحرام بگوئی پیغمبر را به خاطر بیاور و یکی از ائمّه را جلوی چشم قرار ده]
- ترجمه سلطانیو خدای خود را یاد کند و به سوی او نماز (و نیاز) آورد
- ترجمه راستینو به ذکر نام خدا به نماز و طاعت پرداخت.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ صُحُفِ إِبْرَاهِيمَ وَمُوسَى
[نیز مانند] کتاب ابراهیم و موسی [همچنین مذکور] است [یعنی این رستگاری که برای هر که تزکیّه کند و نام خدای خود را به خاطر آورد و نماز بخواند میباشد، یا بهتر بودن و باقیتر بودن آخرت در کتب آسمانی پیشینیان نیز همچون کتاب ابراهیم (ع) و موسی (ع) مذکور است].
- ترجمه سلطانی(نیز مانند) کتاب ابراهیم و موسی (همچنین مذکور) است.
- ترجمه راستینبخصوص در صحف ابراهیم و تورات موسی (مفصل بیان گردیده است).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ هَلْ أَتَاكَ حَدِيثُ الْغَاشِيَةِ
آیا داستان غاشیه به تو رسیده است {غاشیه داهیّه (مصیبت) است که عموم افراد مردم را شامل میشود، یا شامل جمیع اعضای انسان و اجزای او میشود}
- ترجمه سلطانیآیا داستان غاشیه (هنگامۀ مصیبت فراگیر) به تو آمد
- ترجمه راستین(ای رسول ما) آیا خبر هولناک قیامت و بلیّه عالم گیر محشر بر تو حکایت شده است؟
- ترجمه الهی قمشهای٣ عَامِلَةٌ نَّاصِبَةٌ
عمل کنندهٔ رنج کشیده هستند {مراد از وجوه، وجوه (چهرهها) ابدان یا اشراف مردم است، و معنی میدهد وجوه در دنیا عاملۀ اعمالى بودند که میپنداشتند که برای آنها حسنات هست و در اعمال آن ناصبه (رنج کشیده) بودند در آنروز خاشعه (فروتن) ذلیله (زبون) هستند که نه عمل کردنش و نه رنج بردنش در عمل کردن آن به آنها نفع نمیرساند، برای اینکه آنان اصحاب آرائی و اهوائی بودند}
- ترجمه سلطانیعمل کنندهٔ رنج کشیده هستند
- ترجمه راستینو همه کارشان رنج و مشقّت است.
- ترجمه الهی قمشهای٦ لَّيْسَ لَهُمْ طَعَامٌ إِلَّا مِن ضَرِيعٍ
خوراکی جز از ضریع (عوسج) ندارند {ضریع نوعی از خار است که به آن شبرق گفته میشود و آن اخبث (خبیثترین) طعام و ابشع (گلوگیرترین) آن است که جنبندهای آن را نمیچرد}
- ترجمه سلطانیخوراکی جز از عوسج (گیاهی خاردار سمّی خشک) ندارند
- ترجمه راستینطعامی غیر ضریع دوزخ (که علفی بد طعم و بوست) غذای آنها نیست.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ فَذَكِّرْ إِنَّمَا أَنتَ مُذَكِّرٌ
پس یادآوری کن جز این نیست که تو تذکّر دهندهای [یعنی شأن تو بحسب رسالتت تذکیر (یادآوری کردن) است چه بشنوند یا نشنوند]
- ترجمه سلطانیپس یادآوری کن جز این نیست که تو تذکّر دهندهای
- ترجمه راستینپس خلق را (به حکمتهای الهی) متذکر ساز که وظیفه پیغمبری تو غیر از این نیست.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٤ وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ
و شب وقتی که سیر میکند {مراد از شب مطلق شب یا شب مزدلفه است زیرا حاجی در اوّل آن از عرفات به سوی مزدلفه و در آخر آن و اوّل روز آن از مزدلفه به سوی منی سیر میکند}
- ترجمه سلطانیو شب وقتی که حرکت میکند
- ترجمه راستینو قسم به شب تار هنگامی که برود.
- ترجمه الهی قمشهای٥ هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِّذِي حِجْرٍ
آیا در آن برای اندیشمند [نیاز به] سوگند است؟ [یعنی که صاحب عقل میداند که این اشیاء که خداوند به آنها سوگند یاد کرده اشیاء عظیم شریفه هستند که در آنها دلالاتی به وجوه عدیده بر علم او و حکمت او و قدرت او و عنایت او تعالی به خلقش هست و اگرچه غیر اندیشمند این سوگندها را به چیزی نمیبیند (نمیشمرد)]
- ترجمه سلطانیآیا در آن برای اندیشمند (نیاز به) سوگند است؟
- ترجمه راستینآیا در این امور که (قسم به آنها یاد شد) نزد اهل خرد لیاقت سوگند نیست؟
- ترجمه الهی قمشهای٦ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ
[حتماً کسانی که در زمین فساد میکنند را هلاک میکنیم] آیا ندیدی پروردگارت با [قوم] عاد چه کرد {عاد اسم برای قوم هود است}
- ترجمه سلطانیآیا ندیدی پروردگارت با (قوم) عاد چه کرد
- ترجمه راستینآیا ندیدی که خدای تو با عاد (قوم هود) چه کرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٧ إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ
ارم {نام دیگری برای عاد است} ذات العماد {عِماد شجاعان از لشکر و بناهای بلند و ستون و خرگاه است، و اهل عماد اهل خیمه بودند}
- ترجمه سلطانیارم ذات العماد (عِماد شجاعان از لشکر و بناهای بلند و ستون و خرگاه است)
- ترجمه راستینو نیز به اهل شهر ارم (یا قوم ارم) که صاحب قدرت و عظمت بودند چگونه کیفر داد؟
- ترجمه الهی قمشهای٩ وَثَمُودَ الَّذِينَ جَابُوا الصَّخْرَ بِالْوَادِ
و با [قوم] ثمود که صخرهها را بریدند [یعنی صخرهها را حفر کردند و آنها را تراشیدند تا خانههایی بناء کنند] در واد (وادی القری، درهای در شمال غربی مدینه)
- ترجمه سلطانیو با (قوم) ثمود که صخرهها را بریدند در واد (وادی القری درهای در شمال غربی مدینه)
- ترجمه راستینو نیز به قوم ثمود که در دل آن وادی سنگ را شکافته و کاخها بر خود از سنگ میساختند چه کیفر سخت داد؟
- ترجمه الهی قمشهای١٤ إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصَادِ
همانا پروردگار تو البتّه در کمینگاه است {«مرصاد» طریق یا مکانی که رصد کند و در آن مراقب دشمن شود است، و معنی میدهد که او تعالی در محلّی است که در آن جمیع افعال آنها و اقوال آنها و احوال آنها را رصد میکند و چیزی از آنها فوت نمیشود و بنابر آن به آنها جزاء میدهد}
- ترجمه سلطانیهمانا پروردگار تو البتّه در کمینگاه است
- ترجمه راستینخدای تو البته در کمینگاه (ستمکاران) است.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَنَعَّمَهُ فَيَقُـولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ
و امّا انسان وقتی که پروردگارش او را ابتلاء نماید آنگاه او را اکرام نماید و به او نعمت دهد آنگاه میگوید پروردگارم مرا گرامی داشت [یعنی از نعمت خُرسند میشود و میپندارد که نعمت، کرامت از خداوند برای او است و حال آنکه گاهی به عنوان استدراج و به عنوان نقمت میباشد]
- ترجمه سلطانیو امّا انسان وقتی که پروردگارش او را ابتلاء نماید آنگاه او را اکرام نماید و به او نعمت دهد آنگاه میگوید پروردگارم مرا گرامی داشت
- ترجمه راستیناما انسان (کم ظرف ضعیف بی صبر) چون خدا او را برای آزمایش و امتحان کرامت و نعمتی بخشد در آن حال (مغرور ناز و نعمت شود و) گوید: خدا مرا عزیز و گرامی داشت.
- ترجمه الهی قمشهای١٦ وَأَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُـولُ رَبِّي أَهَانَنِ
و امّا وقتی که او را ابتلاء نماید پس رزق او را بر او تنگ گیرد آنگاه میگوید پروردگارم مرا خوار کرد [برای اینکه او نعمت را در غیر نعم صوری نمیپندارد و میپندارد که کرامت و نعمت و عزّت جز همان که در نعم صوری است نیست]
- ترجمه سلطانیو امّا وقتی که او را ابتلاء نماید پس رزق او را بر او تنگ گیرد آنگاه میگوید پروردگارم مرا خوار کرد
- ترجمه راستینو چون او را باز برای آزمودن تنگ روزی کند (دلتنگ و غمین شود و) گوید: خدا مرا خوار گردانید.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ كَلَّا بَل لَّا تُكْرِمُونَ الْيَتِيمَ
چنین [یعنی توسعه و تقتیر (تنگی معاش) بنابر آنچه که میپندارید] نیست بلکه شما به یتیم ارج نمینهید
- ترجمه سلطانیچنین نیست بلکه شما به یتیم ارج نمینهید
- ترجمه راستینچنین نیست بلکه (به گناه بخل و طمع خوار شوید چون) هرگز یتیم نوازی نکنید.
- ترجمه الهی قمشهای٢١ كَلَّا إِذَا دُكَّتِ الْأَرْضُ دَكًّا دَكًّا
چنین نیست، وقتی که زمین کوبیده شود کوبیدهای کوبیده
- ترجمه سلطانیچنین نیست، وقتی که زمین کوبیده شود کوبیدهٔ کوبیده
- ترجمه راستینچنین نیستت (که دنیا طلبان پندارند روز قیامتی نیست) روزی کهه (از زلزله پی در پی) زمین به کلی خرد و متلاشی شود.
- ترجمه الهی قمشهای٢٢ وَجَاءَ رَبُّكَ وَالْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا
و ربّ [مضاف] تو {که همان قائم در وجود تو است و صوفیّه آن را فکر و حضور و سکینه نامیدهاند و آن ملکوت ولیّ امر است، و بر سالک ظاهر نمیشود مگر بعد موت اختیاری او، و وقتی که جمیع آثار قیامت در عالم صغیر او و جمیع آنچه که از علائم ظهور قائم (ع) و آثار او در اخبار وارد شده ظاهر شد ظاهر میشود و مؤیّد به ملائکه میباشد و حین ظهور او و بعد آن ملک بر سالک ظاهر میشود} و ملائکه [بحسب مراتبشان در قرب و بُعد] صف به صف بیایند
- ترجمه سلطانیو ربّ تو و ملائکه صف به صف بیایند
- ترجمه راستینو (آن هنگام امر) خدا و فرشتگان صف در صف به عرصه محشر آیند.
- ترجمه الهی قمشهای٢٣ وَجِيءَ يَوْمَئِذٍ بِجَهَنَّمَ يَوْمَئِذٍ يَتَذَكَّرُ الْإِنسَانُ وَأَنَّى لَهُ الذِّكْرَى
و در آنروز جهنّم را بیاورد {زیرا ولیّ امر او بصیرت اخروی او را باز میکند بر او ظاهر است و میبیند آنچه را که غیر او نمیبینند}، در آنروز انسان یادآور میشود [یعنی به خیرش و شرّش متذکّر میشود، و اینکه کدام اعمال به عنوان نافع بوده و کدامیک به عنوان مضرّ لکن آن تذکّر به او نفع نمیرساند] و کجا ذکری [نافعه] دارد
- ترجمه سلطانیو در آنروز جهنّم را بیاورد، در آنروز انسان یادآور میشود و کجا ذکری (نافعه) دارد
- ترجمه راستینو آن روز جهنم را (پدید) بیاورند، همان روز آدمی متذکر کار خود گردد، و آن تذکر چه سود به حال او بخشد؟
- ترجمه الهی قمشهای٢٤ يَقُـولُ يَالَيْتَنِي قَدَّمْتُ لِحَيَاتِي
میگوید ای کاش برای [انتفاعم در] حیاتم [در آخرت] اقدامی کرده بودم
- ترجمه سلطانیمیگوید ای کاش برای حیاتم (در آخرت) اقدامی کرده بودم
- ترجمه راستین(با حسرت و ندامت) گوید: ای کاش برای زندگانی ابدی امروزم کار خیری انجام میدادم.
- ترجمه الهی قمشهای٢٧ يَاأَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ
ای نفس مطمئن شده {نفس انسان دارای مراتب و درجاتی عدیده است و امّهات مراتب آن بحسب تمکّن شیطان از او و تمکّن او در دار الرّحمان و توسّط (واسطه بودن) او از آن دو، سه است: و اوّل امّاره نامیده میشود و آن است که امر به بدی میکند یعنی به آنچه که هوای آن را دارد چه در صورت خیر باشد یا شرّ، و منع نمیکند و بر آن پشیمان نمیشود، و دوّم لوّامه و آن است که خودش را در هر آنچه که میآورد ملامت میکند خیر باشد یا شرّ و بر آنچه که از حیث شرّ بودن آن بر آنچه که انجام داده محزون میشود، یا از حیث نقصان آن از درجۀ کمال، یا از حیث نسبت دادن آن به نفس خود، و سوّم مطمئنّه است برای اطمینان آن به پروردگارش و خروجش از انانیّت خویش که همان سبب اضطرابش است}
- ترجمه سلطانیای نفس مطمئن شده
- ترجمه راستین(آن هنگام به اهل ایمان خطاب لطف رسد که) ای نفس (قدسی) مطمئن و دل آرام.
- ترجمه الهی قمشهای٢٨ ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ رَاضِيَةً مَّرْضِيَّةً
به سوی پروردگارت [یعنی پروردگار مضافت که او ولیّ امر تو است و او علی الاطلاق علی (ع) است، یا به سوی ربّ الأرباب با رجوع به مظاهر او و دار کرامت او و ضیافت او] برگرد [در حالی که به آنچه که پروردگارت به تو کرد] راضی و [نزد پروردگارت و خلفای او] مرضیه (مورد رضایت واقع شده) هستی
- ترجمه سلطانیبه سوی پروردگارت برگرد (در حالی که) راضی شده و مورد رضایت هستی
- ترجمه راستینبه حضور پروردگارت باز آی که تو خشنود به (نعمتهای ابدی) او و او راضی از توست.
- ترجمه الهی قمشهای٣٠ وَادْخُلِي جَنَّتِي
و در جنّت من [مضاف به خودم که برای اولیائم آماده شده] داخل شو {برای سلّاک الی الله اطمینان حاصل نمیشود مگر با نزول سکینه که در اصطلاح صوفیّه فکر و حضور نامیده میشود، و آن این است که ملکوت ولیّ امر در صدر سالک متمثّل میشود، و حصول صورت ولیّ امر یا به نحو مباینت یا به نحو اتّصال یا به نحو اتّحاد یا به نحو وحدت میباشد، و اطمینان تامّ جز در مرتبۀ اخیره حاصل نمیشود، و اگرچه در مراتب دیگر ایضاً اطمینانی حاصل شده باشد}.
- ترجمه سلطانیو در جنّت من داخل شو.
- ترجمه راستینو در بهشت من داخل شو.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٢ وَأَنتَ حِلٌّ بِهَذَا الْبَلَدِ
و تو را در این شهر حلال است [یعنی تو را هتک تو و مال تو و خون تو حلال است، یا بر تو حلال است آنچه که به این شهر آن را انجام دهی و اگر در وقتی و همان سال فتح باشد، یا در معنی حالّ (فرود آمدن) و مقیم در این شهر است]
- ترجمه سلطانیو تو را در این شهر حلال است
- ترجمه راستینو حال آنکه تو (ای رسول گرامی) در این بلد منزل داری.
- ترجمه الهی قمشهای٤ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ
همانا انسان را در زحمت (مشقّت) خلق کردهایم [یعنی در شدّت و مشقّت در دنیا یا در رحم، یا از اوّل خلقت او یا بطور مستقیم منتصب (ایستاده)، به خلاف سایر جنبندگان]
- ترجمه سلطانیهمانا انسان را در زحمت (مشقّت) خلق کردهایم
- ترجمه راستینکه ما انسان را به حقیقت در رنج و مشقّت آفریدیم (و به بلا و محنتش آزمودیم).
- ترجمه الهی قمشهای٧ أَيَحْسَبُ أَن لَّمْ يَرَهُ أَحَدٌ
آیا میپندارد که احدی او را [در اعمالش و افعالش و اقوالش] ندیده [که آن را از او مطالبه کند و از او سؤال کند؟! و او گمان میکند که خدای تعالی او را در آن ندیده است، و حال آنکه ما او را خلق کردیم و دقایق قوا و مدارک و اعضاء را در او قرار دادیم]
- ترجمه سلطانیآیا میپندارد که احدی او را ندیده
- ترجمه راستینآیا پندارد احدی او را ندیده (و افکار و اعمال بدش را ندانسته و ریا و نفاقش را نمیداند).
- ترجمه الهی قمشهای١١ فَلَا اقْتَحَمَ الْعَقَبَةَ
پس عقبه (گردنه، راه سخت) را بالا نرفت {مراد از آن عقبات (عقبههای) نفس است که همان رذایل هستند که مرقاتی (موضع بالا رفتنی، نردبانی، پلکانی) سختتر از آن نیست، زیرا عبور از آنها و تخلیۀ نفس از آنها و ترقّی از آنها به خصایل اصعب (سختتر) از هر چیزی است و به عبور از رذایل و دخول در خصایل تفسیر شده}
- ترجمه سلطانیپس عقبه (گردنه، راه سخت) را بالا نرفت
- ترجمه راستینباز هم به عقبه (تکلیف) تن در نداد.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ فَكُّ رَقَبَةٍ
آزاد کردن برده [نفس خود از تقیّد به قیود نفس] است {اگر مراد از آن اصل خصال و روح آن باشد که از آن به فناء از نسبت دادن افعال و صفات به نفس خود بلکه از نسبت دادن ذات به نفس خود تعبیر میشود و لذلک آن بر جمیع مقدّم شده، و اگر مراد از آن آزاد کردن رقاب (گردنها) مردم از رقیّت (بردگی) انفسشان و از آتش باشد اشاره به اشرف اقسام عدل میباشد، و اگر مراد از آن فک رقاب بردگان صوری از بردگی باشد اشاره به اعلی اقسام سخاوت میباشد که آن اشرف انواع عفّت است} {قوای چهارگانهٔ علّامه و عمّاله و شهویّه و غضبیّه انسان هر کدام دارای اعتدال و توسّط بین افراط و تفریط در آثار هستند، توسّط و اعتدال از آنها ممدوح و مطلوب، و افراط و تفریط مذموم و قبیح است، اعتدال علّامه به تمییز آن بین حقّ و باطل و محقّ و مبطل و خیر و شرّ کما هى (همانطور که هست) است، و آن تمیز حکمت علمی نامیده میشود، و حکمت علمی همان تمیز بین ذوات و اقوال و افعال و احوال و اخلاق و علوم و وجدانات و خطورات و خیالات و مشاهدات و التفاتات قلب از حیث ارتباط آنها و رجوع آنها به آخرت است و دارای دو طرف افراط و تفریط نمیباشد، بلکه جربزه که عِدْوْ (حدّ و نهایت) آن افراط قوّهٔ علّامهٔ نفسانیّه است به عنوان تفریط و به عنوان قصور برای نفس از رسیدن به درجهٔ حکمت است، برای اینکه جربزه همان تصرّف بحسب علم وهمی در امور دنیویّه به عنوان زائد بر آنچه است که شایسته است و آن جز از نقصان ادراک امور اخرویّه نیست، پس جربزه و بلادت (کُند ذهنی مقابل ذکاء و فِطْنَت) که دو عِدْوْ (حدّ و نهایت) آن، دو طرف افراط علّامه و تفریط آن هستند آن دو از قسم بلادت شمرده شدهاند و به خاطر عدم طرف افراط مذموم برای حکمت گفتهاند که رذایل بحسب امّهات هفت هستند و خصائل بحسب امّهات چهار هستند، و اعتدال عمّاله به این است که تحت حکم عاقلهٔ علّامه باشد و اینکه بنابر اتیان به آنچه که عاقله به آن امر میکند قادر شود و عدل نامیده میشود که همان وضع هر شیئی در محلّ خود است و آن ممکن نمیشود مگر با استخدام شهویّه و غضبّیه، و دو طرف افراط آن و تفریط آن ظلم و انظلام نامیده میشوند، و اعتدال قوّهٔ شهویّه به این است که به عنوان مطیع برای عمّاله منقاده برای عاقلهٔ علّامه باشد و اعتدال آن عفّت نامیده میشود، و دو طرف افراط آن و تفریط آن شَرَه و خمود نامیده میشوند، و اعتدال غضبیّه شجاعت نامیده میشود و دو طرف افراط آن و تفریط آن تهوّر و جُبن نامیده میشوند، و گاهی گفته میشود: که قوای چهارگانه در انسان همان بهیمیّت و سبعیّت و شیطنت که همان علّامهٔ نفسانیّه وهمی است و عاقله که همان علّامهٔ عقلانیّه است هستند و عمّاله خادمهٔ قوای چهارگانه قرار داده میشود و عدل متوسّط بین ظلم و انظلام از شعب شجاعت قرار داده میشود، و حکمت که همان توسّط بین بلادت و جربزه است از مقتضیات علّامهٔ نفسانیّه قرار داده میشود، و مقتضای علّامهٔ عقلانیّه تعدیل قوای سهگانه و تعدیل عمّاله قرار داده میشود به حیثی که چیزی از آن از حکم عاقله خارج نمیشود و عدالت نامیده میشود و این عدالت دو طرف افراط و تفریط ندارد، بلکه فقط تفریط دارد و تفریط آن همان قصور عاقله از تسخیر قوای سهگانه و همان ظلم از قوا و انظلام بر عاقله است و گویی که علّامهٔ نفسانیّه از عمّاله از جعل عمّاله به عنوان منشأ برای بعضی خصائل برای تلازم واقع بین آن دو اراده شده}
- ترجمه سلطانیآزاد کردن برده است
- ترجمه راستینآن بنده (در راه خدا) آزاد کردن است.
- ترجمه الهی قمشهای١٧ ثُمَّ كَانَ مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ وَتَوَاصَوْا بِالْمَرْحَمَةِ
سپس از کسانی باشد که ایمان آوردهاند {اشاره به افضل انواع حکمت است} و یکدیگر را به صبر توصیه کردند {اشاره به شجاعت است زیرا حبس نفس از جزع (بیتابی) هنگام مصیبت، و از معصیت هنگام اقتضای قوای نفسانی، و بر طاعت از قوّت قلب است که همان شجاعت است} و یکدیگر را به مرحمت توصیه کردند {اشاره به عدالت است، زیرا عدل که آن وضع (نهادن) هر چیزی در محلّ آن است نمیآید مگر با مرحمت، و تواصى (به یکدیگر توصیّه کردن) به آن شعبهای از عدالت است}
- ترجمه سلطانیسپس از کسانی باشد که ایمان آوردهاند و یکدیگر را به صبر توصیه کردند و یکدیگر را به مرحمت توصیه کردند
- ترجمه راستینو آن گاه هم از آنان باشد که ایمان آورده و یکدیگر را به اهمیتت صبر و مهربانی با خلق سفارش میکنند.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ وَالَّذِينَ كَفَرُوا بِآيَاتِنَا هُمْ أَصْحَابُ الْمَشْأَمَةِ
و کسانی که به آیات ما کفر ورزیدهاند آنها اصحاب چپ هستند
- ترجمه سلطانیو کسانی که به آیات ما کفر ورزیدهاند آنها اصحاب چپ هستند
- ترجمه راستینو آنان که به آیات ما (قرآن و دیگر کتب آسمانی) کافر شدند آنها اهل شومی و شقاوتند (نامه عمل به دست چپ دارند).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٢ وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا
و به ماه وقتی که از پی آن در میآید [یعنی در روشنایی خَلَّف (پی) آن، یا در طلوع کردن از آن تبعیّت میکند یا هنگام غروب آن در دنبال آن است، یا سوگند یاد کرد به ماه نفس انسانیّه وقتی که از پی میآید و از روح در عروج الی الله تبعیت میکند]
- ترجمه سلطانیو به ماه وقتی که از پی آن در میآید
- ترجمه راستینو قسم به ماه آن گاه که در پی آفتاب تابان در آید.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَالنَّهَارِ إِذَا جَلَّاهَا
سوگند به روز، وقتی که آن را آشکار کند [یعنی خورشید تجلّی نماید و خود را به کمال ظهور بارز میکند، یا مراد از شمس امام و از نهار سینۀ منشرح به اسلام است وقتی که امام را بارز مینماید و به نور امام استشراق (طلب روشنی) میکند، و آن وقت نزول سکینه بر سالک است به ظهور امام با ملکوتش بر او]
- ترجمه سلطانیسوگند به روز، وقتی که آن را آشکار کند
- ترجمه راستینو قسم به روز هنگامی که جهان را روشن سازد.
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَنَفْسٍ وَمَا سَوَّاهَا
سوگند به نفس {نفس مخصوصهٔ مفخمّهای است به حیثی که تعریف آن ممکن نمیشود و آن نفس کلّیّه یا نفس نبیّ (ص) یا ولیّ (ع) یا نفس محمّد (ص) یا علی (ع) است، یا برای اراده کردن نوع مخصوص بزرگی از آن و همان نوع نفس انسان است} و آنکه آن را درست کرد
- ترجمه سلطانیسوگند به نفس و آنکه آن را درست کرد
- ترجمه راستینو قسم به نفس ناطقه انسان و آن که او را نیکو به حد کمال بیافرید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ فَأَلْهَمَهَا فُجُورَهَا وَتَقْوَاهَا
و به آن گناهکاریش و پرهیزکاریش را الهام نمود [یعنی فعل فجورش را در خاطرش القاء کرد، یا معرفت (شناخت) فجورش را به آن الهام نمود تا آنکه اجتناب کند و معرفت تقوایش را تا آنکه مرتکب شود]
- ترجمه سلطانیو به آن گناهکاریش و پرهیزکاریش را الهام نمود
- ترجمه راستینو به او شر و خیر او را الهام کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٩ قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا
همانا کسی که آن را پاک کرد [یعنی آن را نمو داد و اصلاح کرد یا آن را تطهیر نمود] رستگار شده است
- ترجمه سلطانیهمانا کسی که آن را پاک کرد رستگار شده است
- ترجمه راستین(قسم به این آیات الهی) که هر کس نفس ناطقه خود را از گناه و بدکاری پاک و منزه سازد به یقین (در دو عالم) رستگار خواهد بود.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا
و کسی که آن را آلوده کرده بینوا شده [یعنی زیان دیده، یا کفر ورزیده، یا فقیر شده، یا گرسنه شده]
- ترجمه سلطانیو کسی که آن را آلوده کرده بینوا شده (زیان دیده)
- ترجمه راستینو هر که او را (به کفر و گناه) پلید گرداند البته (در دو جهان) زیانکار خواهد گشت.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ فَقَالَ لَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ نَاقَةَ اللَّهِ وَسُقْيَاهَا
رسول خدا [یعنی صالح (ع)] پس به آنها گفت [این] شتر خداوند [است] و به آن آب بنوشانید
- ترجمه سلطانیو رسول خدا به آنها گفت (این) شتر خداوند (است) و به آن آب بنوشانید
- ترجمه راستینو رسول خدا (صالح) به آنها گفت: این ناقه آیت خداست، از خدا بترسید و آن را سیراب گردانید.
- ترجمه الهی قمشهای١٤ فَكَذَّبُوهُ فَعَقَرُوهَا فَدَمْدَمَ عَلَيْهِمْ رَبُّهُم بِذَنبِهِمْ فَسَوَّاهَا
آنگاه او را [در رسالتش یا در تحذیر و اغراء (توجّه دادن مخاطب توسط محذِّر متکلّم بر امر ناپسند جهت اجتناب آن)، یا در نزول عذاب] تکذیب کردند و آن را پِی کردند پس پروردگار آنها به (سبب) گناه آنان بر آنها خشم کرد [و آنها را درهم کوبید و آنها را هلاک کرد] پس آنها را یکسان کرد
- ترجمه سلطانیآنگاه او را تکذیب کردند و آن را پی کردند پس پروردگار آنها به (سبب) گناه آنان بر آنها خشم کرد پس آنها را یکسان کرد
- ترجمه راستینآن قوم رسول را تکذیب و ناقه او را پی کردند، خدا هم آنان را به کیفر (ظلم و) گناهشان هلاک ساخت و شهرشان را با خاک یکسان نمود.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى
و امّا کسی که [از مال خود و از جاه خود و عِرض (آبرو) خود و از قوّت قوایش و حرکات اعضایش، و از قوّت متخیّله و عاقلهاش برای خداوند] اعطاء کرد و [از بخل ورزیدن و از اعطاء کردن در غیر طلب رضای خداوند] پرهیز کرد
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که اعطاء کرد و پرهیز کرد
- ترجمه راستیناما هر کس عطا و احسان کرد و خدا ترس و پرهیزکار شد.
- ترجمه الهی قمشهای٦ وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى
و [از جهت تقلید به اینکه از صادق شنیده و تصدیق نموده، یا از جهت تحقیق به اینکه نمونهٔ آنچه که شنیده را در نفس خود یافته] نیکوتر [یعنی عاقبت یا مثوبت (ثواب) یا خصلت یا فضیلت یا کلمۀ حسنى] را تصدیق کرد
- ترجمه سلطانیو نیکوتر را تصدیق کرد
- ترجمه راستینو به نیکویی (یعنی به نعیم آخرت با هر خیر و سعادت که در قرآن بیان شده) تصدیق کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى
پس بزودی برای او آسانی را [بحسب عمل] آسان خواهیم کرد [یعنی خصلت آسان که آن آسانترین چیز بر انسانیّت انسان و همان جدّ در طلب مرضات خداوند است]
- ترجمه سلطانیپس بزودی برای او آسانی را (بحسب عمل خصلتی) آسان خواهیم کرد
- ترجمه راستینما هم البته کار او را (در دو عالم) سهل و آسان میگردانیم.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَأَمَّا مَن بَخِلَ وَاسْتَغْنَى
و امّا کسی که [بحسب عمل تقلیدی] بخل ورزید و [از موائد (مائدهها، بلایا و سختیهای) آخرت با ترک عمل بر آنها] بینیازی جُست
- ترجمه سلطانیو امّا کسی که بخل ورزید و بینیازی جُست
- ترجمه راستیناما هر کس بخل ورزید و خود را (از لطف خدا) بی نیاز دانست.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى
پس بزودی آسانی را برای او سختی خواهیم کرد [یعنی طریقت عسرى و همان طریق نفس به ملکوت سفلی است، و برای انسانیّت اعسر (سختتر) از آن نیست]
- ترجمه سلطانیپس بزودی آسانی را برای او سختی خواهیم کرد
- ترجمه راستینپس به زودی کار او را (در دو عالم) دشوار میکنیم.
- ترجمه الهی قمشهای١٣ وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى
و همانا آخرت و اوُلی [مبدءً و غایتاً و ملکاً] برای ما است [و آنچه از آن دو را که بخواهیم به کسی که میخواهیم میدهیم]
- ترجمه سلطانیو همانا آخرت و اوُلی برای ما است
- ترجمه راستینو ملک دنیا و آخرت از ماست (به هر که بخواهیم و صلاح دانیم میبخشیم).
- ترجمه الهی قمشهای٢٠ إِلَّا ابْتِغَاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلَى
جز برای ابتغاء وجه پروردگار اعلای خود [یعنی مالش را جز برای ابتغاء وجه پروردگار اعلایش نمیدهد]
- ترجمه سلطانیجز برای ابتغاء وجه پروردگار اعلای خود
- ترجمه راستین(او احسان نکند) جز در طلب رضای خدای خود که برتر و بالاترین موجودات است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَالضُّحَى
سوگند به هنگام بلند شدن خورشید {خطاب در اینجا به خود محمّد (ص) و مقدّم در نظر او روشنی عالم ارواح است به خلاف سورهٔ گذشته که مخاطب در آن کسانی هستند که سعی آنها پراکنده و مختلف است و غالب بر آنها تقیّد به عالم طبع ظلمانی است}
- ترجمه سلطانیسوگند به هنگام بلند شدن خورشید
- ترجمه راستینقسم به روز روشن (یا هنگام ظهر آن).
- ترجمه الهی قمشهای٣ مَا وَدَّعَكَ رَبُّكَ وَمَا قَلَى
که خداوند تو را وا نگذاشته و دشمن نداشته است
- ترجمه سلطانیکه خداوند تو را وا نگذاشته و دشمن نداشته است
- ترجمه راستینکه خدای تو هیچ گاه تو را ترک نگفته و بر تو خشم ننموده است (چهل روز بر رسول وحی نیامد، دشمنان به طعنه گفتند: خدا از محمد قهر کرده. این آیه رد بر آنهاست).
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَلَلْآخِرَةُ خَيْرٌ لَّكَ مِنَ الْأُولَى
و آخِر برای تو بهتر از اوّل است [یعنی منزل آخِرت برای تو از منزل نخستین که دنیا باشد بهتر است یا مرتبهٔ پسین از وحی جبرئیل برای تو بهتر است از بار نخستین]
- ترجمه سلطانیو آخر برای تو بهتر از اوّل است
- ترجمه راستینو البته عالم آخرت برای تو بسی بهتر از نشأه دنیاست.
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى
زود است که خدای تو آنچه را بخواهی به تو بخشد تا راضی شوی [یعنی زود است که خدای تو به تو در دنیا یا در آخرت آنچه را که بواسطهٔ آن مقام رضا برای تو حاصل شود یا بواسطهٔ آن راضی و خشنود شوی عنایت کند]
- ترجمه سلطانیزود است که خدای تو آنچه را بخواهی به تو بخشد تا راضی شوی
- ترجمه راستینو پروردگار تو به زودی به تو چندان عطا کند که تو راضی شوی (در دنیا نصرت و در آخرت مقام شفاعت به تو بخشد).
- ترجمه الهی قمشهای٦ أَلَمْ يَجِدْكَ يَتِيمًا فَآوَى
آیا خداوند تو را یتیم نیافت و جای داد [زیرا که تو ابتداء از پدر و بعداً هم از مادر یتیم شدی و خداوند تو را جای داد و به سوی خود کشانید یا آنکه یتیم و بینظیر و بیمانند یافت و مردم را به سوی تو کشانید]
- ترجمه سلطانیآیا خداوند تو را یتیم نیافت و جای داد
- ترجمه راستینآیا خدا تو را یتیمی نیافت که در پناه خود جای داد؟
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدَى
و تو را گمراه یافت و هدایت کرد [یعنی تو را در مرتبهٔ کمال مطلق ناقص و قاصر یافت و به سوی خود هدایت نمود یا تو را در امر زندگانی متحیّر و سرگردان دید و به سوی تدبیر زندگانی هدایت کرد زیرا به کسی هم که در کار خود سرگردان باشد گمراه گفته میشود، یا تو را در شناسائی کتاب و ایمان ناقص یافت و به آن دو هدایت نمود]
- ترجمه سلطانیو تو را گمراه یافت و هدایت کرد
- ترجمه راستینو تو را (در بیابان مکه) ره گم کرده و حیران یافت (در طفولیت که حلیمه دایهات آورد تا به جدّت عبد المطّلب سپارد در راه مکه گم شدی، حلیمه و عبد المطلب سخت پریشان شدند و خدا زود آنها را به تو) ره نمایی کرد.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَوَجَدَكَ عَائِلًا فَأَغْنَى
و تو را نادار دید و دارا کرد [یعنی تو را نادار و محتاج در مال دنیا یافت و بواسطهٔ مال خدیجه یا بواسطهٔ قناعت دارا گردانید یا آنکه تو را از حیث علم نادار یافت و بواسطهٔ وحی بینیاز گردانید، یا تو را صاحب عیال یافت و دارا نمود، یا تو را دید که متحمّل و عهدهدار روزیهای معنوی و روحی قوم خود هستی و تو را بواسطهٔ وحی دارا کرد]
- ترجمه سلطانیو تو را نادار دید و دارا کرد
- ترجمه راستینو باز تو را فقیر (الی الله) یافت (به دولت نبوت) توانگر کرد (و نعمت رسالت عطا نمود).
- ترجمه الهی قمشهای٩ فَأَمَّا الْيَتِيمَ فَلَا تَقْهَرْ
پس تو [نیز به شکرانهٔ آن] یتیم را آزار مکن [و از خود دور مکن خواه یتیم از پدر صوری که بخواهی حقّ او را در مالش تضییع کنی یا یتیم از پدر روحانی یعنی امام به این طریق که پیشوائی نداشته باشد یا از پیشوای خود بواسطهٔ غیبت یا رحلت امام منقطع شده و دور افتاده باشد یا به آنکه حضور ملکوتی برای او دست نداده باشد هر چند به ظاهر در حضور امام باشد یا یتیم از علم را مقهور مکن یا آنکه یتیم صوری را تحقیر مکن]
- ترجمه سلطانیپس تو (نیز به شکرانهٔ آن) یتیم را آزار مکن (و تحقیر منما)
- ترجمه راستینپس تو هم یتیم را هرگز میازار.
- ترجمه الهی قمشهای١٠ وَأَمَّا السَّائِلَ فَلَا تَنْهَرْ
و درخواست کننده را [نیز] ناامید مگردان [و از خود مران و زجر مده و مراد کسی است که از لوازم دنیوی یا امری از امور اخروی را درخواست نماید]
- ترجمه سلطانیو درخواست کننده را (نیز) ناامید مگردان
- ترجمه راستینو فقیر و گدای سائل را به زجر مران.
- ترجمه الهی قمشهای١١ وَأَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّثْ
و نعمت خدای خود {نعمت حقیقی همان ولایت است یا چیزی است که به اهل ولایت از جهت ولایتی داده شود خواه از لوازم زندگی دنیا و عوارض آن و خواه از لوازم زندگی اخروی و مقاصد آن بوده باشد و خواه به صورت نعمت یا صورت بلاء باشد} را به دیگران [هم] بگوی {«تحدیث» اظهار کردن است و آن اعمّ است از اینکه به عمل یا گفتن یا نوشتن یا اشاره باشد}.
- ترجمه سلطانیو نعمت خدای خود را به دیگران (هم) بگوی.
- ترجمه راستینو اما نعمت پروردگارت را (که مقام نبوت و تقرب کامل به خدا یافتی، بر امت) باز گو.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَلَمْ نَشْرَحْ لَكَ صَدْرَكَ
آیا ما سینه تو را گشاده [و باز] نکردیم؟ {شَرح به معنی ظاهر کرد و قطع کرد و فتح کرد و گشود و وسعت داد آمده و شرح صدر وسعت دادن آن است که از امور ملائم و ناملائم اصلاً به تنگ نیاید و شرح صدر محمّد (ص) به این بود که از جمع بین وحدت و کثرت و دعوت خلق با عبادت حقّ به تنگ نمیآمد و در همه حال گشاده بود}
- ترجمه سلطانیآیا ما سینه تو را گشاده (و باز) نکردیم؟
- ترجمه راستین(ای رسول گرامی) آیا ما تو را (به نعمت حکمت و رسالت) شرح صدر (و بلندی همّت) عطا نکردیم؟
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَوَضَعْنَا عَنكَ وِزْرَكَ
ما بار سنگینی که پشت تو را شکسته {و مراد سنگینی بار دعوت خلق یا معاشرت با آنها یا سنگینی بار شنیدن وحی و دیدن فرشته زیرا آن حضرت در اوائل نزول وحی از شدّت و سختی و هیبت آن تب و لرز کرد، یا سنگینی اظهار پیغمبری و اظهار نماز و غیر آنها یا سنگینی اذیّت کفّار و اندوههائی که از طرف آنها به او میرسید یا سنگینی اصلاح حال مسلمین و واداشتن آنها به احکام دین}
- ترجمه سلطانیما بار سنگینی که پشت تو را شکسته
- ترجمه راستینو بار سنگین (گناه) را (به اعطای مقام عصمت) از تو برداشتیم.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَرَفَعْنَا لَكَ ذِكْرَكَ
و نام تو را بلند گردانیدیم [یعنی ما نام تو را پس از آنکه در شِعب ابی طالب مدّتها پنهان و گمنام بودی بلند کردیم زیرا نام حضرت در همان زمان خودش بطوری بلند و مشهور گردید و آوازه او از عرب گذشت که فارس و روم هم شنیدند و پس از رحلتش در همه جا منتشر گردید، و نیز نام حضرت را بلند فرمود و دستور داد که پس از نام خودش در اذان اعلامی و اذان و اقامه نماز گفته شود، و نیز نام حضرت را بلند کرد که خطیبان و واعظان در منابر در خطبهها و پند و اندرزهای خود او را نام میبرند و به او تبرّک میجویند و نیز نام او را بلند کرد به اینکه هر که نام او را میشنود بر او درود میفرستد و نام او را بلند کرد که آن را از نام خود مشتق گردانید]
- ترجمه سلطانیو نام تو را بلند گردانیدیم
- ترجمه راستینو نام نکوی تو را (به رغم دشمنان، در عالم) بلند کردیم.
- ترجمه الهی قمشهای٥ فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرًا
پس [بدان که] البتّه با هر دشواری آسانی است [یعنی که ما امور تو را پس از آنکه بر تو خیلی دشوار بود آسان گردانیدیم بواسطهٔ اینکه ما برای دشواری دو آسانی مقدّر و معیّن نمودهایم] {مراد از دشواری هم ناداری یا تألّم آن حضرت از ایمان نیاوردن قوم و از اذیّت نمودن آنها او و مؤمنین را یا تنگی نمودن سینه او از معاشرت با مردم و دعوت آنها به خدا و راست گرداندن کجیهای آنها است}
- ترجمه سلطانیپس (بدان که) البتّه با هر دشواری آسانی است
- ترجمه راستینپس (بدان که به لطف خدا) با هر سختی البته آسانی هست.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ
پس هرگاه [از کار دنیا] فراغت یافتی بکار آخرت پرداز [یعنی هرگاه از عبادت فراغت یافتی در عقب آن به عبادت دیگری مشغول شو و هیچوقت از اوقات خود را فارغ و خالی از عبادت قرار مده، یا هرگاه از کارهای پیغمبری فراغت یافتی علی را به جانشینی خود نصب کن]
- ترجمه سلطانیپس هرگاه (از کار دنیا) فراغت یافتی بکار آخرت پرداز
- ترجمه راستینپس چون از نماز و طاعت پرداختی برای دعا همت مصروف دار.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَإِلَى رَبِّكَ فَارْغَب
و به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما {و این دلالت دارد بر اینکه مراد از آن تعیین و نصب جانشین است زیرا ظاهراً این عبارت دلالت بر رحلت حضرت دارد و خبر مرگ آن حضرت است و مناسب با آن تعیین وصی و جانشین و کسی که در میان مردم جای او را بگیرد میباشد تا نظام اجتماعی آنها مختل نگردد و از هم نپاشد}.
- ترجمه سلطانیو به سوی خدای خود متوجّه شو و روی نما.
- ترجمه راستینو به سوی خدای خود همیشه متوجه و مشتاق باش.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٤ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ
همانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کردیم {زیرا جمیع اجزای او و اعضایش بطور مناسب و بطور موافق با او قرار داده شدهاند، و جمیع مراتب عالیۀ او نیز بطور مناسب و بطور موافق قرار داده شدهاند، و وقتی که با هر مولودی از نبات و حیوان ملاحظه میشود از جهت تعدیل از آن بهتر میباشد}
- ترجمه سلطانیهمانا انسان را در بهترین آراستگی خلق کردهایم
- ترجمه راستینکه ما انسان را در نیکوترین صورت (در مراتب وجود) بیافریدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٥ ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ
سپس او را به پستترین پستها برگرداندیم {همانا این جنس را در ضمن جمیع افراد بحسب صورتش و باطنش در احسن تقویم (بهترین آراستگی) خلق کردهایم، سپس او را بحسب صورتش و بحسب باطنش به أَسْفَلَ سَافِلِین ردّ کردیم حیثی که او را به اسفل درکات جحیم نازل کردیم}
- ترجمه سلطانیسپس او را به پستترین پستها برگرداندیم
- ترجمه راستینسپس (به کیفر کفر و گناهش) به اسفل سافلین (جهنم و پستترین رتبه امکان) برگردانیدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَلَهُمْ أَجْرٌ غَيْرُ مَمْنُونٍ
مگر کسانی که [با بیعت عامّه یا با بیعت خاصّه] ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند
- ترجمه سلطانیمگر کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند پس آنان پاداشی بی منّت (غیر مقطوع) دارند
- ترجمه راستینمگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند که به آنها پاداش دائمی (بهشت ابد) عطا کنیم.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَمَا يُكَذِّبُكَ بَعْدُ بِالدِّينِ
پس چه [چیز] تو را بعد این [دلیل مشهود و محسوس بر حشر] به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا میدارد
- ترجمه سلطانیپس چه (چیز) تو را بعد از این به تکذیب دین (حشر و جزاء) وا میدارد
- ترجمه راستینپس (ای انسان مشرک ناسپاس) چه تو را بر آن داشت که دین حق و روز جزا را تکذیب کنی؟
- ترجمه الهی قمشهای٨ أَلَيْسَ اللَّهُ بِأَحْكَمِ الْحَاكِمِينَ
آیا خداوند حکم کنندهترین حاکمان [یعنی در حکمش بهترین حکم کنندگان یا در اتقان صُنعش متقنترین متقنین] نیست [و کسی که چنین میباشد صنعش را که در آن با دقایق صنع عمل کرده که خردمندان در آن حیران میشوند را مهمل نمیگذارد و بدون غایت آن را باطل (تباه، ضایع) نمیکند].
- ترجمه سلطانیآیا خداوند حکم کنندهترین حاکمان نیست.
- ترجمه راستینآیا خدا مقتدرترین و عادلترین حکمفرمایان عالم نیست؟
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
بخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد {در اکثر اخبار از طرق عامّه و خاصّه هست که این سوره اوّلین سورهای است که بر او (ص) نازل شد و این سوره در اوّلین روزی بود که جبرئیل بر رسول خدا (ص) نازل شد و اوّلین آنچه که نازل شد پنج آیه از اوّل آن بود، لفظ «باء» در «بِاسْمِ رَبِّكَ» برای سببیّت یا برای استعانت است، و معنی میدهد که تو قبل آن به خودت میخواندی، و بعد آنکه از نفس خود فانی شدی و بعد فناء باقی گشتی و به سوی خلق باز گردانده شدی مشاهد بر حقّ در خلق و فاعل و قائل و قاری بالحقّ گشتی نه به نفست، پس مکتوبات خداوند را در الواح طبایع و مثال و مقرّوات (قرائت شدهها) ملائکهٔ او بر تو و مسموعات خود از وسائط حقّ تعالی را به اسم پروردگارت قرائت کن نه به خودت، و معنی میدهد که تو قبل فناء، اسماء اشیاء را میخواندی و بعد بقاء شایسته است که اسم پروردگارت را بخوانی برای اینکه تو بعد آن جز اسماء الله نمیبینی نه اسماء اشیاء را که خلق کرد، یعنی بعد رجوع، اشیاء را جز مخلوقات از حیث اینکه آنها مخلوق هستند نمیبینی، و چون از حیث اینکه آن مخلوق است قوام مخلوق به خالق میباشد بلکه برای مخلوق از این حیثیّت شیئیّت و انانیّتی جز شیئیّت خالق و انانیّت او نیست پس در نظر تو جز اسم الله خالق نمیباشد، و چون ظهور خالقيّت او و اتقان صنع او و دقایق حکمت او و حُسن صانع بودن او به خلق کردن انسان میباشد و سیر از مقام کمالش در خلق او یا در امر او و خلق او به اخسّ (پستترین) موادّ آن به طریق سیر معکوس است فرمود تعالی:}
- ترجمه سلطانیبخوان اسم پروردگارت را که خلق کرد
- ترجمه راستین(ای رسول گرامی برخیز و قرآن را) به نام پروردرگارت که خدای آفریننده عالم است (بر خلق) قرائت کن.
- ترجمه الهی قمشهای٣ اقْرَأْ وَرَبُّكَ الْأَكْرَمُ
بخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است [کریم سخاوتمند حیّ (حیات دهنده) که بلاعوض و لاغرض عطاء میکند، و بدون عجز (ناتوانی) تحمّل میکند، و اسائت مُسئ (بدی کننده) را در وجه وی ظاهر نمیکند]
- ترجمه سلطانیبخوان و پروردگار تو بزرگوارتر است
- ترجمه راستینبخوان و (بدان که) پروردگار تو کریمترین کریمان عالم است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ
که با قلم [خط، یا جمیع مادون اقلام عالیه را] آموخت [جمیع آنچه که به آنها احتیاج پیدا میکند با تعلیم وجودی یا تعلیم شعوری به توسّط اقلام عالیه، یا انسان را با قلم طبیعی شعور داد تا آنکه به توسّط او انواع خطوط حاصل شد، یا با اقلام عالیه به انسان شعور داد]
- ترجمه سلطانیکه با قلم (خط) آموخت
- ترجمه راستینآن خدایی که بشر را علم نوشتن به قلم آموخت.
- ترجمه الهی قمشهای٦ كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى
چنین نیست [گویی گفته شده: چرا به جمیع انسانها از اوّل عمرشان جمیع آنچه که نمیدانستند را نیاموخت تا آنکه از اوّل امر بحسب علم مستغنی (بینیاز) شوند؟ پس فرمود: از این سؤال و از این تمنّا کفّ بدار (منصرف شو)] همانا انسان حتماً سرکشی میکند
- ترجمه سلطانیچنین نیست همانا انسان حتماً سرکشی میکند
- ترجمه راستینراستی که انسان سرکش و مغرور میشود.
- ترجمه الهی قمشهای١٥ كَلَّا لَئِن لَّمْ يَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِيَةِ
چنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی میکشیم [یعنی حتماً بر موی پیشانی او میگیریم و او را به سوی آتش میکشیم، یا حتماً صورت او را سیاه میکنیم]
- ترجمه سلطانیچنین نیست اگر بس نکند البتّه او را به موی پیشانی میکشیم
- ترجمه راستینهرگز (این را نداند) ، اگر او (از کفر و ظلم و تکذیبش) دست نکشد البته ما موی پیشانیشن (به قهر و انتقام) بگیریم.
- ترجمه الهی قمشهای١٩ كَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب
چنین نیست اطاعت مکن او را [در نهی از نماز یا در تکذیب او بر محمّد (ص)] و سجده کن و نزدیک شو.
- ترجمه سلطانیچنین نیست اطاعت مکن او را و سجده کن و نزدیک شو.
- ترجمه راستین(ای رسول گرامی) چنین نیست (که ابو جهل پنداشته که تو را به زجر و ظلم مطیع خود تواند کرد) تو هیچ از او اطاعت مکن و به نماز و سجده خدا پرداز و به حق نزدیک شو (که سجده و نماز موجب قرب حضرت بی نیاز است).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِنَّا أَنزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ
به درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم {عوالم مختلفهٔ وجود که در طول یکدیگر واقع میباشند به اعتبار اختلاف بقای آنها و همچنین هر یک از مراتب انسانیّت در قوس نزول و به اعتبار دور شدن آنها از حقیقت مطلقه شب، و در قوس صعود از نظر رو آوردن به مقام حقّ مطلق روز نامیده میشوند}
- ترجمه سلطانیبه درستی که ما قرآن را در شب قدر فرو فرستادیم
- ترجمه راستینما این قرآن عظیم الشأن را در شب قدر نازل کردیم.
- ترجمه الهی قمشهای٣ لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِّنْ أَلْفِ شَهْرٍ
شب قدر از هزار ماه [که در آنها شب قدر نباشد] بهتر است [خداوند شب قدر را برای پیغمبر خود بهتر از هزار ماه سلطنت بنی امیّه قرار داد]
- ترجمه سلطانیشب قدر از هزار ماه بهتر است
- ترجمه راستینشب قدر از هزار ماه بهتر و بالاتر است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ تَنَزَّلُ الْمَلَائِكَةُ وَالرُّوحُ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِم مِّن كُلِّ أَمْرٍ
در آن شب فرشتگان و روح [روح از همهٔ فرشتگان بالاتر و ربّ النّوع انسان میباشد] به اذن خدای خود برای هر کاری [که مقدّر شده] فرود میآیند
- ترجمه سلطانیدر آن شب فرشتگان و روح به اذن خدای خود برای هر کاری (که مقدّر شده) فرود میآیند
- ترجمه راستیندر این شب فرشتگان و روح (یعنی جبرئیل) به اذن خدا (بر مقام ولایت نبی و امام عصر علیه السّلام) از هر فرمان و دستور الهی نازل میشوند (و سرنوشت و مقدرات خلق را نازل میگردانند).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ مُنفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ
کسانی از اهل کتاب (یهود و نصاری) و مشرکان [عبدهٔ (عبادت کنندگان) اصنام یا عبدهٔ اصنام و غیر آنان از اصناف مشرکین] که کفر ورزیدند {معنای لغوی کلمهٔ «کفر» پوشاندن و پنهان کردن است و «کافِر» در لغت یعنی کسی که میپوشاند، اهل کتاب کافر نامیده شدند برای اینکه آنان دین و طریق الی الله را ستر (پوشاندن) کردند، و حقّ را بحسب صفاتش ستر کردند و اگرچه به توحید اقرار کردند} جدا شده (متفرّق) نبودند [به اینکه بعضی آنها بر حقّ و بعضی آنها بر باطل باشند بلکه جمیع آنان بر باطل مجتمع در آن هستند، یا منفک از دین خود یا از وعده به اتّباع حقّ وقتی که محمّد (ص) نزد آنها میآید یا از اقرار به محمّد (ص) و رسالت او یا از حجج و براهین] تا آنکه بیّنه [یعنی رسول (ص) یا رسالت او یا معجزات او] نزد آنها آمد
- ترجمه سلطانیکسانی از اهل کتاب و مشرکان که کفر ورزیدند جدا نمیشدند تا آنکه بیّنه نزد آنها آمد
- ترجمه راستینکافران اهل کتاب و مشرکان (از کفر و عصیان) منفک نبودند (و به راه صواب هدایت نمییافتند) تا آنکه برهان و حجت حق بر آنها بیاید.
- ترجمه الهی قمشهای٢ رَسُـولٌ مِّنَ اللَّهِ يَتْلُو صُحُفًا مُّطَهَّرَةً
رسولی از سوی خداوند که صحیفههای پاک را [بر آنها] بخواند {مراد از صحف، الواح عالیه و اقلام رفیعه است، یا سینههای مستنیره (روشن شده) و قلوب مضیئه (روشن کننده)، یا کتب آسمانی گذشته از کتب انبیای گذشته و همه مطهّر از تغییر و تبدیل و مادّه و نقایص آن و انقلابات آن و از مسّ (لمس کردن) دستان اشرار و از اتیان بطلان به آنها هستند}
- ترجمه سلطانیرسولی از سوی خداوند که صحیفههای پاک را (بر آنها) بخواند
- ترجمه راستینرسولی از جانب خدا (چون محمّد صلّی اللّه علیه و آله و سلّم) که کتب آسمانی پاک و منزه (از خطا و تحریف) را بر آنها تلاوت کند.
- ترجمه الهی قمشهای٣ فِيهَا كُتُبٌ قَيِّمَةٌ
در آنها نوشتههایی درست هست [یعنی مکتوبات مستقیمی که اصلاً در آنها کجی نیست، یا مقیمه (راست کننده) است که هر کسی که به آن متّصل شود را راست میکند، یا معتدلهای که در آن انحراف نیست، یا کفایت کنندهای که جمیع امور کسی که به آن توسّل نماید را کفایت میکند، یا مراد از صحف مطهّره قرآن است و در آن جمیع علوم قلبیّه و قالبیّهٔ کافیه (کفایت کننده) هست برای کسی که در آن تدبّر کند و به آن توسّل نماید]
- ترجمه سلطانیدر آنها نوشتههایی درست هست
- ترجمه راستینکه در آن کتب نامههای حقیقت و راستی (و نگهبان سنّت عدل الهی) مسطور است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَمَا تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ
و کسانی که کتاب داده شدهاند تفرّق نکردند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد [یعنی از دینشان یا اجتماعشان یا تصدیق محمّد (ص) منفک نشدند و متفرّق نشدند مگر بعد رسول (ص) به اینکه بعضی آنان تصدیق کردند و بعضی آنها تکذیب نمودند و بعضی آنها بر دین خود باقی ماندند و بعضی آنها دین خود را ترک کردند]
- ترجمه سلطانیو کسانی که کتاب داده شدهاند متفرّق نبودند مگر بعد از آنکه بیّنه نزد آنها آمد
- ترجمه راستینو اهل کتاب (در حق این رسول گرامی) راه تفرقه و خلاف نپیمودند مگر پس از آنکه آنها را حجت کامل (در کتب آسمانی بر حقانیت رسول) آمد (و دانسته بر انکار او لجاج و عناد ورزیدند).
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلَاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ
و (حال آنکه) [آنها به چیزی] امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند [در حالی که] به حقگرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کنندهاند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند [یعنی که اهل کتاب بر لسان انبیای خود (ع) و در کتبشان جز به توحید عبادت که مستلزم توحید واجب و مبدء است و به اقامۀ نماز که آن عماد (ستون) دین و جالب (جلب کننده) خصائل است، و ایتاء زکات که آن تطهیر از هر رذیلت است امر نشدند، و تو نیز جز به آن به آنها امر نمیکنی، پس چه دارند که در تصدیق تو و تکذیب تو اختلاف میکنند؟!] و آن [توحید عبادت و توحید مبدء و اقامۀ نماز و ایتاء زکات] دین راست [یعنی دین قومی که قائم به امر خداوند هستند] است
- ترجمه سلطانیو (حال آنکه آنها به چیزی) امر نشدند مگر آنکه خداوند را بندگی کنند (در حالی که) به حقگرایی (حقگویی) دین را برای او خالص کنندهاند و اقامۀ نماز نمایند و زکات بدهند و آن دین راست است
- ترجمه راستیندر صورتی که (در کتب آسمانی) امر نشده بودند مگر بر اینکه خدا را به اخلاص کامل در دین (اسلام) پرستش کنند و از غیر دین حق روی بگردانند و نماز به پا دارند و زکات (به فقیران) بدهند. این است دین درست.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ وَالْمُشْرِكِينَ فِي نَارِ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا أُولَئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ
همانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که [به رسول (ص) یا به کتاب او یا به امر خدای تعالی دربارۀ رسول او (ص) یا به ولایت] کفر ورزیدهاند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی از اهل کتاب و مشرکین که کفر ورزیدهاند در آتش جهنّم هستند در آن ماندگارند آنان همان شرّ (بدترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه راستینمحقّقا آنان که از اهل کتاب کافر شدند (و عیسی و عزیر و رهبانان و احبار را به مقام ربوبیت خواندند) آنها با مشرکان همه در آتش دوزخند و در آن همیشه معذبند، آنها به حقیقت بدترین خلقند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ
همانا کسانی [از اهل کتاب و مشرکین یا از هر فرقهای که باشند] که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه سلطانیهمانا کسانی که ایمان آوردند و اعمال صالح کردند آنان همان خیر (بهترین) آفریده شدگان هستند
- ترجمه راستینآنان که ایمان آوردند و نیکوکار شدند آنها به حقیقت بهترین اهل عالمند.
- ترجمه الهی قمشهای٨ جَزَاؤُهُمْ عِندَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَّضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ لِـمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ
جزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری میشود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و [آنها] از او راضی هستند {و مقام رضا آخر مقامات نفس انسانی است، چنانکه جنّت رضوان آخر جنان است} آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد {خشیت حالت حاصله از امتزاج خوف و حبّ است و نمیباشد مگر بعد علم به مخشىّ منه که برای او محبوبیّت داشته باشد، جز این نیست که از بندگان او علماء از خداوند خشیّت میدارند یعنی کسی که علم به خداوند ندارد برای عدم حصول محبّت بر او نسبت به او خشیت ندارد}.
- ترجمه سلطانیجزای آنان نزد پروردگارشان جنّات عدن است که از تحت آنها نهرها جاری میشود بطور ابد در آن ماندگارند خداوند از آنان راضی است و (آنها) از او راضی هستند آن برای کسی است که از پروردگارش خشیت دارد.
- ترجمه راستینپاداش آنها نزد خدایشان باغهای بهشت عدن است که نهرها زیر درختانش جاری است و در آن بهشت ابد جاودان متنعّمند، خدا از آنها خشنود و آنها هم از خدا خشنودند. این بهشت مخصوص کسی است که از خدا ترسد (و به طاعت او پردازد).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِذَا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزَالَهَا
وقتی که زمین با لرزیدن آن [معهود] لرزانده شود {و آن زلزال (لرز) قیامت صغری یا کبری یا زلزال لایق به حال آن و همان زلزلۀ محیط به آن و همان زلزلۀ عامّ است که جز در قیامت نیست، زیرا هنگام احتضار، زمین بدن با زلزلۀ عظیمی متزلزل میشود}
- ترجمه سلطانیوقتی که زمین با لرزیدن آن لرزانده شود
- ترجمه راستینهنگامی که زمین به سختترین زلزله خود به لرزه در آید.
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقَالَهَا
و زمین سنگینیهایش را خارج سازد {سنگینیهای زمین عبارت از قوا و ارواح و از قوا و استعدادات مکمون در زمین عالم کبیر یا در ابدان هستند زیرا زمین بدن هنگام مرگ، جمیع آنچه که از فعلیّات موجوده و استعدادات مکمونه (نهان شده) در آن هست را با مرگ خارج میسازد و در این هنگام جمیع مکمونات در عالم کبیر ظاهر میشوند}
- ترجمه سلطانیو زمین سنگینیهایش را خارج سازد
- ترجمه راستینو بارهای سنگین اسرار درون خویش (که گنجها و معادن و اموات و غیره است) همه را از دل خاک بیرون افکند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ النَّاسُ أَشْتَاتًا لِّيُرَوْا أَعْمَالَهُمْ
در آنروز (قیامت صغری) مردم پراکنده شده [متفرّق در صفوف عدیده بحسب مراتبشان و درجاتشان در سعادت و شقاوت] بیرون آیند [یعنی قوا و مدارک انسانی در عالم صغیر از مراقد خود و محالّ (محلها) خود یا در روز قیامت کبری افراد مردم از مرقدهایشان و مواقفشان بیرون میآیند] تا اعمالشان را [به آنان] نشان دهند [عامل از عمل خویش فعلیّتی در نفس خود حاصل میکند و عامل آن را بعد مرگ به صورت مناسب بر آن عمل و این عامل میبیند، و صورت دیگری موافق با این صورت در آخرت میبیند، و اعمالش را به انفس آن و به صور لایق آن معبّر از این صور به جزای این اعمال میبیند]
- ترجمه سلطانیدر آنروز مردم پراکنده شده بیرون آیند تا اعمالشان را (به آنان) نشان دهند
- ترجمه راستیندرآن روز قیامت مردم از قبرها پراکنده بیرون آیند تا (پاداش نیک و بد) اعمال آنها را (در حساب و میزان حق) به آنان بنمایند.
- ترجمه الهی قمشهای٧ فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ
و کسی [از مؤمنین] که به [اندازهٔ] مثقال (مقدار) ذرّهای خوبی عمل نماید آن را میبیند {یعنی چیزی اندک از اعمال خود از نظر مؤمنین غایب نمیشود و اعمالش را به صور آنها و به جزای آنها میبیند، و امّا شرور مؤمن پس یا ممحوّه (محو شده) یا مغفوره (آمرزیده شده)، یا مبدله (تبدیل شده) هستند، و آن را نمیبیند، یا معنی میدهد از مؤمن و کافر پس کسی که به مثقال ذرّهاى خیر عمل کند آن را میبیند، لکن مؤمن آن را در میزان نفس خود میبیند و کافر آن را در میزان مؤمن میبیند، و تحسّرش (حسرت خوردنش) افزون میشود}
- ترجمه سلطانیو کسی که به (اندازهٔ) مثقال ذرّهای خوبی عمل نماید آن را میبیند
- ترجمه راستینپس هر کس به قدر ذرهای کار نیک کرده باشد (پاداش) آن را خواهد دید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
و کسی که مثقال ذرّهای بدی کند آن را میبیند [یعنی کسی از کافر که عمل میکند] {زیرا خیرات کافر حبط (تباه) میشوند و دربارهٔ شرور مؤمن ذکر شده که او آن را نمیبیند، یا از کافر و مؤمن زیرا مؤمن شرورش را در میزان کافر میبیند}.
- ترجمه سلطانیو کسی که مثقال ذرّهای بدی کند آن را میبیند.
- ترجمه راستینو هر کس به قدر ذرهای کار زشتی مرتکب شده آن هم به کیفرش خواهد رسید.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٥ فَوَسَطْنَ بِهِ جَمْعًا
و جمعاً در میانهٔ آن قرار میگیرند {این سوره در جنگ علی (ع) با اهل وادی یابس نازل شد که دوازده هزار نفر بودند که آماده شدند و عهد بستند و عقد (قرار داد) کردند بر اینکه محمّد (ص) و علی بن ابی طالب (ع) را بکشند، و چون اهل وادی یابس مقدم علی (ع) را شنیدند از آنها به مقابلهٔ او خارج شدند، پس علیّ (ع) فرمود نزد شما آمدیم تا اسلام را بر شما عرضه کنیم پس اگر قبول کنید فبها المراد وگرنه با شما جنگ خواهیم کرد، پس گفتند: ما با تو و با اصحابت جنگ میکنیم، و موعود بین ما و تو وقت ظهر از فردا است، و برگشتند و علی (ع) برگشت، و چون شب تاریک شد به اصحابش امر کرد که به چهارپایانشان احسان (رسیدگی) کنند و چون عمود صبح شکافته شد به تاریکی با مردم نماز گزارد سپس با اصحابش بر آنها تاخت کرد و هنوز ندانسته بودند تا آنکه اسبان بر آنان تاختند و آنها شکست خوردند، مسلمانان تا آنوقت مثل آن غنیمت نگرفته بودند جز آنکه از خیبر بود زیرا آن مثل خیبر بود، و خدای تبارک در آنروز این سوره را نازل کرد}
- ترجمه سلطانیو جمعاً در میانهٔ آن قرار میگیرند
- ترجمه راستینو سپاه دشمن را همه در میان گرفتند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ إِنَّ الْإِنسَانَ لِرَبِّهِ لَكَنُودٌ
همانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است {کنود کافر نعم و کافر و لوّام (ملامت کننده) بر پروردگارش تعالی، و بخیل، و عاصی، و کسی که خودش میخورد و لکن او دیگران را منع میکند و بندهاش را میزند است، و مراد از «انسان» مطلق انسان است}
- ترجمه سلطانیهمانا انسان بر پروردگارش البتّه بسیار ناسپاس است
- ترجمه راستین(قسم به اسبان این مجاهدان دین خدا) که انسان نسبت به پروردگارش کافر نعمت و ناسپاس است.
- ترجمه الهی قمشهای٧ وَإِنَّهُ عَلَى ذَلِكَ لَشَهِيدٌ
و همانا او بر آن (کنود) البتّه بسیار شاهد است (شهادت میدهد) [یعنی اینکه انسان شهادت میدهد و میداند که او کنود (ناسپاس نعمت) است، یا خداوند شهادت میدهد بر اینکه او کنود است]
- ترجمه سلطانیو همانا او بر آن البتّه بسیار شاهد است
- ترجمه راستینو (خدا و یا) خود او بر این ناسپاسی محققا گواه است.
- ترجمه الهی قمشهای٨ وَإِنَّهُ لِحُبِّ الْخَيْرِ لَشَدِيدٌ
و همانا او بر دوستی خیر (مال، حیات، ملایمات بر انسان) البتّه شدید است [یعنی بخیل یا قویّ (بسیار گرسنه) است]
- ترجمه سلطانیو همانا او بر دوستی خیر (مال) البتّه شدید است
- ترجمه راستینو هم او بر حب مال دنیا سخت فریفته و بخیل است.
- ترجمه الهی قمشهای٩ أَفَلَا يَعْلَمُ إِذَا بُعْثِرَ مَا فِي الْقُبُورِ
آیا پس نمیداند آنوقت (در بعث) که آنچه که در قبرها است [یعنی قبور خاک از اموات، و قبور ابدان از قوا و فعلیّات، و قوا و استعدادات مکمونه] زیرورو میشود
- ترجمه سلطانیآیا پس نمیداند آنوقت که آنچه که در قبرها است زیرورو میشود
- ترجمه راستینآیا آدمی نمیداند که روزی آنچه (از مردگان) در دل قبرهاست همه بیرون ریخته میشود؟
- ترجمه الهی قمشهای١١ إِنَّ رَبَّهُم بِهِمْ يَوْمَئِذٍ لَّخَبِيرٌ
همانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است [یعنی که شایسته است که انسان آن را بداند و از مخالفت با گفتار رسول او (ص) ارتداع (خودداری) نماید و تعبیر به «ما» برای این است که آنچه که در قبور است مادام که در قبور است در حکم غیر ذی شعور است، و وقتی که از قبور برانگیخته میشود در حکم ذی شعور میگردد].
- ترجمه سلطانیهمانا در آنروز پروردگارشان البتّه به آنها آگاه است.
- ترجمه راستینمحققا آن روز پروردگارشان (نیک و بد کردار) آنها کاملا آگاه است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ وَمَا أَدْرَاكَ مَا الْقَارِعَةُ
و چه چیز تو را آگاه کرد که در هم کوبنده چیست {مراد از آن یا قیامت است زیرا هر کسی که در دنیا انانیّت داشته باشد را با آنچه که در آن از اهوال (هولها، هراسها) هست در هم میکوبد، یا مراد از آن داهیهای (مصیبتی) است که در قیامت میباشد}
- ترجمه سلطانیو تو چه میدانی که در هم کوبنده چیست
- ترجمه راستینو چگونه حالت آن روز هولناک را تصور توانی کرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٤ يَوْمَ يَكُونُ النَّاسُ كَالْفَرَاشِ الْمَبْثُوثِ
روزی که مردم مانند پروانههای پراکنده میباشند [که خود را بر چراغ میافکنند و برای حرکت خود و پرواز خود نظامی ندارند]
- ترجمه سلطانیروزی که مردم مانند پروانههای پراکنده میباشند
- ترجمه راستیندر آن روز سخت، مردم مانند ملخ هر سو پراکنده شوند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَلْهَاكُمُ التَّكَاثُرُ
کثرت طلبی [یعنی تفاخر و تغالب (غلبه کردن بر یکدیگر) به کثرت مال و اولاد، یا به کثرت عشایر و قبایل، یا اهتمام به تکثیر اموال و اولاد] شما را سرگرم کرد
- ترجمه سلطانیکثرت طلبی شما را سرگرم کرد
- ترجمه راستینشما مردم را افتخار به بسیاری اموال و فرزند و عشیره سخت (از یاد خدا و مرگ) غافل داشته است.
- ترجمه الهی قمشهای٢ حَتَّى زُرْتُمُ الْمَقَابِرَ
تا آنکه مقبرهها را زیارت کردید [یعنی به تکاثر (کثرت طلبی) به زندگان قانع نشدید حتّی مردگان را به شمار آوردید و حال آنکه اعتبار (عبرت گرفتن) به اموات از افتخار به آنان اولی میباشد، یا تفاخر یا طلب کثرت شما را سرگرم کرد تا آنکه مردید و داخل در مقابر شدید]
- ترجمه سلطانیتا آنکه مقبرهها را زیارت کردید
- ترجمه راستینتا آنجا که به ملاقات (اهل) قبور رفتید (و به جای آنکه عبرت گیرید آنجا هم به قبرهای مردگان خود بر هم مفاخرت کردید).
- ترجمه الهی قمشهای٣ كَلَّا سَوْفَ تَعْلَمُونَ
چنین نیست [یعنی از آن خودداری کنید] خواهید دانست [که اشتغال از آخرت به تکاثر سبب دخول در جحیم بلکه همان دخول در جحیم است لکن چون مدارک شما خُدره (سخت تاریک، بیهوش) و چشمان شما در دنیا در پرده است درد آن را حس نمیکنید و آتش آن و انواع عذاب آن را نمیبینید، یا معنی میدهد که از اهل علم خواهید گشت و وقتی که عالم میگردید جحیم را میبینید و در آن صورت علم شما به شما نفع نمیرساند]
- ترجمه سلطانیچنین نیست خواهید دانست
- ترجمه راستیننه چنین است، به زودی خواهید دانست (که پس از مرگ به برزخ چه سختیها در پیش دارید).
- ترجمه الهی قمشهای٥ كَلَّا لَوْ تَعْلَمُونَ عِلْمَ الْيَقِينِ
چنین نیست اگر به علم الیقین میدانستید
- ترجمه سلطانیچنین نیست اگر به علم الیقین میدانستید
- ترجمه راستیننه چنین است، حقا اگر به طور یقین میدانستید (چه حادثه بزرگی در پیش دارید هرگز به بازی دنیا از عالم آخرت غافل نمیشدید).
- ترجمه الهی قمشهای٧ ثُمَّ لَتَرَوُنَّهَا عَيْنَ الْيَقِينِ
سپس البتّه آن را به عین الیقین میبینید {مراتب یقین سه هستند؛ «علم الیقین» و آن ادراک شیء است با صورت حاصلهٔ آن نزد نفس با شهود آثار آن شیء، یا وجدان (یافتن) آن در وجود خود، و «عین الیقین» و آن مشاهدت «عین» آن شیء است، و «حقّ الیقین» و آن تحقّق به آن شیء است، و ظنّ به علم، و علم به رؤیت، و رؤیت به معاینه، و معاینه به تحقّق اداء (منجر) میشود. رؤیت مراتبی دارد، که اوّلین مراتب آن مشاهده است به درجات آن، مثل آنکه از دور شیء را مشاهده کند بدون تمیز جمیع معیّنات آن و جمیع دقایق شخص آن و صورت آن، و دوّمین مراتب آن معاینه است به درجات آن، مثل آنکه شیء را به جمیع مشخّصات آن و دقایق وجودش مشاهده کند، و سوّمین مراتب آن تحقّق به مرئیّ (رؤیت شده) است به درجات آن}
- ترجمه سلطانیسپس البتّه آن را به عین الیقین میبینید
- ترجمه راستینو سپس به چشم یقین آن دوزخ را میبینید.
- ترجمه الهی قمشهای٨ ثُمَّ لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ
سپس [بعد آنکه دانستند که آنها به آنچه که در آن فایدهای ندارند مشغول شدهاند] البتّه در آنروز از نعیم سؤال میشوید {نعمت جز ولایت و هر آنچه که متّصل به ولایت است نیست، چه از ملایمات حیوانیّه باشد یا از موذیات قوای حیوانی یکسان است، و به عبارتٍ اخری چه از نعم دنیوی یا از نقم دنیوی شمرده شود یکسان است اگر متّصل به ولایت باشد نعمت باشد، و هر آنچه که از ولایت منقطع شده به عنوان نقمت میباشد و اگرچه به صورت نعمت باشد، و هر کس که به ولایت متّصل شده باشد به عنوان ضیف (مهمان) برای خداوند میباشد و جمیع نعم صوریّه و معنویّهٔ او برای او مباح میباشد و به عنوان مأمور به تصرّف در آنها میباشد و خدای تعالی از چیزی از آن سؤال نمیکند و اگر سؤال کند سؤال او مثل سؤال از ضیف میباشد، و کسی که از ولایت منقطع شده جمیع نعم صوری او در دست او مغصوبه (غصب شده) میباشد، و چون خطاب بر محجوبان منقطع از ولایت میباشد مراد از نعیم، ولایت سپس جمیع ملایمات حیوانیّه و انسانیّه میباشد و سؤال از ادای شکر آنها و صرف آنها در مصرف (محلّ صرف) آن یا غیر مصرف آن میباشد، یا معنی میدهد وقتی که حجاب خیال و وهم از چشمان شما رفع میشود و به دار العلم میرسید و جحیم و آلام (دردها) آن و جنّات و لذّات آن را مشاهد میشوید و معاینه میکنید که نعیم صوری به عنوان سبب برای دخول در جحیم گشته است، و یقین میکنید که نعیم صوری در حقیقت نقمت بودهاند، و اینکه نعیم ولایت و لوازم آن که همان جنّت و نعیم آن هستند میباشد به جهت توبیخ کردن شما سؤال میشوید که آیا آنچه از ملاذّ حیوانی که در آن بودید به عنوان نعیم بود یا آنچه که مؤمنین بر آن هستند؟ یا معنی میدهد که شما وقتی که به مقام معاین میرسید از مقام حقّ الیقین سؤال میشوید که آن چیست؟ برای اینکه شما با معاینه ذوق حقیقی را مییابید و سؤال و جواب دربارهٔ آن برای شما جایز است}.
- ترجمه سلطانیسپس البتّه در آنروز از نعیم سؤال میشوید.
- ترجمه راستینآن گاه در آن روز از نعمتها شما را باز میپرسند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَالْعَصْرِ
سوگند به عصر {مراد از عصر وقت نماز عصر یا مطلق دهر یا عصر نبیّ (ص) یا نماز عصر است، یا ملکوت است زیرا آن بعد آن است که آفتاب حقیقت در عالم طبع مختفی میشود و اینکه آن با مثال صاعد (صعود کننده) خود معصورۀ (افشره) عالم طبع است یا مراد از عصر مطلق عالم طبع برای عصیر (عصاره) ملکوت بودن آن است}
- ترجمه سلطانیسوگند به عصر
- ترجمه راستینقسم به عصر (نورانی رسول صلّی اللّه علیه و آله و سلّم یا دوران ظهور ولی عصر علیه السّلام).
- ترجمه الهی قمشهای٢ إِنَّ الْإِنسَانَ لَفِي خُسْرٍ
همانا انسان البتّه در زیان است {و انسان تا با بیعت خاصّهٔ ولویّه ایمان نیاورد بر طریق نمیباشد، زیرا طریق، علی (ع) و ولایت او است، و باب قلبش گشوده نمیشود و تا باب قلبش به ولایت تکلیفی که همان حَبْلٍ (ریسمان) از مردم است باز نشود هر آنچه که انجام دهد فعلیّتی در جهت نفس او که جهت سفلیّه است برای او حاصل میشود و هر آنچه که برای نفس از جهت سفلای آن فعلیّت حاصل شود انسانیّت او که همان ولایت تکوینی است که همان حَبْلٍ از خداوند است و بضاعت او انسانیّت او است تحت این فعلیّت مختفی میشود و اختفاء (مخفی شدن) آن خسران (زیان) بضاعت او است و انسان آنی خالی از فعل و فعلیّت نمیشود، پس جمیع افراد انسان بنابر استمرار در خسری (زیانی) هستند}
- ترجمه سلطانیهمانا انسان البتّه در زیان است
- ترجمه راستینکه انسان هم در خسارت و زیان است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ إِلَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَتَوَاصَوْا بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْا بِالصَّبْرِ
مگر کسانی که [با بیعت عامّه] ایمان آوردهاند و [با بیعت خاصّه] اعمال صالح کردند [یا مگر کسانی که با بیعت خاصّه ایمان آوردهاند و با وفاء کردن به شروط بیعت اعمال صالح کردهاند] و همدیگر را به حقّ سفارش کردند {«تواصى» (سفارش به یکدیگر) اعمّ از آن است که با گفتار باشد یا با حال یا با فعال یا با دعاء و التماس از خداوند در حضور یا به ظَهر الغیب (دعاء کردن برای دیگری بدون اطلاع وی)، و مراد از «الحقّ» ولایت است زیرا آن به حقیقت حقیّت حقّ است، و اگر مراد از آن، حقّ مطلق باشد مراد از آن ایضاً ولایت میباشد، برای اینکه ظهور حقّ مطلق نمیباشد مگر به حقّ مضاف که همان ولایت است و از ارادۀ ولایت هر امر ثابت و هر امر غیر باطل اراده میشود زیرا همه از شعب ولایت هستند} و همدیگر را به صبر [بر حقّ یا صبر کردن بطور مطلق] سفارش کردند {جمیع انواع صبر که امّهات آن سه: صبر بر مصایب، و صبر از معاصی، و صبر بر طاعات است، راجعه به صبر بر حقّ هستند، زیرا منظور از صبر بر مصائب این است که هنگام مصیبت جزع (بیتابی) نکند، برای اینکه جزع نمیباشد مگر به (سبب) غفلت از ولایت، و منظور از صبر از معاصی عدم خروج نفس از انقیاد عقل در ادامت حقّ است، و خروج از انقیاد جز به غفلت از ولایت نمیباشد، و صبر بر طاعت جز صبر بر ولایت که همان روح هر طاعت است نیست، و شکّی نیست که مؤمنین وقتی که با هم ملاقات میکنند برای هر کدام با ملاقات دیگری صبر و زیادت توجّه و اشتداد ترقّب بر وجۀ ولوی وی حاصل میشود، و مؤمن باید آن را از وجودش بیابد}.
- ترجمه سلطانیمگر کسانی که ایمان آوردهاند و اعمال صالح کردند و همدیگر را به حقّ سفارش کردند و همدیگر را به صبر سفارش کردند.
- ترجمه راستینمگر آنان که ایمان آورده و نیکوکار شدند و به درستی و راستی و پایداری (در دین) یکدیگر را سفارش کردند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ وَيْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ
وای بر هر عیبجوی طعنه زننده {«همز»، غمز (با چشم و ابرو اشاره کردن، نیشگون گرفتن)، و ضغط (زیر فشار گذاشتن، در مضیقه گذاشتن)، و نخس (سیخانک زدن) و دفع (هُل دادن) و زدن و غضّ (روی برگرداندن، نگاه نکردن) و کسر (شکستن) است؛ و «لمز»، عیب (لکهدار کردن) و اشارهٔ با چشم و نحو آن، و زدن و دفع کردن است، و این دو صیغه در آنچه که عادت و سجیّه گردد استعمال میشود، و این دو رذیله در ترکیب شیطنت و سبعیّت و بهیمیّت حاصل میشوند زیرا صاحب آن دو با شیطنت خود بر مردم تکبّر میکند و آنان را تحقیر میکند و با غضبش برتری کسی که بر او برتری دارد را دفع میکند، و با شهوتش میخواهد که در میان مردم ممدوح و نزد آنها دارای فضیلت محبوب برای آنها باشد، و وقتی که این خصال اجتماع میشود غیبت میکند و غمز میکند و برای نشان دادن نفس خود و استکبار خود بر خلق و تحقیر آنها دربارهٔ مردم طعنه میزند، و بودن او به عنوان محبوب در آنها را با ظهور نقص در آنها و عدم ظهور آن در خویش اراده کرده، و آن دو خصیصه اخسّ (پستترین) رذائل هستند}
- ترجمه سلطانیوای بر هر عیبجوی طعنه زننده
- ترجمه راستینوای بر هر عیبجوی هرزه زبان.
- ترجمه الهی قمشهای٢ الَّذِي جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ
کسی که مالی را [با حرص خود] جمع کرد [که آن نتیجهٔ قوّۀ شهویّه او است] و آن را شمرد [یعنی آن را برای حُبّش به آن باری بعد باری شمرد یا آن را برای نوائب (سختیها) خود آماده کرد، و اِعداد (آماده کردن) برای نوائب نتیجۀ قوای سهگانه است، زیرا او به سبب شیطنت خود استکبار بر خلق را میخواهد و برای آن تدبیر میکند و اسبابش را مهیّا میسازد، و به سبب شهوتش مال را دوست میدارد و آن را ذخیره میکند، و با غضبش دفع آنچه که بر او وارد میشود را به آنچه که بطور ملایم برای او نیست میخواهد و کسی را که بخواهد او را از آنچه که آن علیه (بر ضدّ او) است دفع کند دفع میکند پس اسباب آن را برای آن مهیّا مینماید]
- ترجمه سلطانیکسی که مالی را جمع کرد و آن را شمرد
- ترجمه راستینهمان کسی که مالی جمع کرده و دایم به حساب و شمارهاش سر گرم است.
- ترجمه الهی قمشهای٤ كَلَّا لَيُنبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ
چنین نیست [و قطعاً میمیرند] حتماً در خُرد کننده {حطمه اسم جهنّم یا بابی برای آن است} افکنده میشوند
- ترجمه سلطانیچنین نیست حتماً در خُرد کننده افکنده میشوند
- ترجمه راستینچنین نیست، بلکه محققا به آتش در هم شکننده دوزخ در افتد.
- ترجمه الهی قمشهای٧ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ
که بر قلبها افروخته میشود [که مثل آتشهای دنیا نیست که از اجسام تجاوز نکنند، بلکه آن از اجسام فراتر میرود و به قلب، بلکه به علیا مرتبۀ قلب میرسد که تالی روح و همان فؤاد است] {و نمونۀ آن در دنیا این است که موصوف به دو رذیلت تحت حکم قوای سهگانه مقهور است که نفس انسانیّهٔ او و قلب او را میسوزاند و حطم (خُرد) میکند به حیثی که گویی انسانیّت و قلب نداشته}
- ترجمه سلطانیکه بر قلبها افروخته میشود
- ترجمه راستینشراره آن بر دلها (ی نا پاک پر از حرص دنیای کافران) شعلهور است.
- ترجمه الهی قمشهای٩ فِي عَمَدٍ مُّمَدَّدَةٍ
در ستونهای طولانی (بلند) [بسته شدهاند، یا که آتش با ابواب آن بر آنان بسته شده در حالی که آنان در مسامیر (میخها) از حدید (آهن) داغ شده هستند یعنی دربها بر آنان بسته سپس با مسامیری از حدید محکم میشود].
- ترجمه سلطانیدر ستونهای طولانی.
- ترجمه راستینو مانند ستونهای بلند زبانه کشیده است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِأَصْحَابِ الْفِيلِ
[ای محمّد] آیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد [یعنی که قضیّۀ آنها مشهوره است به حیثی که برای هر بینندهای دیدن آن نزدیک میشود و اگرچه زمانش گذشته باشد، و محمّد (ص) چشم بصیرتش را خداوند باز کرد به حیثی که ماضی و آتی (گذشته و آینده) در نظر او مانند حاضر هستند]
- ترجمه سلطانیآیا ندیدی پروردگارت با اصحاب فیل چه کرد
- ترجمه راستینآیا ندیدی که خدای تو با اصحاب فیل (سپاه فیل سوار ابرهه) چه کرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٢ أَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ فِي تَضْلِيلٍ
آیا حیلۀ آنان [برای خراب کردن بیت] را در راه نیافتن [در افناء و اهلاک یا در عدم اهتداء به مقصد] قرار نداد {راویان اجماع کردهاند که کسی که با فیل قصد کعبه کرد پادشاه یمن است، و حرکت او به سوی مکّه به امر او بود، و در یمن کعبهای بناء کرد و به مردم امر کرد که به آن حجّ کنند، و همانا شخصی قدم به یمن گذاشت سپس به آن نظر کرد پس برای قضای حاجتش در آنجا نشست پس ابرهه برای آن غضب کرد و سوگند یاد کرد که بیت را خراب کند، سپس با لشکریانش خارج شد و بر شش میلی از مکّه فرود آمد، و مقدّمه (پیش قراول لشکرش) را فرستاد و مقدّمۀ آن به دویست شتر عبدالمطّلب برخورد کرد، و چون خبر به او رسید خارج شد تا آنکه نزد آن قوم آمد و از ابرهه طلب اذن نمود، پس بعد آنکه او را شناختند که او رئیس قوم است پس به او اجازه داد و بر او داخل شد و او بر تخت خود بود و او را بزرگ داشت و از تختش فرود آمد و با او نشست، سپس گفت حاجت تو چیست؟ گفت: حاجت من دویست شتری است که مقدّمۀ تو به آنها اصابت کرده، گفت: دیدن تو مرا متعجّب کرد و سخن تو مرا از تو روی گردان نمود، گفت: چرا ای پادشاه؟ گفت: برای اینکه من آمدهام تا بیت عزّت شما و شرف شما را خراب کنم و (حال آنکه) تو آمدهای که از من از حاجت خویش سؤال کنی و از انصراف من از بیتتان سؤال نمیکنی؟! پس گفت: من ربّ شتران هستم و بیت خود ربّ دارد که تو را از آن منع میکند، پس امر به ردّ شترانش کرد پس خارج شد، و چون صبح کردند فیلشان را فرستادند پس نمیرفت، پس پرندگان از قِبل دریا بر آنها ظاهر شدند با هر کدام سه سنگ بود سنگی در منقارش و دو سنگ در دو پایش، و بر سر آنان پرواز میکردند و در دماغ آنان پرت میکردند پس بدنهایشان را پاره پاره میکرد و مانند برگ خشکی خورده شده گشتند}
- ترجمه سلطانیآیا حیلۀ آنان را در راه نیافتن (اهلاک) قرار نداد
- ترجمه راستینآیا کید و تدبیر آنها را (که برای خرابی کعبه اندیشیدند) تباه نکرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٥ فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَّأْكُولٍ
پس آنان را مانند برگ خشکی [مانند برگ زراعت کرم خورده، یا مانند زراعتی که دانهاش خورده شده که بیدانه مانده یا مانند کاهی که چهارپایی آن را خورده و آن را دفع کرده است] خورده شده قرار داد.
- ترجمه سلطانیپس آنان را مانند برگ خشکی خورده شده قرار داد.
- ترجمه راستینو تنشان را چون علفی زیر دندان حیوان خرد گردانید.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
٣ فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ
[برای اینکه خداوند قریش را به پادشاهان نواحی مثل ملک فارس و شام و حبشه و یمن بواسطهٔ اهل مکّه بودن آنها و صاحبان بیت الله دارندهٔ الفت قرار داد] پس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند {قریش با تجارت زندگی میکردند و هر سال در زمستان و تابستان برای تجارت سفر میکردند، پس چون اصحاب فیل قصد مکّه کردند خداوند برای تألّف قریش به این دو سفر و احدی به بدی بر آنها تعرّض نکند آنها را هلاک کرد}
- ترجمه سلطانیپس باید پروردگار این خانه را بندگی کنند
- ترجمه راستینپس (به شکرانه این دوستی) باید یگانه خدای این خانه (کعبه) را پرستند.
- ترجمه الهی قمشهای٤ الَّذِي أَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَآمَنَهُم مِّنْ خَوْفٍ
که آنها را اطعام کرد از گرسنگی [خارج کرد] و آنان را از خوف ایمن نمود.
- ترجمه سلطانیکه آنها را اطعام کرد از گرسنگی (خارج کرد) و آنان را از خوف ایمن نمود.
- ترجمه راستینهمان خدایی که به آنها هنگام گرسنگی طعام داد و از ترس و خطراتشان ایمن ساخت.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ
[ای محمّد] آیا دیدی کسی را که [بین رذائل قوای سهگانهٔ علّامه و سبعیّه و بهیمیّه جمع کرد و] جزاء را تکذیب میکند {تکذیب دین برای جهل مرکّب و همان داء عیاء (درد بی درمان) است}
- ترجمه سلطانیآیا دیدی کسی را که جزاء را تکذیب میکند
- ترجمه راستینآیا دیدی آن کس را که روز جزا را انکار میکرد؟
- ترجمه الهی قمشهای٢ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ
و آن کسی که یتیم را [به عنف (زور)] میراند (دفع میکند) {گفتهااند دربارۀ ابوجهل نازل شد او بر یتیمی وصیّ بود، او عریان نزد وی آمد و درخواست لباس از مال خودش کرد، پس او را زد و یتیم را دفع کرد (هُل داد)، و زدن او رذیلت غضبیّه است، بلکه ارداء (پستترین) رذائلِ آن است برای اینکه تحقیر حقیر ضعیف و (حال آنکه) از شأن او این است که بر او رحم شود و زدن او و دفع او و استکبار بر او ارداء (پستتر) از استکبار بر قویّ منیع (کسی که نتوان بر او چیره شد) است}
- ترجمه سلطانیو آن کسی که یتیم را میراند
- ترجمه راستیناین همان شخص (بی رحم) است که یتیم را (از در خود) به قهر میراند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ
کسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند {هر انسانی نمازی خاصّ به خود دارد که این نماز قالبیّه تذکره (یادآوری) بر آن است، و نمازگزار به نماز قالبیّه باید که به حالت متذکّر به نماز خاصّ خود باشد وگرنه با نمازش مستحقّ بر «ویل» میشود که جز برای کفّار نیست}
- ترجمه سلطانیکسانی که آنها دربارهٔ نمازشان سهل انگارند
- ترجمه راستینکه دل از یاد خدا غافل دارند.
- ترجمه الهی قمشهای٦ الَّذِينَ هُمْ يُرَاءُونَ
کسانی که ریا میکنند (نشان میدهند) {زیرا مرائى (ریا کننده) آن را میآورد و حدود آن را تمام میکند و اوقاتش را حفظ میکند، و این از رذائل علّامه و شهویّه است}
- ترجمه سلطانیکسانی که ریا میکنند (نشان میدهند)
- ترجمه راستینهمانان که (اگر طاعتی کنند به) ریا و خود نمایی کنند.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِنَّا أَعْطَيْنَاكَ الْكَوْثَرَ
همانا ما به تو کوثر را دادیم {«کوثر» در لغت کثیر از هر چیز است و کثیر ملتفّ (انبوه) از غبار، و اسلام، و نبوّت، و شخص خیّر معطاء (بخشنده)، و سیّد، و مطلق نهر و نهری در جنّت که جمیع انهار از آن روان میشود است، ولایت به اکثر معانی آن «کوثر» است و همان است که آن را با تمام حقیقت آن به محمّد (ص) داد، و نبوّت و رسالت و علم و حکم و اتباع کثیر و اولاد کثیرین (بسیار) و قرآن و دین اسلام و صیت (آوازه) و سلطنت و خیر کثیر در دنیا و آخرت به سبب آن به او اعطاء شد، و همان است که در آخرت به صورت نهر و حوض میباشد و همان است که در دنیا به صورت علی (ع) مصوّر شده و خداوند آن را به محمّد (ص) داد و به آن بر او منّت گذاشت}
- ترجمه سلطانیهمانا ما به تو کوثر را دادیم
- ترجمه راستینما تو را کوثر (یعنی عطای بسیار چون کثرت فرزند) بخشیدیم.
- ترجمه الهی قمشهای٢ فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ
پس برای پروردگارت نماز بگزار و [در منی] نحر (قربانی کردن شتر) کن [یا نماز عید را نماز بگزار و قربانیت را نحر کن]
- ترجمه سلطانیپس برای پروردگارت نماز بگزار و نحر (قربانی کردن شتر) کن
- ترجمه راستینپس تو هم برای خدایت به نماز (و طاعت) و قربانی (و مناسک حج) بپرداز.
- ترجمه الهی قمشهای٣ إِنَّ شَانِئَكَ هُوَ الْأَبْتَرُ
همانا بدخواه (مبغض) تو او ابتر (دنباله بریده) [یعنی منقطع از خیر یا از فرزند یا از صیت در مردم یا از دین] است.
- ترجمه سلطانیهمانا بدخواه تو او دنباله بریده است.
- ترجمه راستینکه محققا دشمن بدگوی تو (عاص بن وائل) مقطوع النسل است (و نسل تو تا قیامت به کثرت و برکت و عزت باقی است).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ يَاأَيُّهَا الْكَافِرُونَ
{انسان شایسته است که وقت قرائتش کوشش کند تا آنکه زبانش زبان خداوند یا زبان وسائط وحی گردد و سمع او سمع لطیفۀ نبویّه گردد پس وقتی که میگوید: «قل»، آن قول به عنوان امر از خداوند با زبان منسوب به خداوند یا به ملک مبلّغ از سوی خداوند گردد و شنوندهٔ لطیفۀ نبویّهٔ او گردد، که تمثّل امر کند و کفّار وجودش از قوای بهیمیّه و سبعیّه و شیطانیّه بعد اباء آنها از اتّباع او و اصرار آنها بر کفر خود و عبادت آنها اصنامشان را که همان اهویهٔ آنها است و بعد دعوت پیامبرانشان که همان لطیفۀ نبویّهٔ او است آنها را به موافقت کردنشان، خطاب کند} بگو ای کافران {گروهی از قریش بر رسول خدا (ص) اعتراض کردند و گفتند: ای محمّد (ص) بیا آنچه که عبادت میکنی را عبادت کنیم و آنچه که عبادت میکنیم را عبادت کن، پس ما و تو در این امر شراکت کنیم؟ پس فرمود:}
- ترجمه سلطانیبگو ای کافران
- ترجمه راستینبگو که ای کافران (مشرک).
- ترجمه الهی قمشهای٦ لَكُمْ دِينُكُمْ وَلِيَ دِينِ
دین شما برای شما و دین من برای من است {این متارکه و اباحه نیست بلکه تهدید بلیغ (رسا) برای آنان است}.
- ترجمه سلطانیدین شما برای شما و دین من برای من است.
- ترجمه راستینپس اینک دین (شرک و جهل) شما برای شما باشد و دین (توحید و خدا پرستی) من هم برای من (تا روزی که به امر حق شما را از شرک برگردانم و به راه توحید خدا و خدا پرستی هدایت کنم).
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ
هرگاه یاری خداوند و فتح او رسید {همانطور که نصرت از جانب خدا بر دشمنان ظاهر و باطن میباشد فتح نیز از جانب خدا میباشد که فتح ظاهر و باطن از اوست و نیز اطلاق میشوند بر یاری و نصر مطلقی که پس از آن و بالاتر از آن نصری نیست و آن یاری کردن خدا است بنده را در بیرون رفتن از همهٔ قیدها و علاقههای عالم امکان و بر فتح مطلقی که آن فتح غیب مطلق است که عبارت از بیرون رفتن از مقام امکان و بالا رفتن از مقام واحدیّت و تجلّی اسماء و صفات به مقام احدیّت که مقام قدس و تقدیس و منزّه بودن از همهٔ اعتبارات و کثرات است و چون نصر به خدا نسبت داده شده و فتح مطلق ذکر شده مراد این نصر و فتح میباشد و خبر دادن آن حضرت به مرگ خود از این معنی هم استنباط میشود زیرا نصر مطلق و فتح به این معنی کمتر ممکن است در غیر موقع مرگ رخ دهد}
- ترجمه سلطانیهرگاه یاری خداوند و فتح او رسید
- ترجمه راستینچون هنگام فتح و فیروزی با یاری خدا فرا رسد (مراد فتح مکه است).
- ترجمه الهی قمشهای٢ وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا
و مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد میشوند {چون خداوند مکّه را برای پیغمبر فتح فرمود همه اعراب از اطراف مطیع و فرمانبردار آن حضرت گردیدند و دسته دسته خدمت حضرت رسیده بدون آنکه جنگی یا دعوتی باشد داخل در دین اسلام میشدند. لفظ دین همانطور که بر روش و آئین و بر ولایت که راه تکلیفی و اختیاری به سوی خداوند است اطلاق میشود بر مطلق راه به سوی خدا نیز خواه تکوینی و خواه تکلیفی و خواه برای صاحبان شعور و خواه برای غیر آنها باشد اطلاق میگردد. و هرگاه قیود و حدود امکانی از نظر شخص کامل برداشته شود همهٔ موجودات را داخل دین خدا میبیند و در طریق سلوک الی الله مشاهده مینماید. بلکه همهٔ موجودات را در آن راه دارای عقل و شعور و دانش و معرفت میبیند که شائق حرکت و سیر به سوی خدا میباشند و رو به سوی او و مظاهر لطفیّه و قهریّهٔ او در حرکتند و هیچیک از موجودات را خارج از دین خدا نمیبیند. پس هرگاه فتح مطلق برای سالک دست دهد همهٔ حدود و تعیّنات را مرتفع میبیند، و هرگاه دیدهٔ سالک فرق کرد و این امور را مشاهده نمود زمان ارتحال کلّی و کوچ کردن کامل او از این جهان نزدیک است پس از این مشاهدات نیز خبر مرگ خود را درک میکند}
- ترجمه سلطانیو مردم را دیدی که گروه گروه در دین خداوند وارد میشوند
- ترجمه راستینو مردم را بنگری که فوج فوج به دین خدا داخل میشوند (و تو را به رسالت تصدیق میکنند).
- ترجمه الهی قمشهای٣ فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا
تو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده [و آمرزنده] است [یعنی پاک و پاکیزه گردان خدای خود را از آنچه شایسته اعتقاد دربارهٔ او نیست یا لطیفه و حقیقت انسانیّه را از آنچه لایق مقام او نیست بواسطهٔ ستایش خداوند پاک گردان] {یعنی هرگاه یاری کامل و مطلق خدایی و فتح مطلق آمد بطوریکه همه را ببینی که دسته دسته داخل در دین خدا میشوند مجاهده کن که کثرات از نظر تو پنهان نشوند و تنها خود را به وحدت و توجّه به باطن مشغول مگردان زیرا همه پیروان و قشون تو میباشند بلکه باید جامع بین وحدت و کثرت و حقّ و خلق باشی و از او طلب آمرزش کن و درخواست نما که حدود امکانی را بپوشاند تا رؤیت و مشاهدهٔ آنها بر حضور و مشاهدهٔ مقام حقّ تعالی شأنه غلبه نیابد که او بسیار توبه دهنده یا بسیار رجوع کننده و برگشت کننده به سوی بندگان است یا از او برای خود و پیروان و امّت خود در آنچه از نقائص و حدود آنها میبینی استغفار کن که او بسیار رجوع کننده به سوی همهٔ خلق خود میباشد}.
- ترجمه سلطانیتو خدای خود را تسبیح کن و از او طلب آمرزش نما که او توبه دهنده (و آمرزنده) است.
- ترجمه راستیندر آن وقت خدای خود را حمد و ستایش کن و (از لوث شرک) پاک و منزّهدان و از او مغفرت و آمرزش طلب که او خدای بسیار توبه پذیر است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ تَبَّتْ يَدَا أَبِي لَهَبٍ وَتَبَّ
بریده باد دو دست ابولهب (عموی رسول خدا (ص)) و زیان دید {نسبت دادن تبّ (بریدن) به دو دست وی به خاطر قطع شدن وی از حیات ابدیش و اتّصال اخروی او با دو دستش است، و برای بودن اعمالش که آن سبب خسران و هلاکت است در اغلب ظاهره بر دو دستش است}
- ترجمه سلطانیبریده باد دو دست ابولهب و زیان دید
- ترجمه راستینابو لهب (که دایم در پی آزار و دشمنی پیغمبر بود با تمام اقتدار و دارایی) نابود شد و دو دستش (که سنگ به رسول میافکند) قطع گردید.
- ترجمه الهی قمشهای٢ مَا أَغْنَى عَنْهُ مَالُهُ وَمَا كَسَبَ
مال او و آنچه که کسب کرد {مقصود آنچه است که آن را به مالش کسب کرده از ارباح (سودها) و عرض (آبرو) و جاه و خدم و حشم، یا مقصود اولاد او است، یا مجموع} او را بینیاز نکرد
- ترجمه سلطانیمال او و آنچه که کسب کرد او را بینیاز نکرد
- ترجمه راستینمال و ثروتی که اندوخت هیچ به کارش نیامد و از هلاکش نرهانید.
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَامْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ
و زن هیزم کش او (زوجۀ ابی لهب دختر حرب و خواهر ابی سفیان) {و «زن هیزم کش» نامیده شده برای اینکه او اوزار (گناهان، بارهای سنگین) وقود (هیزم آتش) جهنّم را به سبب معادات با رسول (ص) را حمل میکرد، یا مردم را و زوجش را وادار بر معادات با رسول میکرد و آنان را با صدّ کردن از رسول خدا (ص) و وادار کردن بر معادات با او به جهنّم میکشانید، یا برای اینکه او بین مردم به نمیمت (سخنچینی، حطب) مشی میکرد و آتش عداوت را بین آنان روشن میساخت، یا برای اینکه او خار و خاشاک را دسته میکرد و آنها را در طریق رسول (ص) پخش مینمود}
- ترجمه سلطانیو زن حمل کنندۀ هیزم او را
- ترجمه راستینو نیز همسرش (امّ جمیل خواهر ابو سفیان) که هیزم آتش افروز دوزخ باشد.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
بگو [ای پیغمبر، «هو» خدای بزرگ است و یکی است] {ابتداء لفظ «هو» ذکر فرمود که اسم حقّ است در مقام تجرّد از همهٔ اعتبارات حتّی اعتبار تعیّن و سپس «الله» که ذات دارای همهٔ صفات کمالات میباشد یعنی ذات مجرّد از اعتبار صفات عین همان ذاتی است که همهٔ اسماء و صفات در آن اعتبار میشود و مغایرت فقط به اعتبار است زیرا «الله» نام ذات است با اعتبار جمیع صفات و به همین جهت گفته شده که اسم «الله» امام امامان و پیشوای پیشوایان است}، خداوند یکی است {«احد» نام مقام غیب است که هیچ نام و نشانی و صفت و خبری از آن معروف نیست و «واحد» اسم است برای مقام ظهور حقّ به اسماء و صفات. پس حقّ تعالی در مقام «احدّیت» به هیچ وجه کثرت در ذات او راه ندارد نه کثرت واقعی و نه عقلی و نه اعتباری ولی در مقام «واحدّیت» دارای کثرت اسماء و صفات است که کثرت اعتباری است ولی این کثرت هم به هیچ وجه لطمه به یگانگی و یکتائی او نمیزند، «أَحَد» یکتای یگانهٔ بی همتا است و «أَحَد» و «واحد» به یک معنی است که یکتای بی نظیر باشد و «توحید» عبارت است از اقرار به یگانگی و یکتائی او و «واحد» چیزی است که نه از چیزی پیدا شده و نه با چیزی متّحد گردیده باشد، و معنی قول خدا «الله أَحَد» این است که خداوند معبودی است که خلق از ادراک و پی بردن به او و احاطه به کیفیّت او ناتوان و سرگردانند و در خدایی خود یکتا و ساحت ذاتش از صفات خلق پاک و مبرا است}
- ترجمه سلطانیبگو (ای پیغمبر)، خداوند یکی است
- ترجمه راستینبگو: حقیقت این است که خدا یکتاست.
- ترجمه الهی قمشهای٢ اللَّهُ الصَّمَدُ
[و از همه چیز] بینیاز است {«صمد» به معانی آقا و مولی و قصد و پاینده و بلند و آنچه میانپر و بدون جوف (پوکی) باشد و مردی که در جنگ گرسنه و تشنه نشود است، «صمد» چیزی است که مُجَوَّف (میان تهی) نیست و پُر است و نیز کسی است که آقائی او به حدّ کمال رسیده باشد و آن کسی است که محتاج به خوردن و آشامیدن و خوابیدن نیست و نیز «صمد» آن پاینده است که همیشه بوده و همواره خواهد بود، آن کسی که به خود پایدار و از غیر خود بینیاز باشد} [یعنی خداوند مقصد و مقصود همه و آقا و مولائی است که همه به او توجّه نموده و او را میخواهند و میپرستند و در طلب او هستند و قصد هر موجودی به سوی او است و آقائی او در اوج کمال است و این معنی منحصر بدو است و خداوند صمد است و جز او صمدى نیست و او است پاینده که محتاج به خوردن و آشامیدن نیست و بلندی که بالاتر از او چیزی نیست و او است که به خود پایدار و از غیر خود بینیاز است، و اینکه همواره از تبدّل و کون و فساد و از نیستی منزّه و پاک است و آن کسی است که تغیّر در او راه نیابد بلکه او تکوین کننده و هست کنندهٔ همهٔ کائنات و موجودات است که به ایجاد او هر موجودی هست شده است]
- ترجمه سلطانی(و از همه چیز) بینیاز است
- ترجمه راستینآن خدایی که (از همه عالم) بی نیاز (و همه عالم به او نیازمند) است.
- ترجمه الهی قمشهای٣ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
نزائیده [که چیزی از او جدا شده باشد خواه فرزند و مانند او و خواه چیز دیگری که مانند او نباشد زیرا به هیچ وجه مباینی هم که نقطهٔ مقابل او باشد وجود ندارد بلکه همه اشعهٔ ذات اویند] و زائیده [هم] نشده [که از چیز دیگری جدا شده باشد زیرا هیچ چیز غیر او نیست که با او مبائن بوده و او از آن چیز پیدا شده باشد بلکه همهٔ موجودات پرتو او میباشند، از او نه چیزی که دارای جرم و کثافت و ثقل باشد مانند فرزند خارج شده و نه چیز لطیف مانند نفس بیرون آمده و نه حالات مختلفه مانند چُرت و خواب و خیال و اندوه و خنده و گریه و ترس و امید و میل و خستگی و گرسنگی و سیری بر او عارض میشود خداوند پاک و بلندتر از این است که از او چیزی جدا شود و متولّد گردد خواه دارای جرم و کثافت و یا آنکه لطیف بوده باشد و هیچ زائیده هم نشده و از چیزی بیرون نیامده و مانند موجودات دارای جرم و ثقل نیست که از عناصر و موّاد اوّلیّه خود پیدا شوند همچون چیزی از چیز دیگر و جاندار از جاندار و گیاه از زمین و آب از چشمهها و میوه از درختها و همچنین مانند قوا یا اشیاء لطیفه نیست که از مراکز خود پیدا میشوند مانند قوّهٔ بینائی از چشم و شنوائی از گوش و بویائی از بینی و چشیدن از دهان و سخن از زبان و شناسائی و تمیز دادن اشیاء از دل و مانند آتش از سنگ بلکه خداوندی است که بینیاز و پاینده است و نه زائیده و نه زائیده شده دانای پنهان و آشکار و بزرگ و بلند مرتبه]
- ترجمه سلطانینزائیده و زائیده (هم) نشده
- ترجمه راستیننه کسی فرزند اوست و نه او فرزند کسی است.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ
[ای محمّد (ص) وقتی که به مقام بشریّت خود تنزّل میکنی و به حالتی میگردی که از آنچه که بر تو وارد میشود وقتی که به عنوان ملایم برای تو نمیباشد متأثّر میشوی و تصرّفات خلق و سحر آنان در تو اثر میکند] بگو پناه میبرم به پروردگار سپیده دم
- ترجمه سلطانیبگو پناه میبرم به پروردگار سپیده دم
- ترجمه راستینبگو: من پناه میجویم به خدای فروزنده صبح روشن.
- ترجمه الهی قمشهای٣ وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ
و از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود {«غاسق» شب است وقتی که شفق و ماه غایب میشوند و «هر هجوم کننده به جهت ضرر رساندن به او» است و معنی میدهد پناه میبرم از شرّ شب وقتی که داخل میشود، و گفته شده معنی میدهد از شرّ ذَکَر وقتی که راست میشود است}
- ترجمه سلطانیو از شرّ تاریکی شب وقتی که داخل شود
- ترجمه راستینو از شرّ شب تار هنگامی که (از پی آزار) در آید (و حشرات موذی و جنایتکاران و فتنه انگیران را به کمک ظلمتش به ظلم و جور و ستم بر انگیزد).
- ترجمه الهی قمشهای٤ وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ
و از شرّ دمندگان [مؤنّث] در گرهها (گیسوان بافته شده) [یعنی از شرّ نفوسی (مؤنّث) که بر موها و نخها عقد (گره) میزنند و در آنها میدمند و مردم را با آن جادو میکنند، یا زنانی که آن را انجام میدهند]
- ترجمه سلطانیو از شرّ دمندگان (مؤنّث) در گرهها
- ترجمه راستینو از شرّ زنان افسونگر که (به جادو) در گرهها بدمند.
- ترجمه الهی قمشهای٥ وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ
و از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد {مقصود از امر به قرائت این است که قاری به حالتی گردد که زبان او زبان خداوند یا زبان ملک نازل از خداوند باشد نه زبان خودش و گوش او گوش لطیفۀ نبویّ گردد پس در امثال این مخاطبات به عنوان آمر از خداوند برای لطیفۀ نبوی میگردد و عالم صغیرش را به عنوان نمونه برای عالم کبیر قرار دهد، جایز است که قاری حین قرائت این سوره به عالم خود نظر کند و از اهل مملکتش از اعضایش و قوای آن و نفس خود و لشکریانش استعاذه کند و از جهت امتثال امر خداوند بگوید: «أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ» یعنی به پروردگار موالید منفلق (شکافته شده) از بدنم و نفسم، یا به پروردگار صبح منفلق یا فالق (شکافنده) بر تاریکی شب طبعم و نفسم «مِن شَرّ ما خَلَق» در مملکتم از قوای بهیمیّت و سبعیّت و شیطانیّت، و از اعضاء و آلات بدنیّه، یا از شرّ احتجاب به خلق از حقّ، زیرا شرّ همه از اهل عالم کبیر یا صغیر راجع به احتجاب آنها از حقّ است، «وَمِنْ شَرِّ غَاسِقٍ» یعنی بدن و ظلمات آن وقتی که تاریکی آن داخل در عالم روح میشود و روح را با تاریکی خود تاریک قرار میدهد، یا از شرّ امراض بدن وقتی که داخل میشوند و در روح اثر میگذارند، یا از شرّ قبض یا نفس و اهویهٔ آن وقتی که در روح اثر میگذارد، «وَمِنْ شَرِّ النَّفَّاثَاتِ» یعنی قوای علّامه و عمّاله که در طریق سالک گره زده میشود و با حیلههای آنها در آنها دمیده میشود تا برای روح حلّ آنها و تجاوز از آنها ممکن نشود، زیرا علّامۀ شیطانی عمّاله را حمل (وادار) بر امر باطل که حقیقت ندارد میکند و او را با تمویهاتش (فریب دادنهایش) علّامه قرار میدهد به حیثی که برای انسان ممکن نمیشود که از آنها تجاوز کند و نه اینکه آنها را ترک کند و با انسانیّت از عالم آن به شبکۀ (دام) آن امر میافتد و آن هلاکش میکند، «وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ» از نفس و قوای آن که بطور مدام زوال نعمت از انسانیّت و عدم ترقّی آن به مقام قلب و مقام شهود و غنی (بینیازی) را تمنّی میکند، و تمنّی میکند که انسانیّت در حجاب و بُعد باشد و عذاب مثل آن وقتی که به انسانیّت حسد میکند و آن را در شبائک (دامها) خود میافکند}.
- ترجمه سلطانیو از شرّ حسد کننده وقتی که حسد ورزد.
- ترجمه راستینو از شرّ حسود بد خواه چون شراره آتش رشک و حسد بر افروزد.
- ترجمه الهی قمشهایبِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيم
١ قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ
بگو پناه میبرم به پروردگار مردم {چون خدای تعالی شأنه به نبیّ خود (ص) امر به استعاذه از «وسواس» صادر از شیاطین جنّ و انس را کرده بود و آن وسواس به غیر از انسان ناسى (فراموش کننده) بر ذکر خداوند تعلّق نمییابد ربّ را اضافه به «النّاس» کرد و تعبیر به ناس نمود برای اشاره به اینکه آن وسواس جز برای ناسى نمیباشد، و ربّ النّاس همان ربّ الارباب است لکن با اسم خود محیط به کلّ اسماء مسخّر بر کلّ الارباب است و او ربّ النّوع انسانی است، و همان معبّر عنه به روح است و او اعظم از جبرئیل و میکائیل است و با احدی از انبیاء (ع) نبوده و با محمّد (ص) بود و مرتبۀ او فوق امکان و تحت وجوب است و آن مقام علویّت علی (ع) است} [و معنی میدهد: ای محمّد (ص) از استعاذۀ خود به خداوند خبر بده و آن را با زبان قال خویش و با زبان حال خود انشاء کن، و چون استعاذۀ تو از شرّ وسواس است و آن جز در مظهر مردم ظاهر نمیشود، چه با زبان مردم باشد یا با زبان جنّ در سینۀ مردم یکسان است برای تو استعاذه به ربّ النّاس بطور مخصوص برای تو شایسته میباشد به خلاف استعاذۀ تو در سورۀ سابق، و چون در اوّل امر هنوز آثار ربوبیّت او برای سالک با تنقیص و تکمیل و خذلان و جبران به غفران ظاهر نمیشود به نبیّاش (ص) به این امر کرد که نخست از آن به عنوان ربوبیّت تعبیر کند و]
- ترجمه سلطانیبگو پناه میبرم به پروردگار مردم
- ترجمه راستینبگو: من پناه میجویم به پروردگار آدمیان.
- ترجمه الهی قمشهای